Die ersten 200 Zeilen.
"ممنوعیت ازدواج"
توی این جهان بی انتها
سیاره ای مثل زمین وجود داره
توی این سیاره، کشوری به اسم چوسان وجود داره
اگه این اسم به نظر آشنا میاد
اینطور نیست
وقتی دوتا خانمی که توی یک روز و همزمان به دنیا اومدن
سرنوشت مرگ و زندگیشون توی یک روز و همزمان از هم جدا میشه
این داستان شروع میشه
تکرار میکنم، این داستان تخیلیه
اون چیه؟
چی نوشته؟ باید توضیح بدن تا بفهمیم
نوشته قراره فرمان ممنوعیت ازدواج اعلام بشه
هنوز خیلی از زمان مرگ همسر ولیعهد نگذشته
و به این زودی دارن انتخاب میکنن؟
ازدواج های مارو خراب میکنن
ممنوعیت ازدواج؟
این چیه؟
!خب
...این ممنوعیت ازدواج
وقتی مقامات سلطنتی همسرهاشون رو انتخاب کنن، اعلام میشه
"ساده بگیم"ما اولویت داریم
"پس اجازه نمیدیم هیچ دختر توی سن ازدواج، ازدواج کنه
اینو میگن
چی؟پس من نمیتونم ازدواج کنم؟
یعنی قرار نیست شوهر گیرم بیاد؟
ولی ما توی چه دوره و زمونه ای زندگی میکنیم؟
هفت ساله که دختر و پسر نمیتونن آزادانه کنار هم بشینن
...زن و مرد اجازه ندارن که آزادانه
باهم ملاقات کنن و عاشق بشن
...تا وقتی که ازدواج کنن
حتی نمیتونن دست هم رو بگیرن
و ازدواج رو ممنوع میکنن؟
!خیلی بد جنسن
پدر جان، چطوره برم پخوانش بخت زناشویی یاد بگیرم؟
اصلا فکرش رو هم نکن
مگه نشنیدی؟
مردم برای اینکه بخوان واسه خواندن بخت زناشوییشون پول خرج کنن
باید بتونن ازدواج کنن
!فالگیر ها قراره از گشنگی بمیرن
میگی که بصیرت و بینش الهی داری
ولی بازم چیز خاصی نمیدونی
...حتی اگه کشور به طور رسمی
ازدواج رو ممنوع اعلام کنه
میتونن عشق رو هم ممنوع کنن؟
چی؟- وایستا و ببین-
...هرچقدر بیشتر سعی کنن جلوش رو بگیرن
اون عشق، آتشین تر و شدید تر میشه
سرنوشت آدم ها
اگه بتونیم توش نقش داشته باشیم
میتونیم یه پولی دربیاریم
وای خدا، اونقدر شجاعت ندارم که از مردم کلاهبرداری کنم !پای منو وسط نکش
این کجاش کلاهبرداریه؟
جفت شدن مردم باهمدیگه، یه امر طبیعیه
این کشور که همچین چیزیو ممنوع میکنه، دیوونه ست
اوه
اگه لازمه بگم
من قراره پیغام رسون عشق بانوها و مرد های جوون باشم
!بگیریدش
!بگیریدش
این راه ممکنه سخت به نظر برسه
ولی پر از پاداش و جایزه ست
من که بهرحال قرار نیست ازدواج کنم
!آدم فقط یه بار زندگی میکنه!بزن که بریم
اگه میخواین، میتونم براتون یه عروس پیدا کنم
عروس؟- ...با اون پول-
میتونم به یه ازدواج مخفیانه کمک کنم
!پیداش کنین- !چشم، قربان-
فعلا این داخل نگهش دار
بیا دوباره همو ببینیم
اون چی بود؟
این چیه؟- نمیتونی-
!اون روز جفتتون کردم
...چرا اینجوری
از اونی که فکر کردم سخت تره؟
!خدای بزرگ
بدترین پادشاه دنیاست
اینطور فکر نمیکنی؟
ازدواج رو ممنوع کرده
ولی مراسم انتخاب همسر هربار لغو میشه هیچ پسری نداره
هفت ساله که زنان و مردان جوون
نتونستن ازدواج کنن
وای!وای خدای من
!دخترم قراره باکره از دنیا بره
این کار درستی نیست- !نگاهش کن-
این دختر منه، خوشگله
الان دیگه چه فایده ای داره؟
"ممنوعیت ازدواج"
!یه سو رانگ آزاد شده
کِی قراره از کلاهبرداری دست برداری؟
برای زندگی کردن به پول نیاز دارم
این مقدار برای زندگی کردنت کافیه
پدر جون، پول رو از کجا آوردی؟
...پولی که از کلاهبرداری به دست آوردی رو جمع کردم
از راه خوندن بخت زناشویی پول جمع کردم
...این باید برای باز کردن یه مغازه
توی اینساگول کافی باشه
اینساگول؟
بریم هانیانگ
گفتی که به هانیانگ نمیری
ذهنت اصلا ثبات نداره
چقدر دیگه میخوای دور خودت بچرخی؟
...هی
"قسمت اول"
واقعا باید تا این حد پیش بری؟
واقعا باید تا این حد پیش برم
...ریختن دارو توی چای پادشاه
جرم بزرگیه که حتی نمیشه شدتش رو تعیین کرد
مدت زیادیه که به اعلی حضرت خدمت میکنیم
حتی اگه به جرم خیانت، خواجه هم بشم این کاریه که باید انجام بدم
...ولی همین الانش هم
هیچی
مضطرب نباش
این یه تصمیم قاطعانه برای چوسانه
دختری که برای امشب آماده شده کجاست؟
بیا اینجا
اسم من چو رانه
توی چوسان هیچکس بهتر از اون توی تکنیک های رابطه جنسی، وجود نداره
...اون قطعا میتونه امشب
به دستش بیاره
با این، حتی یه مرد پیر هم میتونه بچه دار بشه
ولی اعلی حضرت یه فرد عادی نیستن
...اگه امشب دوباره شکست بخوریم، ایشون واقعا
یا نابارورن یا همجنسگران
چی؟ایشون پادشاهن؟
اون دختر کیه؟
این دختر چو ران ئه، به جای سون آ که بیمار شده اومده
براتون چای سرو میکنن تا بیخوابی تون رو برطرف کنن
اینطوره؟
تمومه حتی یه فنجون ازش میتونه یه مرد رو حسابی تقویت کنه
...اگه گرمتونه
بهتون کمک میکنم لباستون رو دربیارین
...پس
ما شما رو تنها میذاریم
جایون
جایون
لطفا من رو جایون تصور کنین
...چطور جرات میکنی با این دهنت
این اسم رو به زبون بیاری؟
کسی اون بیرون هست؟
!از سر راه برید کنار
این کار کیه؟
من سزاوار مرگم
!بهم بگو
چرا همچین نقشه ای کشیدی؟
...پس لطفا
فورا ازدواج کنید
...حدس میزنم به اندازه کافی عمر کردی
که میخوای همینجا به عمرت پایان بدی؟
من، فرمانده دادستانی لی شین وون
درخواست ملاقات با اعلی حضرت رو دارم
همه برن بیرون
قراره حمام خون راه بیفته؟
اونا سال هاست با هم دوستن، امکان نداره
من از دستورات اعلی حضرت اطاعت کردم و
به وظیفه ام عمل کردم
گزارش امروز خیلی تند و تیزه
تو هم منو یه پادشاه دیوانه میدونی؟
این لحظه، همینطور به نظر میاد
اعلی حضرت
چطور ممکنه از نگرانی شما خبر نداشته باشم؟
...ولی
باید این رنجی که مردم توی این هفت سال ممنوعیت ازدواج
تحمل کردن رو درک کنید
باور داری که تا قانون ممنوعیت ازدواج لغو بشه میتونی ازدواج کنی؟
تو هم هنوز دنبالش میگردی
دنبال اون زنی که ناپدید شد
...به خاطر همینه که فقط تو میتونی
منو درک کنی
شین وون
حتی توی دورانی که همه انگشتشون رو به طرف من میگیرن هم
لطفا تا آخرش کنار من بمون
از دستورتون اطاعت میکنم
بالاخره برگشتم اینجا
با این ظاهری که داری هنوز هم خوشحالی؟
چرا نباشم؟
اینجا رو داریم
بریم
هانیانگ، من برگشتم
چتر داریم
چطور شدم؟
!بهت که گفتم- سلام-
به خاطر همین باختی
!ببخشید
دفتر املاک
بله
دنبال یه جا برای مغازه توی اینساگول میگردم
حتما
دنبال چه جور جایی میگردین؟
خب، دنبال یه چایخونه توی یه جای ساکت و آروم میگردم
چایخونه؟
کلی چایخونه همین نزدیکی ها هست
دنبالم بیاین- بریم-
همینه
اینجا دقیقا روبه روی کنگره ست، جمعیت زیادی داره
ببخشید
چی فکر میکنین؟ عالیه
میخواین بیشتر نگاه کنین؟
نه، همین یکی رو میگیرم
...آئهدالدانگ
No comments yet. Be the first to leave one.