Die ersten 200 Zeilen.
پس از معاينه کامل وجدانمان
.ما تصميم گرفتيم تو را، به دليل نافرمانيت بخوريم
همسرم، من و تو متحد هستيم
.تو، مادر-پدر، من، پدر-مادر
لطافت و خشونت، پسر ما را .از همه طرف احاطه کرده است
،"خداي من، آلمانِ امروز ِ"بون .هيچ شباهتي به آلمان ِ هيتلر ندارد
.آنها را پشم، پنير، آبجو و دکمه درست مي کنند
و توپ هاي جنگي، .که فقط براي صادرات ساخته شده است
ما مي دانيم هيتلر يک زن کوچک بود. درسته،
.اما همه مي دانيم که او يک قاتل زنان بود
.پس سنت ما قطعا بهبود يافته
بنابراين، او ، مادر ِ قاتل
کودکان ِ چشم آبي ِ مطيعي داشت، .پر از عشق بزرگ نااميدانه
در حالي که من... من، يک مادر مهربان،
پسري دارم که نه مطيع است
نه نا فرمان
خوکدوني
فروش و تبادل فیلم و سریال بر روی هارد
جوليان، ما دو بورژواي ثروتمند هستيم
تقديري که ما دو تا رو به هم رسونده، .دو رو نيست
.با طبيعت زيباش به روي ما لبخند زده
و ما اينجاييم تا خودمون رو تجزيه و تحليل کنيم .چون اين حق ماست
.من در اين مورد صحبت نخواهم کرد .صحبت در مورد خودم دردآوره
چطوري دردناکه؟
!درديه که تو حتي نمي توني تصورش کني
.درسته، امروز اولين روز بهاره
روز تولدت، و روزي که بايد يک سري چيز ها .رو توضيح بديم
چه کار کِسل کننده اي! دلم مي خواد يک کايت درست کنم .و به دشت هاي زيباي "گودزنبرگ" برم
!من رو به خنده مي ندازي
.تو هميشه بهانه اي واسه در رفتن از مسائل پيدا مي کني
.جولين خوش شانسه
اون هميشه يک خواست? بچه گانه .و فاتحانه براي انجام دادن داره
.ذخيره اش از شادي و آزادي هميشه مهياست
.هدفش هميشه مبهمه
.هفده سال سن من، مثل 47 ساله .سني که مادرت بهش اعتراف نميکنه
.من مي دونم اين ايده هاي درخشانت واسه چيه
امروز من به گيج و بيمناک بودنم ادامه نمي دم
و چشم انداز خيره کنند? تو که با کايت .در "کلن" مي دوي رو تحسين مي کنم
.نه، من تورو اينجا نگه مي دارم تا در مورد خودمون حرف بزنيم
خوشگلم، اگه تو مُرده بودي، .حتي کنجکاو هم نمي شدم بدونم کجا دفن شدي
اما تو يه بار منو بوسيدي. بوسيدي يا نه؟
.من دارم سرم رو مي خارونم
.جنسيتش مذکره و اسمش جوليانه .تو خودت رو نمي شناسي
دلت نمي خواد خودت رو بشناسي؟
.نه، نمي خوام- چرا نمي خواي؟-
.من اين جوري که هستم رو دوست دارم .اين حق ِ جنسيت منه
توي معبد ايتالي ِ پدربزرگت، که به اندازه يه دنياي هزار روحه بزرگه
و توي اون، يک امپراتور تنها زندگي کرده، بين نقاشي هاي ديواري تکرنگ،
.که مثل جوهر هنديِ زرد و برفي رنگ شده، يه زماني تو بچه بودي
چي به سرت اومده؟- چي به سرت اومده؟-
چي تو رو اينجا نگه داشته که نمي توني ترکش کني؟
.توي اين ويلاي عظيم ايتاليايي منظورته .فقط چيزاي کوچک
يه برگ سرگردان، يه در قيژ قيژ کننده، .صداي خُر خُر خوک در دوردست
چرا هميشه بچه بازي در مياري، تويي که هيچوقت خنده دار نيستي؟
چون اگه من ِ واقعي رو، حتي براي يک لحظه
مي ديدي، وحشت زده مي دوييدي دکتر خبر کني
!البته اگه دنبال آمبولانس نمي رفتي! هوورا
پدر، تنهاشون بزار
.نگران نباشيد، ما حرف خصوصي نداريم خُب بلاخره نامزد شدين يا نه؟
!نه در طول زندگي ِ شما
.بامزه بود- ايدا واقعن هنوز نه؟-
.به جاش تصميم گرفتيم يه سفر بريم سيسيلي
.روستاي دلرباي تائورمينا
تاحالا اونجا رفتيد آقاي کلوتز؟- .آره ايدا کوچولو، زمانِ جنگ-
.خيلي بده که هنوز تصميمتون رو نگرفتيد
جوليان به يه زن ِ شيرين و مهربون نياز داره .کسي که واقعن دوسش داشته باشه
کي ميگه من دوسش دارم؟- .خب، اين مي تونه ازدواج خوبي باشه-
اگه ثروتمون باهم يکي بشه، من- .مطمئنن مالک نصف آلمان غربي خواهم بود
..پشم، پنير، آبجو و دکمه .حتي توپ هاي جنگي
!هوورا- .مي بينم که با همديگه کنار مياين-
.چه همدستي ِ فوق العاده اي
!بزدل- .بهترين خصوصيت من دست نخورده باقي مي مونه-
.از اونجايي که دست نخورده اي، تغيير هم نخواهي کرد چرا با ما به برلين نمياي
تا توي اولين و احتمالن تنها راهپيمايي آلماني براي صلح شرکت کني؟
چون امروز يکي از روزهاي آگوست سال 67 ِ و .من نظري ندارم
من "سعي کردم" نظر داشته باشم و .بنابراين وظيفه ام رو انجام دادم
به اين نتيجه رسيدم که حتي به عنوان يک آدم انقلابي .من يه دنباله رو بودم
اما دنباله روي منجر به مشکلات ديگه ميشه،
.مثلن، به عهده گرفتن ِ تجارت پدرت
آره، اما در مقابل، اين کار .باعث ميشه ديگه نترسم
.تو دقيقن مي دوني چي مي خواي- .تو هم همينطور-
زمان اون رسيده که براي اولين بار، جوون هاي .برلين يه کاري انجام بدن
ده هزار نفر از اونا قراره به نشانه اعتراض .به ديوار برلين بشاشن
.کمونسيت ها هم از طرف ديگه نگاهشون خواهند کرد
!هه.. تو يه چيزي نداري فقط- .من يه دختر-پسرم و منم خواهم شاشيد-
.من يه کار ديگه اي واسه انجام دادن دارم
چه کاري؟- .بهت نمي گم-
.خواهش مي کنم بگو- .نه-
!بگو- !نه-
.مي خوام بدونم- .هيچ وقت نخواهي فهميد-
.خواهش مي کنم- .ولش کن-
چي کار قراره بکني؟- .نمي خوام بهت بگم-
چرا؟- ديگه مسخره بازي در نمياري؟-
.من هيچوقت مسخره بازي در نمياوردم- واقعن مي خواي بدوني؟-
.آره! مي خوام بدونم- واقعن مي خواي گريه کني الان؟-
.آره، گريه مي کنم- .تو ديوونه اي-
من هيچوقت نمي دونم تو داري چي کار مي کني، !به چي فکر مي کني، چجور آدمي هستي.. هيچوقت، هيچوقت
با توجه به راهپيماييمون توي برلين، تنهاي چيزي که مي دونم .اينه که تو يه آدم فردگراي حال به هم زني
.بله، تا حدودي، در واقع من مثل پدرم خر خر مي کنم
.نمي ذارم بگي
.ولي خواهم گفت، تو طرف پدرت هستي
.آدماي مثل تو که در ظاهر هيچي نمي خوان، دنبال قدرتن
.پدر تو هم قدرت داره- .اگه تو سياه پوست هم بودي باز دوسِت داشتم-
.من دارم سرم رو مي خارونم .هيچ کدوم از اين حرفا برا من جالب نيس
پنجاه درصد بخش دنباله رويِ من حوصله اش سر رفته،
.و 50% انقلابيم هم در حال تعليقه
هر دو بخش هم مي خوان اينجا بمونن ..و لذت ببرن
از چي لذت ببرن؟- .تکرار بي نهايت يک چيز-
از چي؟- .هموني که گفتم-
کاري که وقتي تو با دوستات پيش ديوار برلين هستين، .انجام خواهم داد
.وقتي که شما زير نشانه هاي خشکه مقدس احمقانه وايستاديد
اگه بهم بگي چيکار خواهي کرد-
وقتي که بقيه هم نسلي هات، بهترين ها توي کشورمون،
براي اولين بار راهپيمايي خواهند کرد، .من قهرمانتر از قهرمان ها خواهم بود، جوليان
.من بي وفا خواهم بود و اينجا پيشت مي مونم
حتي اگه تو خيانت کني، نه تنها فقط به هم نسلي هات،
بلکه به خودت و حقيقت،
.هرگز نخواهي فهميد من چيکار قراره بکنم
تو چه حقي داري که بخواي به من نگي؟-
.فقط مي تونم بگم اين حقه منه، همين- که چي بشه؟-
.حداقلش اينه که باعث مي شه اذيت شي و گريه کني! ترا لالا
.من هم با موفقيت اذيت مي شم و گريه مي کنم.. ترالالا
چيزهاي کوچک.. يه برگ سرگردان، يه در قيژ قيژ کننده،
.صداي خُر خُر خوک
منظورت چيه جوليان؟ منظورت چيه؟
.يالا، گريه نکن، حوصله ام رو سر مي بري
.باشه، من باهات ميام و به ديوار برلين ميشاشم
شنيده ام پسرمون نقشه کشيده که به برلين بره
.با اون دانشجوهاي کومونيست- .نه، آخر سر نرفت-
اصلن اين ايده از کجا به سرش زده بود؟- .ايدا-
.ولي ايدا فقط 17 سالشه- .درسته-
.و پسرمون 25 سالشه. و ايدا اونجا منتظرشه
جوليان طرف منه يا بر عليه من؟- کي مي دونه؟-
.دوره و زمونه "گروسز" و "برشت" هنوز تموم نشده
من به راحتي مي تونستم طرفدار "گروسز" باشم
من مثل يک خوک ِ نر غمگين و .تو مثل يه خوک ماده غمگين، سر ميز شام باشيم
من، با يه منشي که کونش روي زانوم گذاشته و نشسته
.و تو که دستت رو بين پاهاي راننده گذاشتي
و برشت مي تونست از ما به عنوان آدم بد ها توي داستانش .استفاده کنه. داستاني که توش آدم هاي فقير، آدم خوب ها هستن
پس اين جوليان منتظر چيه؟ مي خواد مثل يه خوک چاق بشه؟
يا مي خواد به فقيرها کادو بده و باهاشون برقصه؟
يا منتظره که منو يه خوک صدا بزنه؟
.و منم يه خوک ماده صدا بزنه
بلاخره اون کاري که مي خواستي رو کردي وقتي که من تو برلين بودم؟
.ايدا، من يه پيشنهادي برات دارم
.چه لحن عجيب و غريبي داري .تقريبن شبيه لحن ِ منه
.يه پيشنهاد؟ آره، بهم بگو جوليان
.من مي خوام ببوسمت
.يه بوسه؟ اوه جوليان .نمي دوني چقدر خوشحال خواهم شد
من مي تونم برقصم، آواز بخونم. مي تونم از هيجان .بپرم و دست بزنم، درست مثل يه سگ
.اين خوشحالي بيشتر از لذت آفتاب و ستاره هاس
به کي مي تونم بگم؟ قلبم رو براي کي باز کنم؟
از کي تشکر کنم وقتي که هم گريه مي کنم و هم مي خندم؟
.با اين وجود جوليان، نمي ذارم من رو ببوسي
باشه، برلين چطور بود؟- .همه چيز خوب پيش رفت تو برلين-
روي پلاکاردت چي نوشته بودي؟
"چيز خاصي ننوشته بودم. "مرگ بر خدا
برا تو چه اهميتي داره؟- .براي تو خيلي مهمه ولي-
.نمي دونم
پس اين بوسه چي مي شه؟
ايدا، چرا نمي خواي ببوسمت؟
!جوليان، شأن و منزلتم
.چه شأن و منزلتي؟ ترالالا-
.نه شأن و منزلت يه زن، نه يه دختر. بلکه آزادي ام. ترالالا
.ولي اگه منو دوست داشته باشي، آزادي
.من آزادم که نذارم من رو ببوسي و شديدن زجر بکشي. ترالالا
.ايدا، به من ترحم کن- !نه-
در هيچ شرايطي؟-
در هيچ شرايطي؟-
..بهت اجازه مي دم من رو ببوسي، اگه بهم بگي
..اينکه من واقعن چيکار مي کردم وقتي تو
.آره، چيکار مي کردي وقتي من اونجا بودم
.همون کاري که هميشه مواقعي که تنهام مي کنم
.تو فکر مي کني که من در "گودزبرگ" کايت هوا مي کنم
پس چيکار مي کني؟
.من 25 سال و 5 ماهه ام
!و مي دوني.. تا حالا زني رو نبوسيدم
!اين ديگه خيلي باحاله
با وجود تمام صلح و جدل من در مورد ثروت آلمان،
با وجود تمام ضد روحانيت بودنم و تمام علاقه ام به عشق آزاد،
..با وجود همه چيز هايي که من رو متحد مي کنه با صد ها هزار تن از
مترقي ترين جوان هاي دنيا،
.جوليان، تو منو شوکه مي کني. حتي من رو به خنده مي ندازي
.بخند، تنها کاريه که بايد انجام بدي
براي همينه که مي خوام يک اِس اِس (نازي) بشم !و تو رو با رازم قتل عام کنم
.يالا، من رو ببوس
.الان ديگه نمي تونم
.چرا نمي توني؟ من تسليمم، ببين.. ترالالا
ميلي که به بوسيدنت داشتم، همينطور که مي بيني، .باعث شده بخوام بُکشمت. ترالالا
فکر مي کني من براي اون هم پايه نخواهم بود؟-
از من مي پرسي؟- .الان ديگه مطمئنم-
.من تورو نخواهم بوسيد و نخواهم کُشت
..چون من عاشق ِ- کي؟-
.کسي وجود نداره. فقط عشق من وجود داره
.خوکچه هندي ِ عزيزم، تو آزادي
.آخرين آزمايش بدبختي تموم شد
.اينهاش. مثل مسيج بر صليب
آيا ما رو تشخيص مي ده؟- .کي مي دونه؟ هيچ کس نمي دونه-
.اون به هيچ چيز نگاه نمي کنه- .هميشه مستقيم خيره به هوا نگاه مي کنه-
تکون هم نمي خوره؟- .نه هيچوقت يه سانت هم تکون نمي خوره-
No comments yet. Be the first to leave one.