Die ersten 200 Zeilen.
اون نديدت. مطمئنم که نديدت
يکي از عکسهاي من تو دستشه؛ بهتره واقعا نديده باشه
بهت گفتم با اريک صحبت کردم؟
نه نگفتي. کِي؟
ديشب همون موقع که تازه اومده بودي
و داشتي همه جا رو خوني ميکردي
بهش چي گفتي؟
گفتم صبح با يه ماشين بياد
گفتم بايد لوئي رو جابجا کنيم
ميشه بهش اطمينان کرد؟
مطمئن نيستم ولي به زودي ميفهميم اگه پليس ها بيان
اين ديگه کيه؟
نميدونم
اريک
پيش خودش چي فکر کرده يه چيزي به اين اندازه آورده؟
لوئي برو تو ماشين
تا وقتي نفهمم کجا ميخواين منو ببرين نميرم
ميريم به سمت غرب حدود شش مايل
حالا چرا به غرب؟
نميتونيم همين جوري اينجا وايسيم و درموردش حرف بزنيم
برو تو ماشين
برو رو صندلي عقب دراز بکش
بجنب؛ دراز بکش
اون ديگه اينجا چه غلطي ميکنه؟
نزار سوار ماشين بشه
چي؟
شنيدي چي گفتم. نزار
سارا تو اينجا چيکار ميکني؟
فکر کردم اينجا تنها جاييه که ميتونين بيايين
ميخواستم يه چيزي به لوئي بگم
تعقيب که نشدي؛ شدي؟
نه نشدم
اون ماشينِ پاملاس
ديشب پيش اون موندم
هيچکس اونو تعقيب نميکنه
يه حرفي با لوئي دارم؛ فقط چند لحظه
سارا ما بايد بريم
من بايد با لوئي حرف بزنم
بزار يه وقت ديگه سارا
ميتونه بياد دنبالمون
چي؟
ميتوني بيايي دنبالمون
باشه
آخه براي چي اينو بهش گفتي؟
به هر حال اون دنبالمون ميومد
!بابا برو پايين ديگه
!جسي
من تو رو با جسي تيلور ديدم
من ديدم اون شبي که بهش حمله شد تو باهاش جر و بحث ميکردي
" رقص روي لبه "
شما آقاي لاسکام رو وقتي که بايد درحال
رفتن به پاريس ميبوده؛ تو هتل ديديد
من هيچ کمکي از آقاي مسترسون قبول نميکنم
بهت قول ميدم استنلي
اين آخرين کاريه که ميخوام بکنم
اين خيلي هيجان انگيزه
تو به پليس گفتي جوليان رو تو هتل ديدي
اونم وقتي که اون نميتونسته اونجا باشه
برگرد هتل
اونقدر احمق نيستم سارا
چي داري ميگي؟
يعني تو به هيچکدوم از ما اعتماد نداري؟
برادر من قراره بشه يه تاجر آمريکايي و ناگهان تو
هم شدي شريکش. آقاي مسترسون رو ميگم
نگران نشين. دارم ميرم پيش دکتر
kandeloos@live. com ترجمه و زيرنويس از: کندلوس
لوئي محض رضاي خدا برو پايين
گفتم همون پايين بمون
چرا بهم نميگين که کجا دارين منو ميبرين؟
گفتيم بهت... ميريم طرف غرب
من نميفهمم آخه چرا داريم ميريم حومه شهر؟
يه جا رو ميخوايم که تو رو قايم کنيم
کاري که ما مشخصاً بايد بکنيم اينه که
بريم ايستگاه ويکتوريا؛ تو يه بليط بخري و بديش به من
و من سوار قايق يا قطار بشم. ما بايد راحت ترين
برنامه ي ممکن رو انجام ميداديم
نه بابا؟قبلا اينکار رو کردي مگه؟تجربه داري؟
هر چي ديرتر بريم؛ اونها نقاط بيشتري رو کنترل ميکنن
به سمت جهت مخالف رفتن؛ خيلي احمقانه ـس
اريک بزن بغل! همين الان بزن بغل
ميخواي اينکار رو بکني؟بري و به قطار برسي؟
آره؛ فکر ميکنم بايد مستقيم برم اونجا
خب پس الان دور ميزنيم؛ تو رو جلوي ايستگاه ويکتوريا پياده ميکنيم و
دستگير شدنت رو ظرف بيست ثانيه بعدش تماشا ميکنيم
حالا مگه حتما بايد اينجوري انجامش بديم
و درضمن پاسپورتت همراهت هست لوئي؟
نه؛ چون تو هتله و تو بهم گفتي به هيچ عنوان به اونجا برنگردم
اما يکي از بچه هاي گروه ميتونه ورش داره و بياد منو ببينه
لابد وقتي که تو توي رستورانِ ايستگاه ويکتوريا نشستي و داري قهوه مينوشي هم بياد
محض رضاي خدا لوئي به حرف من گوش کن
دونالدسون ديشب به همه ما گفت که هري تورنتون
به پليس گفته که شبي که اون اتفاق افتاد تو رو در حال داد زدن سر جسي ديده
اونها زمان لازم براي برگشتن از پايگاهي که تو اونجا برنامه داشتي رو اندازه گرفتن
و معلوم شده که تو خيلي راحت ميتونستي براي چاقو زدن به جسي
در زمان لازم و مناسب برگشته باشي
لابد بعد از اينکه بهش حمله کردم دوباره برگشتم تو ماشين؛ آره؟
همه جام خوني چون قاعدتا بايد حسابي خوني
بوده باشم و يه جوري دوباره رانندگي کنم بيام هتل
...تا يکي ببينه که چه وقت اومدم؛ با آسودگي
آره! اونها فکر ميکنن که تو اينکارو کردي
آخه چرا؟
!چون تو يه کاکا سياهِ زرنگ هستي
اون خيال ميکنه که جدا يه سياهِ زرنگه
همه ميدونن اون در مورد خودش چطوري فکر ميکنه
دليل اينکه اونها تصميم گرفتن که کار تو بوده اينه
حالا اگه ميخواي شانس ـت رو در مقابل تمام سيستم قضايي انگليس امتحان کني
من مانعت نميشم. قول ميدم که نميشم چون اون موقع ديگه لازم نيست
تو رو توي لندن هي اينور اونور ببرم تا بلکه حاليت بشه تمام
نيروي کوفتيِ پليسِ لندن دنبالته
خب پس براي چي اينکار رو ميکني؟ دلم ميخواد اينو بدونم استنلي
شايد به اين دليل که آخرين مصاحبه تو شايد واقعاً يه داستانِ حسابي ازش در بياد
تمومش کنيد
از ماشين بريد بيرون
همه تون. از ماشين دور بشين
من به اون اعتماد ندارم
حالا که اينجاس
چاره اي نداري جز اينکه بهش اعتماد کني
لوئي بيا ديگه
اينجا کجاس اريک؟
خونه داداشمه
اون خيلي بيشتر از من علاقمند به سر در آوردن از چيزهاس
کجا هست؟
فعلا نمياد
تو يه استوديوي فيلم کار ميکنه
منم کليد دارم چون گهگاهي باهاش کار ميکنم
داريم يه پروژکتور ميسازيم
از پنجره فاصله بگير
چه مدت لازمه که اينجا باشم؟
يه چند ساعتي تا تاريک بشه
تا کمتر از دو ساعت ديگه با آقاي مسترسون جلسه دارم
ميخواي بري؟
خب من و اريک مجبوريم بريم
و سارا هم همينطور؛ ولي اون ميتونه ديرتر بياد
آقاي وَکس قرارداد فروش رو امضاء ميکنه
ما بايد حتما اونجا باشيم. اگه نباشيم ممکنه
فکر کنن که ما به يه فراري پناه داديم
دقيقاً
که خب؛ واقعا هم داديم
چيکار داري ميکني؟
بايد پانسمانت رو عوض کنم
مشکلي نداره. خونريزي ـش بند اومده
به يه پانسمان تازه احتياج داري
وگرنه عفونت ميکنه
من انجامش ميدم. تکون نخور
شما ميخوايد من تا آخر روز اينجا بمونم؟
آره. آره
اگه کسي با برادرت کار داشت چي؟
خب هر کاري ميکني فقط جواب نده
ثابت نگهش دار لطفا
ميخوام درست انجامش بدم
فکر کنم پاسپورتت رو بيارم
آوردنش براي من آسون تر از هر کس ديگه ايه
و وقت کافي هم براي جلسه هم دارم
مهمترين مساله عوض کردن اينهاس
...پوشيدن اينها وسط روز مثل
هوا تاريک بشه ديگه مشکلي نداره
من برات لباس ميارم عوض کني
آخه تو هم که بايد تو اون جلسه باشي
اگه دير برم نگران نميشن
اونها رو ور ميدارم و مستقيم برميگردم
ما هر دو تا مون نميتونيم بريم هتل
من نميرم هتل
من لباس هام عوض بشه؛ بقيه ـش رو خودم انجام ميدم
از کمک شماها ممنونم
ولي نميخوام شماها تو دردسر بيافتين
لوئي؛ هر چقدر هم که سخت باشه بايد تو همين اتاق بموني
و وقتي هوا تاريک شد جابجات ميکنيم
شايد تونستيم يه جايي رو خارج از لندن
براي چند روز پيدا کنيم و بعدش سعي کنيم برسونيمت به بندر
فقط به من قول بده احمق نشي و سعي نکني اينجا رو ترک کني
آقاي مسترسون کاري از دست من برمياد براتون انجام بدم قربان؟
نه؛ نه؛ اصلا احتياج نيست
لطفا به کارتون ادامه بديد
شما حتي از من هم زودتر اينجا اومديد
خب روز بزرگيه؛ امضاي قرارداد؛ و گفتم بهتره زود اينجا باشم
روزهاي ديگه به اين اندازه مهم نميشن؛ ميشن؟
خب حداقل براي من نه
براي منم هم همينطور؛ نميشن
بعد از امضاء؛ من با آقاي لاسکام کشور رو ترک ميکنيم
امروز داريد ميريد قربان؟
همينطوره
اين سفر دور نماي خيلي جالبي داره
ما امشب به شِربورگ پرواز ميکنيم
و بعد با يه کشتيِ کاملا نو؛ اقيانوس رو به سمت نيويورک طي ميکنيم
که ميشه گفت مناسبه؛ موافقيد؟
همه ي ماجراها و مخاطرات تازه بايد اينجوري شروع بشن
فکر نکنم لازم باشه لباس زيادي با خودم ببرم
چون وقتي برسم اونجا يه کمد لباس نو بهم ميدن. نه؟
فکر نکنم به کمد پر از لباس احتياجي داشته باشي عزيزم
مخصوصا به يه چند جفت کفش خيلي شيک نياز دارم
تا وقتي مردم بهم نگاه ميکنن بگن
اون مرد جوان حتما براي خودش کسي ـه
مطمئنم اونها برات چند تا کفش عالي پيدا ميکنن
وا خدا... عزيزم
...روزِ خداحافظي ها
چه چشم انداز افتضاحي
کلي گريه ميکنم
و من هم خيلي دلم برات تنگ ميشه
تو بيشتر خداحافظي کردن هات رو با تلفن انجام ميدي ديگه؟
اينجوري دير نميکني
No comments yet. Be the first to leave one.