Die ersten 185 Zeilen.
«تخــم مــرغ»
الو، الو. يوسف؟
.از «تيره» تماس مي گيرم .همين الان بايد به خونه زنگ بزنين
.شرمنده، داريم مي بنديم - .سلام -
تعجب کردم اين ساعت .يه کتابفروشي باز پيدا کردم
چي ميخواستين؟
.دارم ميرم به مهموني و يه کادو ميخوام ميتونم يه نگاهي بندازم؟
مثلا، کتاب آشپزي دارين؟
،بايد يکي باشه .پايين سمت راست
،اين ميون کتابها بود .يکي بايد يادش رفته باشه
.بايد دستورالعمل باشه - .نگهش دارين -
نه، قيمت اين کتاب چنده؟ - .پشت کتاب نوشته -
ميتونم اونو با اين بطري شراب عوض کنم؟
.حتماً
.ممنون، شب بخير - .شما هم -
.مهمانها]: تسليت ميگيم]
.يوسف، پسرم، ناراحت نباش .مرگ مال همهس
چيکار ميتونيم بُکنيم؟ .تقدير الهي اينجور خواسته
.خدا عمر بازماندگانش رو طولاني کنه
.تسليت ميگم
.تسليت ميگم
.تسليت ميگم پسرم - .ممنون -
آب داره؟ .يالا بدو برو يهکم بيار
.سلام - .سلام، خوش اومدين -
سر يا ريش؟ - .ريش -
.خيلهخب
چايي حاضره، يکي ميخواين؟ - .آره -
.ممنون - شِکر؟ -
.لطف ميکني
.اگه گرسنهتونه، يهکمي غذا هست .همسايهها آوردن
[سلامت باشن. [همسايهها
.ژاکتتون رو آويزون کردم تو اتاق .توي دستشويي هم حولهي تميز هست
.نوش جونتون - .ممنون -
بِـه هست، ميل دارين؟ - .نه، ممنون -
.ميشيني يه لحظه - .باشه -
.از «بولگورجا» آوردن .بِه اين موقع سال زياده
هنوز سر باغچه ميمونن؟ - .آره -
.آخرين بار توي جشنوارهي بهاري رفته بوديم
.ما چند تا فاميل اونجا داشتيم
.عمه کريمان
.آره، ايشون رو هم ديديم
چه طورن؟ - .خيلي پير شدهن -
اين مادربزرگه؟ - .آره -
.اين هم باباتونه - .بابام شکوفه زده -
اين عمو «نجيه» نيست؟ - .درسته -
.اينا رو هنوزم تو رؤياي خودم ميبينم -
تو ازشون نمي ترسي؟ - .اونا گُلن -
مادرم باهاشون حرف ميزد، درسته؟ - .آره -
.اون هميشه باهاشون گپ مي زد - تو چي؟ -
.گاهي اوقات
اون کيه، اون وسطي؟ - ...اون دايي رحميه -
دايي «رحمي» مُرد!؟ - خبر نداشتين؟ -
.چهار سال گذشت
تو، کيِ دايي «رحمي» ميشي؟ - .دختر بزرگشم -
...آهان، دختر بزرگ. چيز - .«آيلا» -
.آيلا - .آره -
.من يهکم چايي ميآرم - .باشه -
.ممنون
آيلا، خيلي ممنونم ازت .براي مراقبت از مادرم
.من فردا بايد تو استانبول باشم - ...من -
.بگو - ...قبل از مرگش -
مادر زهرا يه نذر ... .توي «بيرگي» کرده بود
منظورم اينه که... حالا .شما بايد اونو برآورده کنين
نذر؟
.آره... بايد يه قوچ قرباني کنين
.بذار چيزايي رو که لازمه بهت بدم .تو انجامش بده
.اما شما بايد خودتون انجامش بدين
.من نميتونم قوچ -موچ سر ببرم - .چرا؟ فقط 3-4 ساعت وقتتونو ميگيره -
.من به اينجور چيزا باور ندارم
.اين عهديه که مادرتون بسته، انجامش لازمه
.فکر کنين قرضيه که مادرتون داشته
.بهخاطر مادر زهرا
.خيلهخب... بذارش براي دفعهي بعدي که اومدم نميشه؟
...به خودتون مربوطه
!شير! شير
!شير! شير
.من دو ليتر ميخرم
.بگيرش .يالا، بيا تو
ظرف عاصيه خانم رو بهش دادي؟ - .آره -
امينه رو ديدي؟ - .آره -
...برو ببين مرغ، تخم گذاشته
!نه
!نه
!نه
.تخم مرغ نيست - !درست نگاه کن -
!نيست
.نگهش دار - .بگيرش -
گردنتون گرفت؟ - .مشکلي نيست -
بهخاطر جاي خوابه؟ - .نه. فکر کنم خيلي خستهم -
!اي خدا
يهکم شير ميخواين؟ .نه، بايد برم -
چند تا امانت از مادر زهرا مونده .بايد بدمشون به شما
.باشه، ولي الان نميرم .يهکم کار دارم توي شهر
«قسمتي که ميخونين از رمان «مرواريد .اشتاين بک گرفته شده
،اين قسمت خيلي کوتاه .بازگو کننده داستان کينو است
اگه کل رمان رو بخونين، شاهد چندين اتفاق .پيشبرنده در داستان خواهيد بود
و طيف گشترده اي از انواع پرسوناژها ...را خواهيد ديد
بفرمايين؟ - وکيل اينجا نيست؟ -
...«براي کاري رفتن «ازمير .بفرمايين تو. من ميتونم کمکتون کنم
امروز برميگردن؟ - ...امروز نه، فردا -
.باشه، پس من فردا برميگردم - ...آقا يوسف؟ اگه در مورد وراثت و اينا باشه -
.من ميتونم دادخواستتون رو بنويسم...
...شما - ...من محمت، محرم ييلماز اوغلو -
چايي ميل دارين؟
.کارت شناسايي لطفاً
گواهينامه نميشه؛ .کارت شناساييتون رو لازم داريم
.همرام نيست
.کارت شناسايي لازمه - چيکار بايد بکنيم؟ -
ميتونيد به يه نفر زنگ بزنيد تا براتون فکسش کنه؟
.باشه
.اينجا آنتن نميده - .دفتر خارج از محدودهس -
.ميتونيد بيرون تماس بگيريد - .باشه -
الو، چهطوري؟ چه خبر؟
.من توي تيرهم. مادرم فوت کرده بود فقط .ممنون
.نه، دارم برميگردم ...حالا ديگه دفنش کرديم
.فقط يهکم کار دارم که بايد حلش کنم ... .براي همين بهت زنگ زدم
ميتوني بري مغازهي من؟
.کارتشناساييم تو کشوئه
،بهت يه شماره تلفن ميدم ميتوني فکسش کني؟
.باشه، تشکر، ممنونم ازت
چه اتفاقي برات افتاد پسر؟ افتادي؟
.پيازو بو کن .بلند شو پسرم
...چه اتفاقي برات افتاد افتادي... جاييت صدمه ديده؟
سعي کن بلند شي، پسر .بلند شو
چه اتفاقي افتاد؟ درد داري؟
يالا بلند شو، يالا .کمکت ميکنم
.آروم
.بلند شو، بذار يهکم برات آب بيارم بخوري
.آروم
.خوبه
.بيا
.بيا، بذار يهکم بهت آب بدم
.آروم، آروم
.بذار يهکم بهت آب بدم
.بخورش، حالتو بهتر ميکنه
.حالت جا ميآد
.جاييت درد مي کنه؟ افتادي
اين موعظه از کدوم مسجد بود؟
،کسي موعظه نميخوند الان .اون مال صبح بود
.الان موقع موعظه خوندن نيست
.تو بايد اشتباه شنيده باشي - .از اين طرف مياومد -
من چيزي نشنيدم، اما .اين موقع روز موعظه نمي خونن
.ميتوني همه جا رو ببيني
.پشت اون درخت بزرگه رو نگاه کن - .خونهي ما -
.آره
.مدرسه رو ميبيني که بغل مسجد .مدرسه اي که ما توش ميخونديم
.ميتوني هر کسي رو که بخواي ببيني
.بيا يهکم بشينيم
درسات چهطور پيش ميره؟ - .خوبه -
.امتحان آخري خيلي خوب بود .اميدوارم بهتر هم بشه
،خوبه، اگه دانشگاه قبول بشي ميري اونوقت؟
.طبيعتاً آره، ميرم - کجا مثلاً؟ -
.استانبول، ازمير، هرکجا که قبول شم - .يه جاي دور يعني -
.دور، آره
دربارهي من چي فکر ميکني، آيلا؟
چي فکر کنم؟
.خب... تو آدم خوبي هستي .من بهت اعتماد دارم
.همين - من فقط يه آدم خوبم براي تو؟ -
انتظار چي رو داري؟ -
.آيلا، من جديام - .من هم همينطور -
.بريم ديگه
،اون همين سر شب اومد .هنوز خوابه
فکر ميکنم احتمالاً .تا صبح مي خوابه
خب، تو بگو، مدرسه چهطوره؟ چيکارا مي کني؟
.همه چي خيلي عالي پيش ميره .همون جور که دوست دارم
تو «اصلي» رو ميشناسي؟ .باهم هم اتاقيم توي خوابگاه
.تو خيلـي خوش شانسي .اونم خيلي خوش شانسه
اميدوارم تو هم دانشگاه قبول شي ...بياي باهم
،من هم دارم ميخونم .دارم تلاشم رو ميکنم
.درسته، جدي بخون. اصلاً سستي نکن
ميدوني، عمه زهرا هم ميخواست .تو بري دانشگاه
کسي اينجا نيست؟
...مادر زهرا خيلي آدمِ ...اما حالا آيلاي بيچاره تنها مونده
!يوسف! يوسف
چه خبر، جودت؟
چهطوري؟ - چهطوري يوسف؟ -
.ممنون
.بابت مادرت خيلي متأسفم - .ممنون -
.چيزي نخوردي که تو - ...تو هم -
.بيا يه آبجو بدم بهت - ...فقط، الان من تو راه استانبولم -
.هيچکي مادر نميشه، يوسف ...بعداً مي فهمي
کسب و کار چهطور پيش ميره؟ - .همونجوري، نه بيشتر، نه کمتر -
...تو که تيره رو ميشناسي
ديگه از قديميها کيا رو ميبيني؟ - .بايد بپرسي کيا موندن -
کيا؟ - ...فقط «ياووز» و من -
No comments yet. Be the first to leave one.