Die ersten 197 Zeilen.
امشب مکان جدیدی فقط برای یک زوج باز میشه
خوابگاه زوجها- امکان نداره-
خوابگاه کاپل ها باید رزرو بشه
این یک فرصت خاص برای یک زوجه
که زمان با کیفیتی رو با پارتنرشون توی یک مکان خصوصی بگذرونن
باید اونو مال خودم کنم
بزن بریم
خوابگاه زوجها رزرو شده
خوشگله
واقعا شبو اینجا میگذرونیم؟
نگفتن فقط یه شبه؟
چرا انقد احساس خجالت میکنم؟
،اگه بخوام صادق باشم
حس میکنم سر یه قرار با دوست دخترمم
باید فردا رو رها کنیم
دوستش دارم
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(عاشقانه اداری)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(عاشقانه اداری)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
قراره امروز کارکنان عشق و کار رو
در حال کار خارج از شرکت ببینیم
اوه، وای- ولی چیزی که تعجب آوره-
اینه که حتی قبل ترک کردن اداره کلی اتفاق افتاده
درسته- آره، اتفاقات زیادی افتاده-
میدونین الان یونا، هیونگسوک
و جییونگ توی یه مثلث عشقی گیر کردن- درسته-
ولی برای هیونگسوک یه سوءتفاهم پیش اومده
،واقعا سورپرایز شده بودم
ولی خوشحالم بودم
،چون وقتی با یونا حرف زدم
به دیدن بقیه افراد اشاره کرد
درباره بقیه کنجکاو نیستی؟
چطور مگه؟
همینجوری پرسیدم
میخواستم با یونا هم برم
ولی حسم میگفت اون نمیخواد با من بیاد
بیا باهم بریم
خوبه، واقعا میگم
بیا باهم بریم من اینو میخوام
دیشب همو ملاقات کردیم- درسته-
توی روز خوشگلترم
پس چرا دیروز اون حرفو بهم زدی؟
...تو گفتی
...فردا تو دفتر دیدنت
فکر میکنم یه جوری باشه
...با گفتن اینکه میتونه ناجوری بده
منطورم این بود شروع به داشتن یه حسایی کردم
من از اون دسته آدمام که نمیتونه طبیعی رفتار کنه
اونم جلوی کسی که ازش خوشم میاد
واسه همینم گفتم یجوری میتونه باشه ولی براش سو تفاهم شد
وقتی گفتی که یجوریه
فکر کردم داری ازم فاصله میگیری
این چیزی بود که بهش فکر کردم
چرا آخه اینطوری برداشت کردی؟- ...واسه همین دیروز-
یکم حس رقابت کردم
فقط از آدمای محبوب خوشم میاد
پس میخواستم به دستش بیارم
!عالیه- تشویقش میکنم-
آه ریوم خیلی منتظر برنامه امروز بود
دیروز تازه از پاریس رسید ولی امروز تونست به ما ملحق بشه
آره، حتی تو پاریسم نمیتونستم از فکر کردن بهش دست بردارم
راستش
توی شبکههای اجتماعی دنبال شرکتکنندهها گشتم
واقعا؟- واقعا؟-
!باورنکردنیه- پیداشون کردی؟-
...منظورم اینه- هیچوقت بهش فکر نکرده بودم-
پیداشون کردی؟- !یه طرفدار واقعی-
سرنخی پیدا کردی که چه اتفاقی قراره بیوفته؟
میتونستن همو فالو کنن
واقعا میتونستن؟
خیلی کنجکاو بودم- و بعدش؟-
بعضیاشون همو فالو کرده بودم- خیلی بامزهاس-
و بعضیاشون زندگی خودشونو داشتن- واقعا؟-
تحقیق کردی
آره، من یه طرفدار واقعیام- پس میتونی همشون رو پیدا کنی؟-
یه طرفدار از خود گذشتهای- همینطوره-
درسته میتونی دنبالشون بگردی- پس فکر میکنی-
همه چیز همونجور که پیشبینی میکردیم پیش میره یا نه؟
خب، فکر میکنم کلی پیچ و تاب وجود داره
جدی؟
جدی؟
اوکی، پس سونگگیول و جونگبین به هم میرسن یا نه؟
فقط همینو بهم بگو
ولی یانگ جونگهون و بنگ سوجی بودن
که یه بحران کوچیک داشتن
خیلی دربارهاشون کنجکاو بودم- درسته-
نزدیک بود تبدیل به یه دعوای بزرگ بشه
و یه چیزی میشد اگه باهم بیرون از شرکت کار نمیکردن
ولی دارن با هم میرن
...من- چی میشه یعنی؟-
باید رژ لبت رو دوباره بزنی
چرا؟ زشتم؟
نه
داری میگی من وقتی رژ لب ندارم زشتم؟
...نه، فکر کردم- فراموشش کن-
میرم میکاپمو درست کنم، باشه
این پسره میگه من بدون رژ لب زشتم
کی گفتم زشت شدی؟
جونگهون
باید چیکار کنم؟ فکر میکنم یه فروپاشی درونی دارم
داره دیوونم میکنه
چرا منو نادیده میگیره؟
یانگ جونگ هیون کیه؟
چی؟
یانگ جونگهیون کیه؟
ببخشید باید دیوونه شده باشم
باید عوضش کنم
اوه، نه
عصبانیای؟
بشین
چرا انقدر عصبیای؟
خب، یه چیزی پیدا کردم
که سرش باهم تفاهم نداریم
چی؟- یکم فروپاشی دارم-
ممکنه برای این باشه که الان عصبی و نگرانم
داشتی شوخی میکردی؟- البته، همینطوره-
شوخی بود، درسته؟- یکم زیادی بود-
ولی هیچوقت منظورم اونجوری نبوده- میدونم-
متاسفم- نه، نباش-
میدونم خیلی شوخی کردم
و خارج از چهارچوب رفتم، این درسته
ولی تو توی زندگی روزانهات همین شکلیای
معمولا همین جوری هستی- آره، خیلی زیاد شوخی میکنم-
ولی باید تمومش میکردم اگه باعث ناراحتیت شده
مخصوصا وقتی داری میگی کاری که کردم ناراحتت کرده
ممکنه منم خیلی حساس شده باشم
من خیلی دوست دارم همیشه شوخی کنم
و جونگهون باید حس کرده باشه شوخیهام بیادبانه بودن
و خیلی زیادی بودن
فکر میکنم بهش توهین شده
احساس تاسف داشتم
و مضطرب بودم چون نمیدونستم چیکار کنم
هردومون چیزایی که ناراحتمون کرده بود و بابتش متاسف شده بودیم رو
متوجه شدیم
حداقل فعلا، درباره احساسات یا رابطمون
باهم صحبت نمیکنیم
فقط روی کار تمرکز میکنیم
گردهمایی اسپانسرهای برند جواهر) (بنگ سوجی و یانگ جونگهون
خدایا، گرمه
سلام- سلام-
سلام- سلام-
خبب
خیلی خوب میشه اگه سو جی کاری کنه حس بهتری داشته باشه
درباره کار بیرون از شرکت نگرانیای داری؟
دارم
منم همینطور
باید برای ویدئو فردا چیکار کنیم؟ باید خوب انجامش بدیم
با این حال خیلی خوب صحبت میکنی
البته، افتضاح نیستم
هردوتامون باید سخت تلاش کنیم
درسته
در طول تایم استراحت چیکار کردی؟
با کایا صحبت کردم
با کایا؟- آره-
میتونم بپرسم درباره چی صحبت کردی؟
چرا؟
درباره تو صحبت کردیم
...گفتم
درباره کاری که کردم حس بدی دارم
فقط همین
توهم خیلی ناراحت به نظر میرسیدی
چه اتفاقی افتاده؟
اوه، یه چیزی شده
چی؟- یه اتفاقی افتاده-
واقعا یه اتفاقی افتاده؟- آره-
،اون به ندرت صحبت میکنه
و تو یه جورایی غمگین به نظر میرسی
خیلی حس بدی دارم برای همین نمیدونم چجوری باهاش رو به رو بشم
ناراحت نیستم
میدونم اشتباه کردم خب، "اشتباه" کلمه مناسبش نیست
میتونم ببینم چجوری ناراحته- درسته-
خیلی حس بدی دارم
برای همین نمیدونم چجوری باهاش حرف بزنم
کایا ازم خواست که من اول صحبت کنم
واقعا؟
فکر کرد ناراحت به نظر میرسم و پرسید چیشده
فکر کردم نشونش نمیدم، ولی انگار اون فهمید
نمیخوای با آدمای دیگه صحبت کنی؟
...خب
هنوز کسی به جز تو نیست
میتونی با یکی غذا بخوری یا بری سر قرار
من برای این کارا، به کسی غیر تو فکر نکردم
فقط من اینجوری فکر میکنم؟
ممکنه غیر قابل درک باشه
...منظورم اینه که
درمورد ینفر دیگه کنجکاوی؟
درمورد یکی دیگه کنجکاوی؟
بیشتر از کنجکاو بودن، میگم که
از مشکلاتی که قبلاً داشتیم خبر داری دیگه؟
...واسه همین فکر کردم
فکر کردم که آشنایی با بقیه چطور میتونه باشه
اگه با بقیه یا کارمندای خانم دیگه باشه
حتما
اونا چجورین؟
خیلی متاسف شدم
اون درمورد بقیه کنجکاوه
چون بهش آسیب زدم؟
No comments yet. Be the first to leave one.