Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
...توی قسمت قبل کارداشیانها دیدیم
،میدونی چه حسی بهت دارم و میخوام دوباره به هم برگردیم
و بتونیم یه روزی خانوادمون رو اگه خدا بخواد گسترش بدیم
حقیقت زمان میبره
من دیشب اومدم
نه
نه هنوز؟
نه هنوز- -
از وقتی بچه هام به دنیا اومدن بهشون یاد دادم
که خانواده اولویت داره
!وای، خدا
،خیلی هیجان زدهم چون
من و ترو میتونیم به خونهی رویاییمون بریم
تریستان هم با ما میخواد بیاد
کلوئی براش تولد 30 سالگیش رو گرفت
رفت هیوستون تا اونجا احساس آزادی کنه و بعد با این دختره خوابید
یعنی، ما هیچ ایدهی (بوق) نداریم که میدونه یا نه
جواب نمیده
"واسش فرستادم و گفتم "بهم زنگ بزن
خودشه، بعدش بهت زنگ میزنم
سلام- سلام-
دیدی چی واست فرستادم؟
نه، وایسا
چی؟ این دیگه چه (بوق)ایه؟
خب داشته بهت دروغ میگفته
چی؟
درمورد این میدونستی؟
نه! وات دِ (بوق)
وای، خدایا، نمیتونه این باشه
خب، یه اظهارنامهی کامل داده
اصلا چی هست؟
...خب، درواقع دختره ازش شکایت کرد- چی؟-
و وکیل های اون اظهاریه کامل اون رو ثبت کردن...
بیانیه داده
احتمالا هیچوقت فکر نمیکرده که لو بره
،و برگه های دادگاه میگن، میدونی "من، تریستان تامپسون"
بعد از جشن تولد 30 سالگیم در هیوستون دیدمش"
،تنها دفعهای که من با شاکی، این خانم" رابطه جنسی داشتم
"توی مارچ 2021 در هیوستون، تگزاس بود
این حرفای اون توی اظهارنامهاس
!کیم- ،پس بهش پیام دادم-
،و گفتم "کلویی از این خبر داره؟"
وای، خدا میتونی اینو واسم بفرستی؟
باید اسکرین شات (بوقی) رو ببینم
آره
به من جواب نمیده
احتمالا شوکه شده
بذار بهش یه زنگ (بوقی) بزنم
نمیتونم این (بوق) رو باور کنم
...ولی نکنه این برات بزرگ ترین نشونهس
...که بچهی دیگهای با این آدم نداشته باشی
چی؟ من فقط حقیقت رو میخوام
،وقتی یکی به کسی که دوستش داری صدمه میزنه ،تو محافظ کار میشی
و قلبم داره برای کلویی میشکنه
چون میدونم خیلی داشت تلاش میکرد
و میدونم که اون واقعا داشت تلاش میکرد
،و بعدش این اتفاق میوفته، و اینطوریه که "پسر، این چه (بوق)ایه؟"
همه چیز اوکی میشه
،مهم نیست چطور همه چیز اوکی میشه
میدونی، ما واقعا باور کردیم که اون عوض شده
یعنی، من بزرگترین حامی اون بودم
،کافیه ولی اگه این واضح نیست
دیگه نمیدونم شرایط واضح تر چیه
ها؟
فکر کنم باید یه جلسه خانوادگی داشته باشیم
وای، خدا
دارم کارهای نیمه تمومم رو تموم میکنم دوستای الکی رو کنار میذارم، اوه
در قسمت عمیق شنا میکنم از پریدن نمیترسم، اوه
من جنگامو انتخاب میکنم و هیچوقت دربارشون نگران نیستم چون همیشه برندهام
...دارم کارهای نیمه تمومم رو تموم میکنم
بشین- باشه-
،هر دفعه که یه موضوع جدی خانوادگی پیش میاد
،همیشه یه جلسه خانوادگی بزگزار میکنیم و برای حمایت به هم دیگه تکیه میکنیم
و این چیزیه که بخاطرش اینجاییم
کلویی، قوی ترین دختریه که میشناسم
ولی بعضی وقتا قوی ترین دختری که میشناسی همیشه هم خیلی قوی نیست
و نمیخوام به جایی برسه که
،میدونی، کسی رو نداشته باشه تا باهاش حرف بزنه
چون حس میکنه که باید قوی باشه
همش روحیه خودش رو بدست میاره ،میبخشه، میدونی
به خاطر دخترش
آره- میدونی-
داره میاد؟
به نظر که نمیاد
احتمالا حس و حال اینو نداره که درمورد چیزای منفی حرف بزنه
مطمئنم احساس میکنه داغون و تحقیر شده
اینجا بود، میدونی، اینا همه نزدیکای "تولد تریستان" اتفاق افتاد
وقتی هممون داشتیم جشن میگرفتیم
بد به نظر نمیاد
کسی که باعث میشه اشتباهات بد به نظر بیان
یعنی، کلویی عالیه، آره- ...خب، البته، ولی-
کلویی بهم پیام داد که قرار نیست بیاد
...پس
کاش یه سر میاومد
فکر کنم هرچقدر بیشتر بدون واقعا بروز دادن احساساتش
و تصمیم گیری برای اینکه چطور میخواد از این شرایط خلاص بشه، پیش بره
میتونه خیلی باعث تنهایی و انزوا بشه
میدونی، معمولا همه چیز تو خودش میریزه
آره
کمبود صداقت چیزیه که برام مهمه
اینطوری که، بیا راجع به اینکه کی هستیم ،و داریم چیکار میکنیم
،و اشتباهی که داریم میکنیم صادق باشیم چون این راه برای گفتن حقیقت کمتر آسیب میزنه
تا اینکه، مثلا، از اینترنت بفهمی و احساس به روز بودن نکنی
ولی این کمبود احترامه
این کسیه که الگوهای بد اخلاقی رو داره
کسی که از ماه ژوئن داشته بهش دروغ میگفته
که به اظهاریه دادن برسه و ...ازش شکایت بشه و عزل بشه
و وکیل استخدام کنه
و توی شش ماه گذشتش همه اینا رو تجربه کنه، نه ماه
باید میرفت پیش کلویی- هزار درصد-
،قبل وکیل باید میرفت پیش کلویی
این چیزی نیست که بشه ناتموم گذاشت
،ولی اگه اون همچین اخلاقی داره چرا کلویی همش باید زجر بکشه؟
این چیزیه که قلبم رو میشکنه
به تریستان خیلی شانس و فرصت دادیم
تا روی خودش کار کنه و با خواهرم
جوری رفتار کنه که لیاقتشه
فقط خیلی احساس ناامیدی میکنم
یه سری آدمایی هستن که مثلا، کلویی رو مقصر میدونن
،این واقعا منم اذیت میکنه مثلا، اونا کاری میکنن جوری به نظر بیاد
،انگار دختره یه بازندهاس
،یا نمیتونه بهش خیانت نشه یا لیاقتشه
خب کی اهمیت (بوقی) میده
که بقیه چه فکری میکنن- کاملا-
من ترجیح میدم راه درست رو برم ،و آدم خوبی باشم
و ما کسایی هستیم که واقعا به تریستان کمک میکنن
این ماییم
ولی اگه بگم گاهی وسوسه نمیشم، دروغ گفتم
از راه درست رو رفتن خسته شدم
یعنی، من تو منطقهی خودمم، جایی که
،اگه توی زندگیم انرژی منفی بیاری یه مرزی بینمون مشخص میشه
نیمی از من میخواد اینو افشا کنه
اگه فکر نمیکنی من از همه چی ...اسکرین شات (بوقی) گرفتم
دختر خودمه
،امروز توی حس و حالش نیستم پس نمیدونم
...ولی، میدونی-
نمیدونم- روی مودش نیست-
و بعد به حرفای عاقلانهی ،میشل اوبامای بزرگ فکر میکنم
"وقتی اونا سقوط میکنن، ما اوج میگیریم"
آره- و این کاریه که ما همیشه میکنیم-
همیشه
فکر کنم برای هرکسی سخته که ،بخواد جدا بشه یا طلاق بگیره
،ولی خیلی بزرگ تره
و خیلی احساسی تر و ترسناک تره
وقتی داری جلوی کل دنیا انجامش میدی
تنها چیزی که میخوام بدونم اینه که کلویی میتونه
خودشو واسه عکس برداری برای برنامه کارداشیانها برسونه یا نه
کلویی دوست داره این موقعها سرش شلوغ باشه
اون معتادِ کاره
حواس پرتی- خب، یه حواس پرتیه-
،من روزای خوب هم دارم ولی زود از دستشون میدم
مثل یه خندهی بی صدا از دستم میره
فهمیدم که تریستان داره با بقیه چیکار میکنه
یه آدم با نزاکت این کارو نمیکنه
،ولی مشکلی نیست، اگر هم بکنی حتی قرار نیست قبل از بقیه
یه هشدار (بوقی) بهم بدی؟
فقط یه توهین اضافی برای منه
تحقیر آمیزه
خجالت زدهم
ترجیح میدم تنها باشم تا اینکه دور و بر مردم باشم
و برای من وقتش نبود که برم به جلسه خانوادگی
جایی که باید نظر و فکر همه رو
...در مورد زندگی خودم میشنیدم
،فقط من نیستم ولی فقط همه رو احساس میکنم
،دارم هر اتفاق
هر عمل بزرگ، هر مسافرت رو دوباره تکرار میکنم
کی بهترین مرده؟
تویی
...هر قرار
تو تو کجاست؟
!اینجاست
هر چی
میبینمت
کارت خوب بود
آرزو کردی؟
همه اونا دروغ بود
خدا، چطور نتونستی یه کلمه بگی؟
...احساس میکنم
انگار توی بدن خودم نیستم
که این چیزا فقط دارن اتفاق میافتن و من فقط دارم از سر اجبار کاری میکنم
،ولی، یعنی، وقتی این چیزا واست چندبار اتفاق میوفتن
دیگه یه جورایی نسبت بهشون ایمن میشی
که خیلی ناراحت کنندهاس
،برای چندسال اخیر، من، یه جورایی خیلی، فقط سلامتی رو دوست داشتم
نمیدونم، یه وسواس شده
من وسواس بیماری شدید دارم
به همه چی فکر میکنم
هر روز یه روز ناامید کنندهاس
همه، همهی دوستام، مسخرهم میکنن
،یه اتاق جدید تو خونهم دارم
که همه این وسیله های عجیب غریب توشه
مثلا وسیله های بزرگی که میرم داخلشون
فقط عاشق اینم که مراقب بدنم باشم
راستش یه جورایی خجالت آوره
دیوونه کنندهس، ولی همینطور فکر میکنم وسواسیم تا جایی که
میتونه ناسالم باشه، به اندازه کافی بر خلاف انتظاره
معمولا، مثلا، یک ساعت یا بیشتر اون تو میمونم
،خب داشتم ایمیل جواب میدادم و بعدش داشتم نتفلیکس میدیدم
...فقط یه داشتم یه برنامه هولو رو میدیدم
No comments yet. Be the first to leave one.