Arrested Development

Arrested Development

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 5

Release Info

Arrested Development S05E16 The Fallout 720p NF WEB DL x264 Pahe
Ein Kommentar von vahids3
💢 وحید مستغیث 💢 MovieCottage.com

Tags

web
x264
720p
720
Veröffentlicht am: 2023-03-29
Downloads: 38
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

...‫ افراد حاضر در دادگاه پرونده‌ی قتل باستر بلوس

!‫چون که اون بچه مال منه

‫ به هیجان اومده بودن

‫ بعد از اینکه یه صحنه‌ی احساسی

‫ از تاریخچه‌ی خانواده‌ی بلوس رو دیده بودن

‫بنابراین، باستر بلو قبلا مرتکب قتل شده بود ‫درست به همون شکلی که لوسیل آسترو رو کشته

!‫محاکمه‌ی غلط! محاکمه‌ی غلط

!‫بله، بله! من به محاکمه‌ی تو نیومدم

...‫ اما در حالی که احساسات در اتاق غالب بودن

!‫اون می‌تونه مادر تو باشه

‫ مایکل متوجه یه تبادل نامحسوس شد

‫ازت می‌خوام که بری و چندتا نوار ویدیویی رو پیدا کنی

‫اونها... توی یه... جعبه هستن

‫این کار رو بکن

‫- بعدش تصمیم می‌گیریم که تو من رو مادر صدا بزنی یا نه ‫- درسته

‫ و مایکل تصمیم گرفت که ‫عمیق‌تر از قبل کند‌وکاو کنه

‫پس، تو فکر کردی که میمی داشت در مورد تو حرف می‌زد؟

‫که-- که تو بچه‌ی اونی، و اون ‫قراره که تو رو با خودش ببره

‫خب، اگه می‌دونستم که اون داره در مورد لیندسی حرف می‌زنی

‫اصلا کاری باهاش نداشتم و ‫بهش می‌گفتم: خداحافظ، فلیشیا

‫قبل از اون باری که با همدیگه سوپ درست ‫کردیم، حتی زیاد بهش نزدیک هم نشده بودم

‫این حقیقت داره؟ تو میمی رو از پله‌ها پایین هل دادی؟

‫من این کار رو کردم، ولی قرار نیست اتفاقی واسه من بیوفته

‫چون که من فقط یه پسر‌بچه‌ی کوچولوام

‫چطور شد که هرگز هیچ حرفی در این باره نزدی؟

--‫- چطور مامان هرگز بهت نگفت ‫- پای مامان رو به این جریان باز نکن

‫- اون هیچی نمی‌دونه ‫- چرا داری ازش محافظت می‌کنی؟

‫چی رو از من مخفی می‌کنی؟

‫من این کار رو کردم، ولی قرار نیست اتفاقی واسه من بیوفته

‫چون که من فقط یه پسر‌بچه‌ی کوچولوام

‫همین الانش هم این حرف‌ها رو شنیدم، رفیق

‫از مامان محافظت نکن

‫این خیلی خیلی بد و جدیه

‫لاتی قراره یجوری این اتفاق رو نشون بده

‫که انگار تو یکی از اون مردهایی هستی که ‫همه‌ی پیرزن‌ها رو از پله‌ها به پایین هل میدی

‫لاتی... خیلی بدجنسه

...‫کاشکی می‌تونستم اون رو هم از پله‌ها

!‫هی! هیس! دیگه در مورد هل دادن و اینجور چیزها حرف نزن

‫- بهش دست نزن ‫- حرفی از لمس کردن هم نزن

‫ می‌تونی بهش دست بزنی. دست مصنوعی اجاره‌ای هستش

‫روی دفاعیه‌ات تمرکز کن

‫اوه، حس خوبی راجع به دفاعیه‌ام دارم

‫- که اینطور؟ ...‫- چیزی که امروز توی دادگاه دیدم

!‫پشمام رو ریخت

،‫چیزی که امروز توی دادگاه دیدی ‫قراره تو رو بیندازه پشت میله‌های زندان

‫بخصوص بعد از اون کلیپ انداختن جسد توی دریا

‫منظورم اینه که، آخه اون دیگه چه کوفتی بود؟

‫ فیلم باستر ضبط شده بود

‫ که داشت یه چیزی شبیه جسد رو توی دریا می‌انداخت

...‫ که اون چیز رو چند دقیقه قبل

...‫به کمکت نیاز دارم

‫ از برادرش جوب، تحویل گرفته بود

...‫این از طرف یه دوست شعبده‌بازه. بخشی از یه نمایش بزرگ

‫آخرین بخش از نمایش بزرگ وداع از بین رفتنشه

...‫ جوب دوستش تونی واندر رو آخرین بار

...‫ توی یه نمایش تغییر هویت جنسی دیده بود

‫ که امیدوار بود که روابطشون رو کاملا مستحکم کنه

...‫ که به شیوه‌ای غیرمنتظره، واقعا سفت و سیمانی‌ش کرد

‫ ...و جوب رو در شرایطی قرار داد ‫که مجبور بود وانمود کنه که گی هستش

‫اون مرد باید گی بمونه

‫ بعدش جوب فرض کرد که کسی دنبالشه

‫ ولی بعد از اینکه توسط گروهی تهدید شد

‫ که به حالتی مابین مسخره و جدی ‫به خودشون می‌گفتن مافیای گی

‫ما می‌دونیم که گرایش جنسی تو به ‫اندازه‌ی بزرگراه اوکلاهاما، صاف و مستقیمه

‫ و فرضیات جوب به شکل ظالمانه‌ای درست از آب دراومد

‫و ما کسی هستیم که آسیب می‌رسونیم

‫ در حقیقت مافیای گی، یه سازمان ...‫خشن و بی‌رحم بود که توسط

...‫ برادر لوسیل شماره‌ی 2، آرگایل، هدایت می‌شد

‫خب... من باید گی بمونم؟

‫فقط واسه هفت سال. بعدش ما خودمون بازنشسه‌ات می‌کنیم

‫و این کار خیلی بهتر و سخاوت‌مندانه‌تر از کاری بود ‫که با نفر قبلی‌ای انجام دادم که وانمود می‌کرد گیه

‫منظورم رفیقت... تونی واندر هستش

‫ همون کسی که جوب رو تهدید کرد ‫که اگه اینقدر توی شعبده‌بازی ماهره

‫ شاید بتونه یه چیزی رو هم واسه اون ناپدید کنه

‫این همون چیزیه که فکرش رو می‌کنم؟

‫جوب این بخش رو از برادرش مخفی کرد

‫ولی بهش گفت که این چیز، یه مانکنه

‫ و ازش قول گرفت که به هیچکس چیزی نگه

‫این رو یه نفر بهم داده ولی نمی‌تونم بگم کی بوده

‫ولی داستی فکر می‌کنه که بهتره ما بیخیال این موضوع بشیم

‫آره، به نظر من این ایده‌ی بدیه. و من یکم نگران داستی‌ام

‫بی‌تجربگی اون ممکنه به تو صدمه بزنه. و من متاسفم

.‫نمی‌تونم اجازه بدم این اتفاق بیوفته

‫تا زمانی که من هستم، این اجازه رو نمیدم

‫آهان، آره، منم فیلم چند مرد خوب رو دیدم

.‫ولی داستی یه وکیل درست‌وحسابیه

‫متاسفم مایکل

‫من آدم‌شناس خوبی‌ام

‫مامان داره یه چیزی رو مخفی می‌کنه

‫حتی از داستی خواست که چندتا ‫نوار ویدیوی مخفی رو هم پیدا کنه

‫تو که نمی‌دونی همچین چیزی ممکنه که کجا باشه، مگه نه؟

‫مجبور نیستی همه رو نجات بدی، مایکل

‫ مایکل می‌دونست که فقط یه راه وجود ‫داره که باستر رو بر علیه مادرش بکنه

‫باشه. بهم نگو. داستی هم که محاله بهم بگه

‫اونم بعد از اینکه مامان بهش ‫گفت که اون می‌تونه بهش بگه مادر

‫اوه، اونها رفتن به کلبه. من بودم کلبه رو چک می‌کردم

‫ حالا بریم سر وقت داستان یه خانواده‌ی ثروتمند

‫ که همه چیزشون رو از دست دادند ‫...و پسر اون خانواده

‫ که هیچ چاره‌ای نداشت جز اینکه ‫همه‌شون رو کنار همدیگه نگه داره

‫ این سریال پیشرفت ناتمامه

‫ مایکل به کلبه‌ی ساحلی خونواده رسید

‫ تا کشف کنه که حدس برادرش درست بوده یا نه

‫داری چیکار می‌کنی؟ روی پرونده تحقیق می‌کنی؟

...‫سلام، مایکل. شاید تو بتونی بهم کمک کنی. من

‫من نمی‌دونم که دارم دنبال چی می‌گردم

‫باورت بشه یا نه، من زیاد تجربه‌ی ‫وکالت و این جور چیزها رو ندارم

‫آره، البته. می‌خوای چی رو پیدا کنی؟

‫مامانت بهم گفت که از شر چندتا فیلم خونوادگی خلاص بشم

‫ولی نمی‌تونم تصورش هم بکنم که اون ‫می‌خواد این همه خاطرات رو بیندازه دور

‫اون ازت خواست که از شر فیلم‌های خونوادگی خلاص بشی؟

‫- چیه مگه؟ عجیبه؟ ...‫- این فقط، معمولا

‫مست شدن باعث میشه همچین حرف‌هایی بزنه

‫اوه، این خوبه، چون که اون به این فیلم‌ها می‌گفت مدرک جرم

‫ولی فکر نمی‌کنم که تو بخوای توی ‫دادگاه به نابود کردن مدارک اعتراف کنی

‫- البته ...‫- بازم میگم، من

‫تجربه‌ی زیادی توی وکالت و مسائل حقوقی ندارم

‫آره. بیا ببینیم که توی این جعبه چی هستش

...‫مامان من

‫یعنی مامان تو بهم گفت که من باید تنها ‫نفری باشم که توی اون جعبه رو نگاه می‌کنه

‫مطمئنم که منظورش من نبودم، داستی

‫خب، راستش دقیقا اسم تو رو گفت

‫اون حتی گفت که قوانین روی دیوار زده شدن تا مشخص باشن

>"‫مطمئنم که اون قانون راجب حوله، مربوط به منه، ولی...

‫ولی لازم نیست که ما هر کاری که مادرم ‫ازمون می‌خواد رو انجام بدیم، مگه نه؟

.‫خب، این درسته. حق با توئه ‫مادر گفت که این جعبه رو باز نکن

‫ولی من که اون رو این دور‌وبر نمی‌بینم

!‫مادر، من می‌خوام جعبه رو باز کنم

،‫مامان اینجا نیست

‫بنابراین، معلوم شد که اونقدری ‫که فکر می‌کردم، قدرتمند نیست

‫ این که لوسیل رو مادر صدا بزنه، داستی رو عوض کرده بود

‫خب، می‌خوای کدوم یکی رو تماشا کنی؟

،‫رابطه‌ی نامشروع جورج بلوس ‫حین انجام عملیات مچش گرفته شده

‫یا رابطه‌ی نامشروع دیگه‌ی جورج بلوس، حین ‫انجام عملیات مچش گرفته شده، با کیفیت بالاتر

‫اگه یکی طرفم تفنگ بگیره، می‌دونم ‫که کدوم یکی از اینها رو تماشا می‌کنم

‫نه اونی که کیفیت بالاتر داره

‫باستر، هشت ساله، تحت هیپنوتیزم: 1982

‫این-- این همون سالیه که اونها سعی ‫کردن باستر رو از شیر مادر بگیرن

‫صبر کن، اون-- اون واسه سال 1983 بود

...‫آه... سال 1982

...‫بود

‫عالی بود. سال 1982 عالی بود. سال خوبی بود

‫تو هیچ کدوم از اینها رو تماشا نکردی؟

‫اینها نوارهای ویدیویی قدیمی هستن، مایکل

‫اینجا که ایستگاه تلویزیون دهه 70 میلادی نیست که

...‫ ولی خوشبختانه، مایکل یکی رو

‫ توی ایستگاه خبری می‌شناخت که بالای 70 سال داشت

‫گوش کن چی میگم. اینها رو بزار به عهده‌ی من، داستی

‫آره، من نمی‌خوام که اینجا بیش از حد احساساتی باشم

‫ولی اینها مدارک بسیار ارزشمند خونواده‌ی من هستن

‫بنابراین، من باید کسی باشم که اونها رو نابود می‌کنه

‫ بعد از حرف زدن با مایکل، باستر بیشتر از قبل

‫ نگران محفوظ نگه داشتن راز جوب شد

،‫...جسدی که تو توی دریا انداختی ‫مترسک مخصوص شعبده‌بازی تونی واندر بود

‫من درک می‌کنم، هیشکی نمی‌خواد ‫به خاطر قتل بیوفته پشت میله‌ها

‫خب، این اصلی‌ترین مدرک اونها علیه منه

‫و به نظر می‌رسه که من دارم جسد ‫لوسیل شماره‌ی 2 رو می‌اندازم توی دریا

‫نه، نه... شکل بدنشون کاملا متفاوته

...‫می‌تونم بهت اطمینان بدم، فقط... حتی توی تاریکی هم

‫تو اون دوتا رو از همدیگه می‌تونی تشخیص بدی

...‫بگذریم، من نگران که... تو

‫به نظرت می‌تونی از آزادیت لذت ببری

‫با علم به اینکه به حرفه‌ی کاری من صدمه زدی؟

‫و یادت نره باستر، وقتی یه بچه بودی

‫جادو جون تو رو نجات داد

‫ببین، لازم نیست که بگیم اون عروسک تونی واندر بود

‫می‌تونیم بهشون بگیم که اون یه عروسک معمولی بود

‫و امتیاز شعبده‌باز-دستیاری رو زیر پا !‫بذاریم؟ این اصلا جزوی از گزینه‌ها نیست

‫اگه توی این حقه بهم کمک کنی

‫بعدش می‌تونی در بقیه‌ی سال‌های فعالیت من، دستیارم باشی

...‫- توی هر برنامه‌ای، توی هر شهری ‫- اوه

‫البته با توجه به در دسترس بودن

‫و شرایط آزادی مشروطت

‫ولی اگه گناهکار شناخته بشم چی، جوب؟

‫من نمی‌دونم. از ادهیر استفاده می‌کنم

‫ولی اگه تبرئه شدی

،‫می‌تونیم همین هفته‌ی بعد کارمون رو شروع کنیم ‫چون که یه نقشه‌ی برای یه شعبده‌بازی بزرگ رو ریختم

‫خبر داری که داریم یه دیوار می‌سازیم؟

‫نه، یجورایی من از دایره‌ی اخبار بیرون‌ام

‫- ادهیر کیه؟ ‫- مهم نیست

‫ ولی مافیای گی، از دایره‌ی اخبار خارج نبود

...‫ یک روز قبل

‫ که همین امر، باعث شد که دوتا از آدم‌های آرگایل

‫ اخیرا توی دفتر کار جوب، سروکله‌شون پیدا بشه

‫آرگایل راجع به پروژه‌ی دیوار شنیده

‫و یکم بهش بر خورده که قبل اعلام پروژه

‫نخواستی باهاش جلسه برگزار کنی

‫چون که اگه کار درست رو انجام ‫می‌دادی و با آرگایل حرف می‌زدی

‫یادت می‌موند که ما بهترین تامین‌کننده‌ی

‫سیمان ساحل نیوپورت هستیم

‫چیزی که همین الانش هم می‌دونستی

‫به خاطر اون حقه‌ای که توی رژه انجام دادی

‫همون حقه‌ای که روی رفیقت انجام دادی

‫تونی واندر بود دیگه؟

...‫خب

‫اون قطعا این رو می‌دونه

.‫این-- این فقط یه دیوار نمونه است ...‫فکر کردم که کوچک‌تر از اونیه که

‫به خاطرش مزاحم جناب آرگایل بشم

‫واقعا؟ حتی با اینکه از نماینده‌ی کنگره، خانم ‫سالی سیت‌وال خواستی که اجازه‌ی ساختش رو بده؟

‫چون که بهت میگم جریان چیه، تو یه قرارداد دولتی بدست آوردی

‫این یعنی یه عالمه سیمان

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left