Die ersten 166 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
تعطیل کردیم
چی؟
مغازه رو بستین؟
!لی یو ری
این کره خر کیه؟
یونگ جون، چیجوری اومدی اینجا؟
مغازه الان بسته نیست؟
چرا هست
وقتی بابات برگشت، ما میایم
بعدا میبینمتون
واقعا فقط ما میریم؟
واقعا؟ صبر کن منم بیام
یونگ جون، چرا اومدی؟
چی؟
خب، یه چیزی بود که باید فورا بهت میگفتم
چی میخواستی بگی؟
..خب، موضوع اینه که
جی یونگ جون، درباره چی میخواستی حرف بزنی؟
چرا یهو اومدی منو ببینی
...داره دیوونم میکنه این موضوع
این چه قیافه ایه؟
میدونم که شاید عجیب باشه که من این حرف رو بدون هیچ مقدمه ای بگم
..ولی راشتیو بخوای من دوست !من یه حس هایی بهت دارم
چی داری میگی؟
خودمم نمیفهمم چی دارم میگم
!وای واقعا دارم خل و چل میشم
بیا شوخی رو بذاریم کنار
مرسی که کر کردی دارم شوخی میکنم
حتی اگه بهت بگم که یه حسایی بهت داشتم، تو بازم چیزی حس نمیکنی، نه؟ خب خوبه
چی داری میگی دقیقا؟
اومدی منو توی این ساعت از شب بینی که اینارو بهم بگی؟
!میدونم میدونم
چرا اومدم اینکارو کنم؟
خیلی دیر وقته پس من دیگه میرم
باشه
!پسره خل وضع
هی
من هیچ مقدمه ای براش نداشتم
یه مقدمه
هیچ چیزی برای گفتن نداشتم برای همینم گند زدم
!نباید یه چیزی شبیه به اینارو میگفتم !حتما خل شدم
باید اینجوری جبرانش کنم؟
"اگه این آدامس رو بخوری، از امروز باهم وارد رابطه میشیم؟"
این چیه؟ توی کیفت پیداش کردم
هیچی نیست- وایستا ببینم تو الان با کی توی رابطه ای؟-
گفتم که اینطور نیست
صبر کن! با کسی قرار میذاری؟
!گفتم نه
این فقط بسته بندی آدامس ست
چرا باید یه جای آدامس رو نگه داری؟
...واقعا
یه دختر توی آموزشگاهه نه؟
یه دختر؟ کی؟
!تو دانش آموزای برتر یونگ دو رو میشناسی
یکی از اونا این نوشت هرو برات گذاشته
!نه
!راستشو بهم بگو
واقعا میگم تمومش کنم
واقعا داستانی هست که نمیتونی به من بگی؟
چیه؟ دلیلش چیه؟
نه؟ نه بابا
با لی یو ری که قرار نمیذاری، درسته؟
درسته؟
اینچا چه خبره؟
...نکنه
برای منه؟
چی؟
!بچه ها اینکارو نکنین !کا باهم دوستای خوبی هستیم
تو همه چیز رو خراب کردی
!یوری
آره برو دنبالش
باید بذارم بره
ولم کن ببینم، چی برای شما دوتا اینقدر بامزست؟
یوری
کدوم دختری از پسری که به شوخی ازش میخواد که باهاش بره بیرون خوشش میاد؟
اصلا نمیدونی چه حسی دارم
!...من
من یه حسی هایی بهت دارم
من یه حسی هایی بهت دارم
من یه حسی هایی بهت دارم
مامان بزرگ، گشنمه
داشتی چیکار میکردی؟
عبادت
چی؟ توکه هیچ دینی نداری
داشتم برای شکرگزاری دعا میکردم
وقتی انرژی های خوبی از بقیه میگیرم، قلبم پر از قدردانی کردن میشه
بعدش واقعا باعث میشه که برم دعا کنم
بابت همه چیز ممنونم
برای چی انقدر متشکری؟
فکر کنم باید برنده لاتاری میشدم که اینقدر متشکر باشم
اینطوریاست؟
من هر روز شکرمیکنم
حتی وقتی به این نون برنجی هم نگاه میکنم بازم شکر میگم
چی؟
یوری
اگه کسی قلب مهربونش رو بهت بده، تو هم باید همینکارو بکنی
قلب مهربونش؟
میدونی، یه سری چیزی ها باعث دل گرمیت میشه
وقتیم که چنین چیزی رو حس کردی، یعنی یکی بهت قلب مهربونشو داده
یوری
این چیه؟
بگیرش
من دیگه میرم
یونگ جون، میخواستم تازه برات یه چیزی درست کنم
یه چیز دربارت فوق العادست
ازت یاد گرفتم که مخفی شدن و خود دار بودن هم شجاعته
مرسی، دوست فوق العادم
مامان بزرگ، فکر کنم دارم کم کم قوی تر میشم
اومدم برای کلاس های پیشرفته ثبت نام کنم
هی لی دانگ، خیلی وقته ندیدمت
چیجوری اینجا پیدام کردی؟ بیا بریم بیرون حرف بزنیم
بهم دست نزن
هی لی دانگ، شنیدم که لقب از سریع کار کردنت میاد
ولی داری سعی میکنی که هاکی بازی کنی؟
یعنی اگه پولی رو گرفتی، باید نصفش رو بدی من
ولی چیجوری جرئت کردی که بگیریش و فلنگ رو ببندی؟
چه خبره؟- نگران نباش چیزی نیست-
پولی که گرفتی رو بده من
!من اون پول رو بردم
و من دیگه نمیخوام قماربازی کنم الانم لطفا برو
خل شدی؟
فکر کردی کل پولی که توی قمار برنده شدی مال توعه؟
ببخشید آقا، شما نمیتونین اینجا اینجوری رفتار کنین
برو کنار خانوم
هی، همشون رو بنداز بیرون وسایل رو هم بردار
ولش کنین! از اینجا برین بیرون
!بهش دست نزنین
آقا داری چیکار میکنی؟- گفتم تمومش کنین-
چرا الان تمومش نمیکنی؟
!بسه
!هی
!همین الان برو بیرون
!واقعا که برو بیرون حرومزاده
لی یونگ بوم، پولمو آماده کن من برمیگردم
تو یه دختر خوشگل داری! بهتره که به عنوان پدر بیشتر مراقبش باشی
خدایا! بذارشون زمین و برو
!صبر کن
اونا دیشبم آخر شب اومده بودن
واقعا؟
اونا فکر میکنن ما واقعا یه خانواده ایم
برای همین من بهشون گفتم که دخترتم
فهیمدم
من دیگه نباید اینجا کار کنم
،اگه بیشتر از این بمونم میتونه همه چیز رو رنج آور تر کنه
چیجوری میخوایم کافه رو اینجوری اداره کنیم؟
فردا یک روز مرخصی داریم میگه فردا تعطیله
واقعا؟
از همه اعضای خانواده پاپا فنلاند تشکر میکنم که اینجوری کافه رو گردوندین
من یه ماشین و پیک نیک و وسیله و هزینه هاشو فراهم میکنم
امیدوارم این کدورت هارو یادتون بره و فردا بعد از این استراحت برگردین
!امروز تعطیله
!امروز تعطیله
(توتو) (ماری) (کاکا)
خب میشه فردا یه بسته ناهار بیاریم؟
آره فکر کنم ایده خوبیه که غذابیاریم و باهم تقسیمشون کنیم
غذا حاضر کردن دردسر داره
میدونم که تو اینکارو میکنی
من توی یه اتاق کوچیک زندگی میکنم که آشپزخونه نداره
درضمن، میدونین که من فقط میتونم رامن فوری درست کنم
اینجوری هاست؟
اگه هممون باهم اینجا غذا درست کنیم چی؟
آفرین، بیاین باهم ناهار رو درست کنیم
میشه غذاهای مختلف درست کنیم؟
!آره
پسرم وقتی اینو درست کردم به تو فکر میکردم) (همونجوری که دوست داشتی پینرم گذاشتم
No comments yet. Be the first to leave one.