Die ersten 181 Zeilen.
مشکلی نداری اون پشت برنارد؟ میدونم یادم رفت صندلی کودکت رو بیارم
نمیتونم ببینمت ولی هنوز دوستت دارم
!دستت رو بکش
کوکیهای بوگندوی معروفم مال تایلر و دوستاشه
مرسی مامان بزرگ و تو مامان ممنون که امروز میرسونیم
نمیدونم چرا ول امروز صبح نتونست بیاد دنبالم
هر روز صبح میاد دنبالم حتی کاری براش پیش اومده
چیه؟
نمیدونم شاید، ول هنوز بهخاطر بازی سافتبال از دستت عصبانی باشه
چی؟ - چون اگه من بودم هنوز از دستت عصبانی بودم -
ولی خب من کوتهنظرم
نه، تنها کاری که من کردم این بود که باعث شدم سه ضربه خطا بزنه
و بازی رو برای تیم مقابل بردم
فکر نکنم بهاندازه کافی دارچین برای حل این مشکل ریخته باشم
ولی خودش میدونه همهش بازی بود
مشکلی پیش نمیاد ببین کوکی دارم
میدونی بهترین راه برای دلجویی از کسی معذرتخواهی کردن ازشه
ببخشید عزیزم - میبخشمت -
دیدی؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« هیولاها در محل کار »
خب، من یه فرصت بینظیر برای لطیفهگو شدن دارم
که باعث میشه توی پوست خودم نگنجم
ولی وقتی به تایلر گفتم به دوست صمیمیم، میخواستم
برام ذوق کنه و خوشحال بشه
ولی خوشحال نشد
وقتی اون میخواست لطیفهگو بشه من کلی حمایتش کردم و مشوقش بودم
چرا اون حامی من نبود؟
آره، بهش گفتم چه احساسی دارم
هی، صبح بخیر، ول
سلام
اوهوم
بفرمایید
« مترجم: سینا اعظمیان » .:: Sina_z ::.
برات یهچیزی آوردم کوکی بوگندو
مادربزرگ تی، و کل خانواده برات درستش کردن
پس کوکی معذرتخواهی از گروهه
...ببخشید، چی آروم زیر لب گفتی نشنیدم
هیچی
چرا هنوز اینجائین؟
یادداشت بهدستت نرسید؟ برندا بهت ندادش
باهام بیا - صبرکن چی شده؟ -
مایک و سالی برنامه ویژهای تدارک دیدن
مثل من کوکی آوردم
کجا داریم میریم؟ - زیرزمین -
البته باید بگم زیرزمین زیرِ زیرزمینمون
اگه برندا یادداشت رو بهتون رسونده بود میدونستین
برندا کیه؟ من میشناسمش؟ - دیگه سوال نپرس، ممنون -
صبر کن این آسانسور داره افقی میره
جای اینکه عمــودی بره؟
خب، از صبح تا حالا خیلی ساکتی
حالت خوبه؟ - خوبم -
عالی، فقط میخواستم مطمئن شم رابطهمون ردیفه
آره
وای، چه ضایع بود
باید از پلهها میاومدم قدمهای امروز رو میرفتم
هوم؟ هان
ول؟
تایلر، بهمون ملحق شو تا بتونیم شروع کنیم
آره، خیلی خوشحالم تونستی وقت بذاری و به مراسم اجباریمون بیای
دیگه وقتش بود، آقای تحصیلکرده
مطمئنم براتون سوال شده چرا ازتون خواستیم بیاین اینجا
آره کل شب بیدار بودم به این فکر میکردم
امروز درمورد چی قراره برام سوال پیش بیاد
بینظیر نیست؟
گفتیم شاید این به تقویت روحیه تیم کمک کنه
بعد از باختن بازی سافتبال
براتون کوکی آوردم
آره، خیلی ناراحت بودم که نبردیم ولی میدونین چیه رفقا؟
فهمیدم اگه بهاندازه کافی سرت رو بذاری روی بالشتت
و زار زار گریه کنی میتونی هر شکستی رو فراموش کنی
به هر صورت، دلیل تأسیس این کمپانی
این بود که گروهی از هیولاها مثل شما باهم همکاری کردن
اوهوم
پس امروز ما قراره در کنار هم یه فعالیت گروهی داشته باشیم
خوش میگذره - اندازه بازی سافتبال خوش میگذره؟ -
از اونم بیشتر
میدونم شاید از نظر بعضیهاتون
این بخش تاریخیِ کارخانه هیولاها یهکم ترسناکه
ولی واکنشتون کاملا طبیعیه
با توجه به اینکه کُلی هیولا توی این تونلها ناپدید شدن
بهلطف کارلاف جیغکِش
جیغکش؟
مامانم قبلا داستانهاش رو برام میگفت بهم میگفت فقط یه افسانهست
و مامانها دروغ نمیگن، درسته؟ دروغ نمیگن، مگه نه؟
افسانه؟ نه، نه
!اوه
بفرمایید، ممنون
خیلی وقت پیش، از اولین ترسانندههایی که توی این راهرو ها پرسه میزد
یه هیولای مهیب بهنام کارلاف جیغکش بود
تنها چیزی که بیشتر از بچهی انسان ازش متنفر بود
خنده بود
بزرگترین لذتش توی زندگی
پیوسته، درآوردن جیغ بچهها بود
در گذر سالها تنفرش شامل هیولاها هم شد
بعضیها میگن روحش هنوز در این تونلها پرسه میزنه
،بهدنبال قربانیهای جدید برای ترسوندن
و کشوندنشون به تاریکیه
کارلاف به محض شنیدن صدای خندهتون میاد به سراغتون
چراغهاتون خاموش و روشن میشه صدای جیغ میشنوین
و اون موقع دیگه خیلی دیر شده و توی چنگالش افتادین
ولی اینها فقط یه سری شایعه مسخرهست
تا وقتی نخندین نیازی نیست از چیزی بترسین
واسه من که هیچ دشواریای نیست
خیلیخب من بهعنوان معاون ناظر دستور میدم
که سریعا اینجا رو ترک کنیم و بریم طبقه بالا به یه اتاق روشن بدون روح
باورم نمیشه دارم این حرف رو میزنم ولی شاید حق با دانکنه
خوبه، حالا حامی دانکن شدی برای من
چیزی گفتی، ول؟ دوباره داری آروم زیر لب حرف میزنی
همه آروم باشید
کارلاف یه هیولای واقعی بود
ولی روح نیست، سراغتون هم نمیاد
ولی درکتون میکنم متوجه نگرانیهاتونم هستم
عالیه و این زمینه مناسب رو برای شروع اولین فعالیت تیمسازیمون فراهم میکنه
پس گفتیم بهتره بیاریمتون به ریشه و خاستگاه کارخانهمون
جایی که اولین ایستگاهِ در کارخانه هیولاها ساخته شد
حتی اگه یه تیکه آشغال مال عهد بوق باشه که سالهاست کار نمیکنه
مایک - و از عهد بوق منظورم کلاسیکه -
و یه تیکه آشغال منظورم یه تیکه آشغاله که برامون ارزش عاطفی داره
خیلیخب، کی قلم میخواد؟ کی کاغذ؟
همگی یه بخشی که کارخونه هیولاها باید روش کار کنه تا بهتر بشه رو
روی کاغذ بنویسین و بندازین توی کاسه
بعدش مایک بهطور ناشناس و بلند اونها رو برای همه میخونه
البته اگه شکایت و نقدی داشته باشید
خیلیخب، فکر کنم همهتون چندتا نقدی داشتین
در دیزی بازه حیای گربه کجاست
خیلی خب شروع کنیم" فکر میکنم همه " تموم تلاششون رو میکنن با عشق فریتز
بهتون یادآوری کنم قرار بود ناشناس باشه
این متفق القول بود - کاملا موافقم -
[ کلامات متفق القول و ناشناس در انگلیسی تلفظ تقریبا مشابه دارند ]
اینها که یهمشت فرم و کاغذ اداریه
پس کجا بهت بدم امضاشون کنی؟
اینجا همهچیز هی گم میشه
مثل بستههاش شکرِ بغل قهوهساز و دستکشهای شانسم
منظورم دستکشهای شانس مایکه
فکر کنم یه نفر یادش رفته کلید اتاق انتظار رو بهم بگردونه
میدونی خیلی وقته قرضشش گرفتی
و منم نمیتونم کاسهای که عن دماغهای باحالم رو نگه میدارم پیدا کنم
ایناهاش
یهنفر بهتره واسه اینکه"
"دوستِ حامی خوبی نبوده معذرت خواهی کنه
شاید بهتره ناهار دعوتش کنی احساست رو بهش بگی
"روی این یکی فقط نوشته "تایلر - آره شکایتم فقط تایلره -
ناشناس - شکایت ناشناسم تایلره -
آره، رفتارش توی بازی نمودی از ارزشهای جمعیمون نبود
خیلیخب، پیاده شو باهم بریم
تقصیر من نبود که جانی من رو انتخاب کرد و بازی رو برای کمپانی ترس بردم
تازه کوکی آوردم تا کارم رو جبران کنم
آخ - مادربزرگ تی درستشون کرده -
قهوه آوردی با کوکیهات بخوریم؟
شاید یه موکای بوگندو فلفلی؟ چهار چشمی حواسم بهت هست، آقای تحصیل کرده
نمیدونم چی داری میگی - نخندونم -
اوه، نه حالا جیغکش میاد سراغم
جیغ نمیاد سراغت بهت که گفتم اینجا روح نداره
خندیدیم، سالی، حالا میتونی برگردی
همهمون داریم به شوخی بامزهت میخندیم
کجا رفت؟
جیغکش بردش حالا میاد دنبال ما
از سر راهم برین کنار !من خیلی مهمم
خب، صد درصد من بعدیم
مو طلاییهای جذاب هیچوقت تا آخر داستان زنده نمیمونن
آروم باشید، باید خونسردیمون رو حفظ کنیم، و عقلمون رو روی هم بذاریم
قبل اینکه جیغکش کس دیگهای رو ببره
نیاز به یه گروه جتسجو برای پیدا کردن آقای وازوسکی و سالیوان داریم
نباید هیچ هیولائی رو ول کنیم - اوه، من داوطلب میشم -
این تونلها رو مثل کف شاخکهام میشناسم
تموم نقشههای شماتیک زیرزمینی رو بررسی کردم
هان؟
عشقی
بهشرطی که قول بدی زنده برگردی، راجی
خیلیخب، بریم
منم باهات میام - حالا هرچی -
خیلیخب، تا شما میرین این کار رو بکنین ما سعی میکنیم این در قدیمی رو راه بندازیم
تا بتونیم از اینجا بریم و شما رفتین
چهقدر سریعاند
سالی؟ - آقای وازوسکی؟ -
آقای سالیوان؟ - مایک -
آقای سالیوان؟ آهای
مایک - از این طرف -
سالی؟ - اینجائی؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.