Suits

Suits

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 8

Release Info

Suits S08E01 720p HDTV x264-AVS
Suits S08E01 HDTV x264-SVA
Suits S08E01 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Suits S08E01 480p HDTV x264-RMTeam
Suits S08E01 Right-Hand Man 480p HDTV x264-mSD
Ein Kommentar von SKYPERSIA
►►Godbless ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◄◄

Tags

HDTV
hdtv
x264
TS
HD
720p
720
x265
HEVC
480p
480
Veröffentlicht am: 2018-10-03
Downloads: 40
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫آنچه در "دادخواست‌ها" گذشت...

‫تو دنبال کدوم یکی از موکلهام هستی؟

‫چون هردو میدونیم نمیتونی ‫«فایزر» داشته باشی.

‫- چرا میتونم. ‫- پس شریک رسمیت کن.

‫نباید همینطوری اسم یه نفرو بزنی به دیوار

‫تا موکل بدست بیاری.

‫من فقط اسم اونو نزدم «لوئیس».

‫دارم یه حرکت انجام میدم.

‫نمیگم «دانا» لایق ترفیع نیست،

‫فقط دارم میگم شریک شدن یه معنی میده.

‫و نگرانم که شریک بودن در اینجا

‫اون معنی قبلی رو نمیده.

‫این واقعاً کار باارزشیه.

‫تمام شبو بیدار موندم.

‫اما فکر کردم شیفت شبو ‫رفتی پیش پسرت.

‫به همسرم گفتم باید شیفت ‫دیشب و وایسه.

‫فکر کردم شاید به یکم ‫کمک نیاز داشته باشی.

‫مطمئنی؟ ‫مراقب سرش باش.

‫آفرین.

‫خدای من، «گوردون» واقعاً ‫نمیخواد مسئولیت قبول کنه.

‫اون فقط میخواست یه معامله جوش بخوره

‫تا بتونه آدماشو برگردونه،

‫تا بتونن با «زین» همدست بشن،

‫اونوقت ما باید جمع کنیم بریم.

‫من تازه فهمیدم دوتا همکارام

‫قصد دارن از پشت ‫بهم خنجر بزنن.

‫لعنت بر شیطون «لوئیس». ‫دارم تمام تلاشمو میکنم.

‫خب پس یه کار دیگه بکن،

‫چون دادن مسئولیت به تو اونم

‫نیم ساعت قبل از سقوطمون ته دره

‫راه حل نیست.

‫فقط اومدم مطمئن بشم ببینم کارهای اداری برای

‫پیوستن موکلت به شرکت جدید ما تموم شده یا نه.

‫امروز رفتم «اندی فورسایتُ» دیدم.

‫رفتی در مورد سفر ما به سیاتل ‫ملاقاتش کردی؟

‫اگه قراره همچین تغییری

‫تو زندگیمون بدیم الان وقتشه.

‫پس عروسی چی میشه؟

‫میتونیم جلو بندازیمش.

‫اگه یه چیز یاد گرفته باشم،

‫تا وقتی تو کنارم هستی هیچ کاری

‫نیست که از پسش بر نیام.

‫تو همون شوهری هستی که ‫همیشه میخواستم.

‫بیصبرانه منتظر شروع ماجراجوییمون هستم.

‫من و «ریچل» یه فرصت برای

‫اداره یه شرکت تو سیاتل داریم.

‫- «مایک»... ‫- «هاروی»،

‫من همچین آدمی هستم ‫همیشه این بودم.

‫وقتشه «هاروی».

‫بهت میگم چیکار کنیم «رابرت».

‫دختر کوچولوت تازه ازدواج کرد،

‫میخوام بهت یه لطفی کنم.

‫فامیل تو اول میافته.

‫نه نه.

‫فکر کردی نمیدونم میخوای چیکار کنی.

‫اونوقت مدیونت میشم، اسم تو اول میره.

‫ینی من مدیونت بشم؟

‫تو مدیونم هستی من زندگیتو نجات دادم.

‫خب، اونکارو کردی چون ما تورو

‫تو وضعیت بدی قرار دادیم.

‫وایسا، این شد به ضررم.

‫خدای من، خودمو تو چه بدبختی انداختم؟

‫بهت میگم چی.

‫یا با خودت یه «زین استکتر لیت» همراه کردی.

‫یا «اسپکتر زین لیت».

‫در هر صورت...

‫«لیت» میره آخر.

‫هی.

‫میخوای بریم بیرون یه همبرگر بزنیم؟

‫میخوام ولی الان دو صبحه.

‫اگه الان برم بیرون پی همبرگر،

‫تنها چیزی که نسیبم میشه طلاقه.

‫دریافت شد، از آشپزخونه یکی برات میارم.

‫آره من طبقه پایینم.

‫تو یه کادویی جایی قایمش کن.

«: مـتـرجـم: مـــرتـــضــی :» .:: GodBless ::.

-| آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در اینستاگرام ما |- .:. @30nama_com .:.

‫- زود اومدی. ‫- آره.

‫میدونم همین موقعها زمان دویدنت تموم میشه.

‫ببین «هاروی» اگه اومدی در مورد

‫همکاریم با «لوئیس» وقتی نبودی حرف بزنی...

‫نه، اصلاً نمیدونستم همچین اتفاقی افتاده.

‫خب پس بهتره الان در موردش بشنوی.

‫من برای نجات شرکت یه ایده بهش دادم

‫که باعث میشد من موقتی قائم مقام بشم

‫و اونم زیاده روی کرد.

‫بذار حدس بزنم، اون فکر کرد ‫دنبال من بودی.

‫«هاروی» من هرگز همچین کاری باهات نمیکنم.

‫میدونم، اما نیومدم در مورد این ‫باهات حرف بزنم.

‫اومدم بهت بگم از امروز صبح

‫با «رابرت زین» ادغام میشیم.

‫- چی؟ ‫- «الکس».

‫باورم نمیشه.

‫وقتی اومدم اینجا تو گفتی اسم من

‫به عنوان نفر بعدی میره.

‫میدونم اما این

‫تنها راه نجات شرکت بود.

‫و تو هم مثل من میدونی،

‫«زین»، بیشتر از من و «لوئیس»

‫رو همدیگه یه شریک رسمی بوده.

‫خیلی خب میفهمم.

‫اما ما با هم توافق کردیم.

‫و میخوام همین الان بهم قول بدی ‫که بهش عمل میکنی.

‫بهت قول میدم، نام تو به عنوان نفر دوم میره.

‫خیلی خب.

‫یه چیز دیگه.

‫«لوئیس» قبل از امروز ‫صبح در مورد ترکیب چیزی میدونست؟

‫آره چطور؟

‫چون اگه اون در موردش بهم نگفته،

‫پس ینی بهم اعتماد نداره.

‫که ینی موضوع رسمی شدن شراکت من...

‫«لوئیس» مشکلی پیش نمیاره «الکس». ‫- و اگه اینطور نباشه چی؟

‫همونطور که گفتم، بهت قول میدم.

‫معلومه که اینکارو برات میکنم.

‫من برات همه کار میکنم چون دوستت دارم.

‫قول میدم دیگه بحثشو پیش نکشم.

‫هیچوقت مجبور نمیشیم یه ‫گربه "مین کان" بگیریم.

‫- «شیلا»؟ ‫- آره.

‫بهرحال، گفتم بیای اینجا چون میخواستم...

‫«کاترینا» چیزی شده؟

‫هیچی فقط، میخوای گربه‌هارو رد کنی؟

‫«لوئیس» اونم بعد از تمام مسائلی ‫که تورو درگیر کرد، مطمئنی؟

‫آره، تازه،

‫هنوزم قصد داره موهاشو کوتاه کنه.

‫- خب، برات خوشحالم. ‫- منم برای تو خوشحالم.

‫چون امروز روزیه که قراره کاری کنی

‫دوتا معشوقه بزرگت کارآمدتر بشن.

‫بهم نگو، ما داریم با «زین» ترکیب میشیم؛

‫ما بیشتر از اونی که بتونیم ‫مدیریت کنیم کارمند داریم؛

‫و تو به کسی که در هر دو شرکت

‫کار میکنه نیاز داری ‫تا ضعیفترهارو بکشه.

‫دقیقاً. و حالا میخوام یه لیست از

‫ده ناکارآمدترین کارمندهارو برام تهیه کنی

‫بدون اینکه اسمشون یا هرچیزیو بهم بگی

‫که مثلا از «زین» هستن یا از ما.

‫فهمیدم.

‫و «کاترینا»؟

‫از اینکه نگران من و «شیلا» هستی ممنونم.

‫«لوئیس» میدونی که من بهت

‫در یه سطح غیرجنسی علاقه زیادی دارم.

‫و منم اینقدر دوستت دارم که برام

‫مهم نیست زن باشی یا مرد.

‫ممنونم «لوئیس».

‫از این بهتر چیزی نگفته بودی.

‫تا آخر امروز برات لیستو تهیه میکنم.

‫منم دلم براش تنگ میشه.

‫مطمئن نیستم کدومش بدتره.

‫اینکه فهمیدم «مایک» کلاهبرداره

‫یا اینکه دخترمو با خودش برده.

‫مطمئنم همون قضیه کلاهبرداریه بدتر بود.

‫به نکته خوبی اشاره کردی.

‫حرف کلاهبرداری و دخترت شد.

‫اون اینو برام گذاشت؟

‫یه خوش آمدگویی کوچیک به شرکت ‫از طرف دختر کوچولوت.

‫در هر صورت «هاروی» میخواد

‫ساعت 9:30 تو اتاق کنفرانس جلسه بذاریم.

‫پس تا اون موقع تو توی اتاق

‫قدیمی «مایک» آماده شو.

‫ممنون «دانا».

‫خوشحالم که اینجا هستی «رابرت».

‫اه بذار ببینیم چقدر خوشحال میشی وقتی

‫به «هارلی» بگم دنبال دفتر ‫قدیمی اون نیستم.

‫از الان دنبال قائم مقامی هستی.

‫به نظرت این درخواست جسورانه برای ‫روز اول نیست؟

‫بذار یه چیزی بگم «رد».

‫من تمام دوران حرفه‌ایم درخواستهای جسورانه میکردم.

‫مطمئنم قرار نیست الان دست بردارم.

‫خیلی خب فکر کنم همگی میدونیم

‫اینکه کی قراره قائم مقام باشه

‫چیزی نیست که یه شبه ‫بشه تصمیم گرفت.

‫بنابراین به خاطر توازن شرکت،

‫پیشنهاد میدم با تبادل منافع شروع کنیم.

‫- من که مشکلی ندارم. ‫- منم همینطور.

‫عالیه همونطور که میبینید،

‫من خودم یه لیست تهیه کردم که

‫کدومتون چه موکلیو رها کنه.

‫و من اطمینان دارم شما با تمام پیشنهادات

‫- که در این لیست... ‫- من «دکسترول» کنار نمیذارم.

‫و منم «کلاواتین» کنار نمیذارم.

‫- دقیقاً. ‫- دقیقاً چی؟

‫منظورت چیه ‫"دقیقاً چی"؟

‫من میدونستم شما هیچوقت راضی نمیشین

‫اون دو موکل بخصوصُ کنار بذارین ‫دقیقاً به همین خاطر میگم.

‫منظورت اینه که پیشنهادی نداری؟

‫من یه پیشنهاد دارم.

‫تو موکل خودتو قانع کن، دفعه بعد که

‫یه اختلاف بزرگ دیگه داشتیم ‫منم از خودمو قانع میکنم.

‫مطمئنی؟ چون اختلاف بزرگ بعدی که

‫خواهیم داشت اینه که ‫کی قراره قائم مقام باشه.

‫پس دقیقاً چه پیشنهادی میدی؟

‫من میگم موکل هر کسی که تا آخر

‫سال صورتحساب بیشتری داشت بمونه.

‫خب این پیشنهاد خیلی راحتیه

‫چون موکل تو یه ادغام و تملک انجام داد

‫که صورتحسابهاشون افزایش پیدا کرد.

‫داری میگی خورشید زد تو چشمات

‫واسه همین اون گذرگاه بزرگو ول کردی؟

‫یه لحظه وایسین، «هاروی» درست میگه.

‫- یه بار دیگه؟ ‫- نه در مورد رها کردن.

‫موکل تو یه ادغام و تملک انجام داد.

More Farsi Persian subtitles for Suits

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left