De Dag

De Dag

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

De Dag S01E01 720p SBS WEB-DL AAC2 0 H 264-BTN
Ein Kommentar von Reyez
░▒╠► REZA | Show-Time.Top ◄

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
Veröffentlicht am: 2019-09-18
Downloads: 42
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

DeadlyKiller ترجمه از‫

‫ساعت ‫7:55

‫لعنتی! بالاخره کِی دست از سرم برمیدارین؟

‫- ببینید، جناب... ‫- نه

‫همسرم چی؟

‫همسرش...

‫همسرش... ‫نمی‌تونه باهاش ارتباط داشته باشه

‫- نتونستیم... ‫- مزخرف نگو

‫بیست دقیقه بهتون وقت دادم همسرمو پیدا کنین. ‫چهل دقیقه گذشته

‫به محض اینکه باهاش تماس برقرار کنیم، ‫بهت خبر میدیم

‫تسلیم بشه

‫ولی اول ازت می‌خوام در مورد وضعیتت ‫فکر کنی

‫ببین، برادرت زخمی شده ‫ولی هنوز زنده‌ست

‫این یعنی، اگه تو الن بدونِ اسلحه ‫بیرون بیای

‫می‌تونی تضمین کنی نمی‌افتم زندان؟

‫ببین جناب، من که قاضی نیستم، ‫ولی اگه شما داوطلبانه تسلیم بشین

‫شاید به سه یا چهارسال زندان برا ببُرن

‫سه یا چهارسال؟

‫الان یهویی شد سه یا چهار سال

‫قبلاً گفتی حداکثر یه سال

‫آره، من... ‫ببین، من که قاضی نیستم

‫برو عمه‌تو خر کن، داداش

‫چطور می‌تونی بیش‌تر ازش لذت ببری؟

‫خب؟ بیا بهش گوش کنیم

‫ابراهیم پشت میکروفون بود، ‫من کنارش بودم

‫نمی‌تونم هی منتظر بمونه ‫وگرنه اعتمادشو از دست میده

‫- تازگیا چندتا دست گُل اساسی به آب داده ‫- با حرفت موافق نیستم

‫موافق نیستی؟

‫سه تا قتل، چون مذاکره کننده چیزی که ‫قبلاً گفته بود رو فراموش کرد

‫به خاطر پیشنهاد رولاند

‫وس، ابراهیم داشت مکالمه رو هدایت می‌کرد

‫مجبور نبود طبق پیشنهاد ‫رولاند جلو بره

‫رولاند پشت میکروفون بود؟ ‫گفت دوباره واسه این کار آماده‌ست. واسه همین...

‫«مذاکره‌کننده‌هایی که از نظر احساسی ‫تو وضع پایداری نیستن، اینجا نیارین»

‫این تو دفترچه راهنمایی که رولاند نوشته بود، قید شده

‫- خب پیشنهاد تو چیه؟ ‫- کسای دیگه‌ای هم هستن، نه؟

‫کی از قضیۀ روان‌شناس‌ها خبر داره؟ ‫کی می‌تونه مشخصات مجرم رو آنالیز کنه؟

‫می‌تونم با انگشتام بشمرمـشون، ‫اولی رولاند ـه

‫و چیزی نمونده دومی رو هم از دست بدم

‫چون اون اصرار داره به ادارۀ اطلاعات جنایی بره

‫مگه اینکه بتونم نظرشو عوض کنم؟

‫قابل مذاکره نیست. متأسفم

‫صبح بخیر، مارین

‫مارک؟ ‫مرکز اضطراری

‫بازرس «دهوگو» حرف میزنه، ‫صبح بخیر

‫بانک تو «میدان صرافخانه» ؟

‫تو کدوم راه؟ ‫چی مشکوکه؟

‫ببخشید، متوجه نشدم. ‫یه کلاه و گلدون

‫کی گـزارش کـرده؟

‫صحیح

‫میرم یه نگاهی میندازم، باشه

‫رولاند، میای طبقۀ بالا؟

‫ابراهیم منتظرتـه ‫می‌‌خوام بازجویی کنم

‫رولاند؟

‫برادر ته تغاری‌ـم، راننده قطاره

‫و...

‫فقط چند ماه بود که رانندگی می‌کرد...

‫که یکی پرید جلوی قطارش

‫یه دختر که حدوداً 20 سالش بود

‫برادرم با روانشناس حرف میزنه، ‫یه روز تو خونه می‌مونه

‫و روز بعدش برمیگرده سر کار

‫و بعدِ 30 سال... ‫هنوز داره قطار می‌رونه

‫و هنوزم بعضی وقتا آدما می‌پرن ‫جلوی قطارش

‫یه همکار...

‫همونی که تو همون زمان شروع کرد. ‫همون بلا سرش اومد.

‫صد تا جلسه با روان‌شناس‌های مختلف

‫که یه ساله کارشو کنار گذاشته، از قرص‌های ضدافسردگی استفاده میکنه ‫مجبور شد شغلشو عوض کنه...

‫از اون موقع تا حالا پا تو قطار نذاشته

‫اون همکار باید بعد از دو سال ‫برمیگشته سر کارش

‫بعدش همه‌چی روبراه میشدـه؟

‫یا گفتنش سخته؟

‫گفتنش سخته

‫چون...

‫می‌خواست امتحان کنه، ولی هیچکس ‫بهش فرصت نداد

‫می‌تونی تو اونور خیابون مورّب پارک کنی؟

‫خانوم، چی دیدین؟ ‫باهام بیایین

‫نه، پسر کوچیکم اونجاست ‫اینم کلاهشـه

‫نمی‌تونم به دخترم دسرترسی داشته باشم. ‫می‌رفتن مدرسه

‫ازتون می‌خوام برگردین ‫چیزی دیدین؟

‫نه، ندیدم. ولی فکر کنم ‫بچه‌هام اونجان چون...

‫خیلی خب، معلوم میشه چه خبره

‫- با همکارم میرین ‫- با من بیایین. خانوم

‫می‌تونی چیزی ببینی؟

‫انگار اتفاقی اینجا افتاده

‫از کجا میاد؟

‫ - الو؟ ‫- دارم با کی حرف میزنم؟

‫- بازرس «دهوگو» پلیس محلی ‫- صدامو واضح می‌شنوین؟

‫بله، می‌شنوم

‫ زنگ زدم بگم من خودمو تو بانک با چندتا از مردم

‫ حبس کردم

‫ نمی‌خوام از خشونت استفاده کنم

‫ ولی این مهمه که به دقت به حرفام گوش کنی

‫ باشه؟

‫ نمی‌خوام کسی رو نزدیک بانک ببینم

‫ حتماً پلیسا هم نباشن

‫ حتماً به ورود نیروهات از درِ اصلی ‫و فرعی فکر می‌کنی

‫ ازت می‌خوام به سقفِ ورودی نگاه کنی

‫ اگه مجبور شم ازش استفاده کنم، ‫برای هیچکس خوشایند نخواهد بود

‫ اول، مطمئن میشی که ‫کل میدون خالی شه

‫ یه ساعت دیگه با همین خط بهت زنگ می‌زنم

‫- ابراهیم؟ کوله پشتیـت یادت رفت ‫- لعنتی، ممنون

‫- وس، باید بریم ‫- دارم میام.

‫رولاند؟ ‫تو بانک گروگان گیری داریم

‫- آره شنیدم، موفق باشی ‫- به تو هم بستگـی داره

‫اتوبوس بگیر، ابراهیم هم باهات میاد

‫- شما همسر «والتر بلوم» هستید؟ ‫- چی شده؟

‫«مارک» می‌خواد ببینتت ‫فرکانسو بذار رو 11

‫نگه‌دار. ‫سرشون رو گرم کن

‫ترافیک یه طرفه رو باز کن، ترافیکه

‫فقط با یه نفر حرف زدم

‫- هی، هیچکس حق ورود نداره ‫- زنم اونجاست، تو بانک

‫- نمیشه. متاسفم ‫- بچه‌هام داخلن

‫- یوسف! ‫- کاتلین، بچه‌ها کجان؟

‫بله، گفت چند نفر، ‫تعدادشون رو نگفت

‫نه بچه‌ها، جلوی دیدِ بانک نوار نکشین

‫اینجا بکشین

‫- می‌تونی اینکارو بکنی؟ ‫- باشه

‫- کوچه‌ها تخلیه شدن؟ ‫- نه هنوز

‫زودباشین. خیابون باید تخلیه بشه

‫حواستون به ماشین‌ها باشه!

‫ متوجهم. ولی همونطور که گفتم، ‫شوهرم نمی‌تونه بیاد

‫ اون به دستگاه وصل شده

‫می‌فهمم. میشه بیام ببینم که می‌تونم ‫کمک‌تون کنم یا نه؟

‫ بله، ما تو طبفۀ اولیم. ‫ولی همونطور که گفتم، همسرم نمی‌تونه بیرون بیاد

‫- به نظرت چه‌قدر طول می‌کشه ‫- نمی‌دونم. اصلاً نمی‌تونم بگم

‫شما می‌تونین اینجا منتظر بمونین. ‫اگه لازمتون داشتن میام می‌برمتون

‫«آن روز»

‫ببخشید. برین کنار

‫معذرت می‌خوام. کجا می‌تونم بازرس «د هوگو» ‫رو پیدا کنم؟

‫اونجاست. داره با تلفن حرف میزنه

‫بله، هر چه‌قدر می‌تونن مضایقه کنن

‫- بازرس «د هوگو» ؟ ‫- یه لحظه وایسا

‫وُس هستم، از طرف مذاکره‌کنندها ‫تلفنی باهم حرف زدیم

‫هنوز همون تلفن رو دارین؟

‫- اتفاقی تو بانک افتاده؟ ‫- نه، نه در واقع

‫ساکنین اون پشت نمیدونم...

‫نمی‌دونم. ‫باید از مافوقم بپرسی

‫- مارک؟ ‫- بله؟

‫بگیر. مراقب باش ‫هنوزم مجبورن اثرانگشت‌ها رو پاک کنن

‫- فکر کنم یه شارژر لازم داریم ‫- خیلی خب، سعی می‌کنم یکی گیر بیارم

‫رولاند. من میرم جلسۀ گزارش

‫تا زنگ بزنه خیلی طول می‌کشه

‫می‌تونی پیش ابراهیم بمونی، ‫فقط محض احتیاط

‫- وس ‫- سلام، آرنه

‫- بپا، سرما خوردم ‫- میدونی کجاست؟

‫اینجا. بیا دنبالم

‫- اتفاق بدی تو بروکسل افتاده؟ ‫- اتفاق بد؟

‫آره، انگار ادارۀ اطلاعات بهترین ‫افرادشو اونجا ول کرده

‫با توجه به اینکه مذاکره‌کننده‌ها رو ‫فرستادن، گروگان‌گیری هم هست

‫اونجا نوشیدنی گرمم هست؟

‫همه رو تو راهروی اصلی جمع کنین

‫جلسه پنج دقیقه دیگه شروع میشه. ‫اول باید مستقر بشیم

‫ از مارکو به ایوو، ‫برای ما موقعیتی مشخص کردید؟

‫ - نه بده مارکو ‫- مارکو اینجاست. بگو

‫- تو راهم ‫- دریافت شد

‫مارک، می‌تونی مدیر ساختمون رو بیاری اینجا؟

‫بگو اینجا منتظر بمونـه

‫خیلی خب. بچه‌ها ‫صبح بخیر. آماده‌اید؟

‫می‌تونین باهام بیایین ‫تا موقیعیت‌ها رو نشونتون بدم؟

‫اسکار 1 ‫شما برین روبه‌روی بانک اون گوشه

‫اسکار 2، ساختمون روبه‌رو. ‫از داربست‌ها بالا برین

‫اسکار 3، رو سقف. ‫پلیس محلی بهتون دسترسی رو میده

‫ما چی؟ ‫بریم قهوه بزنیم؟

‫نه. برین پشت تالارِ نمایشگاه

‫پشت همون آپارتمانی که بالکن‌های ‫زیادی داره

‫همۀ خیابون میاد تو دیدتون

‫سوال دیگه‌ای هست؟ ‫خیلی خب، برین

‫ناتالیا چطوره؟

‫- والریا؟ ‫- والریا

‫ به هم زدیم

‫- آره ‫- پیتر چی؟

‫- پیـوتـر ‫- پیـوتر

‫ با والریا رو هم ریخته

‫خدایا

‫-بگیر، آرنه ‫- دمت گرم

‫- می‌دونی واسه سرماخوردگی چی خوبه؟ ‫- نه

‫تو خونه موندن

‫آره

‫به خانوم دادشتان، متقل میدم

‫عالیه. می‌بینمتون خانوم دادستان

‫- کی بود؟ ‫- دادستان. تو راهه

‫خیلی‌خب، بچه‌ها. یه گزارش سریع بدین

‫شانس بهت رو کرده. اولین بارته و ‫اونم یه گروگان‌گیری تو بانکـه

‫اولین بار تو مشاجرۀ خونوادگی بودم

‫- من بار سومم‌ـه ‫- اوه؟ بار سومت؟

‫- آره. چطور؟ ‫- هیچی

‫بیا. تصویر رو داریم

‫ اسکار 1 هم آماده‌ست. ولی دید غیرمستقیم داریم ‫. دقیق نمی‌تونیم داخلُ ببینیم

‫ از اسکار 3 به 1، مشکلی نیست، ‫ما دید مناسبی به پنجره داریم

‫ و اسکار 2 هم به کل منطقه نظارت داره

‫دنبالم بیا

‫ A12, A12...

‫ از اسکار2 به اسکار 4، ‫ تو موقعیتی؟ تمام.

‫نه، اسکار 2

‫ما با مدیر ساختمون همین الان رسیدیم

‫چیزی نیست. خانوم ‫ما پلیسـیم

‫هانریِت؟

‫صحیح

‫اینا گروگان‌هایی هستن که فعلاً می‌شناسیم

‫دو، سه، در کل شش

More Farsi Persian subtitles for De Dag

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left