Die ersten 200 Zeilen.
"گنـج"
ناراحتی، پسرم؟
یه کم- چرا؟-
چون دیر اومدی دنبالم
فکر میکنی چرا دیر کردم؟
به خاطر ترافیک
پس حالا که دلیل دیر کردنمو میدونی واسه چی ناراحتی؟
چون فکر کردم از قصد دیر کردی
به نظرت من همیشه از قصد معطلت میکنم؟
نه
.رابین هود هیچ وقت دیر نمیکنه اون فقط مخفی میشه
تو رابین هود نیستی و مخفی هم نشده بودی
.راست میگی .ببخشید که دیر کردم
می بخشمت
اون واقعا جای خطرناکی واسه هرکسی که واردش میشد بود
پادشاه ریچارد با خوشحالی همراه دخترش دوشیزه ماریان زندگی می کرد
"ولی برادر حسود ریچارد " پرنس جان
: فقط یه چیز میخواست گرفتن تخت پادشاهی
یه روز دشمنان انگلیس اعلام جنگ کردن
و ریچارد مجبور شد به جنگ بره
بی رحم و حریصه- نگاهش کن
پرنس جان ناگهان قدرت رو به دست گرفت
و سربازاش رو به سر تا سر قلمرو پادشاهی فرستاد
و جایی که
همسایه جلوی دره و میخواد باهات حرف بزنه
کدوم همسایه؟- نگوئسکو-
بعد از ظهر بخیر- بعد از ظهر بخیر-
ببخشید مزاحمت شدم- مشکلی نیست-
...خب، شاید خارج از توانت باشه
ولی من یه مشکل دارم که میخوام باهات درمیون بذارمش
بیا توی آشپزخونه
نه، نمیخوام زیاد وقتتو بگیرم
چه خبر شده؟
یکم پول قرض میخوام
چقدر؟
800 یورو
میتونم تو یک ماه پسش بدم، شایدم دو ماه
.متاسفم .این مقدار پول رو ندارم
700 تا چطوره؟
.من حتی 700 تا هم ندارم .الان دارم تلاشمو میکنم
.اوضام خرابه نمیدونم باید چیکار کنم
بانک میخواد خونم رو مزایده بزاره
چقدر پول ازت میخوان؟- 76هزار یورو-
پول زیادیه- پولی که من دارم 17هزار یورو عه-
کی اون وام رو گرفتی؟- سال 2006-
از آخرین پرداختیت چه مدت میگذره؟
حدود سه سال
تو باید اون پول رو پس بدی
یا اینکه اونا خونه ات رو از چنگت در میارن
من حق کارفرما رو پرداخت کردم
ولی این خیلی مهمه، داره منو از پا در میاره
سودش چقدره؟- 13%-
13 درصد؟ چرا اینقدر زیاد؟
این جزوی از معامله بود
به پول سویس؟- نه. به یورو-
حماقت کردم
سود هفت یا هشت درصد، میتونم از پسش بر بیام
هشت درصد من، که این هم زیاد به نظر میاد
وقتی یه حقوقی داری
وقتی کار میکنی، آسونتر میتونی از عهده اش بر بیای
... ولی از وقتی شرکتم بسته شد
چه شرکتی؟
.من یه انتشارات داشتم .اون ورشکسته شد
کار انتشاراتم واقعا داشت خوب پیش میرفت
که با خوردن به بحران مالی به درک واصل شد
یه تحقیق نشون داده، تنها دو درصد از رومانیایی ها
در سال بیشتر از یک کتاب می خونن
در حقیقت، من کتاب چاپ نمیکردم
نمیکردی؟
من واسه کمپین های تبلیغاتی بروشور و اعلامیه درست میکردم
میفهمم
من واسه کلیسای ارتودوکس یه کتاب درست کردم
ولی پول زیادی گیرمون نیومد
ولی کمپین های تبلیغاتی پول خوبی واسمون داشت
بعدشم که خوردم به بحران مالی و کار و کاسبیم به درک واصل شد
مسایه، من واقعا متاسفم ولی کمکی از دستم بر نمیاد
هشتصد یورو در حال حاضر واسه من پول زیادیه
من قسط ماشین و آپارتمانم رو دارم
واقعا کمکی ازم بر نمیاد
متوجه ام- واقعا متاسفم-
ببخشید مزاحمت شدم- نه، اصلا-
خدانگهدار- خدانگهدار-
!! اگه ترسیدی، تنهایی میرم
!! تنهایی؟ معلومه که نه ما رفیقیم
روز جشن فرا رسید
یه مسابقه ی تیر اندازی براگزار شد
.پرنس جان ایستاده بود و دوشیزه ماریان هم پشت سرش بود
رابین لباس آدمای بیچاره رو پوشید و یه کلاه بزرگ لبه دار و کشیده روی سرش بود
رابین هود وارد میدون مسابقه شد
هر دو چشمش دنبال دوشیزه بود
متونی یه لحظه بیاید؟ اون میخواد یه چیزی رو بهتون بگه
باقی داستانو واسش بخون
از کجا؟- اینجا-
یه افسانه درمورد روستای پدربزرگم وجود داره
میگن جد پدریه من
قبل از اینکه کمونیسم ها بیان گنجش رو اونجا دفن کرده
من میخوام یه فلز یاب اجاره کنم
تا ببینم چیزی اونجا هست یا نه
اگه تو هم بیای، نصف اون چیزی رو که پیدا کردم بهت میدم
کسی از خانواده ات این قضیه رو واست گفته؟
پدربزرگم یه چیزایی گفته
ولی زیاد واضح نبود
... یادمه
وقتی می بردنش بیمارستان
قبل از اینکه بذارنش تو آمبولانس
اون من رو صدا زد و گفت "چشمت به خونه باشه"
اون فقط همینو بهم گفت
من یکی از ادمایی بودم که دوستش داشت
اون خیلی دوستم داشت و میخواست من یه کشیش بشم
پدربزرگم خودش کشیش بود
متاسفانه، اون هیچ وقت از بیمارستان بر نگشت
بهش یه حمله ی قلبی دست داد و مرد
خدا روحش رو مورد رحمت قرار بده
من فکر میکنم وقتی گفت "چشمت به خونه باشه"
شاید میخواست بگه مراقب خونه باش، چون اونجا یه گنج هست
پدر و مادرت چیزی میدونن؟
پدرم زیاد با پدربزرگم رفت و آمد نداشت
اون پدره مادرم بود
من از مادرم پرسیدم ولی اون چیزی نمیدونست
تو گفتی جد پدریت
یه گنج رو دفن کرده، درسته؟
آره- پس چرا خودش نرفت درش بیاره؟-
کی؟- پدربزرگت-
اون نمیتونست، واسه اینکه اونا دیگه اونجا زندگی نمیکردن
سال 1847 کمونیسم ها از اون خونه انداختنشون بیرون
اونا واسه چهار سال به "کاراسال" تبعید شدن
بعدش که برگشتن، پیش خویشاوندا و همسایه ها موندن
من بعد از انقلاب اون خونه رو پس گرفتم
حدود سال 1998
.... من فکر میکنم
این میتونه واسه تو کار خوبی باشه
من در حال حاضر بی پولم
واقعا ندارم
میخوام یه فلزیاب اجاره کنم
واسش800 یورو میگیرن
ولی اگه میتونی جای دیگه ... ارزونترش رو پیدا کن
جد پدریت پولدار بود؟
آره، خیلی
و مادر مادربزرگت؟
اون چطور؟- چیزی درموردش میدونی؟-
،نه، اون خیلی زود مرد تو سن پنجاه سالگی
بهش فکر میکنم و بهت خبر میدم
از کجا میخوای 800 یورو جور کنی؟
من تو حسابم 300 تا دارم
اگه این ماه به بیل پول ندم دویست تای دیگه هم دارم
شاید بتونی باقیش رو از بابات بگیری
چرا خودت از بابات نمیگیری؟
خودت که میدونی، اون نمیتونه از عهده ی من بر بیاد
واسه این نیست که از عهده ات بر نمیاد
واسه اینه که دوستت نداره ولی میتونه از عهده ات بر بیاد
اگه ازش درخواست کنی بهتره
.من درخواست نمیکنم .قطعا پیش خودش میگه من دیوونه شدم
بهش بگو واسه مدرسه نیازش داری تا یه چیزی بخری
مثلا چی؟
من فکر میکنم همچین فرصتی توی طول زندگی فقط یکباره
بهش نمیگم
ترجیح میدم تا وقتی که واقعا نیاز بشه صبرکنم
ما داریم از سرمایه گذاری حرف میزنیم
نه، ما اول بابد در مورد محیط تصمیم بگیریم
به خاطر اینکه این شرایط تو ماده ی 35 قامون اساسی تعریف شده
کار درست مطابق با قانون اساسی ضمانت گذاشتنه
ماده ی 41 قانون اساسی
میگه کار درست، ضمانت گذاشتنه
میفهمم. باشه
بیاید به صحبتهای عضو آکادمی رمانیایی ها "رادو ری" گوش بدیم
مشکل ما قابل تحمله
طلاهای اندوخته شده ی روئیا مونتانا" محدود هستن"
.اون منابع به آخر رسیدن
ما نمونه های وحشتناکتر
از این تک-صنعت های شهری رو دیدیم
من از "بازینال دورنلور" اومدم
و هنوز میتونم کاری رو
که استخراج گوگرد با کلیمانی انجام داد مجسم کنم
هیچ وقت چیزی مثل اون رو ندیدین
ما تلاشمون رو کردیم تا درخت ها دوباره رشد کنن
این غیرممکنه
200 ساله که هیچی اونجا رشد نمیکنه
سطح آلودگی درحد هلوکاست جهانیه
.اگه بخوایم مثال بزنیم
چه بلایی سر کوه ها میاد؟
... تو یه مدافع واقعی محیط زیست هستی
هیچ شانسی نیست؟- من یه شرکت پیدا کردم-
فردا به بابام زنگ میزنم
300 یورو؟- آره-
میرم بخوابم- زود میام-
میتونی تو یه کاری کمکم کنی؟
چی؟
... من باید برم
میخوام به رییس بگم که من دارم به همراه تو یه بازرسی انجام میدم
وقت ندارم
.زود باش .من قبلا کمکت کردم
میخوای کجا بری؟
من باید با چندتا شرکت ملاقات کنم .که سر ساعت چهار بسته میشن
چه شرکتی؟- نمیتونم بهت بگم-
یالا، من وقتی کمک میخواستی کمکت کردم
باشه
سلام رییس- سلام، کوستی-
من باید برم خیابون نیکوآر
ما از ساکنین انجمن یه شکایت دریافت کردیم
که میگه یه مالک داره تو یه محدوده ی عمومی ساخت و ساز میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.