Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(بانو دوریان)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
بیا امشب دیرتر بخوابیم
باشه
...چرا تو
منو همسرت صدا زدی؟
ما اولین باره که همو میبینیم
قبلا همدیگه رو دیدیم؟
من چیزی یادم نمیاد
تو شبیه اونی
منظورت کیه؟
...شوهرم
...شوهرم
اوهیجی حتما امروز استرس داشته
::::::::: آيــــ(قسمت پنجم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
خدمتکارمون نمیتونست باهاش بازی کنه
همش بخاطر اون دو تا غریبهی احمقه
شام خوردی؟
آره
بیا. اینو بگیر
یکمی میوه بیارم؟
نه
ممنون بخاطر لباس
لباس رو کوتاه کردم که اندازهم بشه
بچرخ
کات، اوکی خوب بود
کارت خیلی خوب بود
به کی فکر کردی؟
گیرهی مو از کجا گیر اوردی؟
از جعبه جواهراتتون برداشتم
جعبه جواهراتم؟- بله-
با اجازه کی؟
شما ازشون استفاده نمیکردین
بازم اجازه نداشتی
معذرت میخوام
موهاش خیلی بلنده و توی دستوپا بود
باورم نمیشه
...وسایل منو
بین خودشون خیرات کردن
ولش کن، تو که دیگه زدی به موهات
چه بیچشم و رو
بذار فردا تو اتاقت تمومش کن
فقط یه گیره مو بود
نباید بیاجازه برمیداشت
خدمتکار بهش داده بود
اون میدونست که مال منه از بیادبیشه
انقدر بدجنس نباش
داری طرفداری میکنی؟
چه طرفی؟- چرا خودتو قاطی میکنی؟-
باشه
تازه چرا بهش کیک دادی؟
چون تو نمیخوردیش
از کجا میدونی؟ وقتی خریدمش یعنی میخوام بخورم
تو همیشه غذایی که میاری خونه رو میدی به خدمتکار
فریزر پر کیکه
،به هرحال ...ما برای خودمون خریده بودیم
و اورده بودیم خونه
ببخشید، بیفکری کردم
بیفکری نبود، از قصد بود
میخواستی بهش یه چیز خوشمزه بدی
مگه بیکارم؟
پس چی؟
فقط فکر میکردم نمیخوریش پس ترجیح دادم به جای فریزر
بدم این بندهخدا بخوره
تکرار نشه
نمیخوام با یه غریبه مهربون باشی
مهربون نیستم
اون خیلی بدقلق و لجبازه
حتما بهش برخورده
میتونه تو صدم ثانیه از یه آدم شیرین به یه نچسب واقعی تبدیل بشه
بخورین- نمیخوام-
یکمی بخور، خوشمزهست
ما هم باید "خانم" صداش بزنیم؟
آره
بچه ندارن؟
یه بار حامله شد ولی بچه رو از دست دادن
دیگه هم خبری نشد
یه وقت حرفشو نزنین
انقدر رو دیگه میدونیم
تو هم خوشت نمیاد؟
اصلا جویدن نمیخواد
آب میشه، مگه نه؟
مادر، اصلا نمیشه طعمش رو توصیف کرد
موافقم
چه کمالاتی
این روزها کسی با مادرشوهرش اینجوری حرف نمیزنه
خانم خونه هم خیلی باکمالاته
آخه مادر شوهرش هرکسی نیست
رئیسه ناسلامتی شرکتشم میرسه به اینا
اگه بهم بگه بمیر باید بمیرم
از اونم بخورید
چجوری ممکنه همچین غذایی باشه؟
توی هفت هشت سال گذشته تو کره غذاها خیلی تغییر کردن
...هر جا که بری
خیلی وقته اینجایی؟
من یه شیش سالی میشه اینجا خدمتکارم
پدر خانم لی وزیر امور خارجه بود
پسرشون آمریکا زندگی میکنه
و وقتی والدینش رفتن خارج از من خواست کمک حالش باشم
،نباید این رو بگم ولی شما خودتون دیدید
خیلی بدقلق و دردسرسازه
هیچکس رو پیدا نمیکنیم که برای کار بیاد و بتونه بمونه
خیلی خوش شانس باشیم چندماه میمونن
موندم به کی رفته والدینش اینجوری نیستن
به خاطر این نیست که لوسش کردن؟
ولی آقای دان هم همونقدر تو ناز و نعمت بزرگ شده
همش بستگی به خود آدم داره
همه چی به ذات آدم برمیگرده
دقیقا، تو هم یه چیزایی میدونیا
من به خاطر آقای دان تحملش میکنم
مثل یه آقای نجیب زاده رفتار میکنه
ساکته و به کسی رو نمیده ولی خیلی آقاست
...به نظرم که رئیس
بیشتر از همه بهش اعتماد داره و بهش تکیه میکنه
،با اون ظاهر و خلقوخو
از هر لحاظ عالیه
کاش منم میتونستم با همچین مردی زندگی کنم
به نظرت من بزرگترم یا اون؟
خیلی به خودش میرسه
دو سال از من بزرگتره
چهلوهشت سالشه
از پشت انگار یه پسر جوان بیست و چندسالهست
تحصیل کردهست؟
معلومه، رفته دانشگاه جیل
باید برم بخوابم
چقدر شب زود میگذره
شیش صبح میبینمت
میتونم بیدار بشم
همون وقتی که گرگومیشه؟- عجب-
نمیتونم بگم باهوشی یا ابله
وقتی این سوزن رسید به اینجا
خیلی خب
نگران نباش
از قصد اینکارو میکنین؟
چه قصد و غرضی دارین؟
خدا داند
هیچ چیزی اینجا راحت نیست، مادر
چطوری میتونه راحت باشه؟
خیلی مسخرهست
چشمام سیاهی میره و هی قلبم میریزه
ولی بازم اینجا رو دوست دارم
موندم ایون کجاست و چیکار میکنه
شام خورده؟
به نظر خوب میاد خیلی نگران نباش
خیلی نگذشته ولی الانشم دلتنگم
میخوام کمر و دستاش رو نوازش کنم
ولی نه به اندازه تو
شما بزرگش کردی
چطوری میتونم بیشتر از شما دلتنگش باشم؟
اینجا خونهی عموشه
بزودی میاد
باید لباسامون رو عوض کنیم
وقتی زنگ زد بلند شو
هرچی اضافه اومده رو بذار توی یخچال
چی میخواستی بگی وقتی رسیدیم خونه؟
...تو
هشتتا مشخصهی خوب داری
و دو تا بد؟
فکر میکردم هیچ عیبی ندارم
فکر کردی قدیسی؟
چی هست؟- خیلی کم حرف میزنی-
خیلی ساکتی
افراط هیچوقت خوب نیست
عوضش تو انقدری حرف میزنی که جای منم پر کنی
من خیلی حرف نمیزنم
تو پرحرفی
نه اونقدر
...فکر میکنی چرا میگن
با یه روباه میشه زندگی کنی ولی با یه خرس نه؟
بقیه عیبهام چیه؟- سوپرایز نشدنت-
ما برای غافلگیر شدن زیادی پیریم
هیچوقت نمیشدی
از همون جـوونی اهمیت نمیدادی
کی گفته نمیدم؟ من که اینهمه بهت هدیه دادم
تازه، آدم بینقص که پیدا نمیشه
خودت رو به حماقت نزن
تو هم همینطور
تو نمیگفتی من بینقصم؟
به جز اینکه بچهدار نمیشم
خوابیدی؟
نه
میگن بچه نباشه نگرانی هم نیست
نه برای همه
مثلا دونگ میونگو ببین
همینکه برادرزادهمه کافیه
باهامون خوبه
فقط تا زمان ازدواجش
وقتی زن بگیره همه چی تمومه
فامیلا هیچوقت محبوب نیستن
نمیتونیم ازشون انتظار داشه باشیم مراقب ما هم باشن
اگر آدم خوبی پیدا کنه چی؟
...دخترها این روزها
جایی نمیخوابن که آب زیرشون بره
...حالا بهم بگو
چجوری سر از چرخ آبی در اوردی؟
بودای بخشنده
بودای بخشنده
من رو هم ببر
دلیلی برای زنده موندن ندارم
نمیتونم زندگی کنم
No comments yet. Be the first to leave one.