Die ersten 116 Zeilen.
صبح بخیر سرلینگ.
عجب خواب عجیبی دیدم!
سرلینگ؟
بذارید مفهومش رو آهسته براتون توضیح بدم. اینجا اتاق نشیمنه!
شروع تمرین!
یا خد...
فکر کردی این وضعیت بَده؟ باید موقعی که سلاح داشتیم رو میدیدی.
یا وردنه.
این فاجعهست.
درسته، مایکلآنجلو باید حواسش به اون وردنه میبود.
ببینید که از خواب پا شده. سلام کودی.
ارباب، سعی کردم جلوی این وحشیها رو بگیرم.
اونا این اتاق رو نابود کردن!
میدونم که تنبیه مناسبی در فکر دارید.
کافیه فقط لب تر کنید.
دوباره! دوباره!
صفحهی مدارم برای این کارها درست نشده!
۱۴۰۱/۰۶/۱۰ ۲۰۲۲-۰۹-۰۱
«فصل: ۶ قسمت: ۲» «از کار افتاده»
شروع روند راهاندازی.
حس میکنم شبیه دلقکها شدم.
باید باهاش خو بگیری. اینطوری.
میشه مایکی رو همینجا ول کنیم خودمون برگردیم؟
پنجرهی زمان انگار آمادهست کودی.
لاکهاتون رو سفت بچسبید چون قراره برید خونه!
بهدرود دوستان.
حواستون باشه موقع رفتن به درگاه زمان گیر نکنید.
اشتباهی ما رو فرستاد نیوجرسی؟
این همه فکر کردم وقت گذاشتم روش
اما انگار نمیتونم اون اتفاق رو بازسازی کنم.
معذرت میخوام بچهها.
صبر از نبوغ هم مهمتره مرد جوان.
شاید اگه وسایلم بهتر بود...
آخه میدونید، تجهیزاتی که اینجا دارم نسبت به تجهیزات شرکت خیلی آشغال هستن.
راستی داستان این شرکتت چیه؟
اونیلتک؟ تخصصش تکنولوژیهای پیشرفتهی زمینیه و من صاحبشم.
خب نمیشه زنگ بزنی و یکی دیگه از این مخلوط کنهای زمانی بگیری؟
اونقدرها هم ساده نیست. با اینکه من صاحب شرکتم، اما برای اداره کردنش خیلی جَوونم.
عموم برام اینکار رو میکنه.
برادرزادهی عزیزم حالش چطوره؟
عمو داریوس! سلام!
مطمئنم برات سؤاله که این...
آممم، هیچی بیخیال.
بیا بریم حرف بزنیم، باشه؟
کودی، جناب بیگلز بهم گفت که دیروز با چندتا
فضایی عجیب غریب توی شهر دور میزدی.
من؟ آدم فضایی؟
تو پسر خیلی معروف و مهمی هستی.
آدمهایی که دنبال فرصت برای سوءاستفاده ازت هستن کم نیستن.
پس بهتره این فرصت رو بهشون ندی.
قبل از اینکه پدرت فوت کنه بهش قول دادم که از
تو در برابر خطرات این دنیای بیرحم محافظت کنم.
اگه هنوز زنده بود در مورد این رفتارت چی میگفت؟
حق با شماست عمو داریوس. ببخشید.
آفرین.
میبینم که هنوز این عتیقههای وحشتناک رو جمع میکنی.
آره، تازه چندتا چیز جدید هم رسیده.
توی گذشته سیر کردن زیاد خوب نیست پسرجان. مراقب خودت باش. بیرون هم نرو.
من بیرون شرکت کار دارم اما اگه کاری داشتی به سرلینگ بگو زنگ بزنه.
باید حتماً بهم یاد بدید چطوری غیب میشید اما قبلش باید شرکت رو بهتون نشون بدم.
اما تو نباید بیرون بری، بیرون خطرناکه پسرجان، داخل خونه جات امنتره. بیرون نرو!
این عمو داریوسـت هم الکی گندهش میکنه بیا بریم.
به هیچ وجه!
عموتون چی؟ شنیدید که گفت... بس کنید!
من رو بذارید زمین موجودات عجیب و غریب!
الان که عمو داریوس توی دفتر نیست
میتونیم بریم شرکت و برای دستگاه پنجرهی زمان قطعات جدید بسازیم
و تا قبل از ناهار برگردیم.
شما میاید استاد اسپلینتر؟
نه پسرم، شما چهار برادر به اندازهی کافی جلب توجه میکنید.
تازه، ظاهراً سریال من تا الان دَووم آورده و ادامه داره.
باید بشینم آنچه گذشت این ۱۰۰ سال رو ببینم.
ارباب کودی، نرید! غذایی که دوست دارید درست...
اصلاً احساس خوبی در این مورد ندارم.
عجب، ای بچهی حرف گوش نکنِ...
متأسفانه انگار وقتشه که یاد بگیری دنیا چقدر میتونه خطرناک باشه.
بیدار شید موجودات از کار افتاده.
براتون یه مأموریت دارم.
دستورتون چیه؟
که عموت نمیذاره بری بیرون، ها؟
خب...اونطوریها هم نیست.
هم کامپیوترم رو دارم، هم بازیهای هولوگرامی هم کل رسانهها رو دارم.
سرلینگ هم به بقیهی چیزها میرسه.
حقیقتش، هیچوقت لازم نبوده که برم بیرون.
اما اینکه خیلی...خستهکنندهست.
عجب! تا حالا از این زاویه بهش نگاه...
داریم سقوط میکنیــم!
یکی ترمزش رو بکشه!
خوب موقع عمل کردی.
کار من نبود. فکر کنم یهچیزی کنترل رو به دست گرفته.
دارن میدزدنمون.
یهکاری هست که میتونیم امتحانش کنیم.
یه ویژگی آزمایشی که روی لاکپرنده نصب کردم
اما نباید توی آسمون فعالش کنیم.
اما چارهی دیگهای نداریم.
کمربندهاتون رو ببندید.
و سفت بچسبید!
آره! جدا شدیم. الان اونی که توی هواست فقط یه لاک خالیه.
دست مریزاد پسرجون.
فوقالعاده بود! شما همیشه برنامهتون همینه؟
همیشه که نه. سهشنبهها روز تعطیلمونه.
حواستون رو جمع کنید. این شیرینکاری کار هرکی که بود
ممکنه وقتی بفهمه به کاهدون زده دوباره برگرده سراغمون.
قربان، هدف فرار کرده.
خوب گوش بدید کبوترهای بیعرضهی الکی بزرگ شده.
میخوام اون پسر رو گیر بیارید و اون چهارتا موجود عجیبالخلقه رو نابود کنید!
اگه دلتون نمیخواد به مدّت نامحدود برگردید به محفظههای خوابتون
پیشنهاد میکنم یه نقشهی جایگزین بچینید.
آقایون، شاید وقتشه که تعهدمون به داریوس دان رو دوباره بررسی کنیم.
امنه.
بچهها، اینجا شرکت منه. یادتون رفته؟ نیازی نیست یواشکی بریم توش.
با اتفاقی که توی راه برامون افتاد بهنظرم محتاط باشیم بهتره، باشه؟
محتاط؟ شرمنده اینو میگم لئو ولی من جلو جلو خبر دادم داریم میایم.
کودی جـونز! خود جناب شاهزاده.
با دوستهاشون از قلعه اومدن بیرون بازدید کنن.
سلام، استارلی همبرث هستم کارآموز شرکت.
No comments yet. Be the first to leave one.