Die ersten 200 Zeilen.
نه!
وای. این چیه؟
این یه اژدهای آّبی شرقیه
قدش تا 4 فوت میرسه
میتونی بهش دست بزنی. اسمش جولیته
تاحالا گازت گرفته؟
این قرار بود واسه رومئو باشه
بعضی وقتا رو مخیه، مثل اکثر دوست پسرا
مامان، خواهش میکنم، میشه بریم؟
عزیزم، هفت سالگی...
واسه رفتن به رژهی ضد هستهای سن پایینیه
شرمنده
تو گذاشتی تولهسگها بیان بیرون؟
ببخشید خانم
کرم دارین؟
واسه اژدهاهان
اسمشون راکی و آقای تی ـه
بیشتر از همه چیو دوست دارن، خشکشده یا زنده و جنبنده؟
جفتشو اینجا داریم
قضیه این نیست
قضیه اینا آدما دارن جنگلا رو خراب میکنن
نمیدونی دارن چی کار میکنن؟
- عزیزم، کی بهت اینو گفته؟ - جودی گفت
میدونی چند نفر تو زمین زندگی میکنن؟
آره، نه
4.4 میلیارد
- سگ و گربههای بارونی، بفرمایید - خیلیه
چه کمکی ازم برمیاد؟
بله، داریم. تا ساعت 5 امروز. باشه
مامان، ببین. دستشویی کرده
عزیزم
جودی، میشه به خانم مارتینز کمک کنی؟
و وقتی کارت تموم شد، میشه به پرندهها غذا بدی؟
عزیزم، تولهسگها رو بذار تو قفس خودشون، خب؟
عاا
کمک! جولز؟
چی کار داری میکنی؟
یکی از بچهها قفسو باز کرده
برتی لعنتی دوباره زده بیرون
دستم نمیره زیر
اون پشت پشته
خیلی بهم مدیونی ها
- آره اون پشته - آره دارم میبینمش. وایسا
گرفتمش
بیا اینجا
چیزی نیست، موشه ها
- نازم هست - بذارش کنار
یه روزی، یه مار پیتون به پستت میخوره برتی،
و آخر عاقبت خوشی نداره
الان کجاست؟
واقعا باید یه پرستار دیگه پیدا کنیم
آره، نه که خیلی پولشو داریم
نامهی بانکو دیدی؟
نگو اضافه برداشت خوردیم دوباره؟
میرم میبینمشون. یه راهی پیدا میکنیم
مامان؟ فکر کنم رجی داداششو خورده
نوبت تو ـه. من کارای تولهسگه رو کردم
- منم کار موشه رو کردم - نخیر!
اوه، رجی. سمندر بد
عو
دست و پای این مارمولک کجاست؟
فکر کنم داخل رجی، عزیزم
- چه چندش - اون مارمولک نیست
دوزیسته، مثل یه سری از قدیمیترین و بدترین دایناسورا
چرا این کارو کرد؟
حتما گشنهش بوده و واسه مشخص کردن قلمرو
یا شاید تغییر آّب. حساس میتونن بشن،
چون از طریق پوستشونت تنفس میکنن. ببین
خیلی لزجه
میدونی، اگه از آّب میاوردیمش بیرون،
میشد سمندر خشکی و تو خشکی شکار میکرد
چی شکار میکرد؟
نمیدونم. هر جنبدهای رو
خیلی خب
لعنتی، فیلترش دوباره قطع شده
یالا. بریم به بابا بگیم ببینیم میتونه درستش کنه یا نه
- میای تو ام؟ - آره
خیلی خب
خیلی ممنون
شرمنده قربان. تعطیلیم
دنبال بن آدامز هستم
خودمم. چه کمکی ازم برمیاد؟
ایموس تیلبری هستم
میخواستم درباره مادرتون صحبت کنم
مادر بن چند ماه پیش فوت شد
بله میدونم. تسلیت میگم
همکارِ من وکیل ایشون بود...
قبل اینکه سکته کنه، بیچاره
من سعی کردم یه نگاهی به پروندههای قدیمیش بندازم،
ولی الان اگه راحت نیستین،
میتونم بعدا بیام
نه...
شرمنده. ایشون همسرم، جولز هستن
- سلام - سلام
میخواین بیاین داخل بشینین؟
حتما
ببخشید بابت شلختگی
ما توی واحد بالا زندگی میکنیم
بن داره آشپزخونهی بالا رو نوسازی میکنه
دانشگاه کالیفرنیا، یو سی دیویس درس میخونم
شنیدم خیلی خفنه
بله. سال آخر دامپزشکی
بیش از هر چیزی یکم استرس داره،
ولی امیدواریم یه بخش درمانی هم کنار فروشگاه راه بندازیم
بله
شما یه چیزی درباره پروندههای مادرم گفتین
بله... من مادر شما رو نمیشناختم
و هرچیزی توی پروندهش به نظر منطقی و درست میاد
البته وقتی داشتم یه سری جعبه که درست پروندهسازی...
نشده بودن رو خالی میکردم، یه سند قدیمی دیدم
برای یه ملک ساحلی توی اورگانه
مادر من هیچوقت جایی ملک نداشت
قطعا اونجا مخصوصا
خب، برای سال 1935 ـه، به نام پدرتونه
ایشون در اواخر دوران رکود اقتصادی،
توی ساحل اورگان یه زمین خرید،
تو یه جای کوچولو به اسم خلیج هابیت
اسمشو تاحالا نشنیدم
چطوری یه چنین چیزی این همه وقت...
از قلم افتاده بوده؟
خب، داستان واسه قبل دوران شرکت ماست،
و خب ما هیچ سوابقی از مادرتون...
که صاحب اینجا باشن نداشتیم
ولی خب قاعدتا به ایشون میرسید
ولی به نظر بعد از مرگ پدرتون...
به دست فراموشی سپرده شده
یه کم عجیب نیست؟ یعنی،
ملت معمولا یه ملکی که دارن رو یادشون نمیره، میره؟
خب، یه سری خونوادهها رمز و راز دارن
اگه میدونستین بعد اینکه یه عزیزی میمیره...
ملت چیا میفهمن، سورپرایز میشدین
توی کل زندگیم،
حتی یه بارم اسمی از اینجا نیاورده بود
- میشه همه اینا رو نگه دارم؟ - البته
خیلی لطف کردین اومدین
ببینید، قصد فضولی ندارم
ولی یه چیز دیگه هم پیدا کردم
شما مطلعین که چه اتفاقی برای پدرتون افتاد؟
اون و خواهرم...
درست قبل اینکه به دنیا بیام توی تصادف کشته شدن
چطور؟
خب با توجه به این،
اونا درحال شنا توی خلیج هابیت بودن که غیبشون زد
مادرم هیچوقت زیاد ازشون حرف نمیزد
هیچوقت دلش نمیخواست...
ولی چرا باید بگه تصادف کردن وقتی نکردن؟
خب، بیشتر دوران بچگی بن...
مادرش تیمارستان بستری بود
زیاد پیشش نبود
شرمنده. صرفا فکر کردم باید بدونین
از نظر قانونی، این ملک مال شماست...
و هرکاری بخواین میتونین بکنین
من یه بنگاهی محلی هم دارم که...
توی مشاوره میتونه کمک کنه
میخوای چی کار کنی؟
- فاصلهش چقدره؟ - خب، یه مسیر...
تا نصفههای ساحل اورگان دارین،
درست شمال فلورانس
میتونم به دفترم بگم بهتون آدرس دقیق رو بدن
مطمئنی خودشه؟
آره
هنوز نرسیدیم؟
نزدیکیم عزیزم
مطمئنی امنه؟
بزودی میفهمیم
صبر کن
حالا چی؟
من میرم یه نگاهی بندازم
هی، یه چیزی اینجاست
آرچی
آرچی! بیا اینجا
اوه، وای
یه قصره
همه رویاهام به واقعیت پیوست
به نظرت قدرت خاصی هم داره؟
حتما. نظرت چیه بری جکوزی رو گرم کنی؟
خیلی خب، برو عقب. این کار باباست
پتانسیل خوبی داره ها...
کاش یکم نور و هوای بیشتری داشت
هی، آروم
اینجا چیه؟
میشه بریم بالا؟
حتما
یالا آرچی. بیا
هی،مراقب باش. ممکنه یه سری از تختهها پوسیده باشن
خیلی خب
وای
هی، میشه کمکم کنی؟
نگران نباش. دارمش
بن؟ سریع بیا اینجا
چیه؟
خوبی؟
اینو ببین
محشره
نگفتم بالاخره همه چی درست میشه؟
دوستت دارم
این چیه؟
چه چندشه
مخزن آبه
همه این مدل جاهای قدیمی...
No comments yet. Be the first to leave one.