Die ersten 200 Zeilen.
النا... میای؟
من واقعاً از ارائه لذت بردم - ممنون -
میشه من هم یکی بخوام؟ - بله -
من هم، لطفاً
تقدیم به اُلیویا، با محبت
ارائۀ بهنسبت طوفانیای بود
توی دوران مدرسه، ادبیمون النا بود
با ما بیا شام، تا بتونی برامون تعریف کنی
همین نزدیکیها جا گرفتهام
باید جشن بگیریم، یه سورپرایز خوشایند برای النا داریم
سلام، لنو
سلام، نینو
چقدر گذشته؟
...اِیروتا»ها»
،اونها خانوادۀ بارسموْرسومیان
در زمرۀ متمدنترین خانوادههایی که توی ایتالیا مهمان
گوئیدو مرد کمنظیریه
من و ماریارُسا دوستهای خوبی هستیم - جدی؟ -
...آره، بحثهای بهخصوصی داریم
میدونم داری با پتیرو ازدواج میکنی
کتابش رو خوندهام، از نظرم درخشان بود
نظرت راجع به میلان چیه؟
،شهر بدقلقـیه
بهخصوص اگه اهل جنوب باشی و بدون یه یکقرونی توی جیبت
تو چی، برگشتی ناپل؟ - فعلاً، آره -
توی محله؟ - آره -
من ارتباطم رو کامل با پدرم قطع کردم، دیگه خانوادهم رو نمیبینم
چه بد - نه، اونجوری بهتره -
فقط متأسفام که خبری از لیلا ندارم
شوهرش رو ترک کرد، با یکی دیگه زندگی میکنه
پسر داشت یا دختر؟
پسر
،لیلا شجاعه، لنو، حتی بیشازحد
،ولی تسلیم واقعیت نمیشه
اون قادر به پذیرش واقعیت دیگران و خودش نیست
دوستداشتنش تجربۀ سختی بود
چرا؟
چون بویی از تعهد نبرده
داری اغراق میکنی - نه، اون کلاً مشکل داره -
مغزش، همهچیش، حتی سکسش
«دوست داشتم بپرسم: «لیلا مغزش مشکل داره؟
و عیبداشتن در سکس یعنی چی؟
نینو، یه دختر کِی توی سکس عیب داره؟
من عین لیلا کلاً مشکل داشتم؟
،ولی حتی اگه پرسیدن اون سؤالها ازش مقدور بود
چه اهمیتی برام داشت؟
بهعلاوه، اون کی بود که بگه تو اشتباه ساخته شدی یا نه؟
من با اربابان لجام
مقالهای که پروفسور اِیروتا برای «ایل پونته» نوشت رو قبول داشتم
شرایط تدریس برای ما مدرسها همونجوریان که ایشون توصیف کردن
،باید به دخترم بگم
چون ماریارُسا طبق معمول فکر میکرد مقالۀ افتضاحیه
ماریارُسا فقط پای چیزی میایسته که دنیا نمیتونه بهش بده
اگه من رو ببخشید
کجا میری؟ دوست داریم نظر تو رو بشنویم
چیزی واسه گفتن ندارم - یه نویسنده همیشه چیزی واسه گفتن داره -
شاید من نویسنده نیستم
« اِلنا فرانته بر اساس رمانی از »
« دوســت نــابــغــۀ مــن »
« داستان آنان که میروند و آنان که میمانند »
« بخش اول (هفدهم): مستهجن »
تا اون موقع، فهمیده بودم که جذب من نبود
توی ایسکیا لیلا رو انتخاب کرد، نه من رو
و بااینحال هنوز هم میخواستمش، فقط اون رو میخواستم
:دوست داشتم کاری کنم تمام شب رو قدم بزنه تا ازش بپرسم
چه موسیقیای باید گوش بدم؟ چه فیلمی باید ببینم؟ چه کتابی باید بخونم؟
،بسه، حالم از همهچیز و همهکس به هم میخورد
حتی از خودم که شب رو اونطوری تلف کرده بودم
!این هم از سورپرایزت
!النا
ببخشید، با ماشین اومدم، ولی بهموقع واسه ارائه نرسیدم
بیخیال - مطمئن؟ -
آره
پیزا به میلان سفر مشقتباریه - بله، ولی رانندگی آرومم میکنه -
چه ماشینی داری؟ - آ600 -
نظرت راجع بهش چیه؟
بد نیست، من زیاد از ماشین سر در نمیارم، ولی میگن موتورش قویه
من میخواستم یکی بخرم، ولی وضع حقوق دانشگاه رو که میدونی
حرافی دیگه بسه
بیاید به سورپرایز دوم برسیم - تو بهشون بگو، مامان -
نه، خودت بگو
من رو توی دانشگاه فلورانس استاد کردن
هیئت علمی شده
به همین راحتی، معجزهوار
...من اصلاً نمیدونم چی میخونه، چه آزمونهایی باید بده
النا، اینجوری بهتره
به ما زنها این وظیفه محول شده که بابت موفقیتهاشون خوشحال باشیم
هر روز پیش نمیاد که اینقدر جوون، استادتمام بشی
نه، ولی هزاران مدرس هستن که شبانهروز خونِ دل میخورن
یکیشون همینجا پیشتونه
مبارکه، پیترو، خبر شگفتانگیزیه
ممنون
بهزودی نوبت تو هم میشه، تو خیلی بلندنظر و باهوشای
بیاید لیوانمون رو به سلامتی استادهای جوانمون بگیریم بالا؛ اونها دنیا رو تغییر میدن
به سلامتی تو، پیترو - ممنون -
!مبارکه، نوش - !همگی نوش -
...چقدر نینو خوشبَروْرو بود، چقدر اغواکننده، چقدر
نه، نمیخوام برای پیترو دنبال صفت بگردم، چون منصفانه نیست
،شکاف بینشون بیشازحد بزرگ بود
ولی خوشحال به نظر میرسیدن که با هم آشنا شده بودن، و من رو نادیده گرفتن
استاد، آشنایی باهاتون مایۀ افتخار بوده
همچنین، پسرم
سلامت باشی
من میرم بخوابم
شب همگی بهخیر
!جوانیاتان نیک
امیدوارم بهزودی باز هم ببینمت، پیترو - مایۀ افتخاره، نینو -
سلامت رو به ماریارُزا میرسونم - و سلامم رو به شوهرتون هم برسونید -
بهزودی میبینمت، ادله
النا
آرزوی بهترینها رو برات دارم
شب بهخیر
شب بهخیر، نینو. خدافظ
من یهکم پیش النا میمونم
خوبه
خدافظ، عزیزم - خدافظ -
پس خونۀ خواهرت میبینمت - آره -
شب بهخیر
چی شده؟
فقط کمی خستهام
فقط بهونهای بود که مدتی تنها باشیم
اشتباهی از من سر زده؟ عصبانیای؟
از فلورانس خوشم نمیاد
تابهحال رفتی فلورانس؟
دو بار، ولی خوشم نمیاد
حتی دیگه نمیخوام بنویسم
چرا؟
نمیخوام دربارهش حرف بزنم
میخوام تدریس کنم
میتونی جفتش رو انجام بدی
کُل زندگیمون پیش روئه، میتونی کاری که دوست داری رو انجام بدی
بهم بگو کِی میتونم بیام ناپل با پدرمادرت آشنا بشم
پدرمادر من رو فراموش کن
تو مناسب اونها نیستی، اونها هم مناسب تو نیستن
دیگه دلت نمیخواد با من ازدواج کنی؟ - معلومه که میخوام -
شب خستهکنندهای بوده
امشب میتونم باهات بخوابم؟
میخواستی صبر کنیم، پس بیا صبر کنیم
بریم
شب بهخیر - شب بهخیر -
این هم از کلیدتون
شب خوشایندی داشته باشید، خدا نگهدار
!النا
!چه شب دوستداشتنیای
تا بالا همراهیت میکنم
طبقۀ؟ - چهارم -
عین من! تقدیره
...صفحاتت چیزهاییان که
...چیزهاییان که
خب، شب بهخیر
!استاد
...مسته
برداشتم این بود که پیدایش نینو، سرانجام معنای کاملی به زندگی داده بود
و اینکه درعوض، ناپیداییش معنای هر چیز و هر احساسی رو خلع کرده بود
تو فکر میکنی چون کتاب مینویسی، چون ...با یه استاد ازدواج میکنی، کسی هستی
ولی تو از این شیکم در اومدی، اصلت اینه
پس فایدهای نداره خودت رو دستبالا نشون بدی
!تو باهوشای، چون من باهوشام، حتی بیشتر از تو
...اگه من فرصتهای تو رو داشتم
بهاندازۀ تو پیش رفته بودم، فهمیدی؟
چیزی واسه گفتن نداری؟
چیزی واسه گفتن نداری؟
هیچکس واسه تو مهم نیست
رفتی کاری که دلت میخواست رو انجام دادی
بدون اینکه به خواهربرادرهات که به جایی نرسیدهان، کمک کنی
اقلاً میتونی یهکم پول بهمون بدی
میدم خط تلفن بکشن، با یه تلویزیون
یه تلویزیون و یه تلفن توی این خونه؟ تو هزینهش رو میدی؟
همیشه، حتی بعد از اینکه ازدواج کردی؟
استاد میدونه ما وسعمون به جهیزیه و مراسم عروسی نمیرسه؟
میدونه. عروسی هم نمیگیریم
!عروسی نمیگیریم؟ بذار خرج کنه
بدون عروسی ازدواج میکنیم
عروسی لیلا رو یادته، مراسمش رو؟
تو هزار برابر بهتر از اونای و عروسی نمیخوای؟
،نه، و نهتنها عروسی نمیگیریم
بلکه حتی توی کلیسا هم ازدواج نمیکنیم
توی شهرداری ازدواج میکنیم
!دخترۀ مفلوک
!صدات رو بیار پایین - !مفلوک -
!اگه یه کشیش ازدواجت رو متبرک نکنه که ارزشی نداره
!عین فاحشهها باهات تا میشه، نه مثل یه همسر
ویتو. ویتو، بیا
شما دو تا، مگه نباید برید سر کار؟
بیا و این شِروْوِر رو تحویل بگیر
بجنب، دیره! عصر شد
!میشنوی چی در سر داره؟ انقدر درس خونده خرفت شده
!میخواد عین فاحشهها باهاش تا بشه
!از شرم نمیتونم پام رو از خونه بذارم بیرون
داد نزن، بذار ببینم قضیه چیه
!همین الآن پرتش میکنی بیرون، نمیخوام اینجا باشه
!خوشحاله عین فاحشهها باهاش تا بشه! عین لیلا، عین آدا
تو دلت میخواد توی شهرداری ازدواج کنی، یا عشقت؟
،برای من فرقی نداره توی شهرداری ازدواج کنم یا توی کلیسا
ولی واسه پیترو و خانوادهش ازدواج کلیسایی غیرقابلقبوله
اگه توی شهرداری ازدواج نکنیم، اصلاً ازدواج نمیکنیم
وگرنه نمیگیردت؟
نه
چیکار میکنه، ترکت میکنه؟
نه، بدون اینکه ازدواج کنیم با هم زندگی میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.