Die ersten 200 Zeilen.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
هنوز باز نکردیم.
هی.
هی.
خب...
فکر کنم باید دربارهٔ رنفِر حرف بزنیم؟
اژدها و آتیش و کلی مصدوم.
و؟
و، اِم...
آره، یعنی... فکر کنم یه چیز دیگه هم بود،
اون آخرها.
اون... ماجرای بوسیدن؟
بدم نیومد.
منم قطعاً بدم نیومد.
ولی باید دربارهاش حرف بزنیم، چون...
میدونی، من و تو تازه از رابطههای دیگه
با آدمهای دیگه اومدیم بیرون.
هوم. نه، باید،
حتماً باید مسئولانه رفتار کنیم.
هوم.
میدونی، اول بفهمیم این دقیقاً چیه.
این چیه؟
احتمالاً باید بررسیش کنیم.
چی رو بررسی کنیم؟
اِم...
فقط داشتم استیک مرغ سوخاری سفارش میدادم.
اسموکیز الان استیک مرغ سوخاری هم داره؟
اِم، آره، داریم...
داریم بهش فکر میکنیم.
باشه، بعداً ادامهاش میدیم.
آره، حتماً.
خداحافظ، آدری.
اِم، بُدی، داشتم...
میدیدم اضافهکاری میخوای یا نه.
یه مأموریت میدانی به جنگل ملی ترینیتی برای ارزیابی خطر.
هم راهش طولانیه، هم پیادهرویش.
نه، هستم. بریم.
گوش کنین، تری راک.
باشه، آبمیوهها توی آشپزخونهان،
وسایل کاردستی توی جایگاه ۳،
و عکسها اینجاست، کنار ماشین آتشنشانی.
بیصبرانه منتظرم پنج تا هیولای کوچولوم رو ببینم.
قابلی نداشت، داداش. باشه.
خیلی خب، بچهها یه ساعت دیگه اینجان،
پس آقایون، دستبهکار شیم.
چشم، کاپیتان. یالا بچهها. خیلی خب.
هی کاپیتان، باز هم ممنون که برنامهٔ «قطار دیدار» رو
راه انداختی. خیلی باحاله.
آره، بچهها باید پدرهاشون رو ببینن
بیرون از فضای زندان.
آره، فقط خوشحالم رئیس ناحیه لئونه
اصلاً تأییدش کرد. خب،
با یهسری شرط.
ساکرامنتو فقط به این دلیل موافقت کرد که برنامهٔ فایر اِجوکیتِد
خیلی خوب پیش رفت.
پس اگه کوچکترین مشکلی پیش بیاد، کلاً جمعش میکنن.
پس همه، هم پدرها هم بچهها، باید راضی باشن.
فرمهای نظرسنجی دم دره. عالیه.
یعنی فقط باید کاری کنیم این یکی
موفق از آب دربیاد.
هی، تو اینجا چیکار میکنی؟
برای بچهها مکاندچیز آوردم
تا از برنامهٔ «قطار دیدار» ایو حمایت کنم.
پدرت رو توی خونه تنها گذاشتی؟
تازه از یه دورهٔ زندگی تنهایی اومده بیرون، باشه؟
میتونه یکی دو ساعت تنها توی خونه بمونه.
میتونه؟
واقعاً؟
چون فقط چند روزه.
و میدونم دردسره، ولی هنوز نمیدونیم
میتونه یه روز، یه شب یا حتی یه ساعت تنها بمونه یا نه.
باشه، پس الان این شد زندگی ما؟
یعنی بُدی میره، والتر میاد،
دوباره میشیم پدر و مادر،
فقط این بار بچهمون پیره
و عوضیه؟
من چیزی نگفتم. من... من که
سیب نیستم، بابام هم درخت نیست.
من چیزی نگفتم.
باشه، برمیگردم خونه.
قرار بود ببرمت اون استیکفروشی جدید
برای شام امشب، ولی...
امیدوارم کاناپهمون رو دوست داشته باشی،
چون از این به بعد شبهای قرارمون رو
همونجا میگذرونیم.
عاشق کاناپهمونم. محبوبمه.
تهدید حساب نمیشه.
باشه، بپرس.
فقط بپرس. چی؟
خب، بُدی.
تو و آدری. هوم.
داریم آروم پیش میریم.
آروم؟ خوبه.
خیلی... خیلی آروم، آره.
تا... تا کی؟
دارم سعی میکنم بفهممش.
ولی داداش، هردومون میخوایم درست پیش بره، باشه؟
تو چی؟ زندگی خودت چه خبره؟ میخوای...
خب، میخوای دوباره وارد بازی بشی یا...؟
اِم... آره. یعنی الان که بیرونم.
ببین... یعنی، این همه
کوه قشنگ، درخت و...
آره.
یهجورایی حس میکنم از مدرسه پیچوندیم.
میدونی منو یاد چی میاندازه؟
اون دفعه که راضیم کردی از مدرسه بزنیم بیرون تا باهات بیام
کنسرت کنی چزنی توی اوکلند؟
یادت هست؟
یادمه. بابام جفتمون رو گرفت، داداش. آره.
فکر کنم یه ماه زمینگیرم کرد.
ولی میدونی چیه؟
باعث نشد دیگه یواشکی نزنیم بیرون.
نه.
نه، اصلاً نشد.
باشه.
اولین نفر،
استلا جونز. سلام.
حالت چطوره؟ خیلی خوب.
D-23 برای استلا. خیلی خب.
بفرما، استلا.
از اون طرف.
عین خودته.
بیا اینجا. اوه... اوه.
و اسم شما چیه، آقا؟
خوبی، داداش؟
استرس دارم.
بابایی!
سلام به همگی. باشه،
تیم رادمن رسید.
فکر کنم بابات حدود ۵۰۰ بار عکستون رو نشونم داده.
این گروه منه.
چه خوشگل.
اِم، من این زرقوبرق پلاستیکی رو نمیپوشم.
اِم، همه باید یکی بپوشن،
ولی آخر روز میتونی درش بیاری.
مهمونی من نیست.
اومد! بابا!
آخ، بفرما.
بابا.
دلمون برات تنگ شده بود.
منم خیلی دلم براتون تنگ شده بود.
ما هم دلمون برات تنگ شده بود.
دختر کوچولوهای من رو ببین.
وایسا، وایسا، وایسا.
شماها خوشگلتر هم شدین؟
آره. آره.
و لوگان، تو رو ببین.
تقریباً قد خودم شدی. بیا بغلم.
چی، دیگه برای بغلکردن بابات خیلی خفنی؟
تیپت خوبه.
هی.
بهش وقت بده.
آره.
و نفر آخر، ولی نه کماهمیتتر،
سلام عزیزم. اسمت چیه؟
سایمون.
سایمون. تو پسر هارپری.
باشه، پس... یه خبر بد دارم. اِم...
بابات حالش خوبه، فقط یه کم مریض شده،
برای همین توی بهداریه،
و وقتی فهمیدیم تو دیگه سوار اتوبوس شده بودی.
پس اصلاً نمیاد؟
نه، ولی بازم قراره خوش بگذره.
غذا داریم، کاردستی،
بازی... میخوام برگردم خونه.
اوه، سایمون، خیلی متأسفم. ببین...
راهش خیلی دوره، پس نمیتونیم اتوبوس رو برگردونیم
تا آخر روز که کار همه تموم بشه.
نه، بابام رو میخوام.
باشه.
آره، دیگه خیلی راه نمونده.
حدود نیم مایل تا بخش خشک فاصله داریم.
خیلی خب. این درختها رو علامت بزنیم
تا قبل از فصل آتشسوزی جمعشون کنن.
باشه. اولین شرکتکننده.
انگار رسیدیم. چهار مایل.
خب، فکر کنم تمرین پای این هفته هم حساب شد.
اِم، آره، حتماً.
هرچی تو بگی.
باشه، رفیق.
کدوم رو میخوای؟ رطوبتسنج یا اسپری رنگ؟
درسته. سؤال احمقانهای بود.
بُدی لئونه، گرافیتیکار مخفی مدرسهٔ راهنمایی اِجواتر.
ببین، اگه دیوار آجری تمیز میخوای،
احتمالاً نباید بذاریش درست کنار
کلاس هنرِ هشتم.
حرفت حسابه، حرفت حسابه.
خیلی خب، این یکی ۱۴ درصده.
اِم، ببخشید غولجان.
نمیخوایم مثل شمع شعلهور بشی
و همهٔ رفیقهات رو بکشی.
روحت شاد، رفیق.
این یکی رطوبت سوختش خوبه.
اثری از سوسک پوستخوار نیست.
فقط زیر نظرش میگیریم.
گرفتم.
علامتش میزنم برای پایش.
این بو رو حس میکنی؟
دوده.
آتیش کمپ یکیه.
No comments yet. Be the first to leave one.