Die ersten 200 Zeilen.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
اسم من مایک روئه و اینجا دفتر منه
ممنون، مارتا
یا به هر حال یکی از اونا
در 20 سال گذشته
من زمان زیادی رو صرف قاشق های چرب در اینجا کردم
نوشیدن فنجون هایی بدون قهوه
جذب رنگ محلی
و نوشتن داستان های کوتاه درباره آدمایی که باهاشون آشنا شدم
موقع فیلمبرداری یه برنامه تلویزیونی به اسم کار کثیف
اگه کارهای کثیف رو دیدید
میدونید که من تمام ۵۰ ایالت رو رفتم
و بهم اجازه دادند در کنار صدها نفر کار کنم
آمریکایی های سخت کوش
مردان و زنانی که انواع کارها رو انجام میدند
که زندگی متمدنانه رو برای بقیه ما ممکن می کنه
خب این فیلم درباره اون آمریکایی ها نیست
حداقل نه به طور کامل
این فیلم درباره چندتا آمریکایی دیگه است
که من به تازگی دربارشون می نویسم
آمریکایی هایی که هیچوقت اونا رو ندیدم اما تحسینشون می کنم
آمریکایی هایی که همه چیز رو به خطر انداختند
تا کشوری رو بسازند که به عنوان خونه توش زندگی می کنیم
تو مگه نباید سر کار باشی تونی؟ از نظر فنی آره
بیست دلاری که بهم باید بدی رو فراموش کن
ممنونم تو واقعا بخشنده ای
هدیه میدم
باربی چطوری؟ همه چیز چطور پیش میره؟
مثل همیشه است
من شاید بهش دو یا دو و نیم ستاره بدم
در مقیاس سه
خوشحالم که خوشحالی
من همیشه خوشحالم فقط برگرد
من همیشه برمیگردم
تغییر رو حفظ کن ممنونم
دیو درست رفتار کن داداش
افشای کامل
من کارشناس یا مورخ نیستم
من فقط پسر یک معلم علوم اجتماعی هستم
با قدردانی از افرادی که کشور ما رو ساختند
پس فکر کردم شاید جالب باشه که چندتا داستان رو باهاتون به اشتراک بزارم
که در طول سال ها نوشتم
درباره بعضی از تاثیرگذارترین آمریکایی ها
که تا حالا دربارشون خوندم
و در طول راه فکر کردم که سفرم
تا پایتخت کشورمون ادامه داره
نه چندان دور از جایی که بزرگ شدم
تا دوباره با یاد و بناهای تاریخی مون آشنا بشیم
برای احترام به افرادی که این داستان ها رو ساختند
شما دارید اینو می شنوید
به عبارتی دیگه این یه سفر میدانیه
و من خوشحالم که شما در این سفر هستید
با فرض اینکه کامیون قدیمی روشن بشه
روشن شد
...فقط یه داستان کوتاه درباره اینکه قبل از اینکه داستان بشند
اونا درواقع رازهای کوتاهی هستند
که به سبک یک برنامه قدیمی رادیویی نوشته میشند
من قبلا اسم بقیه داستان رو دوست داشتم
توسط پل هاروی
با اسرار پل هاروی باید داستانی بشنوید
که قبلا درباره شخص مشهوری نشنیده بودید
که از قبل می شناختیدش
وظیفه شما به عنوان یه شنونده این بود که
بفهمید اون درباره چه کسی صحبت می کنه
قبل از اینکه به پایان راز برسه
این داستان ها هم خیلی شبیهش هستند
هر کدوم با من روی یک صحنه تئاتر خالی شروع میشه
و به سرعت به چیزی کاملا متفاوت تبدیل میشه
احتمالا ساده ترین کار اینه که فقط دربارشون صحبت کنیم
اما یه لطفی بهم بکنید
اگه متوجه شدید که درباره کی حرف میزنم
قبل از اینکه به آخرش برسم اسمش رو فریاد نزنید
مطالعات نشون میده افرادی که دور و بر شما هستند احتمالا ازش متنفرند
به هر حال اینجا چیزی برای ایستادن هست
یک کشتی تجاری آمریکایی ناپدید شد
۲۱نفر از خدمه گروگان گرفته شده بودند
و حالا کنسولگری لیبی مورد حمله قرار گرفته بود
توسط تروریست های اسلامی انجام شده بود
رئیس جمهور مردی صبور بود
اما صبرش رو به پایان بود
ضربه شدیدی به در زده شد
رئیس جمهور از روی میزش نگاه کرد
وقتی دو مرد وارد دفترش شدند
وزیر گفت : جناب رئیس جمهور
شما باید سریع اینو ببینید
وزیر امور خارجه این اطلاعات رو منتشر کرد
روی میز رئیس جمهور گذاشت
فرمانده کل قوا جمله اول رو خوند و گفت
این تایید شده؟ ما مطمئنیم؟
وزیر امور خارجه گفت : همین طوره
ما اونا رو پیدا کردیم اونا گیر افتادند اما آسیب پذیرند
ما به بانون و تیمش نیاز داریم
و ما باید سریع حرکت کنیم
دادستان کل کشور اعتراض کرد آقای رئیس جمهور
چیزی که وزیر پیشنهاد می کنه کاملا خلاف قانون اساسیه
رئیس جمهور به کابینه خودش نگاه کرد
با ترکیبی از کنجکاوی و عصبانیت
از من میخواید چیکار کنم؟ به مذاکره ادامه بدم؟
ازشون بخوام لطفا از آدم ربایی
و کشتن مردم ما دست بکشند؟
اما قربان ؛ هیئت گفته
تروریست ها الان در خاک خارجی هستند
شما به تاییدیه کنگره نیاز دارید
این یه عمل جنگی خارجیه
حالا این وزیر خارجه بود که مخالفت می کرد
ما الان در حال جنگ با یه دشمن هستیم
کسی که نجابت اعلام کردنش رو نداره
و بعد خطاب به رئیس جمهور ادامه داد
اقای رئیس جمهور ؛ شما کاملا حق دارید
تروریست ها روی بدشون رو نشون دادند
وقتشه مجبور بشند تاوانش رو پس بدند
دادستان کل کشور گفت: نه
اون یه رئیس جمهوره نه دیکتاتور
این کنگره است که باید تصمیم بگیره
مگه قانون اساسی رو نخوندی؟
وزیر امور خارجه ادامه داد
آره من چند بار قانون اساسی رو خوندم
در واقع
به عنوان دادستان کل و وزیر امور خارجه اون
رئیس جمهور در نظر گرفت که به مشاجره ادامه بدند
پرتره های جورج واشنگتن
که سراسر اتاق آویزون بود
کنگره به اون تاج پیشنهاد داده بود
روزی روزگاری
شانس پادشاه شدن
پس از آخرین دوره ریاست جمهوری
و واشنگتن رد کرده بود
پس چطور پدر کشور ما
امروز باید با تروریسم دولتی مبارزه کنه؟
چطور با افراط گرایان اسلامی که هیچ کدی نداشتند مبارزه کنه
که از هیچ قانونی پیروی نمی کنند
و به مردم ما خارج از کشور حمله می کنند؟
آقایون ؛ بسه
جیمز ؛ از مکان اونا کاملا مطمئنی؟
بله قربان ؛اونا در ساحل اتراق کردند
همونطور که گفتم یه قلعه است
خوب دفاع می کنند اما آسیب پذیر هستند
تیمش آماده است
فقط باید دستور رو امضا کنه
و ما یک بار برای همیشه تروریست ها رو نابود می کنیم
اما قربان ؛ هیئت گفت پس کنگره چی میشه؟
لوی
تو مرد خوبی و دادستان کل خوبی هستی
اما تو اخراج شدی
...اما قربان خودت میتونی بری بیرون
کار هیئت تموم شد و از اون دفتر بیرون رفت
در رو محکم کوبید که باعث شد
پرتره واشنگتن روی دیوار بلرزه
رئیس جمهور دوباره به چهره واشنگتن نگاه کرد
و چیزی رو که همیشه میدید دید و بهش خیره شد
حل کردن مشکل
برگردیم به وزیر امور خارجه اش
اون یه سوال دیگه پرسید
جیمز ؛ بانون چقدر اعتماد به نفسش رو داره؟
خیلی مطمئنه قربان
و تیم اون چقدر بزرگه؟
هشت مرد قربان
رئیس جمهور گفت : این که خیلی کمه
وزیر گفت : همه دستچین شدند
همه برای عملیات زمینی و دریایی آموزش دیدند
اونا بهترین بهترین ها هستند
رئیس جمهور یک بار دیگه وضعیت رو بررسی کرد
یک کشتی تجاری آمریکایی ناپدید شده بود
۲۱نفر از خدمه گروگان گرفته شده بودند
و کنسولگری لیبی به طرز وقیحانه ای مورد حمله قرار گرفته بود
این دیگه کافی بود
انجامش بده جیمز ؛ بانون رو بفرست
سریع انجامش بده ؛ درست و ساکت بمون
و با اون
رئیس جمهور ایالات متحده
یکی از معروف ترین عملیات فوق سری رو راه اندازی کرد
در تاریخ نیروی دریایی
این یک تصمیم بحث برانگیز بود اما وقتی گرد و غبار فروکش کرد
اقدامات رئیس جمهور مطابق قانون اساسی تلقی شد
همونطور که وزیر امور خارجه اش پیش بینی کرده بود
و وزیر امور خارجه اش باید بدونه
اون نه تنها چندین بار قانون اساسی رو خونده بود
بلکه در فاصله نه چندان بعد از ...رئیس جمهور اونو نوشته بود
اعلامیه استقلال رو نوشت
امروزه کمتر کسی لوی لینکلن رو به عنوان دادستان کل
که با ماموریت مخفی مخالفت کرد به خاطر میاره
اما ممکنه توماس جفرسون رو به یاد بیارید
و وزیر امور خارجه اش جیمز مدیسون
دو مقام منتخب
که سرانجام تصمیم گرفتند مذاکره با تروریست ها رو متوقف کنند
و شروع به مبارزه کنند
این دقیقا همون کاریه که اونا انجام دادند
با کمک کمی از یک ستوان بی باک
به اسم پریسلی بانون
و تیم کوچیک مبارزان نخبه
تحت فرمان اون
هشت جنگجوی دستچین شده
که در اولین تعامل خود در خاک خارجی پیروز شدند
رهبری یک نیروی تهاجمی در سراسر یک صحرای وسیع آفریقا
به سواحل طرابلس
جایی که اونا دیوارهای یک قلعه بزرگ رو شکستند
و یک باند تروریست اسلامی رو به هلاکت رسوندند
به نام دزدان دریایی بربری
پس جنگ آمریکا علیه تروریسم شروع شد
No comments yet. Be the first to leave one.