Die ersten 175 Zeilen.
یه مخابره توی بالنب به دستمون رسید
راجعبه یه شبکهی سری حرف میزدن
باید بفهمم کجان، لیا
« آنچه گذشت… »
خیلیها دنبالتـن. همهمونو به خطر میندازی.
کمکت رو لازم دارم
اون فقط ۱۰ سالشـه. ولش نمیکنم.
ول کن! ولم کن!
خودکُشیـه
من باهاش میرم
من مجوز ورود افسری دارم
میتونم ببرمت تو؛ و بهت دسترسی بدم
من وارد شدم
خائن!
یه بچه و پیرمرد. ارزشش رو داشت؟
خیانت به هر چی که هستی
من هیچوقت این نبودم
یالا. سوار شید
خیلیخب، پشت سرتم
وید!
مطمئنی ردیاب همراهشـه؟
بله، سرورم
هر جا بره،
اونو هم با خودش میبره
« کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما » :. @CinamaSub .:
« اوبیوان کنوبی »
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
اینجایی
کمکم داشتم از اومدنت ناامید میشدم، استاد
خوبـه
پس شاید این بار شانسم بیشتر باشه
آمادهای؟
خودت چطور؟
پس شروع کنیم
سرورم
خواهر سوم اومده اینجا
باعث افتخار منـه که به این سفینه دعوت شدم، لرد ویدر
علاقهای به رفتار مؤدبانه ندارم
اوبیوان کجاست؟
ردیابـه به کار اومد
الان که حرف میزنیم تو راهِ جبیمـه
کارت خوب بوده
زانو بزن…
مُفتش اعظم
مسیر رو تعیین کن، کاپیتان
فوراً به سمت جبیم حرکت میکنیم
نجاتش دادیم
حاجا؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
آخه کجا میرفتم؟
بعد از اینکه شما رو دیدم، با مفتشـه، همون زن ترسناکـه، درگیر شدم
الان امپراتوری دنبالمـه
ولی الان میدونم چه حسی داره که یه جدای واقعی باشی
آسون نیست
ولی اینجا برای کار و کاسبی خوبـه
برو
روکن،
باید با اون سفینه برش گردونم آلدران
این آدمها رو که از اینجا خلاص کنیم، تمام و کمال درخدمتتـم
ماههاست متنظرن
قبلاً از طریق یه راه تجاری قدیمی از اینجا میبُردیمشون؛ ولی اون مسیر داره بسته میشه
باز نگهش داشتیم تا با کمکمون اون بچه رو نجات بدی
فقط چند ساعت وقت داریم
مشکلی پیش نمیاد. مسیر محافظمونـه.
هر کمکی از دستمون بر بیاد، دریغ نمیکنیم
خیلیخب، دست بجنبونید
برای رفتن آماده بشید. چیزهای غیرضروری رو با خودتون نیارید.
سرورم، داریم به جبیم نزدیک میشیم
خروجیهای پایگاهشون رو ببندید
اگه اون داخل حبسشون کنیم، میتونن چندین روز مقاومت کنن
اگه نتونیم از پا درشون بیاریم…
اونها رو نمیخواد از پا در بیاریم
«روشنایی محو میشود، اما هرگز فراموش نمیشود»
- چی شده؟ - دستگاهها کار نمیکنن
همین الان یه سفینهی امپراتوری وارد مدار بالای سیاره شد
حتماً اون زنـه ردیابیمون کرده
اون نیست. ویدره
میخواد تسلیم بشیم
اگه تسلیم بشیم، همهمون رو میکُشه
قدم بعدش حملهست. حوصلهی محاصره نداره.
از کجا میدونی؟
زیادی پرخاشگر شدی، آناکین. مراقب باش.
هدف جدایها محافظت از جون افراده، نه گرفتنش
با ترحم نمیشه دشمن رو شکست داد، استاد
دلیل شکستت هم همینـه
حمله رو شروع کنید
چیزی نمیشه
همگی
گوش کنید
متوجهم که ترسیدید
امپراتوری خیلی زود حمله میکنه
سطح قدرت، تجهیزات و مهارتشون از ما بالاتره
اگه باهاشون بجنگیم، جون سالم به در نمیبریم
ولی نیازی به مبارزه نیست
فقط باید اونقدر معطلشون کنیم تا شما از اینجا برید
روکن، چقدر طول میکِشه تا درها رو باز کنی؟
سه چهار ساعت
یک ساعت وقت داری
بقیهی سیستمهای دسترسی از راه دور رو هم از کار بنداز
بقیه گوش کنید؛ تمام ورودیهای این پایگاه رو میبندیم
اگه با هم از موضعمون دفاع کنیم،
وقتی برسن داخل، از اینجا رفتیم
حرفهاش رو شنیدید
راه بیفتید، رفقا! بریم!
تمام درها رو ببندید
برید. برید. برید!
برید! برید!
موضع بگیرید!
حمله!
آمادهاش کنید
با تمام قوا
آتش!
شلیک کنید!
توپ دارن
میخوان در بیرون پایگاه رو منفجر کنن
روکن، ورودی آشیانه رو باز کن
یالا. زود باش
ناامیدمون کردی
نظرت رو نخواستم
رفتی تو هواکش ببینی اوضاع از چه قراره؟
آخه من با این هیکل چطوری برم تو هواکش؟
میخوای خودت بری؟
یه نردبون میخوام
الان وقت بازی نیست، شازده خانم
به حرفش گوش بدید
به من که اعتماد داری؟ من هم به اون اعتماد دارم
یه نردبون بهش بدید
- یه نردبون بهش بدید. یالا - الان!
لِیا
مواظب باش
حاجا، حواست بهش باشه، خب؟
من پرستار بچه نیستم، بِن
باید برم
خب. خیلیخب
میدونم قرار شد ارتباط برقرار نکنیم؛ ولی سکوتت نگرانکنندهست
اگه پیدات کرده باشه، اگه دربارهی بچهها فهمیده باشه…
اگه خبری ازت نشه، میرم تاتووین
اوون بدون کمک نمیتونه از پسره مراقبت کنه
امیدوارم صحیح و سالم باشید، اوبیوان
هر دوتون
اوضاع روبهراهـه؟
روبهراه میشه
میدونی، توی سیارهی گَرِل گوش به فرمان امپراتوری بودم
گفتن که قراره بریم یه عده رو بگیریم
کسایی که حاضر نبودن برای هدف امپراتوری دست تو جیبشون کنن
دروغ گفتن
۴ تا خانواده بودن؛ همگی نیروپذیر
ما هم،
جمعشون کردیم
من نمیدونستم کیـن. خبر نداشتم مفتشها چیکار میکنن
۱۴ نفر رو از دم تیغ گذروندن؛ که ۶ تاشون بچه بودن
من هم هیچ کمکی از دستم نمیومد
برای همین، الان این کارو میکنم
یه تیر خرج هر کی که سر راهم سبز بشه
حق با تو بود، بِن
یه سری چیزها رو نمیشه فراموش کرد
ولی برای اصلاحشون میشه جنگید
توی دردسر افتادیم
بیا. تیر که کم نیاوردی؟
نمیدونم تا کِی دووم میاره
نقشهی جایگزین نداریم؟
باید سرعتشون رو بگیریم
به مفتش بگو میخوام باهاش حرف بزنم
خودش این ماجرا رو با دزدیدن لیا شروع کرد
هر چقدر بتونم زمان میخرم
درخواست مذاکره کرده
اینطوری نمیتونی وقت تلف کنی
دست لرد ویدر، به هر قیمتی که شده بهت میرسه
منظورت آناکینـه
تو میدونستی ویدر کیـه
روی دایو خودت گفتی. از کجا میدونستی؟
ویدر نمیذاره کسی اینو بفهمه و
سِنت به شناختنش قد نمیده
…مگه اینکه
مگه اینکه اونجا بوده باشی
No comments yet. Be the first to leave one.