Princess Cyd

Princess Cyd

Download Farsi Persian Untertitel

Release Info

Princess Cyd 2017 WEB-DL x264-FGT
Princess Cyd 2017 WEB-DL XviD MP3-FGT
Princess Cyd 2017 WEB-DL XviD AC3-FGT
Princess Cyd 2017 480p WEB-DL x264-RMTeam
Princess Cyd 2017 720p WEB-DL XviD AC3-FGT
Princess Cyd 2017 720p WEB-DL DD5 1 H264-FGT
Princess Cyd 2017 1080p WEB-DL H264 DD5 1-CMRG
Princess Cyd 2017 720p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
Ein Kommentar von Notion
► Notion ترجمه از: عـرفان ◄ | NightMovie.Co

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
XviD
AC3
x264
720p
720
x265
HEVC
480p
480
1080
Veröffentlicht am: 2018-03-03
Downloads: 24
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫911، مورد اورژانسی‌تون چیه؟

‫آره، ام، میشه لطفاً یه نفر رو ‫به خیابون 425 مریدیث لند بفرستین؟

‫ما اینجا یه جسد داریم.

‫آمبولانس هم می‌خواید؟

‫ام، نه، خانوم.

‫خیلی‌خب، پس از مُردنش اطمینان دارید؟

‫- بله. ‫- جاتون امنه؟

‫آره، ما همسایه‌ی اونیم.

‫صدای چندتا شلیک شنیدیم ‫و اومدیم اینجا...

‫کس دیگه‌ای هم خونه هست؟

‫فقط یه دختر بچه. ‫با همسرم طبقه‌ی بالاست.

‫باشه، همین‌الآن یه نفر به اونجا میاد.

‫ممنون.

نه سال بعد

‫- خودشه. ‫- خودشه.

‫خوبه، دخترا، خوبه.

‫نمی‌دونم، فقط حس می‌کنم...

‫آدمای شکاک در هر زمینه‌ی...

‫مذهبی، معنوی یا مسائل علوم ماورایی...

‫یا هر چیزی که صداش می‌زنید...

‫مایلند که کاملاً این ایده رو ببندند

‫فکر کنم مهمه که این سوال پرسیده بشه، ‫فرق بین...

‫ماده‌ای که اونا در موردش حرف، مطالعه و تفکر دارن...

‫با روحیه که ما در موردش حرف میزنیم

‫مطالعه می‌کنیم و بهش می‌اندیشیم، چیه.

‫واقعاً باهم فرق دارن یا فقط...

‫یک اختلاف نظر یا اختلاف دید‌ـه؟

‫من میگم که اصلاً اختلافی وجود نداره.

‫بهرحال، اینا چندتا ایده هستن...

‫که در رمانم اومدن.

‫خیلی‌خب، حرفام تموم شد.

‫مطمئنم که این حرف واقعیت نداره.

‫اما مسائل زیادی رو برامون روشن کردی.

‫پس می‌خوام از همه‌تون تشکر کنم ‫که به اینجا اومدین.

‫و یه تشکر ویژه از میراندا روث ‫که وقتش رو در اختیار ما گذاشت.

‫خواهش می‌کنم.

‫باید اینو جواب بدم. ‫ببخشید.

‫فقط فکر می‌کنم اگه از اونجا دور بشه ‫براش خوبه

‫در حقیقت برای هر دوی ما خوبه.

‫ما این اواخر زیاد باهم جر و بحث کردیم.

‫و اون به کالج‌های شیکاگو علاقه‌منده، پس...

‫خب، مطمئن نیستم چقدر خوشحال میشم ‫ولی البته که دلم می‌خواد اونو داشته باشم.

‫- ام، واسه چند مدت؟ ‫- نمی‌دونم. دو هفته؟

‫عالی میشه. ام... ‫کی می‌فرستیش؟

‫هر چه زودتر بهتر.

‫خیلی‌خب، آره، آم، آره. ‫می‌تونیم یه کاریش بکنیم، حتماً.

‫چندتا موقعیت شغلی واسه حوزه‌ی ادبیات داشتم...

‫- مسئله‌ی خانوادگی بود. ‫- همچی مرتبه؟

‫بله.

پرنسس سید

‫ممنون.

‫اوه، خدای من!

‫- چقدر بزرگ شدی. ‫- سلام.

‫سلام.

‫اوه، خوش اومدی، عزیزم.

‫- ممنون. ‫- اوهوم. بیا تو.

‫- پروازت چطور بود؟ ‫- یه خورده تکون خورد.

‫- جدی؟ اوه، اونو واست بیارم؟ ‫- اوه، نه، نه، نه، ممنون، خودم میارم.

‫آخرین بار که اینجا بودی خیلی کوچیک بودی.

‫احتمالاً اینجا رو یادت نیاد.

‫چرا، یادم... الآن یادم اومد.

‫من طبقه‌ی بالا زندگی می‌کنم. ‫پس بیا طبقه‌ی بالا تا اتاقت رو بهت نشون بدم.

‫- و اینجاست. ‫- اوه.

‫کوچیکه و دنجه.

‫صبح‌ها نورش عالیه.

‫و اون میزی که اون گوشه‌اس ‫جایی خوبی واسه کتاب خوندنه.

‫اوه، من زیاد کتاب نمی‌خونم.

‫خب، اگه خواستی امتحان کنی ‫کتاب‌های خوبی روی طاقچه هست.

‫شما وای-فای دارین؟

‫دارم. ام، «رالف‌والدو» اسمشه.

‫- باشه. ‫- و پسوردش...

‫تماماً حروف بزرگ... ‫هاوتورن با یه دونه و...

‫و عدد1850.

‫و این همون سالیه که نامه‌ی اسکارلت... ‫برات مهم نیست.

‫گرفتمش. ممنون.

‫این همون سالیه که نامه‌ی اسکارلت منتشر شد؟

‫آره، آره.

‫- خوبه. ‫- گرسنه‌ای؟

‫آه، آره. یکم.

‫ام... خب، یکم مستقر شو

‫و هر موقع آماده بودی ‫بیا پایین تا غذا بخوریم.

‫ممنون.

‫در ضمن، اینجا اتاق مامانت بود.

‫هی، تقریباً آماده‌اش کردم.

‫ام، اگه بخوای می‌تونی بری پشت خونه رو ببینی

‫فکر کنم بهتره اونجا نهار بخوریم.

‫سالاد سیب‌زمینی می‌خوری؟ ‫اوه، لعنتی!

‫- چیه؟ ‫- تو گیاه‌خورای؟

‫- متأسفم. من... ‫- نه، نه، نه، نه...

‫- نیستی؟ ‫- نه، شوخی کردم.

‫تو خیلی بدی.

‫بابات بهم گفت تو فکر اینی که ‫واسه کالج بیای اینجا؟

‫- هیجان انگیزه. ‫- آره، شاید.

‫ام... بستگی داره ‫کجا بتونم کمک هزینه تحصیلی بگیرم.

‫خب، مامانت به کالج دی‌پال رفت ‫و کالج خوبیه... و. ام...

‫یو.اف.سی. دانشگاه شیکاگو. ‫جایی که بعضی‌وقتا توش درس میدم.

‫در ضمن، بچه‌هاش خیلی خنگن. ‫پس بهتره...

‫شاید بخوای از اون دوری کنی.

‫باشه. حتماً اینکارو می‌کنم.

‫خودت چی؟ ام، ... ‫کتابت چطور پیش میره؟

‫کتاب نوشتنم خوبه.

‫واسه این موضوع جدید...

‫فشاری زیادی بهم میاد. ‫و این رمان...

‫- همم. اسمش چیه؟ ‫- در اعماق.

‫- در مورد چیه؟ ‫- اوه، واقعاً؟

‫خب، در مورد...

‫زنی به اسم جاکلین‌ـه

‫و 50مین سالگرد تولدشه...

‫- مطمئنی که می‌خوای اینو بشنوی؟ ‫- البته.

‫ام، مگه چیز دیگه‌ای هم هست ‫که بتونیم در موردش حرف بزنیم؟

‫نکته‌ی خوبیه. ام...

‫خب، توی 50مین سالگرد تولدش

‫به آفتاب حساسیت بیشتری به خرج میده

‫و روی رابطه‌اش تأثیر میذاره

‫دوستیش، سرکارش...

‫ام.. خب، مطمئن نیستم...

‫تا چقدر می‌خوای واست تعریف کنم

‫- اما... ‫- می‌تونی همش رو واسم تعریف کنی.

‫باحال نیست.

‫خب، مگه نباید...

‫داستان‌ها رو خود آدم بازگو کنه؟

‫خب... آره، ولی وقتی...

‫دو سال روش کار می‌کنی که بخوننش...

‫باشه، اما من قرار نیست بخونمش.

‫منصفانه‌اس.

‫خب، فهمیدم که این اواخر...

‫تحقیقات زیادی روی فوبیای عکس انجام داده

‫این واقعیه؟

‫آره، ولی توش یه خورده اجحاف شده.

‫بهرحال، اون...

‫اون این تحقیق رو انجام میده و میفهمه

‫که مربوط به خاندانش در یک قرن پیشه و...

‫اسم واقعیش ‫ایتر اویستژیا بوده

‫راستش از یک خدای یونانی گرفته شده.

‫- پس اون... ‫- اوه، پس داستان فانتزی می‌نویسی.

‫نه، نه، من داستان فانتزی نمی‌نویسم. ‫بیشتر کارام...

‫یه تم علم ماورایی و الهام بخش داره

‫اما اساساً جزو داستان‌های واقع گراست.

‫- ام... درسته. ‫- بنظر داستان فانتزی میاد.

‫نه، نه، نیست.

‫ام، خب... اون

‫تصمیم می‌گیره برای فهمیدنش به یونان سفر کنه

‫و وقتی به اونجا میرسه ‫وارد...

‫خوب میشه که ببینی مادرت از کجا اومده، هان؟

‫- سلام. ‫- سلام، عزیزم!

‫می‌تونستیم دوباره قرار بذاریم. ‫نمی‌خوام دیدار تو و خواهرزاده‌ات رو بهم بزنم.

‫اوه، نه، نه. ‫رفته بدوئه

‫ممکنه اصلاً نبینیمش.

‫از وقتیکه که...

‫باید 8 سالش بوده باشه، ‫دقیقاً بعد از خاسکسپاری.

‫شنیدم وقتی این اتفاق افتاده ‫اونجا بوده.

‫آره، زود خوابش میبره، ولی... ‫آره، اون توی خونه بوده.

‫خدای من!

‫فوتبال بازی می‌کنه.

‫در مورد چی داری حرف میزنی؟

‫یه... ‫موضوع اینه، من می‌ترسم.

‫و اون بامزه‌اس، اون باهوشه.

‫نمی‌دونم، خوشبختانه از من خوشش میاد.

‫حتماً همینطوره.

‫خیلی‌خب، از کجا ولش کردیم؟

‫ام، بخش دو، فصل اول ‫اما واسه یادآوری...

‫می‌تونیم به عقب برگردیم.

‫زمان‌مون چطوره؟ ‫کی می‌خوای چاپش...

‫بهش گفتم آخر تابستون.

‫- اوه! ‫- آره.

‫خب، مشکلی نیست ‫چون واقعاً فکر می‌کنم...

‫نیمه‌ی دوم باید قبل از چاپ شدن...

‫- یه تغییرات... ‫- آره، یه تغییرات اساسی بکنه.

‫اما میگم اگه می‌تونم عقب برگردیم...

‫فکر می‌کردم می‌خوایم...

‫اگه می‌تونیم به آخر بخش یک برگردیم

‫ام... ‫فکر می‌کنم یه جورایی...

‫نه، دوتا مشکل هست ‫که بخش‌های کتاب رو...

‫از راه سوم جدا می‌کنه.

‫در داستان یک کارکترها خیلی زیبان

‫واقعاً هستن. ‫اما هفته گذشته گفتم...

‫که ممکنه توصیف‌هاشون یه خورده...

‫زیاده روی باشه.

‫درسته، و منم باهاش مخالفت کردم.

‫درسته، و بخاطر همینم پیش...

‫رفیق نویسنده‌ی نابغه‌ات، میراندا اومدی.

‫- واسه ایده‌هاش. ‫- درسته.

‫- فقط محض روشن کردن قضیه. ‫- درسته.

‫ام...

‫پس تو با کارکترهای زیبا شروع کردی

‫ته پارت دوم با دی‌آندره و اون روزنامه‌نگار.

‫این نرم‌ترین انرژی گذار تو این کتابه.

‫و بعدش توی بخش 12 ازش استفاده می‌کنی

‫این فضای نفس‌گیر، ‫یه بیمار زیبا هست

‫که ما رو آروم می‌کنه و باهامون حرف میزنه.

‫اما وقتی روزنامه نگار از راه میرسه، ‫نمی‌دونم اسمش چی بود

‫- ارنست. ‫- درسته، وقتی ارنست خودشو از بالا پل پرت می‌کنه پایین

‫و دی‌‍آندره رو تنها میذاره، ‫فکر می‌کنم

‫فکر می‌کنم این همون زمانیه که کتاب بهت میگه ‫باید فراموش کنی.

‫فقط فراموش کنی، فراموش کنی، فراموش کنی.

‫سیر فلسفی توی بخش 2 و سه...

‫احتمالاً بهتره که که حذف بشن. ‫این بهتره نظریه که می‌تونم...

‫می‌دونم... ‫باورم نمیشه دارم این حرفو میزنم.

‫تو کی هستی ‫و با میراندا چیکار کردی؟

‫درسته؟

Princess Cyd subtitles in other languages

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left