Nathan for You

Nathan for You

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 4

Release Info

Nathan for You S04E03 Andy vs Uber WEB-DL Dream Per
Ein Kommentar von CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

Tags

webdl
cinema_dreaming
persian_cc
Veröffentlicht am: 2024-07-06
Downloads: 65
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫اسمم نیتن فیلدره و...

‫با نمرات درخشانی از یکی از ‫بهترین دانشکده‌های کانادا...

‫تو رشته کسب و کار فارغ‌التحصیل شدم.

‫الان قصد دارم با دانشم...

‫به صاحبان کسب و کارهای ‫کوچیک کمک کنم...

‫تا توی این دنیای رقابتی کم نیارن.

‫در این برنامه... ‫نیتن در خدمته.

‫در فصل دوم سریالم به مالک یه ‫شرکت تاکسیرانی کوچک...

‫به اسم اندی فرشیدیان که ‫تجارتش داشت توسط...

‫شرکت اشتراک تاکسی اوبر نابود می‌شد...

‫توصیه بازاریابی دادم.

‫اوبر بدجوری تجارت تاکسیرانی رو خراب کرد.

‫خیلی بدجور.

‫ایده این بود که با تشویق خانم‌های باردار...

‫مبنی بر زایمان در تاکسیش ‫توجه‌ها رو جلب کنیم.

‫ولی چیزی که انتظارش رو نداشتم ‫ این بود که چند ماه...

‫بعد انتشار اون قسمت اوبر هم...

‫کمپینی رو راه‌اندازی کرده بود که به ‫ بچه‌هایی که توی ماشینشون به دنیا میان...

‫لباس نوزادی رایگان می‌ده.

‫تشویق مشتریان برای زایمان به ‫جهت مشهور شدن ایده ما بود.

‫و وقتی رفتم سراغ اندی که بهش خبر بدم...

‫باورش نمی‌شد.

‫آره راست می‌گی. راست می‌گی.

‫ایده‌ی ما رو دزدیدن.

‫تو از این قضیه خبر داشتی؟

‫نه اصلا ندیده بودمش.

‫اولین باریه که می‌شنوم.

‫بعد این همه ضرری که به این ‫ تاکسیران بیچاره وارد کرده بودن...

‫این کارشون دیگه واقعا خجالت داشت.

‫کسب و کار انقدر بد شده بود که اندی...

‫تاکسیش رو به باجه کارائوکه ‫ قابل حمل تبدیل کرده بود...

‫تا بتونه مشتری‌هاش رو حفظ بکنه.

‫مشخصا باید یه کاری می‌کردیم.

‫واسه همین با اندی نشستم ‫تا گزینه‌هامون رو بررسی کنیم.

‫من اصلا عصبانی نمی‌شم.

‫دائما خونسرد و آروم هستم...

‫ولی واقعا عصبانیم که چنین کاری باهات کردن.

‫همه چیز رو دزدیدن دیگه. ‫می‌گیری چی می‌گم؟

‫ایده، پول، مسافر. ‫همه‌چیز.

‫همه چیز رو دزدیدن دیگه.

‫خب من یه فکری دارم ولی یکم عجیبه.

‫بگو بابا.

‫شاید اوبر شرکت خیلی قدرتمندی باشه...

‫ولی توی مدل تجاریشون یه ضعف بزرگی هست.

‫هر کسی می‌تونه راننده بشه.

‫پس اگه ناوگانی از تاکسیران‌های ناراضی رو...

‫قانع کنیم که به عنوان ‫ راننده اوبر ثبت نام کنن...

‫می‌تونیم یه گروه جاسوسی موثر...

‫متشکل از عوامل سرکش ‫ در شبکه اوبر ایجاد کنیم...

‫که به من و اندی اجازه می‌داد به به سادگی...

‫راننده‌ها رو تبدیل به کابوسی کنیم...

‫و باعث هرج و مرج در کل جهان بشیم.

‫نقشه: تهدید اوبر به وسیله شبکه جاسوسی...

‫که لباس نوزادی رایگان ندن.

‫گفتی شبکه جاسوییچی؟

‫- شبکه جاسوسی. ‫- شبکه جاسوییچی.

‫- جاسوییچی نه. ‫- آهان. شبکه جاسسی.

‫- جاسوسی. ‫- آهان. جاسوسی.

‫جاسوسی. آهان. طرف جاسوسی می‌کنه.

‫- جاسوسی. ‫- جاسوییچی نیست.

‫- آره فهمیدم. ‫- درسته.

‫- آره باشه. ‫- چون وقتی اوبر بفهمه...

‫که گروه بزرگی از راننده‌هاشون ‫ تحت هدایت ما هستن...

‫چاره‌ای ندارن جز این‌که ‫ به خواسته‌هات گوش بدن.

‫خیلی هوشمندانه‌ست. خیلی هوشمندانه.

‫و به اونجا که برسه می‌تونی بهشون بگی که...

‫بی‌خیال لباس نوزادی بشن.

‫بزنمیشون زمین.

‫این بهترین فکره.

‫دوستت دارم رفیق.

‫من... من هم دوستت دارم.

‫خیلی‌خب، گمونم واسه امروز کافی باشه.

‫خیلی‌خب.

‫من تا حالا شبکه جاسوسی ‫راه‌اندازی نکرده بودم.

‫ولی با کمی تحقیق اینترنتی فهمیدم...

‫که کلید اداره هر شبکه مخفی...

‫اینه که ارتباط به نحوی باشه که...

‫هویت رهبرها مخفی بمونه.

‫به این نحو اگه کسی ‫از جاسوسانمون لو می‌رفت...

‫نمی‌تونست ما رو به اوبر لو بده...

‫که شبکه نابود بشه.

‫از الان نمی‌تونستیم از ‫ تلفن شخصی‌مون استفاده کنیم.

‫باید از تلفن یک‌‌بار مصرف استفاده می‌کردیم.

‫پس واسه این که مطمئن بشیم ‫ خریدمون پیگیری نمی‌شه...

‫مخفیانه کسی رو در کریگزلیست استخدام کردم...

‫که به فروشگاه والگرین محلی ‫بره و بهش گفتم که...

‫بیرون محل در یه لیوان کثیف ‫مک‌دونالد پول مخفی هست...

‫که می‌تونه به وسیله اون پول...

‫کل تلفن‌های یه بار مصرف فروشگاه رو بخره.

‫و بعد به طرف گفتم که تلفن‌ها رو...

‫به یه اسکله رها شده در خلیج سن پدرو...

‫در ساعت یک و ربع بعد از ظهر ببره...

‫که اونجا یه پوشش ضدآب مخفی...

‫در جعبه کمک‌های اولیه اسکله پیدا می‌کنه.

‫بعد بهش گفته شد که همه تلفن‌ها ‫رو در کیسه بذاره...

‫پایه کیسه رو به آجری در اون نزدیکی ببنده...

‫و از اسکله پرتش کنه پایین، ‫که بدون اطلاع اون...

‫من با لباس غواصی کامل...

‫زیر سطح آب منتظر محموله...

‫تلفن‌های یک‌‌بار مصرفی که...

‫رهگیری‌شون به من یا اندی غیرممکن بود، بودم.

‫حالا که راهی برای ارتباط ‫ با راننده‌هامون داشتیم...

‫باید می‌فهمیدیم که چه دستوراتی بهشون بدیم.

‫برای همین در یلپ دنبال نظرات اوبر گشتم...

‫تا ببینم در نظرات آنلاین ‫چه رفتارات راننده‌ها بود...

‫که مسافرین بیشتر از همه ازش تنفر داشتن.

‫شکایت‌ها از بوی نامطلوب بود...

‫تا گفتن جوک‌های زننده و ‫پخش موسیقی با صدای بلند...

‫ولی برای این‌که بدونم ‫ کدوم ترکیب از این‌ها...

‫بیشتر از همه تاثیر می‌ذاره ‫باید می‌تونستم...

‫روی مشتریان واقعی اوبر امتحانشون کنم.

‫واسه همین به اندی گفتم که مخفیانه...

‫با ماشین شخصیش توی اوبر ثبت نام کنه.

‫و بعد بررسی نهایی...

‫به عنوان یه شهروند ساده که...

‫به دنبال درآمد بیشتریه...

‫بله، من صرفا یه شهروند ساده هستم...

‫که دنبال درآمد بیشتریه دیگه.

‫همه ما همینیم.

‫آره، من یه آدم معمولیم.

‫حالا اندی یه راننده رسمی اوبر بود.

‫و این به این معنی بود که می‌تونستیم ‫آزمایشمون رو شروع کنیم.

‫«پخش موسیقی بد» آره.

‫«راننده بد بو...»

‫راننده چی؟

‫- گاز. ‫- اوه. خیلی بده. آره.

‫- بدترینش چیه؟ ‫- بدترینش...

‫اینه که راننده گم بشه. خب؟ ‫بگی مثلا برو خیابان پنجم...

‫مثلا باید بری خیابان پنجم شمالی، ‫بری خیابان پنجم جنوبی.

‫همینه. روانی می‌شن.

‫بلدی مثلا چطور این‌ها رو اجرا کنی؟ ‫یعنی...

‫آره بابا.

‫من استاد این‌هام.

‫یعنی همین الان راننده بدی هستی؟

‫نه، راننده بدی نیستم، ‫ولی تجرله زیادی دارم...

‫برای شبیه‌سازی این‌که راننده گوزیده...

‫کلی کیسه زیپ‌دار برای اندی بردم...

‫که هر کدوم با بوی اسپری بدبوی ‫ گوگردی پر شده بودن.

‫- خب هر کدومش واسه یه سفره. ‫- آره.

‫خیلی بوی بدی می‌‌دن.

‫یعنی... باشه.

‫برای آزمایش اثر موسیقی بد...

‫یه سی‌دی رایت شده...

‫با آهنگ بی‌پایان مامبو شماره پنج لو بگا ‫که سال 1999 منتشر شده بود دادم...

‫که به گفته خیلی از متخصصان...

‫بدترین آهنگ ساخته شده بود.

‫حالا که همه چیز سر جاش بود...

‫اندی برنامه اوبرش رو روشن کرد و رفت...

‫تا مشتری سوار کنه.

‫- سلام. حالتون چطوره؟ ‫- خوبم. شما چطور؟

‫- اسمتون چیه؟ ‫- لوری.

‫لوری بله.

‫خب قیمتش مهم نیست.

‫نتیجه چی شد؟

‫آره.

‫آهان.

‫ببخشید. می‌شه شیشه رو بدیم پایین؟

‫ اوه. شیشه نمی‌ره پایین. ‫خرابه.

‫- نمی‌ره پایین؟ ‫- نه.

‫چون اینجا خیلی بو می‌ده.

‫من الان داخل اوبرم.

‫دارم می‌رم یه جایی و شیشه نمی‌ره پایین.

‫و اینجا یکم بو میاد.

‫خب صبر کن، نه، من نمی‌تونم...

‫خانم‌ها و آقایون، این هم ‫مامبو شماره پنج.

‫صبر کن، من دارم با تلفن حرف می‌زنم. ‫ببخشید، من تلفن دارم.

‫ببخشید آقا.

‫آقا من پشت تلفنم.

‫وای. من می‌خوام پیاده بشم.

‫من پیاده می‌شم.

‫اولین مسافر یه دقیقه هم دوام نیاورد...

‫و بعد تجربه لیستمون...

‫با چند مسافر دیگه...

‫گمونم گم شدم رفیق.

‫گم شدی؟

‫غیرقابل‌قبول‌ترین رفتارهای ‫ راننده‌های اوبر...

‫کشف شد.

‫موسیقی رو قطع کن.

‫قطعش کن.

‫خاموشش کن.

‫خاموشش کن.

‫و بعد یه روز کامل آزمایش...

‫نتیجه‌ای که دنبالش بودیم رو به دست آوردیم.

‫نمره بد.

‫نمره بد. فقط بهم نمره بد دادن.

‫حالا که نقشه‌مون طبق برنامه پیش می‌رفت...

‫تصمیم گرفتیم اسم گروه جاسوسیمون رو ‫از روی سگ اندی یعنی لاکی بذاریم.

‫چون خیال می‌کرد که برامون شانس بیاره.

‫شاید بتونه واسمون شانس بیاره. ‫چون اسمش شانسه.

‫پس یه وبسایت خلق کردم ‫ که به عنوان مرکز ما...

‫برای ثبت‌نام عمل کنه.

‫حالا فقط لازم بود که خبرش رو بین ‫ راننده تاکسی‌ها پخش کنم.

‫چون خودم باید حین ثبت‌نام ‫رانندگان مخفی می‌موندم...

‫رفتم به محل یه بیمارستان محلی...

‫و نقش کسی رو ایفا کردم ‫که تازه جراحی داشته...

‫و برای تاکسی‌ها دست تکون دادم.

‫- سلام. ‫- بله.

‫- کجا می‌خواید برید؟ ‫- فقط میدون رو دور بزن.

‫باید در مورد کاری حرف بزنیم.

‫هدفم این بود که خبرش رو پخش کنم ‫که یه گروه مقاومت علیه اوبر...

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left