Die ersten 200 Zeilen.
باشه، ممنون
این مردیه که دنبالشیم
راننده گلف مشکی، اون توی عکسهای تصادف استرزلکی هست
ما فکر میکنیم اون ماگدا کوسینسکا رو به قتل رسونده
و سعی کرد آنکا جاناس رو بکشه
آنکا جاناس؟ از اون سمت
عصر بخیر
میخوام یه عکس بهت نشون بدم
مظنون رو میشناسی؟
ما فکر میکنیم توماس وروبل برای اون کار میکرده
اون جنین خوک رو فرستاده
اون ماگدا کوسینسکا رو تعقیب کرد
نامزد استرزلکی رو ربود و بعد به خودش شلیک کرد. دیگه چی؟
من خسته ام، نمیخوام برم
داری میری پیش پدربزرگ دوست داری اونجا بخوابی، درسته؟
برای مدت کمی
مادربزرگ اینجاست درست میشه بخواب
چشماتو ببند و بخواب
ریزارد کروتز
در سال 2011 به دلیل قتل وحشیانه یه فاحشه و دو مرد بی خانمان دستگیر شد
کروتز توسط استرزلکی تحت تعقیب قرار گرفت
اون در انفرادی به حبس ابد محکوم شد
این انتقام اونه
وروبل و مرد دیگه برای کروتز کار می کردن
اون میتونه ما رو به سمت قاتل ببره
اون تنها کسیه که میتونه کمک کنه تا بچه رو پیدا کنیم
ما افرادمون رو به گلنیوف میفرستیم
ما کروتز رو به اینجا میاریم و زاویا از اون بازجویی میکنه
ما فکر میکنیم اون با مظنون در تماسه
سلولش رو میگردیم امیدوارم گوشی یا سیم کارت پیدا کنیم
نگهبان اوراق رو گرفت. ما منتظریم باید زودتر آزادش کنن
الان در اختیار شماست
اگه اون لعنتی فرار کنه میدونید مقصر کیه
باشه
باشه، سلولش رو بگردید
یه نفر از داخل باید بهش کمک کنه
پس مراقب همه باشین اون گوشی لعنتی رو پیدا کنید
فهمیدین؟ دست به کار شین
وقتی باهاش صحبت میکنی مراقب باش
اون تو رو بازی میده و گیرت میندازه
اون نمیتونه صبر کنه
مرکز توجه ، آمدیم بیرون
پس اون بازجویی توی سلولش رو یادت باشه
کافیه فقط گفتم
ترجمه از علیرضا @mammutdvd1
سلام آنکا
همش تقصیر منه
گند زدم
اون از من میترسید درسته؟
اون موقع همه ترسیده بودیم
ماگدا خیلی دوستت داشت
اون بهت ایمان داشت لعنتی
...فکر میکنی که
اون باید لباسش سیاه باشه
نه
باشه
یادته
لباس رنگی که توی تابستون می پوشید
شاید اون خوب باشه؟
البته
ممنون
متاسفم
...مارک
من خواب ماگدا رو دیدم
اون کنار دریاچه مشغول آتیش بازی بود
اون خوشحال بود
به نظر من نشانه است
که بچه ات، جولکا، زنده است
ممنون
دوستان و اقوام آخرین ادای احترام خود رو انجام بدن
به قربانی قتل، ماگدا کوسینسکا
مراسم تشییع در قبرستان مرکزی برگزار می شود
ما بیرون از خانه کودکی ماگدا هستیم
جایی که دوستان و شهروندان روزها در اون جمع شده ان
برای گرامی داشت یاد اون
ماگدا کوسینسکا یه روانپزشک بود و طبق گفته کارکنان بیمارستان
فردی مهربان، همیشه خندان
هیچ نشونه ای از دشمنی نبود
پلیس و دادستانی در حال بررسی مرگ اون هستن
لباست رو عوض کن
عوض میکنی؟
باید با هم بریم اونجا
راستشو بگو لطفا
میدونی میتونی به من اعتماد کنی
چیکار کردی؟
مایکل، ممکنه نفر بعدی که بخواترت میمیره من باشم
چیکار کردی؟ لطفا بگو
بهم بگو
متاسفم
عذرخواهی نکن، فقط حقیقت لعنتی رو بهم بگو
چیکار کردی
توماس وروبل
اون کیه؟
غم توی چشمات موج میزنه
برات نوشته
از همون آدرسی که برای ماگدا کوسینسکا نوشت
قبل از اینکه اون رو بکشه
غیر ممکنه
چیز کوچک باهوش، تو هستی
صفحه 52
پاراگراف میانی
اون سر غمگین خودش رو به گون ای تکون داد گویی مغرور است
انگار میگوید من به تنهایی میدونم چطور برای اون سوگواری کنم
همونطور که شایسته اونه
تسلیت میگم
واقعا بخاطر از دست دادن شوهرت
خودکشی اون نشونه ضعفش بود؟ من درمورد شوهرم صحبت نمیکنم
منظورم توماس وروبل بود
مادر جنده
این کیه؟
تصویری از تصادف دلخراش جولیا استرزلکی
اون روز عزادارش شدم من شک دارم
اون تصادف رو تو ترتیب دادی؟
وقتی با امثال اون کار می کنی
مجبور نیستی چیزی رو درخواست کنی
کوچکترین الهام به خوبی کار می کنه
همچین مردی رو نمیشه به طور کامل کنترل کرد
فکر می کنم تو اون رو تشویق به قتل جولیا استرزلکی کردی
و بعد ماگدا
کجاش خنده داره؟
اون پشته، نه؟
دادستان
صدام رو میشنوی؟
بله میتونم میتونم
این مرد ممکنه نوزاد ماگدا کوسینسکا رو داشته باشه
معصومیت اون قابل لمسه
موضوع همینه
اگه خیلی متاثر شدی
پس کمکم کن پیداش کنم اون؟
پس دختره؟
همه چیز غم انگیزتر به نظر میرسه
متاسفم که باز هم ضرر کردی
لعنتی، مایکل، طعمه رو گرفت می فهمم اما
نباید اینجا باشی یا هرجایی نزدیک تحقیقات
برو دخترت رو دفن کن
تا حالا دخترت رو دفن کردی؟
نه
به ما کمک می کنی یا نه؟
تماشاش کن
...سرمایه گذاری کردی
اینهمه وقت و پول در مراسم تشییع جنازه، و چی؟
دیر نکن چون به من زل زده ای
مراسم تشییع جنازه ساعت دو بعد از ظهره درسته؟ زمان زیادی باقی نمونده
خیلی خوبه ببینم کی تاج گل خریده
عکس مادر و دختر گلهای سفید
...چشمات تر میشه گلوت میسوزه
اسم و فامیل؟
میخوای بدونی کی اون رو گرفته؟
و کجاست؟ آره
وقتی استرزلکی دخترش رو دفن کرد اون رو پیش نوه اش میبرم
من و اون تنها میریم اونجا
تنها؟ آره
استرزلکی ارتباطات داره اون میتونه انجامش بده
برای رویارویی با حقیقت جرات میخواد برو لطفا
حقیقت رهایی بخشه
آروم باش
ملاقات تمومه. منو ببر
بیرون
اون همه جزئیات رو می دونه ما باید مراسم تشییع جنازه رو انجام بدیم
کروتز می تونسته اون رو به اونجا بفرسته صدام رو مشنوی؟
باشه لباس خوشگل بپوش
نمیخوام در میان جمعیت تشییع جنازه برجسته باشی
دو ساعت وقت داری، درسته؟
آره
برسونمت؟ ممنون من راحتم
باشه
مطمئنی؟ داستان چیه؟
آروم باش، صحبت میکنیم
یا نه. بیا داخل، من گاز نمی گیرم
طعمه اش رو گرفت. لعنتی
به نظرت ووتک ضعیف بود؟
کروتز فقط مغزت رو بهم میریزه
روزی که مرد
ووتک با لبخند آمد خونه
اون آروم و مهربون بود
با هانیا بازی کرد، برای ما صبحانه درست کرد
...فقط شوهر بودو پدر
فکر می کردم نشانه یه شروع جدید
بعد به خودش شلیک کرد، چرا؟
اون من رو فریب داد
اون همه رو فریب داد
سلام
سلام، مارک کوسینسکا هستم
...همسرم ممنون
از این ور لطفا
ازت نمیخوام بیای داخل
البته من صبر میکنم
اونا پسرم رو کشتن و میتونن با اون هم همین کار رو انجام بدن
پرونده رو منتفی کردن دست از توطئه بردار
این یه پوشش آشکاره
این یه وسواسه تو دیوانه ای
و وقتی پسرم کشته شد کجا بودی؟
من؟ وقتی او نرو کتک زد کجا بودی؟
پسرم اون رو کتک نزد ببخشید هانیا کجاست؟
طبقه بالا
گوش کن اون رو کتک نزد
پسرم این کار رو نکرده میفهمی
همه شما مثل هم هستین چه در لباس فرم یا نه
حیونا شاید شوهرت هم همینجور بوده
تق تق
No comments yet. Be the first to leave one.