Die ersten 200 Zeilen.
"اتفاقی دیدمت"
مادامی که از روستا بری خطری تهدیدت نمیکنه
ولی فقط محض اطمینان
"آنچه گذشت"
به سلامت بری
"مستقیم"
اگه بک یو سوب مجرمه
فردا شب دوباره میبینیمش
چونکه باید دومین قربانی رو بکشه
الان چیکار کنم؟
باید بفهمی دومین قربانی کیه
کو مین سو هم یکی از مظنونین بود؟
حداقل، امشب دقیقا متوجه میشیم
احتمالا فعلا نتونی هیچ طنابی ببندی
الو؟
مرده، آقای یون
یو بوم ریونگ؟
میدونم اصلا با عقل جور در نمیاد
ولی حس میکنم انگار
از قصد اومدی که منو نجات بدی
ممنون
زندگی خوبی داشته باش
تا وقتی که یه پیرزن میشی زندگی طولانی و سلامتی داشته باش
شماهم همینطور
"اتفاقی دیدمت، قسمت 8 ، نقطه عطف"
"قسمت 8"
:ترجمه و زیرنویس ≡ Zamilton ، مانا ، شادی≡
"تبریک بابت میزبانی المپیک 1988 سئول"
...به نظرت
مردم بیشتر از همه تو خطر قرار میگیرن؟
این امید که میتونی همه اشتباهات رو تصحیح کنی
این خیال باطل که میتونی همه اشتباهات رو از بین ببری
انگار که هرگز اتفاق نیفتاده باشن
وقتی مستِ این رویای شیرین رقت انگیز واهی میشی
بالاخره میفهمی که
هیچ اشتباهی رو نمیشه توی دنیا تصحیح کرد
ولی وقتی متوجه این حقیقت میشی که
دیگه چرخ سرنوشت لِه و نابودت کرده
چیزی که مهمه
سمت و جهته
"چایخانه بونگ بونگ"
"زنانی که مطالعه میکنند خطرناکند"
چی شد؟
توضیح بده
حتما یه دلیلی داشته به من زنگ زدی
توضیح بده چرا این ساعت شب اینجایی
بگو چی دیدی
و چیکار کردی
از اول تا اخر همه رو توضیح بده
نمیتونی حرف بزنی؟
تو کشتیش؟
نه
نه آقای یون
چرا کشتیش؟
چرا؟
ببخشید، کمکم کنین
زنده ای، به کمک من احتیاجی نداری
تو سالم و زنده ای
چرا کشتیش؟
واقعا من نبودم من نبودم
الو
انگشترش کجاست؟
...ها
چرا انگشترش دستش نیست؟
آقای یون
این واقعا هیچ معنی خاصی نداره
دیروز بعد از ظهر که تو شهر راهم بهش خورد
از خودش گرفتم
این انگشتر هیچ ربطی به مرگش نداره آقای یون
دوباره راهم بهش خورد، و یکم باهم حرف زدیم
و منم زودتر رفتم
وقتی برگشتم، دیدم اینجوریه
آقای یون راست میگم
کِی؟
چی؟
کِی دیدیش؟
دیروز بعداز ظهر
اگه به کسی بگین
ممکنه پلیس بفهمه من دیدمش
شنیدم کمونیست بوده
چون دو دفعه دیدمش و گزارشش رو ندادم
ممکنه دستگیرم کنن
از این میترسی؟
بله
اصلا نرفته بود؟
آقای یون
به این زودی به پلیس زنگ زدی؟
برین عقب- زودباشین-
بذارین کارمون رو بکنیم- لطفا برین عقب-
زودباشین- معلوم هست چه خبره؟-
چی شده؟- لطفا برین عقب-
اینقدر هول ندین- لطفا جلوشون رو بگیرین-
زودباشین- هولم ندین-
آیگو- برین عقب-
نباید اینجا باشین- واقعا که-
اونو دیدی؟- صبرکن-
زودباشین برین عقب- خدایا-
بس کنین- کافیه-
زودباشین- هی، داره میره تو-
شناساییش کردین؟- صبرکنین-
"درحال تحقیقات، وارد نشوید"
"چایخانه بونگ بونگ"
"چایخانه بونگ بونگ"
آیگو
میدونستم بالاخره اینجوری میشه
خیلی شلوغ میکرد
ولی بازم
هیچکدوم از اهالی دهکده ما همچین کاری نمیکنه
خیلی وحشتناک بود
اینقدر که وقتی خانم سونچون
جسدش رو دید دهنش کف کرد
میدونین اون زن مرده کیه؟
از دهکده ماست
همیشه یه دامن کوتاه پاش میکرد
و شبا دیروقت موقع مستی واسه خودش میچرخید
اولین دختر خانواده لی از خواروبار فروشیه
خودشه؟
وای خدایا
نباید اینجوری بشه
لی سون ئه، لی کیونگ ئه زودباشین بیاین بیرون
شما خیره سرها
وقتی صبحونه آماده ست چند دفعه باید صداتون کنم؟
میتونستی کمکم کنی ولی تصمیم گرفتی بیشتر بخوابی
کیونگ ئه هنوز خوابه؟
چیزه
خدایا، حتما دوباره شب یواشکی بیرون رفته
چی؟ واقعا؟
قول داده بود زود برمیگرده
هنوز خواهرت رو نشناختی؟
به حرفش اعتماد کردی و گذاشتی بره؟
این فسقلی، اگه دوباره تو مستی
کف خیابون خوابیده باشه چی؟
آیگو
همیشه مجبورم میکنه بندازمش تو چرخ بیارمش خونه
آیگو- بیاین بخوریم-
و بریم دنبالش بگردیم
هیونگ مان
هیونگ مان- بله-
بله دارم میام، اومدم
امروز باز کجاست؟
آهای
هیونگ مان
"پلیس"
عجله کنین
ببخشید
بریم، باید بریم
دونگ شیک
دونگ شیک
دونگ شیک دخترم کیونگ ئه
شنیدم اینجاست اومدم دنبالش
هیونگ نیم
خدایا، چرا اینقدر آدم اینجاست؟
کیونگ ئه کجاست؟
چرا این همه راه تا اینجا اومده؟
چرا- بابا-
تو میدونی نه؟
وقتی بچه بود... کیونگ ئه
بابات اومده- هیونگ نیم-
بابات اومده- بابا-
کیونگ ئه اومدم دنبال کیونگ ئه
کیونگ ئه
بیا بریم
هی کیونگ ئه
کیونگ ئه
کیونگ ئه، ای عوضی
کیونگ ئه دارن کیونگ ئه رو میبرن آشغال
بذارین برم دخترم رو بیارین آشغالا
نونا- کیونگ ئه-
کیونگ ئه
ولم کنین عوضیا
بذارین برم دخترم رو پس بدین عوضیا
کیونگ ئه
بابات اومده
عوضیا- هیونگ نیم-
کیونگ ئه ولم کنین آشغال
ولم کنین، دخترم رو بدین- چی؟-
بابا- کیونگ ئه، بیا بریم خونه-
باید برگردیم هردومون
به جایی که بهش تعلق داریم
برمیگردیم؟
پس مامانم چی؟
خودت چی؟
الان چی میشه؟
اگه مقدر شده اتفاق بیفته
هرکاری هم ما بکنیم اتفاق میفتن
خودت هم دیدی
زمان و مکان عوض شده ولی همون آدم ها مردن
فقط همین هم نیست
خونه متروکه ای که لی کیونگ ئه رو توش پیدا کردن
تا حالا ندیده بودمش
هرگز همچین جایی نمرده بود
با این حقایقی که من میدونم هیچ آینده ای رو
نمیتونم تغییر بدم
همه چی برگشته سر خونه ی اول و این پایان ماست
هرکاری لازم باشه برای درست کردن ماشین میکنم
پس لطفا تا اونموقع منتظر بمون
باورم نمیشه بیا سریع بریم
گفتی کجا بود؟- باورم نمیشه این اتفاق افتاده-
دوباره اتفاق افتاده
می سوک
No comments yet. Be the first to leave one.