Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت هشت)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
اینجا چیکار میکنین طبیب جون؟
شما چطور؟
...اوه، من
بعد از مدتها دارم میرم دیدن پدر مادرم
که اینطور
پس تو این سفر طولانی تنها نیستم
من هم دارم به جزیره هوکسان میرم
داری به جزیره هوکسان میری؟
برای چی؟
کسی که بهش مدیونم مریضه
داری سفر به این دور و درازی میری برای درمان یه بیمار؟
من یک طبیبم
کشتی داره راه میفته، زود سوار شین
بریم
ارباب جوان، این یاکگواست، موردعلاقهی بانو اون وو
میتونین یواشکی باهم بخورین
صبحانه زود حاضر میشه
ارباب جوان
خدای من
به اون بدعنق نگاه کن
مشکلی هست؟
حس بدی راجع به این دارم
با رفتنت مشکل حل میشه؟
...بزار یه چیزیو مشخص کنیم
میدونستی؟
چه چارهی دیگهای داشت؟
...دادخواستهایی که درحال بررسین
ممکنه سالها کارشون طول بکشه
،من بانو اون وو رو برمیگردونم
بعدش سرِ فرصت توضیح میدم
نمیفهمی چرا رفت؟
میفهمم
اون بخاطر من و اتفاقی که ممکن بود بیفته رفت
اگه اون احمقای درمانگاه سلطنتی بهت حمله کنن
برای بانو اون وو هم مشکلساز میشه
،برای یه خانوم
حتی یه شایعه کوچیک هم مسئلهی بزرگیه
فعلا بهتره بزاری همینجوری بمونه
آخه- نه-
به موقعش آدم مبارزه میکنه به موقعش بیخیال میشه
الان وقت مبارزهست
میشه حداقل تا وقتی که سرت
که منفجر شده بود خوب شه منتظر بمونی؟
یه درخواست ازتون داشتم
چی؟
من تو دادگاه ازش دفاع میکنم
ازت میخوام بقیه جاها ازش محافظت کنی
...کاملا مشخصه
به حدی رسیده که خود پادشاهم نمیتونه کاری کنه
شنیدم که تو و سه یوب باهم تو درمانگاه سلطنتی کار میکردین
دشمن همهجا هست
از کجا باید شروع کنم؟
باید به هانیانگ برم و یه کاری انجام بدم
...خدای من
الان بیدار شدی؟- تکونش بده-
شنیدی؟- سرشه-
گه جی هان باز داره در میره
چی؟پدر! نه، چطور میتونی؟
این چیه؟ چرا انقدر مریض داریم امروز؟
مطب درخت توس بستهست؟
نمیدونم
شاید مشکل معدهست
ترکیب از همهی علائم داریم
ولی اتفاقی افتاده؟
،بانو اون وو و بازرس بیرونن
و مطمئنم طبیب یو رو یکم پیش دیدم
خب اون کجا رفت؟
اونا رو ول کن
جانگ گون، یکم هیانگسوسان دم کن
چشم، طبیب گه
لعنت بهش
خدای من، اینجا خیلی قشنگه
بله، خیلی قشنگه
فعلا خداحافظ
صبر کن
میشه بعدا بیام بهتون سر بزنم؟
اینجارو خوب نمیشناسم
!مادر
دان
بانو اون وو
اون وو
خدای من اون وو، خوش اومدی
چرا بی خبر اومدی اینجا؟
اومدم که ببینمت، دلم واست تنگ شده بود مادر
روستای سوراک چی؟
گفتی دنبال یه طبیب خانوم میگردن
...خب
فکر نکنم نیاز باشه برگردم به اونجا
...پدر تو نامهش نوشت
که یه طبیب اینجا فوت کرده
درسته، چند وقته بدون طبیب داریم سر میکنیم
خوشحالم که برگشتی، به موقع اومدی
خیلی لاغر به نظر میای
باید یه مرغ برات بگیریم
آره همینکارو کنیم درسته، به هر حال دارم که آب میجوشونم
خوش شانسین بانوی من
برو داخل و وسایلتو بچین
یکم استراحت کن- باشه-
بیا بریم داخل
طبیب یو
دارم این کار رو بخاطر طبیب یو میکنم
اون وو! سریع بیا بیرون
اگه یهو سر و کلهمون پیدا بشه
مادر طبیب سو خیلی تعجب میکنه
این بهونهی خوبیه، میگم فکر کردم تو دزدی
یه مردِ نجیب هیچوقت حیلهگرانه دور و بر خونهی مردم ول نمیچرخه
چی؟ حیله؟ اصلا میدونی حیله یعنی چی؟
میخوای نشونت بدم حیلهگر بودن چجوریه؟
به اندازهی کافی حیلههای قدیمیتو دیدم
چطور جرأت میکنی بانو اون وو رو تا جزیره هوکسان تعقیب کنی؟
چطور جرأت میکنی اینو بگی! من اومدم تا بیمارامو درمان کنم
پیشنهاد میکنم انقدر کنه نباشی
اون اومد اینجا تا ازت فاصله بگیره، چطور جرأت میکنی دنبالش بیای اینجا؟
!من مریضم
چطور میتونی وقتی یه طبیبی همچین کاری بکنی؟
!داری به یه بیمار آسیب میزنی
طبیب یو؟ طبیب جون؟
شما دوتا اونجا چیکار میکنین؟
...نه، مهمتر از همه
طبیب یو، شما نمیتونین الان اینجا باشین
من جون کانگ ایل هستم
یک طبیب از درمانگاه سلطنتی
اینجام تا مترجم جانگ رو که
موقع درس خوندن در چینگ شناختم، ملاقات کنم
که اینطور، شنیدم که همسرش خیلی مریضه
به اینجا نقل مکان کردن که حالش بهتر شه
درسته
اونا گفتن که بهم احتیاج دارن و نیازه بیام برای معاینه
و حالا من اینجام
منم همینطور
تو درمانگاه سلطنتی به عنوان دکتر طب سوزنی برتر بودم
البته، شمارو میشناسم طبیب یو
بله
خدای من، حتما بعد از سفر طولانیتون گرسنهاین
دان، باید بریم یه مرغ کرچ بگیریم
بله، بانوی من
چیه؟
از آخرین باری که همچین ضیافتی داشتیم خیلی میگذره
مادر، شما بهترینین
مادر؟
چطور جرأت میکنی مادر صداش کنی؟
...تو دونگی بوگام نوشته شده که
...وقتی کسی بخاطر پانکراس و معدهی ضعیف صورتش زرد میشه
باید پیازچه و مرغ رو باهم بجوشه و بخوره
ببخشید؟
در حال حاضر شما ضعیفترین آدم اینجایین
لطفا بخورین
...پدر
کجا رفتن؟
باید برای انجام کاری میرفت یه جایی
اوه، نه، امیدوار بودم بتونم باهاشون نوشیدنی بخورم
حیف شد
آره، باید زودتر میومدین
...طبیب جون، مترجمی که دنبالش بودین
مدام ما رو اذیت می کرد تا براش پزشک پیدا کنیم
مدام پیگیرش بود
بفرما
مادر، من اونو میگیرم
اوه، خدای من
مادر- بله؟-
تموم استخوان ها رو بیرون آوردم
چرا اینو داری به من میدی؟
خودت باید بخوری
برامون زحمت کشیدین غذا پختین
شما باید بهترین قسمتشو میل کنین
من از طبیب سو خیلی کمک گرفتم
امیدوارم تا وقتی اینجا هستم براش جبران کنم
که اینطور
آبالون دوست داری؟
البته که دوست دارم ای کاش اغلب میتونستم بخورمش
ممنونم
توام بخور، اون وو- متشکرم-
منم صدف آبالون دوست دارم
بانو اون وو
طبیب یو
اینجا چکار میکنین؟
با خودت چه فکری کردی این همه راه رو اومدی تا اینجا؟
مشکل چیه؟
اینجا اومدم تا درمان بشم، یه نگاه بنداز
جون کانگ ایل عوضی منو زده
فکر کنم زخمش باز شده
بذار ببینم
بیمارت هنوز کاملا بهبود پیدا نکرده
چطور تونستی ولش کنی به امان خدا و در بری؟
یه طبیب نباید اینکارو بکنه
میتونستی از طبیب گه بخوای معالجهت کنه
نمیتونم باور کنم قایق گرفتی و این همه راه تا اینجا اومدی
این وضعیتت رو بدتر میکنه
میدونی، من خیلی حساسم
من تو انتخاب پزشکم سخت پسندم
...میخواستم شما منو درمان کنی چون
هیچکس از زخمای من اندازه شما آگاه نیست. اشکالش چیه؟
طبیب یو
...ما نمیتونیم
با هم باشیم
الهی
طبیب گه، روز طولانی برات بوده
نگاه چطور انرژیت تخلیه شده
No comments yet. Be the first to leave one.