Die ersten 200 Zeilen.
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
«مترجم: «تارخ علیخانی
در همین حین بریتانیاییهایی که به کاستا نقل مکان کردند مشغول کار هستند.
اداره میخانه زیر آفتاب سوزان از رویای مردم بریتانیاست.
و به سادگی هم میتونه تبدیل به کابوسی بشه.
ولی گری و چری از مککلسفیلد موفق شدن. میخانه بامبو خیلی موفقه.
- سلام. - سلام.
دیدم که داشتی از توی خیابون من رو نگاه میکردی.
چند باری هم دیدم که با سر پایین از کنارم رد شدی.
یه روزی دیگه این هشدار واقعیه.
رسما ما تنها آدمهای اینجا هستیم.
باورت میشه؟ یعنی حتی هنوز نگهبان هم نیست.
اسم من هریه.
آدام هستم.
سلام.
چطوری باهاش کنار میای؟
- با... چی؟ - گفتم.
خیلی ساکته. یعنی لندن همون بیرونه، ولی اصلا نمیتونیم کاری بکنیم.
من موسیقی پخش میکنم ولی تموم که میشه از این بدتره. حتی یکی از اونچیزها هم دارم...
دستگاههای سوت ممتد. ولی اینطوریه که...
انگار یه نفر گوشه اتاقه...
و داره پچ پچ میکنه. پنجرهها رو هم که...
نمیشه باز کرد. ولی گمونم...
نمیخوان بپریم دیگه.
واسه کسب و کار ضرر داره دیگه.
جنازههای کف پیاده رو.
اینطوری کسی نمیاد اینجا.
نوشیدنی؟
ژاپنیه.
نوشته بهترین نوشیدنی دنیاست. ولی دلیلش رو نمیدونم پس...
نه ممنون.
خیلیخب...
حالا چطوره که بذاری بیام داخل؟
حالا اگه واسه نوشیدنی هم نشد...
واسه هر چی که دوست داری.
گمون نکنم فکر خوبی باشه.
ترسیدی؟
نه.
خب اگه ازم خوشت نمیاد مجبور نیستیم کاری بکنیم.
جلوی در خونه من خون آشامه.
سلام.
گفتم یه چیز قوی بگیرم.
واسه چنین لحظهای.
نه ممنون.
بریم؟
کجا بریم؟
خونه دیگه.
خیلی خوشحال میشه که ببینت.
حدس بزن کی رو توی پارک پیدا کردم؟
خودشه؟
آره بابا. مطمئنا خودشه.
چشمهاش رو ببین.
آره واقعا خودتی.
سلام.
سلام.
چرا ایستادی؟
بیا داخل.
اونجا زندگی میکنی؟
مطمئنا این اطراف نیستی.
توی لندن زندگی میکنم.
چه باکلاس.
تنهایی زندگی میکنی؟
خونه خودته؟
آره. یه آپارتمانه دیگه.
چی گفته بودم؟
چی گفتم؟
گفتم واسه خودش کسی میشه دیگه.
ارزون که نیست...
مخصوصا زندگی اونجا.
و شغلت چیه؟
نویسندهام.
دیدی گفتم؟
نه، نه، نه، پولدار یا چیزی نیستم.
نه واقعا.
میدونستم خلاقیت داری.
چهجور نویسندهای هستی؟
میدونی که من عاشق استیون کینگ...
کری، کوجو و فصول متفاوت هستم.
نه، نه، نه، از اون نویسندهها نیستم.
واسه فیلم فیلمنامه مینویسم...
و اگه مجبور باشم واسه تلویزیون.
نویسنده.
وای خیلی هیجانانگیزه.
اگه همسایهها رو میشناختم میرفتم که بهشون خبر بدم.
من همیشه گفتم که نویسندهها از مردم عادی بیشتر نسبت به جهان بیخبرن.
تو از کجا میدونی؟
اصلا نوشتن بلدی؟
درسته دیگه.
نویسنده.
پسرمون.
خیلی خوشحالیم که میبینیم موفق شدی.
بیا.
لباسش رو ببین.
پسرمون برگشته خونه.
چی میذاری؟
خودت میبینی.
اوه.
اون ماشین قرمز کوچولو که داشتی رو یادته؟
انقدر دوستش داشتی که میخواستی ببریش...
توی خیابون پیش ماشینهای واقعی.
درواقع اولین خاطره من همینه.
یه فورد گرانادا زد بهش نه؟
نه، ماشین سبز مسابقهای بود.
یادته؟
هم...
قرمز بود.
انقدر پرت شدی که یادم نمیره.
آره ولی چیزیت نشد.
چیزیت نشد. چند جات کبود شد.
من دیگه خیلی داشتم مبالغه میکردم.
اون شب کنار آتیش که روانی شدی چی؟
شب کنار آتیش رو یادته؟
- چند سالت بود؟ شیش؟ - نه بابا.
بزرگتر بود.
آتیشبازی شروع شد.
پسر بیچاره جیغ میزد و ترسیده بود.
باید تا خونه کولش میکردم.
- جدی؟ - آره.
روی شونهام خوابش بود.
یادم نیست.
خیلی توی خودت بودی.
بهت سخت گذشته بود.
ما هم داشتیم سعی میکردیم کاری کنیم که از آتیشبازی لذت ببری.
همیشه پسر حساسی بودی.
آره.
هنوز هم از آتیشبازی میترسی؟
نه.
میدونی در مورد اون چی گفتی؟
که دقیقا مثل مادرمه.
واقعا هست.
ولی یه چیزی گفت.
آره. وقتی که باهام حرف میزنه
نمیدونم.
خیلی از دیدنت خوشحال شدیم.
مطمئن نبودید که میبینید؟
نه.
ولی اینجایی.
اینجام.
زود برگرد باشه؟
یکیمون خونه هست.
لطفا.
باشه. برمیگردم.
خوبه.
چی شده؟
شب بخیر عزیزم.
شب بخیر پسرم. خداحافظ.
بابت اون شب واقعا متاسفم.
چیزی نیست.
نگرانش نباش.
میبینمت.
من هم همینطور.
راستش ویسکی دوست دارم.
میخوای بخوریم یا نه؟
سلام.
سلام.
میخوای بیای داخل؟
حتما.
نوشیدنی میخوای؟
آره.
چی داری؟
ودکا، یکم آبجو.
و یکم ماریجوانا اگه بخوای.
آره.
ماریجوانا بهتره.
الکل مصرف نمیکنم.
از زندگی اینجا خوشت میاد؟
گمونم وقتی همسایهها بیان بهتر باشه.
البته اگه بیان.
دوستی این نزدیکی داری؟
نه.
نه جدا.
- تو چی؟ - نه، من هم ندارم.
اکثر دوستهام از لندن رفتن.
میخوان بچههاشون باغچه داشته باشن.
میخوان نزدیک پدربزرگ و مادربزرگها باشن که مراقب بچهها باشن.
حدس میزنم تو هم نمیخواستی نقل مکان کنی.
خب نه.
بیام دورکینگ چیکار؟
بدرد امثال من نمیخوره.
تو کوییر هستی دیگه؟ میخوام مطمئن بشم.
آره.
خوبه.
یا میشه گفت همجنسگرا.
کوییر رو نمیدونم.
به کلمه کوییر عادت ندارم.
همیشه توهین بوده.
احتمالا واسه همین همجنسگراها زیاد شدن.
یعنی اینطوری بود که...
مدل موهات همجنسگرایانه هستن.
مدل مبلت همجنسگرایانهست.
کفشهات همجنسگرایانهان.
کیف مدرسهات همجنسگرایانهست.
آره.
ولی کوییر خیلی مودبانه به نظر میاد دیگه.
یعنی اینطوریه که...
نمیدونم.
انگار که به اون بخشش که کیر ملت رو میخوری اشاره نمیشه.
آره.
فرضم اینه که با کسی نیستی.
با کسی ندیدمت.
No comments yet. Be the first to leave one.