Die ersten 200 Zeilen.
آنچه در بی دست و پا گذشت
عشق مرده و من بودم که کشتمش
البته تو تیر ِ خلاصو زدی
من واقعاً همه چیز رو خراب کردم
ما خیلی با هم خوب بودیم. نظر ِ تو چیه؟
- دلم برای ِ اون موقع ها تنگ شده - من عاشق ِ متی ام
چی بود که انقدر اصرار داشتی بهم بگی؟
آیا به خاطر ِ اینکه گذاشتم متی بره می تونم خودمو ببخشم ؟
نمی تونستم به اون شبی که با متی بودم فکر نکنم
البته که با نگفتن اینکه عاشقشم
کار ِ عاقلانه ای کرده بودم
اما عاقلانه بودن، احساس ِ بدبخت بودن بهم میداد
این قضیه رمانتیکترین زمان ِ دوران ِ دبیرستان هم
بهم کمکی نمیکرد
فصل ِ پیشنهاد ِ جشن ِ آخر ِ سال
البته بعضی از پیشنهادات رمانتیک تر از بقیه بود
در هر صورت، همه اینا مدام بهم یادآوری می کرد
هیچوقت نمی تونم یه جشن ِ عالی با متی داشته باشم
اونم به خاطر ِ خودم
آخ، فقط مجبورم سرمو بندازم پایین و چشم بند بزنم
ببخشید
امیدوارم بله رو بهت بده
بی دست و پا - فصلِ پنجم - قسمت ِ هشت یک پیشنهاد ِ جشن ِ ناپسند Subtitle By Zaaraa
وقتی رفتم خونه دیدم وَل روی ِ مبل دراز کشیده
- واقعاً؟ - درست مثل ِ هفته ی ِ پیش
اما دوباره؟ چرا اینکارو میکنه؟
خیلی سخته
این چیه؟
از طرف ِ کیه؟
ببخشید، برای ِ تو نبود
حواست باشه برای ِ کی میفرستی عوضی
موشک ِ کاغذی؟ جداً؟ بیا درباره تازه کارا حرف بزنیم
احتمالاً مامان و باباش تا جشن میرسوننش
همه این پیشنهادبازیا کار ِ تازه کاراس
پیشنهاد ِ جشن؟ کدوم احمقی همچین کلمه ای رو درست کرده؟
همیشه فکر می کردم خودت اینکارو کردی
با وجود ِ اینکه به خاطر ِ بازی با کلماتم مشهور شدم
جنا، نه . من درستش نکردم
من هیچوقت یه جشن رو با خواستگاری مقایسه نمیکنم
خواستگاریای ِ واقعی عالین
اگه اینجور مواقع یکی با موشک ِ کاغذی خواستگاری کنه
میندازنش گوشه خیابون تا تنها بمیره
انگار که تامارا هم توی ِ جهنم ِ پیشنهاد ِ جشن گیر کرده
کاملاً مشخصه که هنوز به خاطر ِ آدام ناراحته
هردوتاییمون به خاطر ِ کارایی که کردیم داریم توی ِ کابوسمون زندگی می کنیم
اما راهی بود که بتونم خودمو نجات بدم؟
داشتم به این فکر می کردم از متی بخوام با همدیگه بریم جشن
به عنوان ِ دو تا دوست
چیه؟ مگه چه عیبی داره؟
تو. عیب از توعه اصلاً میشنوی داری چی میگی؟
چی؟
اسم ِ تو جنا هست و یه معتادی معتاد به متی
بس کن. من معتاد ِ متی نیستم
تو عملاً داری به خاطر ِ بیخیال شدن ِ متی داغون میشی
همون شب کار ِ خوبی کردی
اگه باهاش بری جشن دوباره مثل ِ قبل میشی
دوباره میری سر ِ نقطه اول ِ علاقت به متی
باشه. فکر نمیکنی داری خیلی قضیه رو لوس میکنی؟
- چیز ِ مهمی نیست - چیز ِ مهمی نیست؟
بزار بهت بگم چی میشه جنا
تو و متی به عنوان دو تا دوست میرین اونجا
بعد اولین شعری که از اَدل پخش شد
احساساتت جریحه دار میشه و میبوسیش
بعدم دوتاییتون شروع می کنید به قرار گذاشتن
اوووه هورااا! نه؛ هیچ هورایی درکار نیست
در طول ِ تابستون ابرهای ِ سیاه ِ فاصله ی ِ زیادتون از همدیگه
روی ِ تو سایه میندازن و استرس میگیری
به همین خاطر هزارتا فکر و خیال میاد توی مخت
بعدش هم میری دانشگاه وایکوف توی ایالت ِ مین
متی هم میره برکلی
هر آخر ِ هفته کل ِ کشور رو پرواز میکنی
به خاطر ِ همین نمیتونی هیچ دوست ِ جدیدی توی ِ دانشگاهت پیدا کنی
بالاخره یه روزی هم متی میاد دیدن ِ تو
موقع ِ اسکی پاش میشکنه
و موقع ِ راه رفتن هم میلنگه
نه تنها تو فوتبالشو خراب میکنی
بلکه همه صداش میکنن متی ِ لنگ
همه اینا به خاطر ِ اینه که نتونستی جلوی ِ احساساتتو درباره جشن ِ آخر ِ سال بگیری
اینکارو نکن. موادتو بزار کنار
تو باید جلسات ِ ترک ِ اعتیادتو با حرف ِ "د" شروع کنی
دوری کن، دوری کن، دوری کن
از سر ِ رام برو کنار
تامارا یه تصویر ِ وحشتناک رو برام کشیده بود
هر چند از اینکه اقرار کنم متنفرم اما داشت راستشو میگفت
متی مواد ِ من بود و من هم باید ترکش میکردم
هی. شامت با جنا چطوری گذشت؟
- اون چیزی نبود که انتظارشو داشتم - منظورت چیه؟
نمی دونم رفیق. فکر کنم کلاً علامتایی که میداد رو اشتباه برداشت کردم
خب جشن چی میشه حالا؟
کلاً یه کاری کرد بی خیالش بشم
احتمالاً می خواد با یکی دیگه بره
گندش بزنن
متاسفم، رفیق. حالا از کی میخوای که باهات بیاد؟
خُب بامزس که تو خودت بهش اشاره کردی
جیکوب، با من به جشن ِ آخر ِ سال میای؟
بله متیو
جدی میگم. تو باید بری
میدونم. یه کاریش میکنم
الان همه چیز قاطی پاتی شده
میفهمم چی میگی. باورم نمیشه که هیچ دانشگاهی قبولم نکرده
اما چرا باید برم زیر ِ بار ِ قرض ِ دانشجویی
اونم برای ِ دانشگاهی که هیچ علاقه ای بهش ندارم؟
میدونی یکی از دانشگاه هایی که میتونم برم قبلاً یه زندان بوده؟
حالم بد شد
داشتم به این فکر میکردم شاید یه سالی رو مرخصی داشته باشم
- کار ِ عجیبیه؟ - نه اتفاقاً . کار ِ خوبیه
قرار نیست بری دانشگاهی که اصلاً دوست نداری
و اگه یه سال مرخصی داشته باشی
میتونی همش بیای برکلی و با هم جشن بگیریم
آره
برکلی هم نزدیک ِ استنفورد و گبی هس
پس مرخصی میتونه عالی باشه
- آخ ازش متنفرم - کی؟
- فراموشش کن - باشه
هنوز باید درباره کامیون غذا باهات صحبت کنم
چیه؟ درباره سوسیس آلمانی میخوای حرف بزنی؟
واقعاً نمیتونم الان
به نقض ِ قانون ِ سلامتی فکر کنم
اما من
سرجیو دارم سعی میکنم بهت بفهمونم
اون کامیون ِ غذای ِ لعنتی برام هیچ اهمیتی نداره
خودم به اندازه ی ِ کافی مشکلات اونم از نوع ِ واقعیش دارم
باید برم سر ِ کلاسم
هی، سرجیو هستم
آره. پایتم
هی، ما برای ِ جشن چیکار میکنیم؟
ما؟
راستش منظورم من و کول هست
باهام به جشن میای؟
چی؟ جشن؟ لابد قراره دفعه بعد با هم زندگی کنید
شما دو تا مگه دخترین؟
فکر نمیکردم بتونید خودتونو به پایینترین سطح برسونید
اونم فقط بعد از 8روز قرار گذاشتن
آره؛ جشن ِ آخر ِ سال دروازه ی ِ ورود به کارای ِ عمومیه
یه ثانیه از بله گفتنن ِ آدم به پیشنهاد نمیگذره که
نقل قول های الهام بخش رو توی ِ فیس بوک مینویسی
"خونسرد باش و ادامه بده!"
"یه جوری برقص انگار هیچکس نمیبینتت"
بگو الان چه احساسی داری کول
آخ، فکر میکنه تو چه همجنسبازی هستی آخه؟
مث اون زامبیایی که از جشن ِ آخر ِ سال تغذیه میکنن؟
آره ... واقعاً
به عنوان نماینده و همچنین سرپرست کمیته ی ِ جشن ِ آخر ِ سال
مجبورم این فرم ِ نظرسنجی ِ احمقانه رو بهتون بدم تا بفهمم
میخواین جشن ِ آخر ِ سال ِ احمقانتون چه تِمی داشته باشه
و چرا همیلتون ِ خل و چل داره اطراف ِ تو میگرده؟
- امیدواره یه اوسکولی بهش پیشنهاد بده؟ - دارم کمکش می کنم
آره، حاضر نیستم این امضاها رو تنهایی از ملت بگیرم
بهرحال، حق انتخاباتون هست تم ِ زیر ِ دریا، سال ِ 2000
دیسکوی ِ دیوونه ای و لباسای ِ شنای ِ کاوابنگا
بیخودترین تمایی بود که تا حالا شنیدم
کی اینارو نوشته؟ ده دوازدتا میمون که کارشون تایپه؟
خودمون میدونیم خیلی داغونه پس یکیشو انتخاب کن
مهم نیست کدوم. در کل این جشن بیخوده
- واقعا؟ - آره
چیزی که میتونست بدتر از نرفتن با متی به جشن باشه
اینه که با متی میرفتم جشن
این قضیه داشت منو میکشت ولی مجبور بودم که تظاهر کنم برام مهم نیست
شماها دارین چی میگین؟
این جشن مهمترین اتفاق توی ِ سال ِ آخر هس
البته قبل از فارغ التحصیلی
قبولش کنین. با یکی برین که عاشقشین
همه که مث ِ تو عاشق نیستن آقای ِ خجسته
مجبور نیستی عاشقش باشی
حتی لازم نیست باهاش قرار بزاری
فقط کسی که نسبت بهش عشق دارید
این مهمونی درباره ی ِ چهار سال کنار ِ هم بودنمونه
درستـــه
میفهمم داری صحبت میکنی جیک اما تنها چیزی که گوشام میشنوه اینه
وا وا وا وا وا مثل ِ معلم ِ چارلی براون
اصلاً نمیتونم رفتارتو درک کنم
تو سرپرست ِ کمیته ی ِ جشنی
یه کم احترام از خودت نشون بده
میخوای تو سرپرست بشی؟
مهمون ِ من باش
با کسی برو که عاشقشی؟
این تنها اشتباهیه که توی ِ جشن میتونی انجام بدی
انگار که میخوای یه کار ِ اجباری رو توی تعطیلات انجام بدی
اونم برای ِ مدرسه
منظورم اینه توقع داری که کلی پول بدی برای ِ لباس، لیموزین
بلیط و شام تا فقط برقصی
نود درصد ِ اونایی که به این مهمونی میان
انتظار دارن که توی ِ لباس صورتی خوشگل بشن
و این به نفع ِ کیه؟
- خشکشوییا؟ - شرکتای ِ بزرگ؟
صنعت ِ اینجور مهمونیا خیلی پیچیدس
آرزوم اینه که اصلاً توی ِاین قضایا نباشم
درست مثل ِ وقتی که از اپراتور ِ تلفنت میخوای
یه سری از شماره ها هیچوقت باهات تماس نگیرن
کاش یه فرم ِ "ازم نخواین" وجود داشت
جنا، این رویای ِ هوشمندانه ایه
باید خودمون فرم ِ "ازم نخواین" رو درست کنیم
فرمو میزاریم روی دیوار ِ راهروی ِ سال بالاییا
و اگه امضاش کنیم همه میفهمن که نباید بهمون پیشنهاد بدم
هیچکس نباید مجبور باشه اینکاره احمقانه رو به زور انجام بده
این فرم بهترین راه حل ِ ممکن بود
دیگه مجبور نبودم نگران باشم که با متی
به جشن برم یا نرم چون نمیرفتم.
نه متی ای بود نه مشکلات ِ جشن
مبارکه جنا. تو همیشه ملکه ی ِ منی
No comments yet. Be the first to leave one.