Release Info

어쩌다 마주친, 그대 My Perfect Stranger E09 HDTV Sunflowermag
Ein Kommentar von sunflowermag
@sunflowermagg کاری از تیم ترجمه مجله گل آفتابگردان

Tags

HDTV
hdtv
HD
Veröffentlicht am: 2023-06-16
Downloads: 13
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

"اتفاقی دیدمت"

"آنچه گذشت"

تو کشتیش؟- نه-

نه، آقای یون

لطفا کمکم کن واقعا من نبودم

من نبودم

نباید اینجا باشین- بیخیال، منم-

نه- بذارین رد شم-

با اون انگشتهاش نمیتونسته دست کسی رو ببنده

جفت قربانی ها وقتی پیدا شدن

با طناب قرمز بسته شده بودن

شنیدم کمونیست بوده

چون دو دفعه دیدمش و گزارشش رو رد نکردم

ممکنه دستگیرم کنن

من کی ام؟

و الان کجام؟

...واقعا اینقدر به گذشته اومدم که

این مال منه

همه‌ش کار من بود

این حرفارو از دهنت بشنوم؟

همه چیز واضح تر شد

برای من

از همون اول تا آخرش، تو فقط

یه آدم رقت انگیز بودی که

نه درکش کردم و نه میخواستم درک کنم

"اتفاقی دیدمت، قسمت 9 ، من توی تاریک ترین شبت"

منظورت چیه که مجرم نیست؟

خودت شنیدی اعتراف کرد

آره شنیدم

من جواب هایی شنیدم که با سوال ها همخونی نداشتن

سوال هایی که تو خونه ازش پرسیدم با "چرا" شروع میشد

این چیه؟

چرا اونجا قایمش کردی؟

وقتی ازش پرسیدم چرا اونجا قایمش کرده

خیلی یهویی گفتش مال اونه

این مال منه

اونم وقتی که تو اتاق خودش بود

درک میکنم که ممکنه جا خورده باشه

ولی چرا بدون هیچ بهانه ای باید اعتراف کنه

حتی اگه واقعا مرتکب اون جرایم شده باشه؟

عزیزم- ولم کن-

اون عوضی رو میکشم- عزیزم-

این کار چیزی رو عوض نمیکنه- خدایا، اینجوری نگو-

نه، عزیزم- ولم کن-

بابا آروم باش- هی-

چه خبره؟

آقای بک برادرزاده خودش رو دستبند زد و دستگیرش کرد

اون عوضی خواهرم رو کشته

ولم کن

خدایا- صورتش رو تکه پاره میکنم-

بابا، نمیتونی اینکارو بکنی- آروم باش-

ولم کن، میخوام برم- نه-

کار هی سوب نبود

هیچوقت همچین کاری نمیکنه

...این

واقعا کار تو بود؟

:ترجمه و زیرنویس ≡ Zamilton ، مانا ، سارا≡

...چجوری

آخه تو، چجوری تونستی که

تو؟ اخه تو چجوری تونستی؟

چجوری تونستی کسی رو بکشی؟

منظورت از کشتن چیه؟

...چی

دیگه فایده نداره الان خودت رو به بیگناهی بزنی

همه مدارک هم به گناهکار بودن تو اشاره میکنه

قوطی کبریت

"زنانی که مطالعه میکنند خطرناکند"

و اون نوشته

خدایا هییونگ همه اینا چی؟

اوه این؟ این چیزی نیست

باید اتاقت رو تمیز کنی

بیا بیرون غذا بخوریم

نه، کاملا اشتباه متوجه شدی

کار من نیست

اگه کار تو نبوده

این اینجا چیکار میکنه؟

پس این مال کدوم خریه؟

دیشب هی سوب اومد خونه مون

دیروز مارو نجات داد

جلوی مسافرخونه ووجونگ

مسافرخونه؟

چون نگران بود، اومدش ببینه من چطورم

ولی خودش بود که صدمه دیده بود

این مرغ عشق های بامزه رو ببین خدایا

پس شماها باهم قرار میذارین؟

چی؟

خدایا نه، عمرا

با خودم گفتم حتما خیلی ترسیده

فقط نگران سون ئه بودم، همین

آها

زودتر برو

گفتی باید کسی رو ببینی

میرم

ای گربه مکار

هی

به نفعته با خواهرم خوب رفتار کنی ها

ببین، چه صورت کیوتی هم داری

ول نچرخی دعوا راه بندازی، فهمیدی؟

بله فهمیدم

آفرین

زودباش برو

زود بیا خونه- باشه-

مامان بابا به خاطرش دعوام میکنن

باشه

الان دیگه شما دوتا رو تنها میذارم

بهتون خوش بگذره

من دیگه رفتم

زود بیا خونه- باشه خانومی-

خدایا از دست لی کیونگ ئه

چه مرگشه؟

زخمت چطوره؟- آره-

خوبی؟

خوبم

میتونم بعدا یکم دونجانگ روش بذارم

حالا که دیدم خوبی، من دیگه میرم

بالاپشت بوم خونه مون یه عالمه دونجانگ هست

بالاپشت بوم؟

بالا پشت بوم خونه ما؟

اون وقت شب شما دوتا باهم بودین؟

آیگو

ساعت دقیقش کِی بود؟

یادته دقیقا چه ساعتی رفت؟

خب

گفتش تا برگشتن اونی باهام منتظر میمونه

تمام شب

تا صبح پیشم بود

پس هی سوب نمیتونه مجرم باشه

کس دیگه ای هم

خبر داره؟

نه

و باید همینطور هم باقی بمونه

...از الان

برای همیشه

پس هی سوب چی؟

اینقدر نگران اون نباش

تازه اینجا اسباب کشی کرده

یجوری اسمش رو میگی انگار باهم صمیمی هستین

نمیدونی مردم چه حرفایی پشت سر خواهرت میزنن؟

موندن که چرا اون وقت شب

به اون خونه متروکه رفته بود

میگن بعد مشروب خوردن رفته اونجا با پسرها ملاقات کنه

از همه حرفای وحشتناکی که پشت سر خواهرت میزنن خبر نداری؟

الان شروع میکنن پشت سر تو حرف میزنن که کل شب رو همراه یه پسر

رو بالاپشت بوم بودی

اینجا روستای کوچیکیه

چندثانیه بیشتر طول نمیکشه تا

شایعات بدی درباره ت پخش کنن

تو

میخوای کاری کنی مادرت با اینجور شایعات هم کنار بیاد؟

بابا- اگه اون پسر هم بیگناهه-

خودش یه جوری آزاد میشه

پس

هیچ کس اینجا

حق نداره

دوباره این حرف رو پیش بکشه

آقای یون

میدونم درخواست زیادیه

ولی لطفا

به کسی نگین

"مدت بازگرداندن داوطلبانه سلاح های غیرقانونی"

خدایا این عوضی رو ببین، حتما دهنش رو بهم دوختن

هی اینو ببین

وقتی قربانی رو کشتی خون پاشید نه؟

دیشب

وقتی سر لی کیونگ ئه رو توی اون خونه متروکه خرد کردی

جوابم رو بده بی شعور

من ازش بازجویی میکنم

چجوری میتونی از خانواده ت بازجویی کنی؟

گریه دار میشه

و از لحاظ قانونی هم اجازه ش رو نداری

هی، به حرف بیارینش

بله قربان- بله قربان-

بریم

بیا اینجا

"برای روستایی بدون جرم و جنایت"

خدایا

یکم پیش که حرف میزدیم گفتی باید برای دیدن کسی میرفت

اون شب که کیونگ ئه بیرون رفت

بله

ولی بهم گفت آدم خیلی مهربونیه

گفت ناجیش بوده و تو طول روز نجاتش داده بود

همین حالاشم میدونی کیه نه؟

اگه اعترافش اشتباه بوده

فقط یه دلیل میتونه داشته باشه که

چرا بک هی سوب اعتراف دروغین کرده

کسی که بابا ازش میخواست محافظت کنه مامان نبود

صدمه ندیدی؟

اون شب

آخرین کسی که لی کیونگ ئه برای دیدنش رفته بود

بک یو سوب، صاحب کلاه آبی بود

بابا هم داشت سعی میکرد لاپوشونی برادرش رو بکنه که

تمام عمر ازش مراقبت کرده بود

قبلا هی سوب بود و الان دنبال یو سوبی؟

واقعا ازتون ممنونم که اون دفعه ای

یونگ وو رو نجات دادین

ولی معلوم هست چه دشمنی با خانواده ما داری؟

نمیدونی خانواده ای هست که دارن شرایط بدتری رو میگذرونن؟

و کار دونگ شیک هم حل اون پرونده ست

فقط میخوام شخصا یه سوالی ازش بپرسیم

به هرحال که باید باهاش ارتباط برقرار کنین

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left