Pepe

Pepe

Download Farsi Persian Untertitel

Release Info

Pepe 2024 WEBRip 1080p PSAMA Dream Per
Ein Kommentar von CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

Tags

webdl
cinema_dreaming
persian_cc
Veröffentlicht am: 2024-10-14
Downloads: 57
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫از سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫دریافت شد؟

‫از سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫می‌شنوید؟

‫موقعیتتون چیه؟

‫پایگاه تریونفو، دریافت شد.

‫سرجوخه گونزالس از عملیات ناپولس. ‫ دریافت می‌کنی پایگاه؟

‫دریافت می‌شه، دریافت می‌شه.

‫سرجوخه گونزالس؟

‫سرجوخه گونزالس؟

‫سرجوخه...

‫بله، سرجوخه گونزالس هستم. ‫دریافت می‌کنید؟

‫آره آره، حرف بزن.

‫آره، یه مشکلی داریم.

‫صداشون چطوریه؟

‫می‌دونین صدای اسب‌های آبی چطوریه؟

‫ابر کومولونیمبوسه.

‫جادویی‌ترین ابرهای ممکن.

‫وقتی تشکیل می‌شن که یه جریان هوای گرم...

‫با یه جریان سرد برخورد می‌کنه.

‫وای ببین پپه، اون یکی خیلی ترسناکه.

‫بیا قبل این‌که دخلمون بیاد ‫ بادبان رو بندازیم.

‫بادبان!

‫دریاچه از همین الان ‫ داره باعث می‌شه گرسنه بشم.

‫برو چوب ماهی‌گیری رو بیار.

‫گمونم که ناهار...

‫خودمونیم.

‫حدس می‌زدید که...

‫زندگی پابلو اسکوبار به این نحو تموم بشه؟

‫وقتی که کالواری شروع کرد...

‫یعنی ده سال پیش...

‫هرگز باور نداشتم که...

‫با ارواح برزخ پیمان بستم.

‫بهشون قول دادم که حتی ‫یه عشای روزانه رو از دست ندم...

‫که به عشای میلادیشون رو بخونم...

‫و کشیش بوستون هم شاهد منه...

‫صبر کنید، یه لحظه اجازه بدید.

‫خانم...

‫بیایید بریم جایی که بتونن ضبط کنن.

‫این‌طوری نمی‌شه.

‫خانم هرمیلدا، وقتی اومدید...

‫شنیدن که گفتید «خداروشکر».

‫بخاطر این گفتید که...

‫کشور از مرگ پابلو اسکوبار راحت شده؟

‫کشور از مرگ پابلو اسکوبار راحت شده؟

‫کشور... نه!

‫اون‌هایی که مجازاتش کردن باید پشیمون بشن...

‫و باشد که خدا، یعنی پروردگار ‫اون‌ها رو ببخشه.

‫ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫فرمانده والنسیا در موقعیت.

‫بذارید ببینیم...

‫تنها راه خروج از این وضعیت همینه.

‫ورودی جلویی بسته شده.

‫کسی تا دستور ندادم شلیک نکنه.

‫تورس؟

‫بله فرمانده.

‫وقتی دستور دادم...

‫نور بالای کامیون رو روشن می‌کنی...

‫و ما هم همزمان حرکت می‌کنیم.

‫دریافت شد قربان.

‫آتش!

‫من اسم دارم.

‫ولی نمی‌تونم بگمش.

‫راستش چیزهای کمی رو می‌تونم توضیح بدم.

‫مثلا این که...

‫تا حالا...

‫صدایی که از دهنم میاد رو نشنیدم.

‫یا مثلا...

‫من جوری حرف می‌زنم ‫انگار یه نفر حرف‌هام رو می‌شنوه.

‫گاهی‌اوقات صدای حرف زدنم یه جوره...

‫گاهی‌اوقات یه جور دیگه.

‫وقتی از همه کم‌سن‌تر بودم...

‫یه سری‌چیزها رو از قبل می‌دونستم.

‫مثل...

‫یه جور غریزه.

‫مثل حقیقتی که در من وجود داشت...

‫ولی...

‫ولی یادم نمیاد که...

‫کسی اون‌ها رو بهم یاد داده باشه.

‫اوه!

‫این منم!

‫ولی بدنم کجاست؟

‫قبلا توی چنین رودی زندگی می‌کردم.

‫خیلی زیاد نبودیم.

‫ولی...

‫مثل همین بود.

‫اوه!

‫دو چیز.

‫یا بهتره بگم...

‫دو قطعیت.

‫اولی این که...

‫چنین جایی باید خونه من باشه.

‫که اسمی مانند آفریقا داره.

‫دومی...

‫من مُردم.

‫هر دو به یک شکل در ذهنم وجود دارند.

‫ولی...

‫کدوم ذهن؟

‫گوش‌های آنتن شکلم کجان؟

‫این کلمات رو از کجا بلدم؟

‫از کجا می‌دونم که کلمه چیه؟

‫ولی مهم‌تر از همه...

‫چیکار کردم که باید کشته بشم؟

‫آفریقا...

‫و این حقیقت که من مُردم...

‫آره...

‫همینه.

‫همین!

‫همین رو می‌دونم.

‫می‌شه لطف کنید...

‫راهنمای سفرتون رو به من قرض بدید؟

‫می‌شه توجه کنید لطفا.

‫مایلم واستون از این راهنما بخونم.

‫مال سال 1978 هستش...

‫مال سه سال پیشه. ولی مهم نیست.

‫اگه برید صفحه 78 می‌بینید که...

‫در مورد روحیات محلی‌ها حرف زده.

‫حتما یکم راجع بهشون مطالعه کنید.

‫هرچند قرار نیست که باهاشون ‫ارتباط برقرار کنیم.

‫ممکنه توی مسیر خیلی باهاشون ‫برخورد داشته باشیم...

‫نوشته که...

‫اکثر قبایل این اطراف توی طبیعت ‫زندگی می‌‌کنن.

‫خیلی‌هاشون یاد گرفتن که توی تمدن زندگی کنن.

‫معمولا از زبان غیررسمی...

‫واسه حرف زدن استفاده می‌کنن.

‫و با غریبه‌ها هم به همین شکله.

‫با محلی‌ها با احترام برخورد کنید.

‫ولی از رفتار دوستانه و صمیمی...

‫توی مکالمات معمولی پرهیز کنید...

‫وگرنه گیج می‌شن.

‫و این که همیشه یه چیزی می‌خوان.

‫می‌شه اینجا وایستیم عکس بگیریم؟

‫البته که می‌تونیم، بله بله.

‫خب...

‫شیلی می‌تونه واسمون یه چیزهایی تعریف کنه...

‫اون مال اینجاست و مسیریابمونه.

‫ببینیم چی می‌گه.

‫شیلی، بیا جلو.

‫از مردم و اسب‌های آبی واسشون بگو.

‫بله آقا.

‫ظهر بخیر خانم‌ها و آقایان.

‫اسم من شیلیه.

‫من اهل اینجام.

‫اسب‌های آبی از اول اینجا زندگی می‌کردن.

‫رودخانه خیلی بزرگ و مهربانه.

‫همه ما با هم زندگی می‌کنیم.

‫رئیس.

‫می‌گه که با اسب‌های آبی بزرگ شدن.

‫و زندگی در کنار اون‌ها طبیعیه.

‫طبیعیه.

‫بزرگ‌ترها بهمون یاد دادن...

‫که حیواناتی هستن که در مورد ‫اتفاقات بد بهمون هشدار می‌دن.

‫هر حیوانی یه چیزی به ما یاد می‌ده.

‫رئیس.

‫از نظرشون حیوانات آموزنده هستند.

‫و اسب‌های آبی در مورد ‫اتفاقات بد هشدار می‌دن.

‫قدیمی‌ها می‌گن که فیل‌ها انسان‌هایی بودن...

‫که با اسب‌های آبی درگیر شدن...

‫و اسب‌ها دماغشون رو کشیدن.

‫همچنین معتقدن که فیل‌ها قبلا انسان بودن...

‫که یه اسب آبی...

‫دماغشون رو کشیده و تبدیل به خرطوم شده.

‫جالبه، نه؟

‫شیلی؟

‫خیلی حیوانات دانایی هستن.

‫و توی خشکی و آب حرکت می‌کنن...

‫با این که چاق و کند به نظر می‌رسن...

‫ولی از همه ما سریع‌تر هستند.

‫رئیس.

‫بله، درست می‌گه. می‌گه که ‫اسب‌های آبی باهوش هستن...

‫و در آب و خشکی حرکت می‌کنن.

‫و با این‌که چاق هستن...

‫از ما سریع‌تر هستند.

‫شیلی؟

‫آره، متقاعدن که اگه یه ‫اسب‌ آبی بهشون حمله کنه...

‫بخاطر اینه که یه نفر قراره بهشون خیانت کنه!

‫مثلا یعنی فکر می‌کنن...

‫اگه زنشون رو تنها بذارن...

‫و توی رودخانه یه اسب آبی بهشون حمله کنه...

‫بخاطر اینه که زنشون داره ‫با یه نفر دیگه...

‫بهشون خیانت می‌کنه.

‫خنده‌داره، نه؟

‫داره دیر می‌شه. بهتره بریم.

‫این حیوانات در مورد پلیدی ‫ به مال هشدار می‌دن...

‫حتی در مورد مرگمون.

‫نگران نباشید، اسب‌های آبی ‫ الکی حمله نمی‌کنن.

‫مثل آب رودخونه آرومن.

‫واسه همین اکثرا...

‫با سنگ و چوب توی آب اشتباه می‌گیرنشون.

‫اگه تصمیم بگیره حمله کنه می‌ره زیر آب...

‫یهویی قایق دیگه حرکت نمی‌کنه...

‫اون وقته که می‌فهمید باید بپرید بیرون...

‫چون در کمتر از سی ثانیه...

‫ضربه‌ای می‌زنه که قایق رو نصف می‌کنه.

‫ساکت! خری؟ بشین!

‫داستانه دیگه، افسانه‌های آفریقایی.

‫محلی‌های اینجا افسانه‌هاشون رو دوست دارن.

‫تخیل قوی‌ای دارن.

‫اینجا می‌تونید از هر حیوانی که ‫خواستید عکس بگیرید.

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left