Die ersten 188 Zeilen.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
ایدا!
ایدا!
ایدا!
کجایی؟
بیا منو بگیر
دیگه خندهدار نیست باید همین الان بریم خونه
بیا منو بگیر
پیدات کردم
بیدار شو
هیچی. هیچ پاسخی دریافت نمیشه
پسره کجاست؟
پسره کجاست؟
مادرم درست میگفت
دلیلش پسرهست دلیل اینکه همهشون مردن
کرستا و ایدا
چه اتفاقی داره میافته؟
پسره کجاس؟
تووه، بس کن
- نمیدونم - ببین
ما وسط اقیانوسیم و موتور کشتی خراب شده
اگه دوباره تعمیر و راهاندازیش نکنیم...
همهمون همینجا میمیریم
درست میگه
باید یه خشکی پیدا کنیم
باید تقسیم بشیم
اولک، فرنز
برید موتورخونه موتورها رو روشن کنید
به کمک نیاز دارید
مردها رو با خودتون به موتورخونه ببرید
شما دوتا کشیش، پیش این بمونید
بهشون نشون بده ماشین تلگراف چطور کار میکنه
من نمیخوام برم
یه پیام اضطراری به همراه موقعیت مکانیمون ارسال میکنیم
باید دنبال بازماندهها بگردیم
خانم ویلسون شما مسئول این کار هستید
خانمها رو با خودتون ببرید
- کلمونس؟ - ما باید با خانم ویلسون بریم
چیزی نیست
خانم فرنکلین شما هم به من کمک میکنید پسره رو پیدا کنیم
اگه بخواییم از این ماجرا جون سالم بدر ببریم باید به هم اعتماد کنیم
«1899»
چرا بهشون نگفتی؟
در مورد پدرم؟
میتونستی بهشون بگی
چرا بهشون نگفتی من یه جورایی ناخدای پرامتئوس بودم؟
هیچ کدوم از اینا با عقل جور در نمیاد
ممنون
برای اینکه فکر نمیکنی من دیوونهم
بهتره ادامه بدیم
آهای؟
آهای؟
آهای؟
کسی اینجا هست؟
کسی اینجا هست؟
آهای؟
بیا منو بگیر
شنیدی؟
مامان؟
چی رو؟
فکر کردم صدایی شنیدم
حالا حرفم رو باور میکنی، نه؟
همش حقیقت داره
تو برگزیده هستی
مامان، بس کن
اگر از هم جدا بشیم سریعتر انجامش میدیم
شما برید اونطرف ما هم از این طرف میریم
اون چیه؟
عجیبه. قبلا اینجا نبود
چی داره میگه؟
میشه یه نفر توضیح بده چه اتفاقی داره اینجا میافته؟
من تا حالا تو عمرم چنین چیزی ندیدم
چه اتفاقی داره میافته؟
وایسا!
دست بهش نزن
ما نمیدونیم چیه یا چه کاری انجام میده
بسه. من میخوام از این کشتی برم
منو برد این پایین بعدش ناپدید شد
شاید تو درست میگفتی
شاید این یه جور خواب باشه
خب، کی داره این خواب رو میبینه؟
تو یا من؟
ما کجاییم؟ قبلا اینجا بودی؟
شبیه جاییه که بزرگ شدم ولی حس متفاوتی داره
چطور چنین چیزی ممکنه؟
نمیدونم
اما اون ساختمان که اونجاست...
متعلق به پدرم بوده
فکر میکنی اونجا باشه؟
پسره رو میگم
کسی اینجا نیست
وقت تلف کردنه
چقد دیگه مونده؟
به...
زایمان؟
وقتش کیه؟
دو ماه دیگه
همیشه دلم بچه میخواست
یه عالمه بچه
تا اینکه خواهرم دوتا بچه اولش رو به دنیا آورد
راستشو بخوای خیلی روی اعصابن
اما، خب...
به گمونم اینم قسمتی از رویای بچگیه که تمام عمر آرزوش رو داشتی
عاشق بشی
ازدواج کنی، بچهدار بشی
همیشه نتیجه...
180 درجه با چیزی که تصور میکردی فرق داره
من تحسینت میکنم
خیلی قوی به نظر میایی
کاملا آزاد و رها
حس میکنم خیلی مسخرهم
میدونی چی میگن؟
میگن مردها لباس و کفشهای پاشنه بلند رو ابداع کردن
که زنها نتونن فرار کنن
از این یکی خوشم نمیاد
خب باید هر دو طرف رو روشن کنیم
از اینجا شروع میکنیم زود باشید
لعنتی
من باید برم بالا زغال سنگ بیارم
فکر میکنی من این پایین با اینا تنها میمونم؟
حتما دیوونه شدی
همیشه گیر میکنه
بذار کمکت کنم
ممنون
این مال توئه؟
از طرف یه دختره؟
دختر؟
نه
از طرف دختری نیست
مال برادرمه
برادر
الان توی آمریکا زندگی میکنه. و...
داستانش مفصله
تو خیلی با باقی مردها فرق میکنی
ببخشید
اینجا کجاست؟
یه تیمارستان
پدرم اینجا رو برای مادرم ساخت
اون تنها کسی بود که پدرم میتونست احساسی نسبت بهش داشته باشه
دوتا بچه داشت من و برادرم
با هر زایمان بیشتر و بیشتر از آدمی که بود دور شد
اولش، فقط یه چیزهایی رو فراموش میکرد
و بعدش اسم ما رو هم یادش رفت
و در نهایت ما رو هم فراموش کرد
پدرم، بخاطر این مسئله از ما متنفر بود
میخواست حال مادرم بهتر بشه
برای همین اینجا رو ساخت
میخواست بفهمه مغز انسان چطور کار میکنه
و اگر آسیب دیده چطور مداواش کنه
اونجا چیه؟
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
یادم نمیاد
شبیه بدنۀ کشتیه
هی!
کجا داری میری؟
بیفایدهس اینجوری پیاممون به کسی نمیرسه
هی، وایسا!
بابت پسرت متاسفم
هیچ وقت نمیخواستم کشیش بشم
یه کشاورز بودم
مثل پدرم و پدربزرگم
خیلی پول نداشتیم اما خوشحال بودیم
اما یه اتفاقی افتاد
و بعد اون، همسرم، ایبن...
شروع کرد به شنیدن صدای خداوند
خداوند بهش گفت...
که تقدیر دیگهای واسمون داره
تقدیری بزرگتر
این بهش امید میداد اونم زمانی که هیچ امیدی نبود، و من...
منم به شدت میخواستم اون امید رو حس کنم
اما بیشتر از همه...
میخواستم همسرم خوشحال باشه
ولی من یه دروغگوام
هیچوقت صدای خدا رو نشنیدم
و اگه بخوام صادق باشم...
باور ندارم که خدا وجود داره
نمیدونم
تمام گناهانت بخشوده خواهد شد
تمام گناهانت بخشوده خواهد شد
ممنون
اینجا هم کسی نیست
من...
بهت تسلیت میگم
میگن خودمون داستانمون رو مینویسیم
اما درست نیست داستان ما از قبل نوشته شده
خداوند سرنوشت ما رو تعیین کرده
چارهای نداریم جز اینکه تسلیم خواست اون باشیم
No comments yet. Be the first to leave one.