Die ersten 200 Zeilen.
ما یه جسد تو پارک مرکزی پیدا کردیم
.جرامیاه مک لین" مری رو کشته"
"خدایا، "فرانسیس
...رابرت" ارابه"
آقای "مگوایر" اینجا چیکار میکرد؟
به دیدن خانوم "مگوایر" اومده بود
این که زن اون نیست
منو یادت میاد
الن"؟"
:متـــرجمـــين امير (anewage)
:متـــرجمـــين الهه (Elaheh_brmr)
:متـــرجمـــين امير (Amirex)
خانوم "کرکران" دهنتونو باز کنین
خوبه
حالا استراحت کنین، باشه؟
دو هفته ست و هنوز
یه کلمه هم نمیتونه حرف بزنه
کوین بیمارستان "ارل" تقریبا هیپنوتیزمش کرده بودن
با انواع قرصا
نمیتونی از تاثیر هفت ماه داروهای قوی
فقط تو دو هفته خلاص بشی
"الن باید الان حرف بزنه "متیو
حرف میزنه، به زودی
اولا لازمه که نیاز و تاثیر دارو رو
رو بدنش کم کنیم
مقداری که من بهش میدم فکر میکنم کاملا مناسب باشه
کوین
... باید بهت اخطار بدم
حتی با درمان
همسرت دوران نقاهت سخت و طولانی ای خواهد داشت
...نشونه های ترک
من قبلا هم از این چیزا دیدم
قبر، جنگ، بیمارستان های صحرایی
متیو، کارایی هست که باید انجام بدم
میدونم میخوای چیکار کنی
من تا امروز عصر مراقبش هستم
هی، کرکی؟
روز شکرگزاری مبارک
"همچنین "انی
برو سمت لنگرگاه "مک کورمک"
و "لتیمار" رو از نگهبانی دادن مرخص کن
شما دو تا برین کلبه های ساحلی رو بگردین
فقط در نزنین، همه خونه ها رو کامل بگردین
اندرو" کسی از افرادمون "مگوایر" رو"
دیده که ازخونه اش خارج بشه؟
نه
خونه مادرش؟
اونم ... نه
چرا دوباره از بقیه پرس و جو نمیکنی؟
شاید کسی چیزی رو جا انداخته باشه
چی؟
"یادت رفته که "مگوایر
مری لاکوود و جرمیاه مک لین
و خدا میدونه دیگه کی، رو کشته؟
و زنمو تو یه
تیمارستان لعنتی برای هفت ماه زندانی کرده
آروم باش کوین
نه تا وقتی که جلو روم نشسته باشه
و به سوالام جواب نده !کرکی
میدونم که باید اینکارو انجام بدی
و میدونی که من طرف توام
ما به همه شهرهای اطراف هم خبر دادیم
...اما گزارش ها همه مثل همه
مگوایر" ناپدید شده. مثل روح"
از این بابت مطمئنی؟
تنها چیزی که ازش مطمئنم اینه که
!اگه پیداش کردی دلم نمیخواد اونجا باشم
اندرو" الان وقت این صحبتا نیست"
خبری شنیدی؟
دخترام... اونایی که همیشه اینجان
هیچکس ندیدتش
!لعنتی
فکر نمیکنی تا الان دیگه از شهر خارج شده؟
نه من "فرانسیس" رو میشناسم. اهل فرار کردن نیست
اون تو خودش قایم میشه
اگه به این خوبی میشناسیش
چه جوری زنت رو این همه مدت ازت قائم کرده بود؟
عصبانیت چیزی رو که اتفاق افتاده
جبران نمیکنه
حالش چطوره؟
"به سختی پیدا کردن "فرانسیس
با وجود اینکه
.جلو روم نشسته
به لطف خدا به زودی حالش خوب میشه
هیچ وقت تا حالا نشنیده بودم اسم خدا رو بیاری
خب تا امروز نیازی بهش پیدا نکرده بودم
باید برم
ایوا" زن من تو خونه ست"
"ایوا"
عصبانیت من از تو نیست
اومدم تا ازت کمک بخوام
که اگه ممکنه بعد مهمونی
بیای مراقبش باشی
هر کسیو که میشناسم خودش خونواده داره
تو روش خودتو داری
که یه زن احساس خاص بودن بکنه، کرکی
باشه، چند ساعته دیگه میرم اونجا
گزارش هایی که بهش اشاره کردی، درستن
من از "ریچموند" برگشتم تا بفهمم
شهر تو و دلسوزی جنوبی ها
به طرف ما جلب شده یا نه
متاسفانه
آقای "مک مستر" هم با اوناست
بزدلا
بدون شک ت از سیاست هاشون
.و تامین مالی آینده شون رسیدن
مهم نیست
هنوزم یه گروه کوچیکی سرباز دارم
که یه تلاش دیگه برای به هم ریختن شهر بهمون میکنن
چطوره که کاری نکنیم؟
البته فعلاً
تا وقتی که مطمئن بشیم نقشه مون
کاملا قابل اجراست؟
تو "ریچموند" با رییس جمهور "دیویس" صحبت کردم
بهم قوله یه محموله دیگه از آتش یونانی رو داد
تا چند ساعت دیگه میرسه به منهتن
آقای کندی
منطقی باش
با قاطعیت نمیتونیم حمله کنیم مگر اینکه
حمایت مردم نیویورک رو داشته باشیم
آدمای قدرتمند
به موقعش دیگه ساکت نمی مونن
و سکوت تو چی؟
وفاداری منو زیر سوال میبری؟
دیگه چیو باید ثابت کنم؟
پدرت
یکی از قدرتمندترین
و ثروتمندترین افراد تو نیویورکه
و شدیدا بی علاقه به سیاست
پدرمو وارد این قضیه نکن
منو ببخش
اشتیاقم داره رفتارمو تحت تاثیر قرار میده
اما تو درست میگی
چطوره که دوباره همدیگه رو ببینیم، مثلا دو هفته دیگه؟
راجع به استراتژی های جدید صحبت میکنیم
از بابت نوشیدنی ممنون
راستی به نظرت کجا برای موندن بهتره
هتل خیابون پنجم یا هتل "لاوجویز" ؟
نظرت چیه؟
هتل خیابون پنجم بزرگ و مجلله
لاو جویز" ساده و زیباست"
به هر دو تاش یه سری میزنم
ببینم کدومش بهتر و مناسب تره
روز خوش
به سلامتی خونواده هامون که بهمون نزدیک یا ازمون دورن
من اروپا رو ترک کردم تا بیام به این شهر
به نیویورک... به دنبال
موفقیت و خوشبختی
و میدونم که در این هدف تنها نیستم
والدینم دیگه خیلی پیر شدن
خواهرای عزیزم که واقعا دلم براشون تنگ شده
ما فقط از طریق نامه با هم صحبت میکنیم
و خیلی وقته که صداشونو نشنیدم
قسمتی از قلبم همیشه
با اونا در شهر "پاراشا" خواهد بود
اما الان اینجا خونواده جدیدی دارم
هم بالای شهر و هم پایین شهر
و ممکنه که کارم خیلی جالب نباشه
از همتون ممنونم برای اینکه بهم کمک کردین
موفقیت و خوشبختی رو پیدا کنم
که به دنبالش بودم
و به یاد "مالی" عزیز هم باشیم
البته
به خاطر مالی که خیلی زود از جمع ما رفت
واقعا زن خوبی بود
صبح به خیر کاراگاه
بله آقا، خونه هستن
فکر میکردم ممکنه امروز اینورا پیداش کنم
به خاطر تعطیلی
منم همینطور
هنوز هیچ خبری ازش نشده؟
نه. دو هفته زمان زیادیه
برای یه مادر که تصور کنه
چه بلایی ممکنه سر پسرش اومده باشه
منم میشینیم اینجا و دعا میکنم
"کار خوبی میکنین خانون "مگوایر
باید امید داشته باشین
ما فرانسیس رو پیدا میکنیم
امیدوارم حالش واقعا خوب باشه
تو دوست خوبی هستی، کوین
یه انقلاب اقتصادی
به "هنری بسیمر" و
روش جدیدش برای تولید انبوه استیل نگاه کن
اون آدم و سرمایه گذاراش
میتونن ثروت زیادی به دست میارن
...بعد رییس جمهور ابله ما
بله پدر میدونیم که از لینکلن خوشتون نمیاد
اما اون به تنهایی نمیتونه مسئول
هر قرونی باشه که شما از دست میدی
معذرت میخوام. شما مهمون ما هستی
و مطمئنم بحث های سیاسی ما
باعث شده زمان براتون کند بگذره
برعکس کاملا هم لذت میبرم
از اینکه میبینم هر دوی شما
با اشتیاق راجع به عقاید مخالفتون صحبت میکنین
"معرفی میکنم آقایان "ادوین
."جونیوس بروتس" و "جان وایکس بوث"
...آقایان
ادوین"، خوشبختم"
"پسرم "رابرت
No comments yet. Be the first to leave one.