Die ersten 200 Zeilen.
...پیش از این در هانیبال... به چیزی که هستی اعتراف کن-
هنوزم از دیدن هیولایی که در درونت رشد میکنه طفره میری
من حق اختصاصی نوشتن داستانتو میخوام
همه ش مال توئه, فردی- وارث شرکت بسته بندی گوشت ورجر-
توی خونه من دنبال چی میگرده؟
مسائل خیلی مشابهی داریم من سعی کردم برادرمو بکشم
فکر کنم پیش بینی میکرده- دارن دنبالت میگردن-
خیلی مهمه که دقیقا کاری که میگم رو انجام بدی
به نظرم این ما رو بی حساب میکنه
من یکی رو فرستادم تا تو رو بکشه
تو هم یکی رو فرستادی تا منو بکشه
کاملا بی حساب شدیم
اینو به عنوان یه عمل متقابل در نظر بگیر
جوامع پیشرفته معمولا همچین ممنوعیتهایی رو برای کشتن دیگری قرار میدن
بدون مرگ ما در نقطه ی پوچی خواهیم بود
دورنمای مرگ ما رو به سمت بزرگی هدایت میکنه
اونو با دستهات کشتی؟
اینجوری
صمیمیت داشت
باید هم صمیمی بود
تو آخرین دشمن رندل تی یر بودی
در درون خودت فرو نرو , ویل
میخوای عقب نشینی کنی
میخوای این کارو بکنی
همونطور که موقع شنیدن نزدیک شدن قطار وسوسه میشیم که عقب بریم
با من بمون
دیگه کجا میخوام برم؟
هر جایی که بخوای میتونی بری
باید خیلی خوشحال باشی
من که هستم
معلومه که خوشحالی
وقتی که رندل رو کشتی
تصور میکردی که داری منو میکشی؟
بیشتر کارهایی که انجام میدیم
بیشتر چیزهایی که باور داریم با مرگ برانگیخته میشن
تا به حال به اندازه ی موقعی که اونو میکشتم احساس زنده بودن نکردم
پس به رندل تی یر بدهکاری
چه طور میخوای بدهیتو بپردازی؟
سـحـر تقدیم میکند :::9MOvie.US:::
قاتل نمیخواسته از جسد خلاص بشه
بلکه میخواسته اونو به نمایش بذاره
یک یادآور تکان دهنده از غیر رسمی بودن مرگ
رندل تی یر از یک پایان
محترمانه منع شده همونطور که خودش دیگرانو از همچین پایانی منع میکرد
این تحقیر شدنه
بی احترامیه نهایی- قاتل اونو مسخره نمیکنه-
این تحقیر کردن نیست
قاتل داره براش مراسم بزرگداشت میگیره
این قاتل هیچ ترسی از
نتایج کاری که کرده , نداره
و نه احساس گناهی
دوباره سلام
بیا نزدیکتر
میخوام ببینمت
میتونی خودتو ببینی؟
واضح تر و واضح تر
مجبورم کردی که بکشمت
مجبورت نکرده بودم که ازش لذت ببری
برام یه بنای یادبود درست کردی
قابلی نداشت
بنای یادبود برای من نیست برای توئه
چیزی که میخواستی رو بهت دادم
این کسیه که تو هستی
چیزی که احساس میکردی بالاخره با واقعیتی که من میدیدم , مطابقت پیدا کرد
این چیزیه که بهش تبدیل شدم
و برای تو هم هست
این طرح منه
قاتل رو میشناخته
یه جور
آشنایی وجود داره
کسی که اونو ملاقات کرده
درکش کرده
یکی مثل خودش
با آسیب شناسی متفاوت
و غرایز مشابه
قاتل با اون همذات پنداری کرده؟
درک کردن رو با همذات پنداری اشتباه نکن , جک
نه , اگه چیزی وجود داشته باشه
حسادته
حسادت؟
رندل تی یر به نسبت کسیکه اونو کشته خیلی راحتتر
به چیزی که میخواست تبدیل بشه , دست پیدا کرد
اون یه قاتل تازه کاره تا به حال کسی رو نکشته
نه این شکلی
نه این شکلی , نه
این کابوسیه که تا بیرون از رویاهاش دنبالش کرده
نرخ قرارداد چاپ آثارمو بالا بردم
میخوان از روش فیلم بسازن
هالیوود مکان مناسبی برای نفرت انگیز بودن و ثروتمند بودنه
تو ثروتمند نیستی فردی
اوه , یه روز میشم
نه , بین روزنامه نگارها یه چهره منفورم
به خاطر اینکه یه باور متفاوت رو انتخاب کردم
اما اون باور رو , در تو قرار دادم
بیا در مورد
سلاخ چسپیک صحبت کنیم
!فردریک چیلتون کی فکرشو میکرد؟
کی فکرشو میکرد؟
کسی فکرشو نمیکرد و نخواهد کرد نه حتی تو
خیلی مطمئن بودی که سلاخ چسپیک
هانیبال لکتره , سعی کردی بکشیش
"فراموش کردی بگی "اینطور گفته میشه
نه فراموش نکردم
هانیبال لکتر دوباره روانپزشکت شده
جریان چیه؟
در موردش اشتباه میکردم جریان اینه
شاید اشتباه میکردی
شاید اشتباه نمیکردی
دکتر چیلتون سلاخ چسپیک بود
سلاخ چسپیک مهارتهای جراحی داشت اما دکتر چیلتون همچین مهارتی نداشت
مشخصاتشون با هم میخورد- دکتر چیلتون-
یه جراح افتضاح حتی خطرناک بود
با چندتا از دوستای قدیمیش توی دانشکده پزشکی صحبت کردم
اونا میگن چیلتون رفت سراغ روانپزشکی تا از خجالت زدگیش فرار کنه
داستان من با سلاخ چسپیک دیگه تموم شده فردی
داستان من تموم نشده
واقعا فکر میکنی دکتر چیلتون ابیگیل هابز رو به قتل رسونده؟
من اینطور فکر نمیکنم
حتی اگه بیخیال این داستان بشم
هیچ وقت بیخیال مرگ ابیگیل نمیشم
باور کن فردی
منم بیخیال (مرگ ابیگیل) نمیشم
میدونی که باید بکشیش مارگو
سالهاست که اینو میدونی
ممکنه دیگه شانسمو از دست داده باشم- میدونی چرا-
در کشتنش ناموفق بودی , مارگو؟
برنامه ریزی ضعیف
نتونستی برادرتو به قتل برسونی چون هنوز دوستش داری
در عشق نمیتونی خوب قضاوت کنی اما در نفرت
باید حضور کامل داشته باشی تا بتونی اعمالتو محاسبه کنی
به خودت اجازه بده که ازش متنفر باشی
فکر میکنی میسون چیزی رو که بخوای خیلی راحت بهت میده؟
برای بقیه ی عمرت مجبوری که بهش التماس کنی
وقتیکه بهت صدمه میزد التماس کردن کمکی بهت کرد؟
همین مسئله در مورد وقتیکه شکلاتشو گرفتی و گذاشتی که راهشو ادامه بده هم وجود داره
خوش شانسم که اونو نکشتم
خواست پدر خیلی واضح بود
اگر پسر مورد علاقه ش میسون فوت کنه
در غیاب یک وارث مذکر قانونی
کلیسای تعمیدی جنوب تنها وارث خواهد بود
حتی در مرگ هم , میسون همه چیزو ازت میگیره
یکی از نیرومندترین قدرتها در شکل دادن ما به عنوان انسان
آرزوی ما برای به جا گذاشتن یک میراثه
تو چه میراثی رو میخوای به جا بذاری؟
من میراثی ندارم
مگر اینکه یکی درست کنی
سواری خوب بود؟
بیا , ببرش
چی میخوای؟
چی میخوام؟ چی میخوام؟
چی میخوام؟ چی میخوام؟
میخوام که
یه چیزی رو باهات
در میون بذارم
این
پاولوفه , بگو سلام پاولوف
سلام کن
مارگو به پاولوف سلام کن
سلام خوشگله
بعد از اینکه بابا مرد یه الهامی بهم دست داد
خوکهای عجیب غریبی رو از سراسر دنیا دیدم
چه اتفاقی میوفته
اگه بهترینهایی رو که
دیدم , کنار هم جمع کنم؟
یه هزارتو ساختی
از فکرش بدنم به لرزه میوفته
حس استرادیواریوس رو دارم
پدر ما در تولید دام
...یه پیشگام بود , فکر کنم اون
به خاطر تلاشهام بهم افتخار کنه
خوک مثل بقیه حیوونا نیست
ذره ای از هوش در خوکها وجود داره
که به طور وحشتناکی کاربردیه
خب , تو درک بی نظیری در مورد
خوکها داری
وقتی میترسی لحنت خیلی خشن میشه مارگو
درست مثل یه اسب کوچولو که
یکم ناراحته
طوری طراحی شده که
خوکها رو تحریک کنه و درنده خو کنه
یکم زمان برد تا مخلوط
مناسبو پیدا کنم هر خوکی یه آدم مرده رو میخوره
اما برای مجبور کردنش به خوردن آدم زنده
یه مقدار آموزش لازمه
کارلو توی این زمینه باتجربه ست
در واقع 20 سال پیش توی توسکانی یه مرد زنده رو به خورد خوکها داده
اون یکی از لباسای منه
برات یه نو میخرم
لباس رو با گوشت پُر کردیم
بهش عطر میزنیم تا بوی انسان بگیره و
هر بار که اونا غذا میخورن , صدای جیغو میشنویم
صدای واقعی هست , نیازی به صدای ضبط شده نداریم
مسئله فقط این نیست که کاری کنم
تا بابا افتخار کنه مسئله در مورد ماست
مسئله خانواده ست
میخوام که تو هم به من افتخار کنی مارگو
تو تمام چیزی هستی که من دارم
و منم تمام چیزی هستم که تو داری
و این خوک کوچولو
تمام راهو تا خونه رفت
No comments yet. Be the first to leave one.