Die ersten 200 Zeilen.
سلام
من از پشت دیوار میام
جایی که تقریباً همدیگه رو به نابودی کشوندیم
ما شهر شما رو به عنوان یه آزمایش طراحی کردیم
معتقدیم این تنها راه برای برگردوندنِ انسانیتیه که از دست دادیم
و برای تضمین صلح، فرقهها رو به وجود آوردیم
اما باور داریم که بین شما کسایی پیدا میشن
که از این فرقهها فراتر میرن
اینها همون «ناهمتاها» هستن
اونا هدف اصلی این آزمایشان
اونا برای بقای بشریت حیاتی هستن
اگه الان دارید این رو میبینید
یعنی حداقل یه نفر از شما مدرکیه بر اینکه آزمایش ما موفقیتآمیز بوده
وقتش رسیده که از انزوای خودتون خارج بشید و دوباره به ما ملحق بشید
طبق دستور ایولین، این دروازه الان بسته است
ما اجازه دادیم که فکر کنید شما آخرین بازماندههای ما هستید
اما اینطور نیست
بشریت با امیدِ تمام، اونسوی دیوار منتظر شماست
دیگه چیزی نمونده برسیم
آره، من دقیقاً پشت سرتم
چیه، از ارتفاع میترسی؟
نه. کی اینو بهت گفته؟
بعضی وقتا وقتی اونور دیوار رو نگاه میکنم
فکر میکنم یه چیزی رو اونجا میبینم
جدی؟ نه. من که چیزی نمیبینم
شاید باید با دقت بیشتری نگاه کنی
دارم نگاه میکنم. فقط اون چیزی که تو میبینی رو نمیبینم
وقتی دقیقاً جلوی چشمت ظاهر بشه، میبینیش
پس واقعاً میخوایم این کار رو بکنیم؟
آره
مردم شیکاگو
میدونم کنجکاوید بدونید اونور دیوار چه خبره
اما بعضی وقتا دیوارها برای محافظت از ما هستن
یادتون باشه، این «بنیانگذاران» بودن که ما رو به فرقهها تقسیم کردن
پس تا وقتی که از نیت اونا باخبر نشدیم، دیوار باید بسته بمونه
جنین مرده
امروز محاکمهی همدستهاش رو شروع میکنیم، و
خائنها رو محاکمه کن، دروازه رو هم ببند
خیلی طول نکشید که همون اشتباهاتِ جنین رو تکرار کنه
باید باهاش حرف بزنم
هنوز فکر میکنم میتونم متقاعدش کنم
اما این چیزی رو عوض نمیکنه، مگه نه؟
نه
ازت میخوام یه سری چیزها برام جور کنی
فقط همین؟
مطمئنی ماه و خورشید رو هم نمیخوای؟
میدونم زیاده. اصلاً غیرممکنه
خب که چی؟ خب، من جورش میکنم
خب سلام خانمها. کجا تشریف میبرید؟ منم میتونم بیام؟
بیخیال شو پیتر. اوه، چقدر تهاجمی
دیگه فرقهای در کار نیست. میتونیم با هم دوست باشیم، نه؟
نمیتونیم با هم کنار بیایم؟
تریس
تو باید اون بالا کنار بقیهی رهبرهای شهر باشی
نه، اون کار من نیست. نمیخوام قانون بذارم
رهبرهای بزرگ دنبال قدرت نیستن
اونا بر حسب ضرورت فرا خونده میشن
مردم بهت نیاز دارن
نگام کن! نگام کن! کثافتِ آدمفروش
بکش عقب! امروز آمادهی مردنی؟
همینه! آره
راه بیفت
همونجا بمون
بکشیدش بالای دار
همهی ما وارد مرحلهی جدیدی شدیم
من زندگیم رو وقفِ جستجوی حقیقت کردم
اما توی دورانِ جنین، از کنارم گذشت
و بابت این صمیمانه عذرخواهی میکنم
اما شکستِ شخصیِ من
فقط ارادهام رو برای درست کردن اوضاع قویتر کرده
با اینکه فرقهی «صداقت» ممکنه دیگه وجود نداشته باشه
میخوام همه بدونن که من از رهبریِ جستجوی صداقت دست نمیکشم
همونطور که شهرمون رو بازسازی میکنیم
آره
محاکمهها رو شروع کنید! عدالت اجرا خواهد شد
آره
آره
امیدوارم حقیقت آزادت کنه
مکس، الان دیگه شکی نیست که تو به جنین کمک کردی شیکاگو رو تصرف کنه
و کنترل وحشیانهای روی شهروندانش داشته باشه
پس تنها سوالم ازت اینه
آیا برای کشتنِ مردم در حمایت از رژیمِ اون، احساس میکردی کارت درسته؟
کاملاً
مردم مثل گوسفندن
نیاز به یه چوپان دارن که هدایتشون کنه
و وقتی مقاومت میکنن
سلاخی میشن
هیولا. ما باید تو رو سلاخی کنیم
بکشیدش
آره، بکشیدش
بکشیدش! همین الان بکشیدش
بکشیدش! نکشیدش
بذارید زنده بمونه! بکشیدش
بذارید زنده بمونه! همین الان بکشیدش
فراتر از اینها رفتار کنید
نمیتونید این کار رو بکنید! تمومش کنید
بذارید زنده بمونه! ما بهتر از اینها هستیم
از این کینه بگذرید! نه
جنین... جنین مرده
نذارید روحش زنده بمونه
بکشیدش! بذارید زنده بمونه
میخوای چیکار کنی؟
اونا یه جواب میخوان
این یه اعدامه
نه. این یه محاکمهست
و من تسلیمِ خواستهی مردم میشم
وقتشه که از گذشته جدا بشیم
آره
بکشیدش
اون باید بمیره
اون یه قاتله! باید بمیره
نمیخوام بمیرم
گوسفندهای تو هم نمیخواستن بمیرن
ایول! آره
یه زمانی میگفتم: «ازت با عشق جدا میشم، نه با کینه.»
اون زمان دیگه گذشته
ترسو! خائن
گمشو بیرون! گمشو بیرون
خائن
همین الان برو بیرون! برو بیرون
بیرون، بیرون، بیرون! گمشو بیرون! بیرون
بئاتریس
متاسفم
تو یه عده آدمِ خشمگین رو تحریک کردی. موفق باشی تو کنترل کردنشون
بئاتریس، خواهش میکنم! نذار منو بکشن
بئاتریس، نه
بئاتریس
چه غلطی داری میکنی؟
ما باید نشون بدیم که با هم متحدیم
مخصوصاً حالا که تریس حاضر نیست کنار ما بایسته
من قرار نیست به تریس بگم چیکار کنه. خب، باید تلاشت رو بکنی
واقعاً فکر میکنی میتونی جلوی خروج مردم از این شهر رو بگیری؟
تمامِ دیوار قرنطینهست
سربازهای من دستور دارن. هیچکس خارج نمیشه
چرا با جنین وارد جنگ شدی
اگه فقط قرار بود به کسی مثل اون تبدیل بشی؟
رهبرها باید برای محافظت از مردمشون، تصمیمات سختی بگیرن
وقتی جای منو بگیری، اینو میفهمی
دارم این کار رو بخاطر تو میکنم
میدونی، شاید الان بهترین زمان برای رفتن نباشه
میدونم، اما نمیتونیم برای هر جنگی اینجا باشیم
و اون پیام میگفت که بیایم بیرون و با بقیهی دنیا آشنا بشیم
و ما مطلقاً هیچچیزی دربارهی آدمایی که اون پیام رو فرستادن نمیدونیم
اما کنجکاو نیستی بفهمی؟
پس خونهمون چی میشه؟
فکر نمیکنم خونهمون دیگه وجود داشته باشه
شاید راهِ کمک به شیکاگو، رفتن به اونسوی دیوار باشه
اگه اون بیرون هیچی نباشه چی؟ اگه هیچی باقی نمونده باشه؟
اگه تو باهام باشی، میتونم باهاش کنار بیام
اما بدونِ تلاش کردن، نمیتونیم زندگی کنم
میدونی که فردا محاکمهی کیلبِ
آره، میدونم
من هیچ دینی بهش ندارم
نه. نه، نداری
حسابِ این یکی رو خودم میرسم
فکر کردی دارم ازت اجازه میگیرم؟
نه، خواهش میکنم «فور». نه
فور. فور، خواهش میکنم منو نکش، متاسفم
فور، متاسفم
تو سعی کردی خواهرِ خودت رو بکشی، کیلب
خودت باعثِ این شدی
متاسفم. بابتِ همهچیز
زود باش. داریم میریم بالا
زود باش، زود باش
بئاتریس؟ آروم راه برو
هی
تمامِ زندانیهای «هوشیار» قراره توی قفسها حبس باشن
وایسا
خودم از پسِ این یکی برمیام
بیاریدشون تو
کیلب، الان میتونی بیای بیرون
ممنونم فور. ممنونم
از من تشکر نکن. ایدهی خواهرت بود
تو منو نجات دادی؟
این کاریه که آدم برای خانوادهاش میکنه
سوار ماشین شو
میدونستم
هی شرکا. داری چیکار میکنی پیتر؟
از اینجا برو
آره، منم دارم همین کار رو میکنم. دارم از اینجا میزنم بیرون
ببین، نمیخوام وقتی مامانِ دیوونهات
راه میافته و هر کسی رو که برای جنین کار میکرده میکشه، اینجا باشم، خب؟
ببینید، من میتونم بهتون ملحق شم
یا میتونم... داد بزنم: «کمک! کمک! هی، دارن فرار میکنن!»
پیتر، سوار ماشین شو. منم دارم همینو میگم
سوار شو. ممنونم
چه خبر کیلب؟
آره
حقیقت رو میخواید؟
اون مرده! آره
عدالت برای همه
نقشه داری دیگه، نه؟
من چیزی دربارهی جابهجاییِ زندانی نشنیدم
خب، الان داری از من میشنوی
حکمِ جابهجاییت رو نشون بده
دارمش
همینجاست
همهچیز ردیفه، فقط دروازه رو باز کن
یکی دیگه، زود باش، یکی دیگه میخوای؟ آره
ادگار! توبیاس ایتون، کیلب پرایور رو از قفسش برد بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.