Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: آيـــ(مهمانسرای رمانتیک مخفی)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
چهرهاتو نشون بده
این یه دستوره
...این افتخارمه که
به پادشاه خودم سلام کنم
کیم شی یول
...تو
محافظی؟
...تو دم گوشم بودی و
من نشناختمت
باید از اینجا بریم
پس دونه برف بین ماست؟
این مگه فقط یه شایعه نبود؟
حقیقته
همگی، گوش کنین
دونه برف بین ماست
دونه برف اینجاست؟
،اگه دونه برفی
چرا هویتت رو پنهون کردی؟
مردم کشته شدن
چرا زودتر ظاهر نشدی؟
هشت سال گذشت
...کنجکاوم
...از اون موقع تاحالا
برای اولین باره ملاقاتت میکنم
از اون موقع دنبالم کردی؟
آره
...زندگی من
به سایهی شما بودن گذشت
!اونجا، برو دنبالش- بله قربان-
من زندانیت کردم
هیچوقت نمیتونستی از من دور شی
این سرنوشت یه محافظه
نگران نباشید
شنیدم وقتی یه محافظ آزاد میشه که اربابش پادشاه بشه
به زودی این اتفاق میافته
،برای اینکه این اتفاق بیفته
باید زنده و ایمن بمونین
خبر دارم
،اگه شکست بخورم
توهم با من شکست میخوری
...من اینجا به عنوان
وارث عزل شده نیستم
چی داره میگه؟
پس چرا اینجاست؟
اون چی میخواد؟- چیکار میخواد کنه؟-
فقط چون خون سلطنتی دارم
نمیام به شما حکومت کنم
...ارادهی یه نفره که دنیا رو تغییر میده
نه تولد و خون یه نفر
به خاطر همین عزم شما برای ...پایان دادن به ظلم پادشاه
،شکسته نمیشه
من راه رو رهبری میکنم و بار اصلی حملات رو بر عهده میگیرم
...یعنی
...این دلیلیه که
امروز اینجا وایستادم
محافظ، اون اینکارو کرده
ضربههای ساده و تیز به نقاط حیاتی
جونگ سو قبل از رفتنش چی گفت؟
که ممکنه یکی رو پیدا کنه
شاید وارث عزل شده باشه، نه؟
...نمیتونم بگم جانگ ته هوا
چقدر خبر داره
حواسم به اون دوستی که تو رو گزارش داد، بود
میدونستی؟
آره
...من
مخفیانه حواسم بهش بود
بیاین- بله قربان-
تو کی هستی؟
تو کی هستی؟
وقتی اینجایی راحت باش
نمیتونی بهشون اجازه بدی که بفهمن کی هستی
معلومه- ...مخصوصا-
دان او
نگران نباش، پنهون کردن چیزها تخصصمه
وارث عزل شده، سر و کلهش پیدا شده؟
ارباب شین، چطور فهمیدین و تصمیم گرفتین که بیاین اینجا؟
اتفاقی نیست که توی هانیانگ بیفته و من خبر دار نشم
مخصوصا اینکه درمورد وارث عزل شدهست
محافظ اینکارو کرده؟
آره
شبیه هشت سال پیشه
،همه این مَردها مردن
...پس دیگه کسی نیست که صورت
دونه برف رو بشناسه
هنوز خیلی زوده که، یوها کجا رفت؟
با عجله رفت و گفت باید درس بخونه
مطمئنن یه خرخونی پیش نیست
من باید سخت تر درس بخونم تا عقب نمونم
قبلا از اون، خوب غذا بخور برای درس خوندن به انرژی نیاز داری
سان، حالت خوبه؟
دان او تموم روز خمار بود
،میدونم که شما دونفر بهم نزدیکین
ولی درست نیست که یه زن و مرد باهم مست بشن
با سان مشروب نخوردم
نخوردی؟
پس شما دوتا باهم چیکار کردین؟
فقط حدس زدم شاید شما دوتا باهم مشروب خوردین
آیگو، اون با احتیاط تو ...رو روی پشتش برد خونه
انگار که یه نوزاد تازه متولد بودی
نه، اونقدرام مراقب نبودم
بیخیال، خیلی مراقبش بودی، انگار که یه دختر کوچولوی ارزشمند بود
سان خیلی قویه
علاوه بر این، اون سنگینتر از یه نوزاد متولد شدست
خب، من میرم و خوردنی بیشتری میگیرم
...اوه ولی- ما اینجا غذای زیادی داریم-
اگه غذای بیشتری بیاری !میز خورد میشهها، دان او
،قبل اینکه این اتفاق بیفته پاهات خورد میشه، شی یول
اورابونی
توروخدا برو
برو یه جای دور دور
نه
جایی نرو
نرو، فقط کنارم بمون
من نمیتونم به راحتی وارد قصر شم
،سعی میکنم یه راهی پیدا کنم
پس تا اونموقع خیلی مراقب باش
میدونم
اوه، راستی، دان او از قبل از همه چی خبر داره
اون میدونه که تو کیای
من حرفاتونو توی بیشه بامبو شنیدم
"هنوز نمیتونم باور کنم"
"که تو وارث عزل شده، لی سولی
این چیزیه که دان او گفت
،تحت هیچ شرایطی
دان او را اذیت نکن
من هیچوقت جرعت نمیکنم به بانویی که پادشاهم عاشقشه صدمه وارد کنم
دیگه اونقدرا هم احمق نیستم
صبر کن
چی گفتی؟ "عشق"؟
اشتباه فهمیدم؟
...اون شب سرورم شما و دان او، که مست بود
!نگو که اونو هم دیدی
چطور میشه ندیده باشم؟
،تو اون حیاط
شما دوتا بهم اعتراف کردین
از الان به بعد، باید فاصلهتو حفظ کنی
چشماتم مثل دهنت پرجنب و جوشن
اگه فاصله بگیرم، نمیتونم از سرورم به خوبی مراقبت کنم
نمیتونم چنین کاری کنم
چی، پس، میخوای به دید زدنم ادامه بدی؟
و هرکاری که میکنم ببینی؟
...احتمالا
تو برنامهی خیلی کارارو ریختی
نه، منظورم این نبود
خیلی خب، وقتایی که خیلی نیازه تنهاتون میذارم
نیازی نیست چیزی که اتفاق افتاد رو تعریف کنی
،وقتی مستی نمیتونی درست فکر کنی
و طبیعیه که کارای احمقانه انجام بدی
...اوه
اگه میخوای تظاهر کنیم چیزی نشده، موردی نداره
نمیخوام
نه
...نمیتونم تظاهر کنم
که اتفاقی نیفتاده
چی گفتی؟
سول دستگیر شده؟
الان دارن ازش بازجویی میکنن
سرورم
اون نوهی باارزشی که منتظرش بودین
اینجایین که چک کنین واقعا خودشه؟
یه نگاهی بهش بنداز، خواجه ارشد
...این مرد
واقعا لی سوله؟
نه، خودش نیست
من لی سول رو تو دوران ...بلوغ هم دیدم، این مرد
هیچ شباهتی بهش نداره
اعلیحضرت
لی سول تو قسمت غرب رودخونه دیده شده
چی گفتی؟
اعلیحضرت مایلن من به عنوان خواجه به قصر برگردم؟
معلوم نمیشه لی سول چطور بهم نزدیک بشه
وظیفهی تو اینه که اونو تشخیص بدی
تمام تلاشمو میکنم، اعلیحضرت
محافظین کاملا داخل دیوارای قصر مراقبتون هستن
لطفا خیالتون راحت باشه، اعلیحضرت
همش حواسم از علامته پرت میشه چون فکرم مشغوله
باید یه امتحانی بکنی
منتظر چی هستی؟
بزن
بله، اعلیحضرت
این چیزیه که اگه لی سول به قصر برگرده انتظار دارم ببینم
و ضمنا، اون هم سن خودته
اعلیحضرت
ارباب جانگ ته هوا اینجاست
شنیدم که لی سول رو بازم گم کردی
باید بکشمت تا عصبانیتم فروکش کنه
من، جانگ ته هوا، جسارتا یه خواهشی ازتون داشتم
،تا وقتی که با همین دستام لی سول رو تیکه تیکه نکنم
نمیتونم حتی بعد مرگ هم آرامش داشته باشم
،وقتی دنبال وارث عزل شده بودم
...تنها پسرم رو از دست دادم
و تمام مردانم رو
...اعلیحضرت، لطفا بهم شانس اینو بدین که
که خودمو از این حس رها کنم
نگو که بعنوان خواجه برگشتی سرکارت؟
...من کی باشم که مخالفت کنم
وقتی که دربرابر اعلیحضرت اینقدر ضعیف و بی قدرتم
،خواجه ارشد
No comments yet. Be the first to leave one.