Die ersten 200 Zeilen.
!طاقت بیار
!نذار کابانهها نزدیکِ مسیر صعودی بشن
!«مومِی»
.اونا دوباره دارن منو صدا میزنن
.پروانهها همیشه منو صدا میزنن
...میدرخشن .«و بهم میگن «بیا اینجا
...مرگ
.همیشه در کمینه
.زندگی در یک چشم به هم زدن ناپدید میشه
.پروانهها روح رو صدا میزنن
،بنابراین
...برای زنده ماندن
به چه چیزی نیاز داریم؟
حالت خوبه؟
ایکوما داری چیکار میکنی؟
منظورت چیه؟ - !به پر و پام نپیچ -
ارواح کسایی که مُردن داخلِ اشیاء .به زندگی خودشون ادامه میدن
،شاید فقط خیال میکنم که اینجوریـه
...ولی
.من هنوز بهش باور دارم
شاید خواهرم، هاتسونه و تاکومی .داخل این سنگـه زندگی میکنن
.شاید اونا از داخلِ این سنگ از ما محافظت میکنن
...برای همین، مومِی
.پیش خودت نگهش دار
...نمیخوام
.هیچکس دیگهای رو ازدست بدم
.آره
.تو هم همینطور
منم؟
.تا وقتی من هستم از پیشم نرو و زنده بمون
بهم قول دادی، درسته؟
.حق با توئه. مومِی
.دوباره تو رو تبدیل به یه انسان میکنم
.قول میدم
.آره
...چیزی که برای زنده موندن
...بهش نیاز داریم
.یه چیز خیلی کوچیکـه
...یه قول کوچیک
.که اندکی مسیر رو روشن میکنه
چی شده، میوکی؟
!پدر! داره برف میاد
.چرا نمیای داخل؟ هوا سرده
.نه! میخوام تماشا کنم
.اون درست مثل شماست
.جواهرِ من نباید از سرما یخ بزنه
برف، ها؟
.این احتمالاً آخرین باریـه که امسال برف میباره
!التماست میکنم
!بگو ببینم، اونمو
...من
!من انسانام؟ یا یه کابانه؟
.کابانهها
.جنازههای متحرک
.برخواستگان از مرگ
.خطرِ کابانهها شهر «هینوموتو» رو تهدید میکنه
.کابانهها تقریباً کنترلِ تمام کشور رو به دست گرفتن
...«نیم سال پس از سقوطِ «کونگوکاکو
هینوموتو» به چندین منطقه تقسیم شد»
...بعد از ازدست دادنِ فرماندار نظامی، آماتوری
.هریک از منطقهها مجبور شدن علیه کابانهها بجنگن
دژ آهنی به سفر خود ادامه داد
و به «اوناتو» در «هوکوریکو» رفت
.تا از کوههای «هیدا» عبور کنه
پنج سال قبل کابانهها سرتاسر اوناتو رو
فراگرفته بودن و برای همین .ورود به اونجا غیرممکن شد
«نیروهای متحد «هوکوریکو ،دارن سعی میکنن «اوناتو» رو پس بگیرن
.و درحال حاضر «اوناتو» یه میدون جنگـه
!کابانهها! از اینجا بهشون حمله میکنیم
!اهالی اوناتو، به پیش !راه آهن رو بعداً درست میکنیم
.از روی ضامن برش دار
!شلیک کنید
!حتی نمیتونم شام درست کنم
از خانواده شما هم پول جمع کردن، مگه نه؟
باهاشون خداحافظی کردی؟
.فرصتش پیش نیومد
!اینجا هم کابانه هست؟ - !عجله کن -
.بیخیال
،اسم خودشون رو گذاشتن نیروهای متحد
.ولی توی جناح پشتی کمبود نیرو دارن
هرچقدرم دفاع کنی، بازم یکی دیگه هست» «.که باید جلوش دفاع کنی
.برادرم هم همین حرف رو زد
.همگی، لطفاً از خط مقدم پشتیبانی کنید
.دیگه آب تزریق نکنید !به جلو، بسیارخب
.به جلو، بسیارخب
!قراره به نیروهای متحد ملحق بشیم
.هوا خفهست
.تعداشون خیلی زیاده
...فاصله تا خط مقدم
.تقریباً یک و نیم بلوکـه
.میشه 30 ثانیه
.برو توی جهنم یه خرده بیشتر تمرین کن
لعنتی! اینا چه مرگ شونه؟
سی و هشت ثانیه؟
.تو از دژ آهنی هستی
.شماها قرار بود به کابانههای جناح پشتی رسیدگی کنید
.از قبل ترتیبشون رو دادیم
تا زمانی که کارِ خودتون رو تموم نکردید .به من امر و نحی نکنید
.از سر راهم برو کنار
.کارش خوبـه
...نکنه اون
.درست حدس زدید
.من یه کابانریام
.یه چیزی بینِ انسان و کابانه
.دوباره نه
اینجا چه خبره؟
این دیگه چه وضعشه؟
!اوه، نه
!مومِی
حالت خوبه؟
صدمه دیدی؟
!ایکوما
!همینجوری اونجا واینستا
.ما شکستشون میدیم
.آره
!دستت رو بده من
!مومِی! حالا
!کابانهها رفتن
!ما پیروز شدیم
حالت خوبه؟ - .آره -
.ممنون
.مومِی هم حالش خوب نیست
.پس من تنها کسی نیستم که اینجوریـه
هی. داری چیکار میکنی؟ سعی داری برگردی همون جایی که ازش اومدی؟
قضیه تو رو میدونم تو هم یه کابانری هستی، درسته؟
.و تو حتی به اندازه اون یکی هم قوی و ناز نیستی
.حتماً این قضیه باید برات سخت باشه
واسه اینکه زدی چندتا از دوستهای خودت رو .کشتی زیادی مغرور نشو
.اینجا کابانههای زیادی هست
،مهم نیست که چقدرشون رو بکشی .بازم کفاف نمیکنه
،اگه شیرین کاریای ازت سر بزنه .میندازیمت گوشهی زندون
!سد حفاظتی رو روبه جلو هُل بدید
!بسیارخب
دژ آهنی طبق نقشه بهشون ملحق شد؟
.بله. ما موفق شدیم همهچیز رو تا بلوک پنجم پس بگیریم
.چیزی دیگه تا پس گرفتنِ قلعه اوناتو نمونده
.همهچی بدون مشکل داره پیش میره
.اوناتو، سرزمینِ نفرین شده
قراره اون قلعه رو نابود کنیم .و همهچیز رو بسوزونیم
.به زودی باید قطعاتش رو برای تعمیرات پیاده کنیم
.بیش از حد ازش کار کشیدیم
.به کمک بیشتری احتیاج پیدا میکنیم
مشکل چیه، ایکوما؟
.کابانههای اینجا یه چیزیشون هست
منظورت چیه؟
.نگاه کنین
.همهی ردپاهاشون دارن یه خط مستقیم دنبال میکنن
.انگار که همهشون دارن به یه جا میرن
،اون کابانههایی که من و مومِی همین الان کشتیم
انگار داشتن سعی میکردن
توی کشتنِ مردم باهم همکاری کنن به جای اینکه .بخوان خونشون رو بخورن
.به عبارت دیگه، یه نفر هست که داره اونا رو کنترل میکنه
.منظورم اینه
اون دفترچهی تحقیقات کابانهایتـه؟
.من و تاکومی باهم این یادداشت ها رو نوشتیم
.هنوزم یادداشت برداری میکنم
سردرد داری؟
.آره
.از وقتی که اومدم اینجا
!به خونه خوش اومدی
.یه مقدار سوپ برات درست کردم
.ممنون
.من برگشتم
.آیامه-ساما
.خوش اومدی، کوروسو
.خیلی خوشحالم که شما به اینجا اومدید
.شنیدم که میخواید به خونه برگردید - .آره -
.قراره به ایستگاهِ «آراگانه» بریم
میخوایم با خودمون یه مقدار بذر .واسه کاشتن برنج بیاریم
.همگی دلتنگ شهری هستن که توش به دنیا اومدن
!مومِی
حالت خوبه؟ جاییت آسیب ندیده؟
!من خوبم، کاجیکا
.روش یه مقدار دارو بذار
!سایو! الان دیگه میتونی کلمات بیشتری رو به زبون بیاری
مومِی-سان. اسلحه کارتریج بخار چطوره؟
،کار باهاش راحتـه
ولی وقتی نیروش کم میشه پُر کردنش سخته .من تنها کسیام که میتونه ازش استفاده کنه
.ناامیدم کردی
.نه، ناامیدت نکرد
بیا سخت تلاش کنیم و اون چیزه رو امشب تموم کنیم، باشه؟
.آفرین، درسته
.آخرسَر هم نخ رو از حلقه بکش بیرون
!تونستم - !موفق شدی -
.قشنگـه
وقتی گفتی میخوای بهش
.یه هدیه بدی واقعاً غافلگیرم کردی
.حتماً خوشحال شدی وقتی اون سنگ رو بهت داد
...راستش
.منم فکر کردم شاید حس کنه دست هاش خالیه
وقتی که اون سنگ رو بهت داد چی گفت؟
،خواهرم، هاتسونه»
.و تاکومی، اون پسر تپلـه، ازت محافظت میکنن
.برای همین، پیش خودت نگهش دار
«.یه روزی تو رو دوباره تبدیل به انسان میکنم
!امکان نداره
ایکوما همچین قولی بهت داد؟
درست مثلِ این نیست که ازت درخواست ازدواج کرده باشه؟
!نه خیر! اصلاً هم اینجوری نیست
اون عقل تو کلهش نیست. واسه همین ممکنه .به هرکسی همچین قولی بده
No comments yet. Be the first to leave one.