Die ersten 200 Zeilen.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه در فصل قبل «فایر کانتری» گذشت...
خودت رو توی موقعیتهای خوب و کنار آدمهای درست قرار بده.
آزادیمشروطیهای تازه ممکنه دلشون برای...
نظم و هدف اردوگاه آتشنشانی تنگ بشه.
مقاومت کن که این خلأ رو...
با مواد یا خطر پُر نکنی.
دمت گرم، داداش. انجامش دادی.
نه. ریک برگشته.
باشه، حواستون به کیفپول و آبجوهاتون باشه.
کارا مزونت رو یادت میاد؟
آره، یعنی... من توی اینترنت دیدم که فوت کرده.
ولی بعد شنیدم یه خواهر کوچیک داشته...
که آخرش معلوم شده دختر خودش بوده.
خلاصهش کنم، فکر کنم اومدم اینجا...
تا دختر کوچولوم رو ببینم.
من و بُدی توی آتشسوزی لازاروس همدیگه رو بوسیدیم.
اوه.
دیهگو پیشنهاد داد عروسی رو عقب بندازیم.
دیهگو میدونه تو و بُدی همدیگه رو بوسیدین؟
نه.
- حکم بازداشتت صادر شده. - چی؟
میدونم چرا اومدی، ولی خودش بهم گفت امروز...
خوشحالترین روز زندگیشه. خوشحاله.
واقعاً خوشحاله.
پس پلیسها اینجان.
همین که همراهیش کردی تا محراب...
باید با من بیای.
ممنون.
این حلقهها...
بیانیهایه که به همدیگه و به خودتون...
و به دنیا میدین.
آره، بعداً باهات حرف میزنم.
هی، بُدی؟
میخوای عروسی رو به هم بزنی؟
چون اگه بخوای، من ماشین رو میارم.
پایهام، رفیق. من آدم توام.
نه، نیستی.
ولی کمکت رو لازم دارم.
میخوام هرچه زودتر برگردم به آتشنشانی،
همین بیرون، بهعنوان یه آدم آزاد.
میدونم، بُدی، ولی با این همه بروکراسی...
چرا یه کم رابطههات رو به کار نمیگیری؟
رابطه نه، طناب هم لازم شد بکش؛ برام مهم نیست، رفیق.
آتشنشانی اولین اعتیاد سالمیه که توی عمرم داشتم.
آمادهام میراثم بهعنوان یه لئونه رو پس بگیرم.
بهعنوان یه آتشنشان.
میخوام هرچه زودتر برگردم خط آتش.
تری راک فرصت دوبارهات بود،
ولی الان شروع باقی عمرته.
میتونی... هر چیزی رو انتخاب کنی، رفیق.
تری راک جونم رو نجات داد.
- آره. - و وقتی مشکلی نداشتی...
بری جلو و تعطیلش کنی،
منی یه مشت بهت زد.
منم دلم میخواست همین کارو کنم.
- همهٔ بچهها همین حس رو داشتن. - بابتش ممنون.
میدونی، خیلیها فکر میکنن آدم بدی هستی.
بازم ممنون.
ثابت کن اشتباه میکنن.
هی، از قدرتت برای یه کار خوب استفاده کن.
منو سریع بنداز توی برنامهٔ آموزشی اِجواتر...
که کمک میکنه زندانیهای سابق توی کَل فایر استخدام بشن.
اوه، بُدی، بیخیال.
عمو لوک!
اون یارو که باهاش حرف میزدی کی بود؟
اِم... فقط یکیه که از دبیرستان میشناختم.
میشه قبل از رفتن یه آهنگ با جعبهآهنگ پخش کنم؟
حتماً.
ممنون.
مظنون رو بازداشت کردیم،
و داریم میبریمش کلانتری.
پیوندی که شکل گرفته،
بیانیهایه خطاب به هرکدومتون،
به خودتون و به دنیا.
دیهگو، آیا گابریلا رو...
بهعنوان همسر قانونی خودت میپذیری؟
میپذیرم.
ببین، من از این فکر خیلی خوشم میاد...
که به کسبوکار خانوادگی ملحق بشی، بُدی کایوتی،
تقریباً به اندازهٔ خودت.
اما...
اما چی؟ چی؟
کلاً پنج دقیقهست که از سیستم زندان اومدی بیرون،
و همین الان میخوای خودت رو بندازی وسط آتیش؟
واقعاً وسط آتیش؟
به این میگی «اعتیاد سالم»؟
فکر میکنی بهترین کار همینه؟
و گابریلا،
آیا دیهگو رو بهعنوان همسر قانونی خودت میپذیری؟
اوه، این یکی ممکنه جالب بشه.
منظورت چیه؟
اوهاوه.
ادامه بده.
گابریلا؟
اون هلیکوپتر خیلی پایین پرواز میکنه.
وای! داره از چپ و راست تکه میریزه.
وای، وای، وای، هی!
مواظب کامیون زباله باش!
گابریلا؟
خدای من!
مواظب باش!
مِیدِی، مِیدِی.
داریم سقوط میکنیم!
تکرار میکنم، دارم سقوط میکنم.
این دیگه چه آشغال فضاییای بود؟
اون پروانهٔ دُمه؟
خوبی؟
آره.
همه خوبن؟
کسی آسیب دیده؟
گرینکرست، گزارش وضعیت بده.
دارم به ایستگاه زنگ میزنم.
همه حالشون خوبه؟
هلیکوپتر سقوط کرده.
همین الان خورد به اسموکیز.
خودروهای امدادی توی راهن،
ولی، اِم... پانزده دقیقه فاصله دارن.
ما عملاً بغل گوششیم، پس همین الان میتونیم کمک کنیم.
بریم!
عروس خانم گفت. بریم. دستبهکار شیم. بریم.
خودم جمعش میکنم، وینس.
مطمئن میشم نیرو و تجهیزات درست توی راه باشن.
تا رسیدن شیفت عملیاتی، فرمانده صحنه تویی، آره؟
دریافت شد، رئیس.
جِن؟
جِنِویو؟ جِن؟
جِنِویو؟!
یکی یه گزارش وضعیت از این آتیشها بهم بده.
همه، هر کاری دیدین انجام بدین. تعارف نکنین.
منظورم آتشنشانهای فعلی بود، بُدی.
باشه، وقت نداریم جلوشو بگیریم. بیا.
باشه، میرم ببینم توی اسموکیز چه خبره.
بابا؟
- بابام رو دستگیر کردن؟ - آره، ولی پیش ماست.
برو سر کارت. من حواسم بهش هست.
بیرون اسموکیزیم.
گرینکرست، یه هلیکوپتر سقوط کرده،
آتیش داره به خودروهای اطراف سرایت میکنه.
فوراً نیروی کمکی میخوایم.
جِنِویو؟
جیک؟
صداتو میشنوم، عزیزم. صداتو میشنوم.
دارم میام پیشت، باشه؟ کمک!
باشه، فعلاً خیلی ناپایداره که بتونم بیام بالا پیشت.
همونجا بمون. تکون نخور.
باشه، جیک.
تکون نمیخوریم.
«نمیخوریم»؟
حالت خوبه؟
شونهم... خیلی درد میکنه.
آخ!
هی، فکر کنم دررفته!
این دختر مال توئه، رفیق؟
آره، آره، دختر منه.
جیک؟ هی، جیک؟
- خوبی؟ - نه.
نه، راستش نه. ببین، جِن... اون تو گیر افتاده...
و احتمالاً شونهش دررفته، و...
ما رو درمیاری، مگه نه؟
آره، عزیزم. درمیاریمتون.
سعی کردم!
هی. هی، هی.
باشه، من امدادگرم. میتونم کمک کنم، باشه؟
همینجا بشین.
اوه. آروم، آروم.
من با خون مشکل دارم.
شانس آوردی، من ندارم.
باشه، دستت رو همینجا بذار.
میخوام کمربندت رو باز کنم، باشه؟
بهم اعتماد کن.
اوه.
باشه.
باشه، میخوام دستت رو برداری
وقتی شروع کردم اینو از زیرش رد کنم، باشه؟
یه نفس عمیق.
لعنت.
اوه.
منی؟
گابریلا.
- گابریلا کجاست؟ - حالش خوبه. خوبه.
اوه، مرد. عروسیش چی شد؟
آره، عروسی...
اِم، نیمهکاره موند.
چی، با یه هلیکوپتر که از آسمون لعنتی افتاد پایین؟
- شار؟ - آره، من از ردیف اول دیدمش.
آره، صدات پایدار میاد.
راننده چه وضعیه؟
نبض نداره.
احیای قلبی رو شروع میکنم.
باشه. من میرم سراغ... مسافر.
میتونستم کمکشون کنم.
باشه. نگران نباش. خودروهای امدادی توی راهن.
شارون، هنوز میتونم کمک کنم.
دستبندم رو باز کن.
- نه. نه، منی. - بازش کن. بیخیال.
خواهش میکنم. این وضع رو ببین.
قرار نیست فرار کنم، باشه؟
من آتشنشانم. این یه وضعیت اضطراریه.
باز کردن دستبندم کار منطقیه، شارون.
No comments yet. Be the first to leave one.