Die ersten 200 Zeilen.
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه
ترجمه و
ترجمه و
ترجمه و ز
ترجمه و زی
ترجمه و زیر
ترجمه و زیرن
ترجمه و زیرنو
ترجمه و زیرنوی
ترجمه و زیرنویس
ترجمه و زیرنویس
ترجمه و زیرنویس ا
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از م
ترجمه و زیرنویس از مـ
ترجمه و زیرنویس از مــ
ترجمه و زیرنویس از مــم
ترجمه و زیرنویس از مــمـ
ترجمه و زیرنویس از مــمـد
ترجمه و زیرنویس از مــمـد
ترجمه و زیرنویس از مــمـد ن
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـ
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـو
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوب
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوبـ
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوبـر
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوبـری
بُعدِ پنجمی، ورای آنچه که برای انسان .آشکار شده است وجود دارد
بُعدی به وسعتِ فضا
.و به بیانتهاییِ ابدیت است
،این بُعد حدِ وسطی بین نور و سایه
.و میان علم و خرافات است
و این بُعد در میان اعماقِ ترس انسان
.و قلهی دانشش قرار دارد
.این بُعدِ تخیل است
.این منطقهایست که آن را توایلایت زون مینامیم
.اسمش اس اس ملکه گلسگو است
.کشور ثبتش: بریتانیا .گنجایش کلیاش: 5000 تُن
.سن: نامعلوم
در این لحظه، کشتی یک روز .است که از لیورپول بیرون آمده
.مقصدش: نیویورک
،در گزارشنامه کشتی ،مسیر رسیدن به مقصد، شرایط آب و هوایی
.دما و طول و عرض جغرافیایی ثبت شده است
،ولی چیزی که هیچوقت در گزارشنامه ثبت نمیشود
ترسی است که بهمانند مِه و آبافشانیِ .اقیانوس عرشه کشتی را فرا میگیرد
ترسی مانند ضربههای تپندهی ،پیستونهای موتور، هر کدام مثل یک تپش قلب
که هر ساعت را به دقایقی نفسگیر از تماشا .کردن، منتظر ماندن و هراس داشتن تقسیم میکند
.چرا که سال 1942 است
و این کشتیِ بخصوص .کاروانش را گم کرده
مانند چیزی پیر و کور سفر میکند ،و در تاریکی خصمانه جستوجو میکند
و توسط پیرابینِ (دوربینهای زیردریایی) .قاتلان فولادی پنهان تحت نظارت هست
،بله، ملکه گلسگو کشتی وحشتزدهای است
.و با خودش دلشورهای از... مرگ را حمل میکند
.توی سالن چراغ روشنه
.همهشون رو خاموش کنین
جناب؟
.بهزودی سرو شام رو تموم میکنند، جناب
اگه میخواید چیزی بخورید .بهتره همین الان برید
.ممنون
.ممنونم
شما لنسر هستید؟
.بله
جری پاتر هستم. موقع .شام دنبالت میگشتیم
.اسمت رو توی فهرست متصدی دیدیم .میخواستیم ببینیم کجایی
.کاپیتان امشب نمیتونستن بیان پیشمون .بیا بشین یهکم دسر بخور
.مرسی، نه .گرسنه نیستم
قهوه چطور جناب؟
.ممنون، قهوه میخورم
.این صندلیتونه اینجا، آقای لنسر
.هرچه بیشتر باشیم، بیشتر خوش میگذره
.آره یهکم خوشگذرونی بهدردمون میخوره
.خب خودم معرفیتون میکنم .ایشون سرگرد دِوِرو هستن
چطورید؟
و ایشون هم منشیشون .خانم استنلی هستن
دارید به سمت خونه میرید یا از خونه دور میشید؟
.خب، من... دارم از خونه دور میشم
کارت چیه لنسر؟
من؟
اسمت رو توی فهرست دیدم. سعی کردم .حدس بزنم قیافهت چه شکلیه
.یه بازیه که میکنم
سعی میکنم یه صورت .رو به یه اسم متصل کنم
فکر میکردم حتماً یه استاد دانشگاه .زبان از آکفسورد یا یهجایی باشی
.کاپیتان اومد
.اوه، نه، نه، نه .لطفاً بلند نشید
وقت زیاد ندارم. فقط میخواستم .با یه چنتاییتون سلام علیک کنم
عذر میخوام که نتونستم برای .شام بیام اینجا
،یه مِه خیلی بدی اون بیرونه
و با خودم گفتم بهتره غذا .رو توی پل فرماندهی بخورم
و بقیه کارون چی کاپیتان، قابل رویت هستند؟
باید یه متریِ جلوی کشتیمون .باشن تا بشه دیدشون، سرگرد
.اون مِه خیلی غلیظه
.اما امیدواریم فردا بتونیم باهاشون ارتباط برقرار کنیم
اگه پیش کاروان بودیم .احساس امنیت بیشتری داشتم
...قشنگ میتونم ببینم که اون گلههای گرگ
بهشون میگید گله گرگ دیگه؟ .دارن بهمون نزدیک میشن...
هیچ گله گرگی نزدیک یهدونه .کشتی هم نمیشه، سرگرد دِوِرو
قاعده اصلی دسته زیردریاییها .بر اساس حمله کاروان هست
ایشون درست میگن. خطر اصلی که تهدیدمون میکنه .زیردریایی تنهاست
.خب بذارید یه چیزی بهتون بگم
ترجیح میدم با یکی از اون .نبردناوهای کوچیک بیان دنبالمون
حداقل اون رو میشه دید. نه یه کنسرو ماهیِ .حالبهمزن عبوسی که چند مایل زیر آبه
،اگه دارن تعقیبتون میکنن .زیردریایی رو میبینید، آقای پاتر
میاد بالای آب. تموم اژدرهاشون رو .به ما نمیزنن
نه وقتی که خیره هزار یاردی رو در نظر میگیرن و هر موقع که .اراده کنن میتونن مارو غرق کنن و با معافیت بمبارانمون کنن
...من رو ببخشید آقای
.ایشون آقای لنسر هستن، کاپیتان
آقای لنسر، ولی بهنظر میاد شما .فرمانده قایق زیرآبی باشید
.من رو ببخشید، از دستم در رفت
امیدوارم روی شما نریخته .باشم، خانم استنلی
اوه، نه، هیچی روی من نریخت .ولی همهش رو ریختید روی خودتون
.نه مشکلی نیست
.لکه میشه جناب
!گفتم مشکلی نیست
.بله، قربان
.هرچی شما بگید قربان بازم قهوه میخواید؟
.نه، ممنون. لازم نیست
.بسیار خب، قربان
میخواید بشینید آقای لنسر؟
خب، فکر میکنم بهتره بیشتر .با هم آشنا بشیم
اول از همه، امیدوارم .که همهتون راحت باشید
.این کشتی برای حمل مسافر طراحی نشده
و امیدوارم کوچکترین اذیت شدنها .رو هم تحمل کنید
آقای پاتر، تا اونجایی که میدونم شما با دولت آمریکا کار میکنید؟
.هیئت تولیدات جنگی
و خونهتون کجاست آقای پاتر؟
.شیکاگو، ایلینوی .شهر پُرباد
راستش منم خوشحال میشم .این شهر رو ببینم
و شما، آقای لنسر؟
خونه شما کجاست؟
خونه؟
.من در فرانکفورت بهدنیا اومدم
،فرانکفورت؟ فرانکفورت یعنی در آلمان؟
.بله، آلمان
چند وقته که توی انگلستان بودید؟
چند وقت؟
.خیلی کم
.خیلی خیلی کم
لطفاً من رو ببخشید. امروز حالم .زیاد روبهراه نیست
.فکر میکنم بهتره برم توی اتاقم
.چه حیف شد لنسر .امیدوار بودم یه بازی پوکر راه بندازیم
.شاید بعداً، اگه حالت بهتر شد
.بله، شاید بعداً، شب بخیر
.شب خوش، آقای لنسر
.شب بخیر
خانم استنلی؟
مِه هوای خنکی رو با خودش میاره، مگه نه؟
.بله، بله، دقیقاً
ما قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
.فکر نمیکنم
.من رو ببخشید
.خیلی آشنا بهنظر میومدید
.اما در واقع همهشون آشنا بودن
آقای لنسر، حالتون خوبه؟
.بله، بله خوبم
.فقط یه احساسات احمقانهای دارم
چی؟
،یه حس انجام دادن یه کارهایی
.گفتن یه چیزهایی
حس اینکه قبلاً انجامشون دادید؟
.این حس رو میشناسم .هر چند وقت یکبار همچین حسی بهم دست میده
اینکه یهجایی توی یه اتاق باشی
و اینکه قسم بخوری که مطمئنی .قبلاً توی این اتاق بودی
حتی گفتوگوها هم دقیقاً .مشابه گفتوگوهای یک زمان دیگه است
و آدما؟
.بله، و آدما هم همینطور
.چقدر عجیب
.انگار یادم نمیاد
انگار اصلاً یادم نمیاد
که سوار این کشتی شدم
.یا اصلاً هیچ چیزِ دیگه رو
انگار که ناگهان بیدار شدم و دیدم روی عرشه ایستادم
و صداهای شما که از سالن میاد .رو میشونم
مثل فراموشی؟
.نه واقعاً .من میدونم کی هستم
.من کارل لنسر ام .من کارل لنسر هستم
.من توی فرانکفورت آلمان بهدنیا اومدم ...من توی
تو چی؟
.تو قرار بود بهم بگی
.توی یه چیزی بودی
من کی بودم؟
.یادم نمیاد
.آقای لنسر، شاید اگه یهکم بخوابید خوب بشه
.نه، خوابیدن بهم کمکی نمیکنه .فکر نمیکنم بتونم بخوابم
...حس میکنم که انگار
.انگار... توی یه کابوسام
.خیلی عجیبه
.حس میکنم که انگار فاجعه در انتظارمه
.نابودی
.ما رو دارن تعقیب میکنن
.مطمئنم دارن شکارمون میکنن
،یه زیردریایی اون بیرون دنبالمونه ،یه قایق زیردریایی
.مطمئنم
No comments yet. Be the first to leave one.