Die ersten 200 Zeilen.
« آشنایی با مادر » فصل اول قسمت دوم: زرافهی بنفش
کجا بودم؟
داشتی داستان آشناییت با مامان رو برامون تعریف میکردی
اونم با تمام جزئیاتش
درسته
تو سال ۲۰۰۵
وقتی ۲۷ سالم بود
دوتا از رفیق ها باهم نامزد کردن
و منو به فکر انداخت شاید وقتشه منم سروسامون بگیرم
بعدش رابین رو دیدم
فوقالعاده بود
میدونستم باید باهاش آشنا بشم
اینجا بود که عمو بارنیتون وارد ماجرا شد
پیشنهاد میکنم یه بازی که من بهش میگم تد رو میشناسی؟" بازی کنیم"
صبرکن، نه. ما "تا رو میشناسی؟" بازی نمیکنیم
سلام. تد رو میشناسی؟
منم باهاش قرار گذاشتم و میدونم دیوونگیه
ولی بعد فقط یه قرار عاشقش شده بودم
همین باعث شد یه حرف احمقانه بزنم
گمونم عاشقت شدم - !چی؟ -
پدر
بعدش چی شد؟
هیچی
منظور اینه، یه احمق به تمام معنا از خودم ساختم
بعد از گذشت یه هفته تصمیم گرفتم بهش زنگ نزنم
پس بهش زنگ نمیزنی؟
"از "فکر کنم عاشقتم رسیدی به "بهش زنگ نمیزنم"؟
منم عاشقش نبودم، باشه؟ برا یه کوچولو عاشق مفهموم انتزاعی
ازدواج کردن بودم اصلا ربطی به رابین نداشت
رابین - سلام -
ببین به کی برخورد کردم - از کی تا حالا شما هم دیگه رو میشناسین؟ -
از حدوداً... اینجا ها
لیلی منو از تو اخبار شناخت و
!درود، ملوان
تازه نامزد کردن
من دیگه باید برگردم به ایستگاه خبری
میبینمتون، بچه ها
خوب شد دیدمت، تد - آره، همچنین. مرسی -
!لعنت بهش - چیه؟ -
عاشقشم
!نـــه
بعنوان پشتیبانت، نمیزارم یه اشتباه رو دوبار تکرار کنی
گند زدی، همه چی تموم شد، ازش بگذر
نمیدونم، یه حسی بهم میگه اون در آینده میشه عیال تد موزبی
لیلی، سکسکه کردی؟
درمورد من یه چیزی گفت، مگه نه؟
!یالا حرف بزن، رِد «دیالوگ فیلم شکارچیان اشباح»
باشه
خب، نظرت درمورد تد چیه؟
تد یه چیز دیگه اس
یه تعریف حسابش میکنم
بیشتر مردا یه چیزن، من یه چیز دیگه ام
قوی به چشم میاد
ولی این بخشی از جذبه منه
ولی این بخشی از جذبه اونه
کاملا. منظور اینه، اون شیرین و جذابه
اون دنبال چیزی جدی تر از منه
یعنی، تنها چیزی که الان طاقتش رو دارم یه چیز غیر جدیه
بین خودمون میمونه دیگه، مگه نه؟
شوخیت گرفته؟
این دهن... قرصه قرصه
پس دنبال یه آدم بیخیاله «معنی بیخیال هم میده :casual»
باشه، بیخیال میشم میشم یه ابر قارچی بیخیال
میدونی چرا؟
...چون این یه بازیه میخواستم بپره آخرش
و "با خوبی و خوشی به زندگی ادامه دادن" رو انجام بده
ولی تا بازی رو تموم نکنی به اونجاش نمیرسی
باهاش میری سر قرار؟
!آره... نــه
نمیتونم باهاش برم سر قرار چون اگه باهاش برم سر قرار، باهاش میرم سر قرار
پس، چطور باهاش برم سر قرار بدون اینکه باهاش برم سر قرار؟
نئشع کردین؟
فهمیدم باهاش نمیرم سر قرار
دعوتش میکنم
به جشنی که جمعه آینده قرار بگیریم
جمعه آینده قرار جشن بگیریم؟ آره. خیلی بیخیال
آره، دعوت کردن صد نفر فقط واسه تور کردن یه دختر آخر بیخالیه
و لیلی اون پای منه که میمالیش
پنج دقیقه صبر کردی تا بهم بگی؟
خیلخب، بهش زنگ بزن
نه، زنگ زدن کار یه آدم بیخیال نیست
باید یه جا یهو باهاش برخورد کنم
کاش برنامه کاریش رو داشتم میتونستم ترتیب یه ملاقات شانسی رو بدم
عالیه، تد... اینطوری بیخیال ترین مزاحم تاریخ میشی
از وقتی مارشال از لیلی خواستگاری کرده بود اون یکم
زیادی خون گرم شده بود
عزیزم، نه
باید تا دوشنبه یه مقاله ۲۵ صفحهای درمورد قانون اساسی بنویسم و تازه اولاشم
من فقط اینجا نشستم
حلقهم تو دستمه
حلقهی خوشگلم
یه جورایی باعث باعث میشه پوشیدن بقیه چیزها درست نباشه
مثل پوشیدن پیرهنم
یه جورایی دیگه نمیخوام پیرهنم رو بپوشم
یا... لباس زیرامو
درسته، هیچ لباس زیری تنم نیست
هیچ لباس زیری نداری؟
هیچ لباس زیری ندارم
بچه ها
حد و مرزا رو رعایت کنید
ایناهاشش - مرسی، بیل -
خبر این حادثه رو از سوپرمارکت پر زرق و برق واقع در تقاطع ۷۵ و کُلمبوس گزارش میکنم
تقاطع ۷۵ و کلمبوس
!وقت بازیه
جایی که لیروی النبرگ ۴ ساله
داخل ماشین جایزه بگیر رفته و گیر کرده
همش برای بدست آوردن یه زرافهی بنفش
من را بین شرتباسکی خبرنگار مترو نیوز وان هستم
دیگه رو ایر نیستیم - مرسی، دان -
تد
!رابین، واو دست روزگار رو باش
اینجا چکار میکنی؟ - اومدم سس بخرم -
عاشقم سس ام
عاشقش نیستم، از سس خوشم میاد مثل یه دوست معمولی
تو خبری چیزی داری گزارش میکنی؟
آره، خبر یه بچه که تو دستگاه جایزه بگیر گیر کرده. مرسی که اسمش رو میزاری خبر
یه بچه تو دستگاه جایزه بگیر
هرجور شده باید عروسکه رو مال خودت میکردی، مگهنه؟
حاضر نبودی مثل بقیه بازی رو تا آخرش بری
!از سر تا پات عرق میریزه
بچه بامزه ایه
میدونی جالبه که با تو برخورد کردم
میخواییم جمعه آینده یه جشن به پا کنیم اگه خواستی میتونی بیایی
ولی میدونی، تصمیمش با خودته
جمعه آینده بر میگردم کانادا
حیف جشنه امشب نیست
هست... امشبه
.همین جمعه اس من گفتم جمعه آینده؟
شرمنده، گمونم کل هفته داشتم میگفتم جمعه آینده اس
ولی، آره، امشبه. جشنه امشبه
دیگه تصمیم اومدنش با خودته
الو؟ - هی، مزاحم شدم؟ -
نه، دارم مقالهم رو مینویسم
سخت مشغول درس و مشقم
باشه، تو و لیلی بهتره لباساتون رو بپوشید
دو ساعت دیگه یه جشن در پیش داریم. خیلخب، خداحافظ
وقتی سر و کله رابین پیدا شد چکار میکنی؟
خیلخب، فکر همه جاش رو کردم
از در میاد داخل... و تد کجاست؟
جلو در چشم انتظار ننشسته
نه، من اونور اتاق پشت میز طراحیمام
دارم وسایل با حال معماریم رو به چندتا جیگر خوشگل نشون میدم
رابین سلانه سلانه میاد پیشم و من با بیخیالی بهش میگم
"هی، چه خبرا؟"
"اونم جواب میده "خونه قشنگی داری و غیره و غیره
"منم در جوابش میگم "فک کن خونه خودته
منم با بیخیالی تمام بر میگردم سر گفتوگو قبلیم
یه ساعت بعدش
"تو هنوزم اینجایی؟"
یجوری میگم که انگار برام مهم نیست
ولی یه سورپرایز خوبه
و با بیخیالی تمام ازش میپرسم
"میخوایی پشت بوم رو ببینی؟"
!پشت بوم - میبرمش رو پشت بوم -
و پشت بوم ترتیب بقیهش رو میده - چیه پشت بوم اینقدر خاصه مگه؟ -
ماه، ستاره ها، خط افق درخشان
محاله رو پشت بوم عاشق نشی
بعضی وقتا اونجا کارمون رو میکنیم
نقشه خوبیه، دوست کوچک من
ما هم قد ایم - ولی میشه یه اصلاحیه کوچولو پیشنهاد بدم -
اون جیگر خوشگلی که داشتی باهاش حرف میزدی
رو ببر رو پشت بوم و باهاش بریز رو هم
اونم به ۷ روش سامورایی - برنامهم این نیست -
برنامهت باید این باشه، یه نگا بهش بنداز
تد، یه نگا بهش بنداز !ببین چه جیگریه
!مرسی - آره -
!ولی اون رابین نیست - !دقیقا -
تد، بزار یه جمع ساده بزنیم
آمار نشون میده تو تمام جشن های نیویورک همیشه یه دختر وجود داره که اصلا نمیدونه
اون جشنه واسه کیه؛ هیچ کدوم از آشناهات رو نمیشناسه
و دیگه هیچ وقت دوباره نمیبینیش
میفهمی منظورم چیه؟
بارنی، اینطور فکر نمیکنم
درحال برسی
درحال بررسی
خیلی خری، داداش
!هدف پیدا شد
حالا وقتشه یه بازی که من بهش میگم
تد رو میشناسی؟"بکنیم" - نه، این نه -
سلام، تد رو میشناسی؟ - نه -
سلام - سلام -
مارشال و لیلی رو چطور؟
نه
کسی رو توی این جشن میشناسی؟
من همکار کارلوس ام
ببخشید
کسی کارلوس رو میشناسه؟
نه - نه -
تقدیم به شما
نوش جان
فکر نکنم
خریتت یه نفعی به ما رسوند
ببخشید
میخوایی پشت بوم رو نشونت بدم؟ جای خارقالعاده ایه
حتما - صبر کن، وایسا -
من پشتبوم رو رزرو کردم - داداش، رابین نمیاد -
!میادش
خوبشم میاد
نیومد
جدا از همه چیز جشن خوبی بود
No comments yet. Be the first to leave one.