Die ersten 188 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(دروغ صورتــی)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
،وقتی اینو پوشیدم
بنظرم خیلی رنگی رنگی اومد
...ولی شما دوتا رو که دیدم
اونی خیلی خوشگل شده
فکر نکنم رنگ لباس هامون هماهنگ باشن
عین این هوش مصنوعی ها میمونی که مجری برنامه شدن
با متاباس اومدی اینجا؟
ورود. همهتون رو. به. دروغ صورتی رو. خوشآمد میگم
عجبا
دوست دارم تو فصل دو شرکت کنم
واقعا؟- چی گفتی؟-
دلم میخواد به فصل دوم محلق بشم
میشه بذارینش؟
امروز چیکار میکنیم؟
ولی حس میکنم بعنوان زوج میریم سر قرار
بلاخره، برنامه، برنامهی قرار گذاشتن ـه پس حول محور قرار گذاشتن نمیچرخه؟
الان من کل بخش صورتی ـه دروغ صورتی ام
،تو روز اول زیادی از حد درگیرِ دروغ ها بودم
مشخصه
درسته. منم همین فکرو میکنم
انگار عاشق شدی
نه بابا اصلا
...یعنی- دیروز گوش هات قرمز شدن-
اون بخاطر این بود که خیلی خسته بودم
جدی میگم
گیج هم بودم- گیج بودی-
اگه حسی بهش نداشتی که اون حس بهت دست نمیداد
پس بهش یه حس هایی داری- نه، اینجوری نیست-
فقط بنظرم فرد شایسته ایـه
هنوز درگیر هیچ حس عاشقانه ای باهاش نشدم
فقط یکمی بیشتر شناختمش
به نظر نمیاد داره خودشو دور میکشه؟
راست میگی
صدای یکی رو میشنوه که) (تو طبقه دوم داره آواز میخونه
تق، تق- بله؟-
سلام. داری چیکار میکنی؟
چیکار میکنی؟ همهتون حاضر شدین؟
آره. امروز زود بیدار شدم
بین بَگ کجاست؟- اون چیـه دیگه؟-
بین بَگ. مبل ـه- تو اتاق شما-
دادینش به ما؟
اونو... دائون میخواستش
بغلِ میز
چیـه؟- باور نکردنی ـه-
چیـه؟- باورم نمیشه-
چتـه؟- باور نکردنی ـه-
،میدونم که دیروز به هانو خیلی خوش گذشتـه ولی یه جوری رفتار میکنه انگار اینجوری نبوده
اصرار داره که عاشق نشده
باور نکردنی ـه
ولی واسه ما هم مشخص ـه
دقیقا. بهش گفتم گوش هاش قرمز شد
نیشش تا بنا گوش بازه
دقیقا
خیلی داره خودشو میزنه به اون در
حتی چهرهش رو هم بی تفاوت نگه نمیداره
...ولی اون- خیلی بی خیال رفتار میکنه-
"فقط داریم با هم آشنا میشیم"
این حرفو زد. خنده داره
بی خیال رفتار میکنه
آره واقعا
،یعنی همونطور که باروم و داهه مشکوکن) (هانو واقعا یه حس هایی به دائون داره؟
اگه عاشق باشی بقیه همیشه میفهمن
موافقم
امروز چیکار میکنیم؟- درسته-
امروز باید بریم خرید مواد غذایی
میدونین، لباس ها رو هم باید بشوریم
،باید تمیز کاری کنیم ظرف هارو بشوریم، و خرید کنیم
ظرفی واسه شستن نیست میتونیم اون دوتای دیگه رو تقسیم کنیم
همینجوری تصادفی اینکه کی میره رو انتخاب کنیم؟
اینکارو کنیم؟ بیاین همینکارو کنیم- بیاین اینکارو کنیم-
باشه- مردا که نیستن-
بیاین همینجا انتخاب کنیم. خودکار- مردا که نیستن-
ما فقط نقش های خاص رو میگیریم- خودمون رو تقسیم میکنیم-
درسته. به دوتا تیم تقسیم میشیم
بجنبین- خوب انجامش میدین؟-
...خوب
...فکر نکنم خوب انجامش بدم، ولی
،تو اون لحظه) (از یه جایی یه صدایی شنیده میشه
...خوب
...فکر نکنم خوب انجامش بدم، ولی
یکی داره در میزنه
چیـه؟ میترسم
اون چیـه؟
صدای در زدنـه؟
برنامه ترسناک ـه؟
کسی پشت دره؟
بله؟
یکی داره میاد بیرون؟- !وای-
اون چیـه؟
!واای
سلام
سلام
سلام- سلام-
چیـه؟- چی؟-
!پشمام- چه خبره؟-
این چیـه؟ اون کیـه؟
دیدین؟ میدونستم یکی به برنامه ملحق میشه
ولی خوشگلـه ها
آره
موافقم، ولی یهو از پشت قفسه کتاب اومد بیرون
سلام
سلام- سلام-
یهویی؟ از اون پشت؟
من ساکن جدیدم
خوش اومدین- بیخود نبود امروز هیچ برنامه ای نداشتیم-
از پشت قفسه کتاب اومد بیرون- شوکهام کرد-
لطفا وسط بشینین- باشه-
باید باهامون تمیزکاری کنین- بشینین-
بشینین- من میتونم تمیز کنم-
اونجا بشینم؟- بشین-
حتما- برو وسط-
قیافهی خانوما عوض شد- خشکشون زده-
خشکشون زده- عوض شدن-
تغییر کردن
بازی بلاخره شروع شد- وای، نه-
شماهام موهای تنتون سیخ شد؟
خیلی غیر منتظره بود- دقیقا-
خودمو معرفی کنم؟- آره حتما-
حتما- باشه-
...اول از همه، من
سی و یک سالمه
و یک سالن مطالعه رو اداره میکنم
و اسمم پارک هانول ـه
هانول- بله-
خوشوقتم- خوش اومدی-
خوشوقتم- خوشوقتم-
من مدیر یه سالن مطالعه توی بوسان هستم
،سی و یک سالمه و اسمم پارک هانول ـه
...به دانش آموزای ابتدائی
تموم موضوعاتی که توی مدرسه یاد میگیرن رو درس میدم
همسن ایم
همسن ایم- عه. واقعا؟-
...هممم
بنظرم اونایی که شغل های مبهم ...یا ساده ای دارن، در واقع دارن
شغل اصلیشونو پنهون میکنن
،هانول گفت مدیر یه سالن مطالعهست و اون کار خیلی ساده بنظر میرسه
...من پیش بینی کردم
که یه خانوم ثروتمند به گروه ملحق میشه
بنظرم هانول میتونه ثروتمند باشه
چطوره؟
چی؟- اینجا بودن چه حسی داره؟-
،اولا
همهتون بنظر خیلی صمیمی میاین- درسته-
واسه همین مطمئن نیستم چیکار باید بکنم- خیلی زود یخت آب میشه-
میتونم باهات همدردی کنم دیروز تنها بودم واسه خودم
جدا؟
مثل من
...دیروز- باید خیلی خوشحال باشی، هانگیول-
دیروز ممکن بود علاقه مند بشی به یکی- دقیقا-
امیدوارم با هم کنار بیایم- سر قرار هم میرفتم حتی-
درسته
موهای تنم سیخ شد- درسته-
...وقتی بازش کردم- این شکلی بود-
...من- ...من داشتم-
همهمون به تو نگاه کردیم- میخواستم سرسخت بنظر بیام-
میخواستم داد بزنم و دوباره ببندمش
میدونم چی میگی
چیـه؟- بابا چه خبره؟-
صبر کن. امکان نداره
چیـه؟- نه بابا-
بیخیال آقا. این دیگه زیادی ـه
سیصد نفر دیگه هم قراره بیان؟ تبدیل به بازی مرکب میشه؟
ایندفعه یه آقاست
آقاست
آقاست
!پشمام- ...نه-
چیـه؟- سلام-
!واه- ...نه-
چیـه؟- سلام-
سلام
سلام
یه خانوم دیگه؟- یکی دیگه؟-
سلام- سلام-
وسط بشینین
خانوما با تغییرِ نسبتِ آقایون) (و خانوما سرگردون شدن
لطفا وسط بشینین- سلام. خودتون رو معرفی کنین-
باید خودتون رو معرفی کنین- نه بابا-
سلام
!وای، نه
چیکار کنیم؟- صبر کن-
چیکار کنم؟- چیکار کنیم؟-
باید میذاشتم میرفتم خونه
این اون چرخشی که انتظارشو داشتیم نبود
دومین ساکن هم خانوم بود
...حالا، نسبت زن و مرد پنج تا خانومن
وای، نه
No comments yet. Be the first to leave one.