The Beast

The Beast (La Bête)

Download Farsi Persian Untertitel

Release Info

The Beast 2023 BluRay Dream Per
Ein Kommentar von CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

Tags

bluray
cinema_dreaming
persian_cc
Veröffentlicht am: 2024-07-06
Downloads: 208
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫یکم برو جلوتر.

‫باز هم برو.

‫خیلی‌خب، حالا به این سمت.

‫یکم دیگه بچرخ. همین. خوبه.

‫هم...

‫اونجا رو پشتم می‌بینی؟

‫همون هالیه که ازش اومدی.

‫پله‌ها همین‌جا سمت چپن.

‫سمت راستت...

‫پنجره آشپزخونه هست.

‫هم...

‫روی میز جلوت...

‫چاقو هست.

‫و علامت چسبی رو...

‫سمت راستت می‌بینی دیگه؟

‫جانور از همون‌جا ظاهر می‌شه.

‫یه جایی به اون سمت نگاه می‌کنی ‫ و می‌بینیش. خب؟

‫باشه.

‫هم...

‫یکم موهات رو پخش کن.

‫خوبه. عالیه.

‫حالا دو سه قدم بیا سمت من.

‫خوبه. خوب شد.

‫- حالت چطوره؟ ‫- خوبم، حاضرم.

‫الان شروع می‌کنیم.

‫خب دیگه.

‫هر وقت آماده بودی.

«مترجم: «تارخ علی‌خانی @aManOfWar :تلگرام

‫ممنونم.

‫پالین...

‫شوهرم رو ندیدی؟

‫چند دقیقه پیش توی اون یکی سالن بود.

‫ژرژ رو ندیدی؟

‫چرا. پنج دقیقه پیش توی سالن اون سمت بود.

‫به نظرت چرا همیشه توی مهمونی‌ها...

‫ما سعی می‌کنیم افرادی رو پیدا کنیم ‫ که باهاشون زندگی می‌کنیم...

‫و هر روز می‌بینیمشون؟

‫- خوش می‌گذره؟ ‫- خیلی.

‫- ولی شوهرم رو گم کردم. ‫- چه خوب پس. لذت ببر.

‫دارم از این قضیه سو استفاده می‌کنم.

‫خیلی.

‫دیدم که رفت اون سمت. ‫حتما رفته کارگاه رو ببینه.

‫آتلیه؟

‫- با آنتوان آشنا نشدی؟ ‫- نه.

‫آنتوان؟

‫گابریل.

‫بهش یه اتاق اجاره دادیم که کار کنه.

‫امشب اجرا داره.

‫حتما برو. خیلی قویه...

‫و تاریکیش به روشنی زمانه ماست.

‫تفاوت جالبیه.

‫در این زمینه یعنی.

‫تنهاتون می‌ذارم.

‫- اونجاست؟ ‫- آره.

‫پشت سالن پشتی سمت راست.

‫اگه بخوای می‌تونم راهنماییت کنم.

‫ممنونم، خودم از پسش برمیام.

‫نمی‌خوای اول نوشیدنی بخوریم؟

‫نوشیدنی دارم.

‫و یه دستکش که چیزی رو مخفی کرده.

‫تنهاتون می‌ذارم.

‫امیدوارم لذت ببرید.

‫حتما.

‫ممنونم.

‫نظرت چیه؟

‫خشنه. روانیه.

‫به نظرم قشنگه.

‫می‌تونه تو رو بکشه.

‫عمرا. اجازه این یکی رو نمی‌دم.

‫یادته مگه نه؟

‫چی رو؟

‫که قبلا با هم آشنا شدیم.

‫جدا؟

‫توی رم. چند سال پیش.

‫سه سال پیش بود.

‫توی یه رستوران.

‫بعد اجرای تئاتر مادام باترفلای.

‫همراه دایی و خاله‌ات اومده بودی.

‫لباس تقریبا سبز تیره‌ای داشتی، ‫موهات رو بالا بسته بودی.

‫ناپل بود.

‫رم نبود.

‫شش سال پیش بود.

‫با مادر و برادرم بودم.

‫این تویی که اصلا من رو یادت نیست.

‫حالا شاید توی جزئیاتش خوب نباشم.

‫ولی تو رو خوب یادمه.

‫- که این‌طور؟ ‫- آره.

‫و دلیلش چیه؟

‫چون چیزی بهم گفتی که هرگز فراموش نمی‌کنم...

‫و باعث می‌شه که هر از گاهی بهت فکر کنم.

‫چیزی که توی مسیر خونه بهم گفتی.

‫فراموش کردی؟

‫فرانسوی حرف زدیم؟

‫گمونم با ترکیبی از زبان‌ها حرف زدیم.

‫نمی‌دونم کار درستیه که ‫بهت یادآوری کنم یا نه.

‫ولی خب بگو.

‫خیلی خطرناکه که کسی رو به ‫ هویت چند سال پیشش برگردونی.

‫ولی اگه ازش فاصله گرفتی واست بهتره.

‫خب رخ داد؟

‫نمی‌شه فراموشش کرد.

‫برای همین می‌پرسم که اتفاقی ‫که گفتی واقعا رخ داده یا نه.

‫گمونم که ارجاعت رو فهمیده باشم.

‫یادم نبود که انقدر به مردم اعتماد داشتم.

‫فقط من خبر دارم؟

‫آره.

‫من به کسی نگفتم.

‫این‌طوری بهتره.

‫ببخشید که مزاحم صحبتتون شدم...

‫ولی نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.

‫شما گابریل مونیر هستید درسته؟

‫بله.

‫خواستم اعتراف کنم که ‫ خیلی به شما علاقه دارم.

‫شما موسیقیدان محشری هستید.

‫پیانو‌‌ نوازی به شدت با دقت و...

‫خب...

‫ممنونم.

‫واقعا خوشحال شدم.

‫از اونجایی که جرئتش رو داشتم که ‫ باهاتون حرف بزنم بهتره که بگم...

‫خوشحال می‌شم یه روزی ‫ لباس‌های من رو بپوشید.

‫- لباس‌های شما رو بپوشم؟ ‫- بله. من پال پوآره هستم.

‫واقعا؟

‫در این صورت با کمال میل قبول می‌کنم.

‫لطف دارید.

‫نه به اندازه شما.

‫دیگه مزاحمتون نمی‌شم.

‫هنوز هم احساست همونه؟

‫چی گفتم؟

‫دقیقا بگو.

‫در مورد احساسی که در دوران ‫بچگیت داشتی حرف زدی.

‫احساسی از اعماق وجودت.

‫احساس عذاب.

‫که دیر یا زود بلایی خیلی نادر ‫و عجیب و وحشتناک سرت میاد.

‫متقاعد شده بودی که میاد ‫ سراغت و معدومت می‌کنه.

‫گمونم دقیقا از همین کلمه استفاده کردی. ‫معدوم.

‫دیگه چی‌ها گفتم؟

‫راستش گفتی که نمی‌خوای قاطی رابطه بشی...

‫چون باور داشتی که اتفاق وحشتناکی در راهه...

‫که تو رو نابود کنه.

‫تو و نزدیکانت رو.

‫درسته.

‫ولی در هر صورت برای پاسخ سوالت، ‫اتفاقی رخ نداده.

‫و با این‌حال ازدواج کردی؟

‫از کجا فهمیدی؟

‫می‌تونم شکل حلقه رو از روی ‫دستکش‌ات تشخیص بدم...

‫البته.

‫و شوهرت؟

‫اون کجاست؟

‫نمی‌دونم...

‫آره، خطر کردم.

‫ولی جوان و...

‫عاشق بودم.

‫و حالا...

‫همه این اتفاقات خیلی بعید به نظر می‌رسه.

‫و بعد گفتی که ناگهان چیزی پیداش می‌شه...

‫مثل یه جانور پنهان...

‫که همه‌چیز درون و اطرافت رو نابود می‌کنه.

‫و پاسخ تو چی بود؟

‫هیچی.

‫یادمه که کمی ترسیدم.

‫ولی شاید صرفا از سر جوانی بود.

‫گابریل؟

‫چطوری خوشگلم؟

‫خوبم.

‫نقاشی‌های کارگاه رو دیدی؟

‫آره.

‫ژرژ هم اومده؟

‫گمونم توی یکی از سالن‌هاست.

‫خیلی‌خب.

‫می‌رم باهاش احوال‌پرسی کنم.

‫خوش بگذره.

‫مزدوج بودن همیشه راحت نیست.

‫معذرت می‌خوام.

‫تنهات می‌ذارم که از شبت لذت ببری.

‫لطفا...

‫پیشم بمون.

‫خیال کردی من دیوانه‌ام؟

‫نه. گمونم درک کردم.

‫یعنی وسواسی که داشتم...

‫ممکنه با واقعیت خاصی مطابقت داشته باشه؟

‫با واقعیت خاصی...

‫آره، چرا که نه.

‫می‌تونستم پیشنهاد بدم که امروز کنارت باشم ‫ و حواسم باشه که این جانور پیداش نشه.

‫ولی اگه دیگه نمی‌ترسی، فایده‌ای نداره.

‫واقعا می‌گی؟

‫قطعا.

‫اگه دوست داری کنارم باشی...

‫و حواست باشه...

‫می‌تونم تظاهر کنم که ترسیدم.

‫هر چی باشه تو این موضوع ‫ رو بهم اطلاع دادی...

‫حتی اگه خودت به یاد نداریش.

‫تو به نحوی به من اعتماد کردی.

‫فرقی نمی‌کنه که خیلی وقت پیش بوده باشه.

‫خودت چطور؟

‫خودت دیگه نمی‌ترسی؟

‫معلومه که می‌ترسم.

‫ولی خطرش رو می‌پذیرم.

‫الان دیگه جوان نیستم.

‫تحت تاثیر قرار گرفتم.

‫خوبی عزیزم؟

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left