Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(پونگ روانپزشک چوسان ۲)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
همینجا و همین حالا، طب سوزنی انجام بده
چرا؟ نمیتونی انجام بدی؟
قبلا بهت میگفتن سوزن شفابخش
اگه نمیتونی طب سوزنی انجام بدی، پس طبیب نیستی
...من
دیگه طب سوزنی انجام نمیدم
تنبلی و تشخیص نادرستت وضعیت بیمار رو بدتر
و به سمت خودکشی هدایتش کرد
این به تنهایی برای بازجویی کردن ازت کافیه
تقصیر اون نیست
...واقعا عیب نیست که
همه مشکلات رو گردن قلب بندازی و بخوای با حرف حلش کنی؟
واقعا همچین فکری میکنید؟
...من
دیگه طب سوزنی انجام نمیدم
دیگه انجام نمیدی؟
حقیقت اینه که، نمیتونی
صورت جذابت خوب به نظر نمیاد
زود باش یکم بخور
من خوبم
چرا باید تو این روستای کوچیک اینطوری عذاب بکشی؟
بیا با هم برگردیم به قصر
تو به اونجا تعلق داری
اعلیاحضرت
من نمیخوام با شما ازدواج کنم
خود دانی
ما باید تا آخرش بریم و ببینیم کی برنده میشه
این چیه؟
...نامهی خودکشیِ
بیمارمه
نامهی خودکشی؟
به همین خاطر اومدی اینجا؟
بله
تو خیلی کله شقی
فقط نظرت رو عوض کن
و من فوراً بازرس رو میفرستم بره
انقدر کله شق نباش
بیا با هم بریم هانیانگ
مشکل من بازرسی نیست
بیمار من لبهی مرگه
بنابراین نمیتونم جایی برم
...تو واقعا
بانوی من، دیگه باید بریم
واقعا مرد درستکار و باایمانی هستی
کاملا مناسب ازدواج با یه شاهدخت
موافق نیستی؟
بله، بانوی من
همه رو بخور و لذت ببر
من نجاتت میدم، پس نگران نباش
نوش جان
بانوی من
ببین، خورشید طلوع کرده ...اونا تموم شب اینجا نگهش داشتن
!اوه، اومد
وای خدا، خیلی ضعیف به نظر میاد
طبیب یو
تو فقط یه شب اینجا بودی ولی خیلی خسته به نظر میای
اینو بخور
بیا
شتیدم اون بازرسه با خشونت ازت بازجویی کرده
وای خدا، مردک بدجنس داره به ناحق بهت تهمت میزنه
بخور
به محض اینکه سو چون بیدار بشه میتونی اسمت رو پاک کنی
بخور تا انرژی برای جنگیدن داشته باشی
من وقت ندارم. باید زود به درمانگاه برگردم
خدایا، اول بخور دیگه، باشه؟
میتونی تو راه بخوری
تموم شب اینجا نگهش داشتن اون مردک رذل باید تاوانش رو بده
طبیب گه
آره، حالش خیلی بهتره
باید منتظرم بمونیم تا بیدار بشه
...شاید باید خوشحال باشیم
که توی خواب عمیقیه و نمیتونه خودش رو بخارونه
بالاخره پوستش داره خوب میشه
موندم که چه اتفاقی براش افتاده
زود بیدار شو و بهم بگو چه اتفاقی افتاده
بیا، بخور
بیمار به نظر میای
نه، نمیخوام
نمیتونم الکل بخورم و الان دارم کار میکنم
چطور میتونی به یکی که بیماره بگید الکل بخوره؟
گولت زدم. نوشیدنی گیاهی عسله
راست میگید
سو چون به زودی بیدار میشه
لازم نیست تمام روز اونجوری مراقبش باشی
امروز صبح اومدید فرمانداری دنبال من
انقدر نگران منید؟
گمون کنم حس میکنید بدون من نمیتونید کاری انجام بدید
چی؟
...تو یه گوشه لَم داده بودی
درحالی که من اینطرف و اونطرف میدویدم تا همه چیز رو حل کنم
خیلی اذیت شدم حالا چی میگی؟
حالا شد، این همون طبیب گه هست که میشناسم
بانو سو
!بانو سو
اینجا
واقعا ممکن بود سر این قضیه کشته بشم
فرماندار جدید مثل پدرتون نیست
اون خیلی بدجنس و کینه توزه
باشه فهمیدم، زود باش نشونم بده
باید زود برگردونمش
بیماریم یکی شدم و چون) (نمیتونم بمیرم، زندگی میکنم
دست خط سو چونه
...پس یعنی
اون واقعا این نامهی خودکشی رو نوشته؟
دنبال چی میگردید سرورم؟
یه راهی که دلِ یو سه یوب رو ببرم
سرورم! خطرناکه
دنبال چی میگردین؟ !وای خدا
مراقب باشید لطفا مراقب باشید
ببین. همینه
وای خدا- خدای من-
یو سه یوب، همین الان بیا بیرون
میدونی، اون چیزی که دیدی
یه نامهی خودکشی نبود
منظورتون چیه سرورم؟
اگه بهت بگم چیه
چیکار برام میکنی؟
اگه میخواید بهتون پول بدم نمیتونم با همچین چیزی موافقت کنم
تو همیشه اینجوری منو ناامید میکنی
باشه. پس همینجوری بهت میگم
من نمیخوام ازت پول بگیرم میخوام یه لطفی برام بکنی
لطف؟ از کی تاحالا از این کارا میکنید؟
اوه- خدای من-
دارم با مهربونی و گرمی ازت میخوام
...تو واقعا
قصد ازدواج با من رو نداری؟
وای- وای خدا-
اونو ببین- ساکت باش-
دقیقا همینجوری که تو منو نجات دادی
منم دوست دارم تو رو نجات بدم
!اوه، چه بد موقع
وای نه- وای خدا-
بانو اون وو
حتما باید الان پیدات میشد و برنامههای منو بهم میریختی؟
...اوه، متاسفم. من فقط
...اومدم اینجا تا کتابهام رو بردارم
...فکر کردم اونا رو توی کتابفروشی جا گذاشتم
نه، توی دفتر فرمانداری
منظورم اینه که، توی خونهی سو چون- حتما-
دارم میرم خونهی سو چون
!بانو اون وو، صبر کنید
اگه دوباره بدون اینکه بهم جواب بدی بری
میندازمت بیرون. اون دختره رو هم همینطور
بانوی من، چرا دارید این کارو باهام میکنید؟
هنوز حرفم تموم نشده
بهت گفتم. نجاتت میدم
به چی فکر میکنید؟
کی این چند وقت به طبیب یو کمک میکرده؟
معلومه، بانو اون وو
چیز دیگهای برای گفتن نیست
اونا یه روح در دو بدن اند
اما مسائل واقع بینانه در قلب ازدواج وجود دارن
ارباب جوان به اندازهی کافی سختی کشیدن
...بانو اون وو با یه نفر توی شرایط خودشون
خوشحال تر میشن
زود باش
آره- آره، همینه-
بذارید بهش فکر کنم
تو واقعا قصد ازدواج با من رو نداری؟
دقیقا همینجوری که تو منو نجات دادی منم دوست دارم تو رو نجات بدم
بانو اون وو
طبیب یو
یه نگاه به این بندازید
این چیزیه که شاهدخت سو یی فرستادن
چرا میخواستن شما اینو داشته باشید؟
این رمان عاشقانهایه که معمولا میخوندن
اینجا
چیزی که فکر میکردیم ...نامهی خودکشی سو چونه
در واقع، یه پاراگراف از این رمانه
"یک بیماری دردناک"
"یک بیماری دردناک که در آن، فرد احساس میکند یک حشره روی پوست حرکت میکند"
"بیماری ای که باعث شده طبیبان از من دوری کنن"
"یک بیماری دردناک که در آن، فرد احساس میکند یک حشره روی پوست حرکت میکند"
"بیماری ای که باعث شده طبیبان از من دوری کنن"
،اگه نتونم با عشقم زندگی کنم
بیماری با من عجین میشه و من زنده میمونم چون نمیتونم بمیرم
من با رودخانه یکی میشم و میمیرم چون نمیتونم زنده بمونم
اینها حرف های یک آدم عاشقه
... اما یکی عمدا
نیمه جلویی اون رو بریده تا مثل یاداشت خودکشی به نظر بیاد
درست میگی
یادداشت خودکشی ساختی بود
کی همچین کاری میکنه؟
ممکنه بازرس درمانگاه سلطنتی باشه؟
این یه یادداشت خودکشی نیست
این یه پاراگراف از "داستان هونگ سون" ئه
، سوچون بخشی از اون رو رونویسی کرده بود
و یکی نیمه اول رو پاره کرد تا شبیه یادداشت خودکشی باشه
تو داری یه بازرس رو به جعل مدرک متهم میکنی؟
من هیچوقت به همچین چیزی اشاره نکردم
ممکنه از عذاب وجدانت باشه؟
فرماندار منطقه تحقیقاتش رو کامل کرده
، وقتی لی سوچون میوفته توی آب
هیچکس اون اطراف نبوده
چجوری یکی میتونه بدونه؟
، با وجود اینکه برات مدرک قاطعی اوردم
انتخاب کردی حقیقت رو نادیده بگیری
، حتی اگر اقدام به خودکشی نبود
No comments yet. Be the first to leave one.