Die ersten 200 Zeilen.
عشق رنگي نميبينه، مامان
عاشق وقتيام که عرق پشتت زير خورشيد برق ميزنه
اون نون رو کجا قايم کردي؟
کي اونجاست؟
منم
روانپزشکم بعم گفت که يه دفتر براي ثبت خوابهام داشته باشم
واسه همين بايد قبل از اينکه يادم بره، اينو بنويسمش
پنبهزار
"ادريس البا"
"عيد صادر"
اه! دارم از فروشگاه ميام
شام ساعت 8 آماده ميشه
لباس رسمي و راحت بپوشين
دوباره؟
خوش به حال ما
ازت ميخوام تا 45 دقيقه ديگه
به آشپزخونهات نياي
Arman333 : مترجم
کل روز رو لخت موندم
واي خدا، استاش. شام فوقالعادهاس
اين ماکاروني رو از اين بيشتر نميتونم دوست داشته باشم
و پنير. همه غذاهاي مورد علاقهامو از کجا ميدوني؟
من گوش ميکنم و اهميت ميدم
ميدونين، اون فقط يه ماهه که با من زندگي ميکنه
الانش هم همه چيزايي که دوست دارم رو ميدونه
چند روز پيش بهش گفتم: من سوپ جو دوست دارم
و اون گفت: آره، ميدونم
راستش، اين جمله رو با داد زدن گفتي
بعد اون چيز رو پرت کردي سمتم - آره -
خب، مناسبتش چيه؟
امروز يه مصاحبه شغلي بزرگ داشت، درسته؟
چطور پيش رفت؟
بذار فقط بگيم
هفته بعد همين موقعها، همه توي اين سه تا ايالت اطراف
که دنبال خريدن پودر کلسيم پر کردن دندان هستن
بايد بيان پيش اين جنابعالي
خيلي خفنه
مسئول کاريابيمه. بايد جواب بدم
شماها بخورين. کلي غذا هستش
کل آشپزخونه رو پاکسازي کردم
جري
بگو که خبراي خوبي داري
چي؟
ردم کردن؟
به دستش آوردي؟
جري من کاملاً آس و پاسم
دارم پيش پسر عموم تو کويينز زندگي ميکنم
و از همسايههام غذا کش ميرم
و بيشتر از يه ماهه که دندونهام رو
براي تميز کردن پيش يه متخصص نبردم
به علاوه، 1000 دلار به يه آدم
خيلي ترسناک به اسم "لاله" بدهکارم
آره، مثل گل لاله
به دستش آوردي؟ هي، به دستش آوردي؟ - انگار آره، رفيق -
از اون سر حال يه مشت منفجر کننده بفرست
نه، باور کن، اون خيلي ترسناکه
اسم شناسنامهايشه
ممکنه هلندي باشه
آره، 'هلندي' اسم ترسناکتري هستش
کي اهميت ميده؟
جري، برام يه کار پيدا کن
دارم غرق ميشم
جري، بيخيال، حقوقش خوبه ولي مزاياش چرته
وقتي يه چيز بهتر پيدا کردي، بهم بزنگ
خوب جلوشون درمياي
هي، براي دسر چي داريم؟
...کل هفته رو هوس يه چيزي با
نارگيل، درسته
غيبگو
ترکوندم! يادته وقتي بچه بوديم کارتهاي بيسبال
رو اينطوري پرت ميکرديم؟
تو اسم بازي رو گذاشته بودي: برنده کارتها رو برميداره
من هميشه ميبردم، ولي هميشه تو کارتها رو برميداشتي
تو کلاً اسم بازي رو خراب کرده بودي
...هي، پسر عمو استاش
من خيلي در مورد يه چيزي فکر کردم
و گفتنش برام يه جورايي سخته
فکر کنم وقتشه که برگردي به آپارتمانت تو شهر
باشه
وايسا ببينم. چي؟
...خب، منظورم اينه
وقتي بابا مرد و تو پيشنهاد کردي
تا اينجا پيش من بموني، معرکه بود
...ولي نميتونم
دارم تو رو از زندگيت ميندازم، احساس خودخواهي بهم دست ميده
چي، شوخيت گرفته؟
بيخيال، من دارم از زندگيم لذت ميبرم
يعني، نگاه کن. عاشق اين بازي هستم
واي خدا، چه زود ميافتن تو
بيخيال
يعني ترجيح نميدي بيرون يه جايي باشي که چند تا زن باشه
يا توي يه ديسکوي پر زرق و برق باشي
اگه اشتباه ميکنم بگو - اشتباه ميکني -
،بيشتر راجعبه قرني که توش هستيم
ولي راجعبه بقيه چيزها هم همينطور
دارم بهت ميگم، من حالم خوبه
يعني، تو ومدي تا کمک کني حالم خوب بشه و من خوب شدم
اريک، بدم مياد اين فکرتو خراب کنم، ولي تو خوب نشدي
احساس ميکنم خوب شدم
معلومه که اين احساس رو ميکني
،احساس خوب شدن
علامت هميشگي اينه که کاملاً خوب نشدي
واقعاً؟
بيا با حقايق رو به رو بشيم، اريک
،تو براي مدت خيلي طولاني از پدر و مادرت نگهداري کردي
تو زندگياي براي خودت نداري
بيخيال، من يه زندگي دارم
هيچ دوستي داري؟ - آره -
دوستهايي داري که عروسک نباشن؟
آره! همه پسرايي که توي شيفت شب روي پل کار ميکنن
اونا هفتهاي يه بار جمع ميشن
تا بازي "متز" رو تو خونهي يکي ببينن
شنيدم خيلي خوش ميگذره
يه دقيقه وايسا. داري بهم ميگي تو حتي نرفتي؟
...خب، فقط کسايي که دعوتن ميتونن برن، پس
يه حسي دارم ممکنه امسال، سال من باشه
امسال قراره سال تو باشه، خيلي خب؟
چون من اينجا هستم
من اينجام تا کمکت کنم. ميبيني؟
ميبيني چطوري اينکارو ميکنم؟
،اين يارو ممکنه يه عوضي خودبين باشه
ولي واقعاً خوب غذا ميپزه
ميدونم
من معمولاً از اين پنيرها نميخورم
ولي اين خوشمزه بود
زارا، تو از اين پنيرها ميخوري
هر وقت که ميخرمش، غيب ميشه
روانپزشکم بهم گفت که بايد ديگه
نذارم مردم ازم سوء استفاده کنن
و چقدر ازت پول گرفت؟
425دلار براي يه ساعت
ولي "هيلاري داف" هم پيش اون ميره
خب، هم تو و هم هيلاري داف داره سرتون کلاه ميره
چون من از اون پنيرها نميخورم - ،زارا -
تو پنير منو ميخوري
و غذاهاي ديگهام رو هم همينطور
خوشبختانه، هروقت که اينکارو ميکني، استاش مياد
و عين همون چيزها رو ميخره
اي مادر به خطا
اون غذاهاي منو ميدزده
نارگيل
اينم تبليغاتش
مارک "ماتوشي"، 65اينچ منحني
فوق اچ دي، سه بعدي هوشمند
اين تيکه آشغال رو بنداز تو آشغالدوني
همکارهات رو براي بازي "متز" دعوت کن اينجا
و بوم! فوراً دوستت ميشن
که چشمهاشون از دکمه درست نشده
ولي 2500 دلاره؟ اوه اوه
خب، اون پولي که بابات برات گذاشته؟
فکر نميکني اون ميخواست پولو روي يه همچين چيزي خرج کني؟
همه چيزي که توي وصيتنامه گفته
اينه که نبايد اين پول رو مثل احمقها خرج کنم
خيلي خب
اينکارو ميکنيم
تو 2500 دلار رو بهم بده
من ميرم فردا تلويزيون رو ميخرم
وقتي که تو بيروني همه چيش رو رديف ميکنم
پايهاي؟
پايهام - واقعاً؟ -
!آره! دستت درد نکنه، پسر عمو استاش -
هي، قابلتو نداره
حالا، برو اون پول رو بيارش - باشه -
صد دلاري باشن
خب، براي اينکه واضح بشه، تو ميگي که
کسي فرقي بين اين تلويزيون و ماتوشي نميفهمه؟
چي رو بفهمن؟ همون قطعاته
با ماتوشي، فقط به خاطر مارکش داري اون همه پول ميدي
براي پسر عمومه. ميخوام مطمئن بشم تلويزيون خوبيه
خوب نيست، دوست من، عاليه
همون قطعات
گفته باشم، تو قراره بهم زنگ بزني و بگي
اشمولي"، يکي ديگه برام بفروش" منم ميگم: نه
با اين قيمت، من ضرر ميکنم
واقعاً؟ اين به نظر مدل خريد و فروش وحشتناکي به نظر مياد
همينطوره. کم عقليه
!هي، کِنت
کِنت! همگي فردا دعوتين قبل از اينکه بيايم سر کار
بياين به خونهي من تا بازي متز رو ببينيم، خيلي خب؟
خونهي تو؟
چرا بايد بيايم خونهي تو؟
نميدونم
شايد چون من يه تلويزيون منحني 65اينچ جديد گرفتم
واقعاً؟
لوادوفسکي يه تلويزيون منحني گرفته
لوادوفسکي سه تا تلويزيون گرفته؟
نه، تلويزيون منحني
!لواندوفسکي بيماري مقاربتي رو درمان کرده
لواندوفسکي پرنده و حشره گرفته؟
!اون يه خواهرزادهي منحرف داره
اون تلويزيون سومي رو نگاه ميکنه؟
منحني! خميدگي داره
لواندوفسکي کمبود ويتامين ث داره؟
واقعاً؟ بيچاره
تازه تلويزيون منحني خريده بود
بالاخره شماها مياين؟
همگي، بياين تو
غريبي نکنين
از خوردني و نوشيدني که اون پشت هستش هم لذت ببرين
و اينم تلويزيون منحني ماتوشي جديد منه
No comments yet. Be the first to leave one.