Die ersten 200 Zeilen.
از سرجوخه گونزالس به پایگاه. دریافت شد؟
از سرجوخه گونزالس به پایگاه. میشنوید؟
موقعیتتون چیه؟
پایگاه تریونفو، دریافت شد.
سرجوخه گونزالس از عملیات ناپولس. دریافت میکنی پایگاه؟
دریافت میشه، دریافت میشه.
سرجوخه گونزالس؟
سرجوخه گونزالس؟
سرجوخه...
بله، سرجوخه گونزالس هستم. دریافت میکنید؟
آره آره، حرف بزن.
آره، یه مشکلی داریم.
صداشون چطوریه؟
میدونین صدای اسبهای آبی چطوریه؟
ابر کومولونیمبوسه.
جادوییترین ابرهای ممکن.
وقتی تشکیل میشن که یه جریان هوای گرم...
با یه جریان سرد برخورد میکنه.
وای ببین پپه، اون یکی خیلی ترسناکه.
بیا قبل اینکه دخلمون بیاد بادبان رو بندازیم.
بادبان!
دریاچه از همین الان داره باعث میشه گرسنه بشم.
برو چوب ماهیگیری رو بیار.
گمونم که ناهار...
خودمونیم.
حدس میزدید که...
زندگی پابلو اسکوبار به این نحو تموم بشه؟
وقتی که کالواری شروع کرد...
یعنی ده سال پیش...
هرگز باور نداشتم که...
با ارواح برزخ پیمان بستم.
بهشون قول دادم که حتی یه عشای روزانه رو از دست ندم...
که به عشای میلادیشون رو بخونم...
و کشیش بوستون هم شاهد منه...
صبر کنید، یه لحظه اجازه بدید.
خانم...
بیایید بریم جایی که بتونن ضبط کنن.
اینطوری نمیشه.
خانم هرمیلدا، وقتی اومدید...
شنیدن که گفتید «خداروشکر».
بخاطر این گفتید که...
کشور از مرگ پابلو اسکوبار راحت شده؟
کشور از مرگ پابلو اسکوبار راحت شده؟
کشور... نه!
اونهایی که مجازاتش کردن باید پشیمون بشن...
و باشد که خدا، یعنی پروردگار اونها رو ببخشه.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
فرمانده والنسیا در موقعیت.
بذارید ببینیم...
تنها راه خروج از این وضعیت همینه.
ورودی جلویی بسته شده.
کسی تا دستور ندادم شلیک نکنه.
تورس؟
بله فرمانده.
وقتی دستور دادم...
نور بالای کامیون رو روشن میکنی...
و ما هم همزمان حرکت میکنیم.
دریافت شد قربان.
آتش!
من اسم دارم.
ولی نمیتونم بگمش.
راستش چیزهای کمی رو میتونم توضیح بدم.
مثلا این که...
تا حالا...
صدایی که از دهنم میاد رو نشنیدم.
یا مثلا...
من جوری حرف میزنم انگار یه نفر حرفهام رو میشنوه.
گاهیاوقات صدای حرف زدنم یه جوره...
گاهیاوقات یه جور دیگه.
وقتی از همه کمسنتر بودم...
یه سریچیزها رو از قبل میدونستم.
مثل...
یه جور غریزه.
مثل حقیقتی که در من وجود داشت...
ولی...
ولی یادم نمیاد که...
کسی اونها رو بهم یاد داده باشه.
اوه!
این منم!
ولی بدنم کجاست؟
قبلا توی چنین رودی زندگی میکردم.
خیلی زیاد نبودیم.
ولی...
مثل همین بود.
اوه!
دو چیز.
یا بهتره بگم...
دو قطعیت.
اولی این که...
چنین جایی باید خونه من باشه.
که اسمی مانند آفریقا داره.
دومی...
من مُردم.
هر دو به یک شکل در ذهنم وجود دارند.
ولی...
کدوم ذهن؟
گوشهای آنتن شکلم کجان؟
این کلمات رو از کجا بلدم؟
از کجا میدونم که کلمه چیه؟
ولی مهمتر از همه...
چیکار کردم که باید کشته بشم؟
آفریقا...
و این حقیقت که من مُردم...
آره...
همینه.
همین!
همین رو میدونم.
میشه لطف کنید...
راهنمای سفرتون رو به من قرض بدید؟
میشه توجه کنید لطفا.
مایلم واستون از این راهنما بخونم.
مال سال 1978 هستش...
مال سه سال پیشه. ولی مهم نیست.
اگه برید صفحه 78 میبینید که...
در مورد روحیات محلیها حرف زده.
حتما یکم راجع بهشون مطالعه کنید.
هرچند قرار نیست که باهاشون ارتباط برقرار کنیم.
ممکنه توی مسیر خیلی باهاشون برخورد داشته باشیم...
نوشته که...
اکثر قبایل این اطراف توی طبیعت زندگی میکنن.
خیلیهاشون یاد گرفتن که توی تمدن زندگی کنن.
معمولا از زبان غیررسمی...
واسه حرف زدن استفاده میکنن.
و با غریبهها هم به همین شکله.
با محلیها با احترام برخورد کنید.
ولی از رفتار دوستانه و صمیمی...
توی مکالمات معمولی پرهیز کنید...
وگرنه گیج میشن.
و این که همیشه یه چیزی میخوان.
میشه اینجا وایستیم عکس بگیریم؟
البته که میتونیم، بله بله.
خب...
شیلی میتونه واسمون یه چیزهایی تعریف کنه...
اون مال اینجاست و مسیریابمونه.
ببینیم چی میگه.
شیلی، بیا جلو.
از مردم و اسبهای آبی واسشون بگو.
بله آقا.
ظهر بخیر خانمها و آقایان.
اسم من شیلیه.
من اهل اینجام.
اسبهای آبی از اول اینجا زندگی میکردن.
رودخانه خیلی بزرگ و مهربانه.
همه ما با هم زندگی میکنیم.
رئیس.
میگه که با اسبهای آبی بزرگ شدن.
و زندگی در کنار اونها طبیعیه.
طبیعیه.
بزرگترها بهمون یاد دادن...
که حیواناتی هستن که در مورد اتفاقات بد بهمون هشدار میدن.
هر حیوانی یه چیزی به ما یاد میده.
رئیس.
از نظرشون حیوانات آموزنده هستند.
و اسبهای آبی در مورد اتفاقات بد هشدار میدن.
قدیمیها میگن که فیلها انسانهایی بودن...
که با اسبهای آبی درگیر شدن...
و اسبها دماغشون رو کشیدن.
همچنین معتقدن که فیلها قبلا انسان بودن...
که یه اسب آبی...
دماغشون رو کشیده و تبدیل به خرطوم شده.
جالبه، نه؟
شیلی؟
خیلی حیوانات دانایی هستن.
و توی خشکی و آب حرکت میکنن...
با این که چاق و کند به نظر میرسن...
ولی از همه ما سریعتر هستند.
رئیس.
بله، درست میگه. میگه که اسبهای آبی باهوش هستن...
و در آب و خشکی حرکت میکنن.
و با اینکه چاق هستن...
از ما سریعتر هستند.
شیلی؟
آره، متقاعدن که اگه یه اسب آبی بهشون حمله کنه...
بخاطر اینه که یه نفر قراره بهشون خیانت کنه!
مثلا یعنی فکر میکنن...
اگه زنشون رو تنها بذارن...
و توی رودخانه یه اسب آبی بهشون حمله کنه...
بخاطر اینه که زنشون داره با یه نفر دیگه...
بهشون خیانت میکنه.
خندهداره، نه؟
داره دیر میشه. بهتره بریم.
این حیوانات در مورد پلیدی به مال هشدار میدن...
حتی در مورد مرگمون.
نگران نباشید، اسبهای آبی الکی حمله نمیکنن.
مثل آب رودخونه آرومن.
واسه همین اکثرا...
با سنگ و چوب توی آب اشتباه میگیرنشون.
اگه تصمیم بگیره حمله کنه میره زیر آب...
یهویی قایق دیگه حرکت نمیکنه...
اون وقته که میفهمید باید بپرید بیرون...
چون در کمتر از سی ثانیه...
ضربهای میزنه که قایق رو نصف میکنه.
ساکت! خری؟ بشین!
داستانه دیگه، افسانههای آفریقایی.
محلیهای اینجا افسانههاشون رو دوست دارن.
تخیل قویای دارن.
اینجا میتونید از هر حیوانی که خواستید عکس بگیرید.
No comments yet. Be the first to leave one.