Die ersten 200 Zeilen.
مثل همیشه عالیم
قسمت آخر:سؤالهایی درباره چیزایی که ناپدید میشن
کی برگشتی؟
آقای لی بهم زنگ زد ازم خواست یه عکسبرداری انجام بدم
ها ری حالش خوبه
خوبه
بیخیالش شدی؟
خیلی سعی کردم ازش دوری کنم
ولی تصادفی دیدمش
و همین کافی بود تا
دوباره داغون شم
اگه دلت براش تنگ شده پاشو برو ببینش
بهونه ای واسه اینکه یهو برم پیشش و سلام کنم ندارم
میدونم اینکه نتونی کاری واسه زنی که دوستش داری انجام بدی شکنجه است
سخته ببینی کسی که دوستش داری فقط بخاطر تو
از خیر چیزی که میخواد میگذره
ولی اگه
داری باعث میشی هردوتون با چنین تفکری
احساس گناه و بدبختی کنید چی؟
قضیه این نیست که متوجه منظورت نشم
ولی شخصاً فکرنمیکنم اینکه مردم میگن اونا دارن
خودشونو واسه مشکل اونیکی فدا میکنن درست باشه
مردم اینو میگن چون به اندازه کافی اعتماد به نفس ندارن
بخاطر این رفتارت ازت نا امید شدم
و نمیخوام بشینم تماشا کنم
خبرنگار دِ بیبی جانگ ها ری
الو ها ری بچه داره بدنیا میاد؟
باشه الان میام
هی بچه داره بدنیا میاد باید ازش عکس بگیرم
بعدا بهت زنگ میزنم
جی هه کجاست؟
داره واسه زایمان بچه حاضر میشه
ازم خواستن یه لحظه بیرون منتظر بمونم
دکتر گفت غشاءش بدموقع پاره شده
ولی مشکل رفع شده
خداروشکر
از اونجایی که اورژانسیه
تو اتاق زایمان فیلمبرداری نمیشه کرد
باید الان انجامش بدید
چشم
به زودی بچه رو بدنیا میاره میتونید بیاید داخل
باشه من میرم - باشه -
نام سو چول
طبقه دوم ساختمان اصلی
خواهش میکنم بردار - مشترک مورد نظر در دسترس -
چرا برنمیداره؟
یکم دیگه میره اتاق زایمان باید همین الان عکس برداری رو انجام بدید
باشه
حتما خسته اید
انقباض های رحمی
الان دارن سریعتر میشن
فکرکنم بچه همین زودیا بدنیا میاد
ما بیرون منتظر میمونیم
همینکه بچه بدنیا بیاد عکس خوشگلی ازش میگیریم
ممنونم
نوزاد دیگه به محل رسیده دهانه ی رحمشون باز شده
باید ببریمشون اتاق زایمان
تحمل کن عزیزم
اتاق زایمان
اتاق زایمان
اتاق زایمان
بعد اینکه زایمان کرد
بحاطر سستی ماهیچه های رحمی خونریزی زیادی داشت
واسه همین خون داره بهش تزریق میشه
به زودی آمبولیزاسیون(رگ بندی) انجام میدیم
نوزاد خوب نفس میکشه
بعد اینکه وضعیت نوزاد رو تو بخش مراقبت های ویژه کودکان بررسی کردیم
جزئیات رو در اختیارتون میذاریم
دکتر لطفا بیاید - باشه -
حالش خوب میشه
کیم جی هه:زایمان
اتاق زایمان
اتاق زایمان
ما تصمیم داشتیم خونریزی رو قطع کنیم
ولی ایشون بیهوشه
منتقلش میکنیم آی.سی.یو و اونجا درمانش میکنیم
باید ببینیم امشب وضعیتش چطور میشه
ما مراقبش هستیم پس زیاد نگران نباشید
یعنی دارید میگید
جی هه جی هه
جی هه
هنوز زوده که چیزی بهمون بگید؟
چی گفتش؟ - هنوز چیزی نمیدونن -
وای ای خدا
مطمئنم حالش خوب میشه
بخش مراقبت های ویژه
خانواده ی خانم کیم جی هه لطفا بیان داخل
لطفا اول مادرا بیان داخل
بخش نوزادان
نوزادان در این سمت هستند
تنهایی اینجا چیکار میکنی؟
جی هه
نگران بچه اش بود
نمیتونم کنار بچه اش باشم
ولی میخواستم حداقل نزدیکش باشم
مادرامون
همه با بدنیا آوردنمون سر زندگیشون خطر کردن
ولی ما اینو فراموش میکنیم
اگه میدونستم این اتفاق میفته
این عکس سونوگرافی رو نمیگرفتم
اجازه نمیدادم برامون آرزوی موفقیت کنه
نباید میذاشتم
به هوش اومده
خداروشکر
حالش خوبه؟
آره منو شناخت و میخواد بچه رو ببینه
کاملا حالش خوبه
ممنونم
واسم یه کابوس بود
واسه همین ممنونم
همراهم بودین
دیگه برید خونه و استراحت کنید
بهتون زنگ میزنم - باشه -
مراقب باشید - همچنین -
بذار برسونمت
خسته به نظر میای من میرسونمت خونه
اگه قرار بود اینجوری نگرانم باشی
چرا تو وهله اول رفتی؟
کاملا واضحه که هر دومون به دلداری نیاز داریم
ولی حتی نمیتونیم از هم بپرسیم چطوریم
تکلیفی که بهم دادی تموم کردم
خودت چی؟
پس هیچی عوض نشده
اگه قراره اونجوری نگام کنی
فاصله بگیر ازم
دلم برات تنگ شده
من برات به اندازه کافی
خوب نیستم
من باور داشتم
که باید
به هر وسیله ای شده شاد کنمت
درباره اینکه
دلیل رنجت باشم
نگران بودم - میدونم -
و میدونم
که تو تظاهر کردی که من مأیوست
نکردم
هنوز نگرانی؟
واسه همین نمیتونی برگردی پیشم
با اینکه دلت برام تنگ شده؟
هیچی عوض نشده
تو تنها کسی نبودی که داغون شده
آرزو کردم که درمان واست موفقیت آمیز باشه
و حس کردم دنیام ویرون شده
پس این جوابته؟
تو این سه ماه اصلا عوض نشدی
ازم میخوای چیکار کنم؟
نگرانم که باعث اذیتت باشم
آسیب میبینی و
درد میکشی
پس چطور میتونم بخوام بذاری دوستت داشته باشم؟
بهم گفتی هیچوقت کم نیارم
ولی خودت اول کم آوردی
اگه بیشتر صبرکنم چی؟
چقدر بیشتر زمان نیاز داری؟
میدونم
که رقت انگیزم
وقتی از هم دور بودیم
اینکه کنارت نباشم منو میکشت
و با اینکه تو اینجایی
هنوز نمیتونم نشونت بدم چقدر عاشقتم
درست مثل همونیه که گفتی
هیچی عوض نشده
مثل سانگ گون و جی هه
باید همراهت باشم
حتی وقتی که زندگیمون تو خطره
بهت گفتم عاشقتم
ولی هی احساس شرمندگی
و نگرانی میکردم
میخوام دیگه تمومش کنم
گرچه ممکنه باعث رنج و عذاب بشه
میخوام همراهت باشم
اشکال نداره؟
کی گفته قراره عذاب بکشیم؟
و چرا انقدر نسبت به شاد بودن وسواس داری؟
اگه گاهی عذاب بکشیم چی میشه مگه؟
آسیب دیدن و درگیر چالش شدن طبیعیه
با اینحال من هیچوقت عوض نمیشم
من عوض نمیشم
پس توام نمیشی
درست میگم؟
بگو بهم
جوابت چیه؟
واسم مهم نیست بچه داشته باشم یا نه
واسم مهم نیست با کسی باشم یا نه
فقط میخوام خودم شاد باشم
پس حالا که
تصمیم گرفتی خودتو دوست داشته باشی
داری میگی که
واست مهم نیست باهات بمونم یا نه؟
واسم مهم نیست لایقی یا نه
واسم مهم نیست چقدر پولداری
چیزی که واسم مهمه اینه که عاشقتم
و میگم هیچوقت پا پس نمیکشم
هیچوقت دیگه فرار نمیکنم
اینکه میتونم اینجوری باهات باشم
واسه اینکه احساس قدردانی بکنم کافیه
چیز زیادی واسه شادی وجود نداره
همچین صبحی واسه شاد کردنم کافیه
یکم دیگه هم بخواب
No comments yet. Be the first to leave one.