Die ersten 129 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
!استاد در خانه- !استاد در خانه-
بیا تو- بیا تو-
یه بار دست بزنید
اوکی یک، دو، سه
اوکی یک، دو، سه- ...یک، دو، سه-
آخ
تا الان عالی پیش رفتید
ممنون بخاطر سختکوشیتون
تازه داشتیم باهم صمیمی میشدیم
ولی باید راهمون رو از هم جدا کنیم
خیلی ناراحتکنندهاس
...برای بیشتر از پنج سال- درسته-
من تقریبا شیش سال بود که توی برنامه بودم
دویست و نوزدهتا استاد اومدن
دویست و نوزدهتا بودن؟- آره-
واقعا زیاد بودن
اینجا با یه عالمه استاد ملاقات کردی- آره-
به نظرت موندگارترینشون کدوم بود؟
شرط میبندم اعضای قدیمیتر اونو انتخاب کنن
منظورم استاد جون این کوانه
استاد جو این کوان شگفتانگیز ترینشون بود
...چیزی که از استاد جون این کوان یادمه
...اون اولین کسی بود که تصورتامون رو
از یه استاد عجیب تو برنامه تغییر داد
عین یه سمبله
ممکنه عجیب باشم
ولی همین باعث میشه واقعی بنظر برسم
کاملا غیرعادیه
...این خیلی
خیلی ترسناکه
نگاه غذاشونم خوردن حتی
گفت که رژیمه ولی کم نبود غذاش
خیلی میخوره
فکر کردم قراره وزن کم کنه
اینجا میتونی غذا بیرونبر سفارش بدی
چقد عینک دودی
آره گاومون زایید- این بده-
...احتمالا باید
چی؟- کارای خونه رو انجام بده الان-
شاید مام باید انجام بدیم
...تا جایی که میدونم
سلام- سلام-
سلام- سلام-
...ما- ...خب-
بذارید از نزدیک ببینمتون
لی سونگی هستم- ....وقتی نمیدونستیم-
...استاد در خانه توی چه مسیری باید قدم بذاره
و چه اتفاقی قراره تو آینده بیوفته
...اون- سلام-
یوک سونگجه هستم- سلام-
چی میگن بهش، از صفر شروع کردن؟
همینه؟
ساعت هشت میخوابید- بله-
ساعت چهار صبح از خواب بیدار میشه
...اگه اون اون موقع بیدار میشه
قشنگ برعکس منه- دقیقا مخالفه-
چطور ساعت هشت شب خوابم ببره آخه؟
حتی سربازام اینقدر زود نمیگیرن بخوابن
همین یه تیکه مضطربم کرد
توی این بازهی زمانی باهام حرف نزنید
خیلی بد عنق میشم
ساعت هشت میخوابید- بله-
و ساعت چهارم بیدار میشید- بله-
...بعدش
چرا اینقدر زود میخوابید و زود بیدار میشید؟
خب
هول و هوش ساعت سه تا چهار
خیلی زمان دوست داشتنیایه
ساعت چهار؟- آره-
حتی حس خوششانس بودن میکنم
عاشق اون تایمم- ...یعنی-
اونزمان بیدار شدن خوشحالتون میکنه؟ که میتونید از وقتتتون لذت ببریید؟
البته- فهمیدم-
میتونم تمرین کنم- آها-
....و
میتونم کلی کار مفید انجام بدم
....تاثیرگذار ترین موضوع در موردش
این بود که خیلی اصرار داشت که ساعت چهار از خواب بیدار میشه
ولی تا ساعت شیش توی تختش بود و ما مجبور بودیم بیدارش کنیم
اولین بارم بود
خب اونقدری از بیدار شدنم نگذشته بود
بعدش
"با خودم همش درگیر بودم "یعنی بیدارش کنم؟
با عینک دودی گرفته خوابیده
اینجاش رَد انداخته
استاد جون
استاد جون
استاد جون وقتشه بیدار شید
وقت بیدار شدنه
استاد جون؟
بیدار شدید؟- آره-
ساعت چنده؟- ...ساعت-
ساعت چنده؟- ...ساعت-
شیش و نیمه
چی؟
ساعت شیش و نیمه- چی؟ خیلی دیره-
خوابتون خیلی عمیق بود
خدای من ببخشید
نه، ما هم همین الان بیدار شدیم
چی؟- اشکالی نداره-
اوکی- بله جناب-
اشکالی نداره- ...باید-
نه ما هم همین الان بیدار شدیم
چی؟- ما هم همین الان از خواب بیدار شدیم-
آها
دیر خوابیدیم- خوبه-
دیشب ساعت چند خوابیدیم؟
حدودا هشت شب
نه ساعت و نیم خوابیده
خدای من- استاد جون-
بیداره- استاد جون؟-
ببخشید دیر بیدار شدم- صبح بخیر-
صبح بخیر- ای بابا-
خیلی دیر بیدار شدم
اشکالی نداره- متاسفم-
راستی، کجا میرید؟
ورزش صبحگاهی
میخواید ورزش کنید؟
الان؟- آره-
کت نمیخواید؟
نه هوا خوبه
خیلی قشنگه- اینطور نیست؟-
حتی نیازی نیست صداتون صاف کنید
توی زمستون
پاها احساس سرما میکنن- این منو از جا میپرونه-
منو از جا میپرونه- آسمون برف نمیبارونه-
و خورشید نمیتابه
از روزی که
No comments yet. Be the first to leave one.