Die ersten 136 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
اون ارشد توی آکادمی آشپزیمه
و مدتی تعقیبم کرد
چی تو رو به رستوران من کشونده؟
میخوام یه روزی مثل تو رستوران باز کنم
برای همین میخوان بدونم چطور رستورانو میگردونین
وقت سرشلوغی اومدم؟
نه، خوشحالم که اینجایی
این منو جدیدمه. ارزیابیش میکنی؟
این آبالونه
اوپا احیانا از فنلاند خوشت میاد؟
فنلاند؟
چزا وقتی یه آشپز ایتالیاییم باید از فنلاند خوشم بیاد؟
درسته
میتونم بیارمشون پایین
صبح بخیر
صبح بخیر! اینم از این
صبح بخیر بونگ گو اینم از قهوه صبحت
مرسی
صبح بخیر
بله اینم از این
امروز یه جعبه دیگه هم هست
به لطف شماها، زودی پولدار میشم
راستی یوری
میدونی تو کدوم کشور مصرف قهوه نسبیت به جمعیت بیشتره؟
آمریکا؟
نه، فنلانده
اوه واقعا؟
آره. اونجت سرده برای همین مردم خیلی قهوه میخورن
میدونی، قهوه مدل فنلاندی هم هست
و با اون خیلی کیکای شیرین میخورن
احیانا رفتی فنلاند؟
البته که رفتم
فنلاند و نروژ رفتم
عاشق کشورای اروپای شمالیم برای همین چندباری رفتم
چی؟ بونگ گو؟
نه، کیم بونگ گو نیست
اما گفت که رفته فنلاند
فنلاند؟
شاید یه سونای فنلاند نامی رفته باشه
بونگ گو خیلی بلوف میزنه
شنیدم کاکا توی این جاهای قماربازی کردن و اینا دیدتش
برای همین حتما دروغ گفته تا بنظر برسه چیزایی درموردش میدونه
حقا که بازیکنه
اینطوره؟
چطور میتونم کمکتون کنم؟
هنوز باز نکردیم
سونگ یون
داره چیکار میکنه؟ هی تمومش کن
الان داری چیکار میکنی؟
هی! چته؟
ولش کن
دیوونه شدی؟ چیکار میکنی؟
چطور جرات کردی بیای اینجا؟
سونگ یون
هی
ببخشید یه دفعه ای اومدیم
خیلی زنگ زدم اما اصلا جواب ندادی برای همین پا شدیم اومدیم اینجا
البته که جواب ندادم چون بلاکت کردم
وقتی اوضاع بهتر شد رفتیم دنبالت
اما اصلا نمیخواستی مارو ببینی
برای همین مامانت خیلی گریه کرد
به هرقیمتی میخواستیم پست بگیریم
اما اون موقع احساس میکردی گم شدی و مدرسه رو ول کردی
برای همین بقیه گفتن اگه یه دفعه ای جلوت ظاهر شیم، ممکنه همه چی بدتر شه
منتظر زمان درستش بودیم
اما باعث شد همه چی دیر شه
ببخشید سونگ یون
مدتی از شنیدن اسم اصلیم میگذره
اسم تو چیه بچه؟
اسمش هه یونه. لی هه یون
اون برادرته. بهش سلام کن
برادر، چه مزخرف
خوش به حالت
مامان بابا داری
سونگ یون
بیا از این به بعد باهم زندگی کنیم
خیلی دیر نیست
اگه بیام پیشتون
آرامشتون بهم میریزه
اشکالی نداره؟
این ترکیب الان عالیه
اگه بیام اونجا، از هم میپاشه
اشکالی نداره از نظرتون؟
فقط بیاین با شادی از هم جدا زندگی کنیم
نمیای؟
هنوزم باید باهم شام بخوریم
واقعا تو حس و حال بدیم
نمیتونم امشب باهاتون شام بخورم
حس میکنم از چیزی بخورم میارم بالا
تنهایی نمیتونی از این حال بیای بیرون
برگرد
باشه؟
این کادو برای توعه
...این مورد علاقه توتوعه سوپ کلپ با ماهی
مادربزرگش همیشه روز تولدش از این میپخت
همینطور، بولگوگی امروز خوب پخته نشده؟
اره
برگشتی
توتو کاری که الان باید انجام بدی
اینه که از غذایی که جلوته لذت ببری
یوری کاری که الان باید انجام بدی
اینه که از این غذا لذت ببری
در مورد چیزایی که نمیتونی کاری درموردش انجام بدی ناراحت نباش
اولین باره که اشکای توتو رو میبینم
حتما دیوونگیه. احساس حماقت میکنم
پدر مادرم وقتی منو داشتن ۱۸سالشون بود
منو گذاشتن پیش مامانبزرگم و رفتن پی پول درآوردن
توی خونه این و اون بزرگ شدم
...و بعد
و اوضاع به اینجا کشید
خانواده ای که از غریبه بدتره
اگه غریبه بودیم، راحت تر بود
اما توتو
تشکیل خانواده از اول با عقل جور درنمیاد
زن و مردی که غریبن یهو باید زیر یه سقف زندگی کنن
و یه دفعه ای بچه دار میشن
یجورایی مردم همیشه به نام خانواده رنج های جدیدی می کشن
خیلی چیزا رو اگه تنها بودن تجربه نمیکردن
اما بخاطر خانواده پشت سر میذارین
درست میگه
چون خانوادست، حتما سخت تره
به اندازه که به هم اعتماد و انتظار داری
به همون اندازه حساس خیانت میکنی
...درواقع منم
خیلی به اینکه میخوام با خانواده زندگی کنم، فکر کردم
اما وقتی دیدمشون
اول عصبانی شدم
و نمیدونمم چرا اینجوریم
با این حال، اگه زمان بخشش رو بندازی پشت گوش، برای همدیگه سخته
و شاید برای کسی که نمی بخشه سخت تر باشه
قرار نیست بری بیرون؟
تقصیر وو هیون نیست
حتی اگه تقصیر بابای وو هیونه، چطور هنوز میتونم وو هیون رو ببینم؟
چطور ممکنه؟
با این حال، اگه زمان بخشش رو بندازی پشت گوش، برای همدیگه سخته
No comments yet. Be the first to leave one.