Die ersten 178 Zeilen.
SWEET HOME
من واقعا حالم خوبه
چا هیون سو
باید باهات حرف بزنم
چی؟
چرا فقط اونو با خودت میبری؟
پس من چی؟
فقط ازت استفاده میکنن
!هوی
!هوی
!منم بیار بیرون
خیلی مهمه که در جلویی خیلی خوب مسدود بشه، ولی نشده
و پله ها رو هم فقط با تخته و زنجیر بستیم
هیولاها میتونن هر لحظه ازش رد بشن
جایی که الان بودی هم همینطوره
فکر میکنی چرا طرفت رو گرفتم؟
رک و راست حرفم رو میزنم
از حالا به بعد همه کارها خطرناک به عهده توئه
اگه نمیخوای انجام بدی پس منم نمیتونم کمکت کنم
منظورت چیه؟
آجوشی واحد 1408هست
میتونی بیاریش اینجا؟
بهار بود
گل ها خیلی خوشگل بودن
فقط میخواستم گل ها رو به دخترم نشون بدم
...واقعا
...فقط یه ثانیه بود
حتما خیلی دلت براش تنگ شده
روزی که اولین بار منو مامان صدا کرد
...اولین روزی که خودش چرخید
خیلی احساساتی شدم
...اونم با این چیزای کوچیک
...دیدن اون لپ های تپل
باعث شد حس کنم تو دنیا خوشحال بودم
بچه داری؟
قبلا داشتم
قبل اینکه این بلا سر پاهام بیاد
...منم
همون چیزی که هیون سو میخواد رو میخوام
...اگه تبدیل شدم لطفا
منو بکش
نمیتونم کاری که ازم خواستی رو بکنم
...فکر نکنم بتونم
بدون تو ازشون مراقبت کنم
واقعا؟
آجوما اونجا نیست؟
نه
آجوما رفته
باید دیگه بذاریم بره
"کیم یونگ سو، کیم سو یونگ"
صبرکن
شنیدم گنگستری
گنگسترها برا پول هرکاری نمیکنن؟
هرچی دارم رو بهت میدم
فقط کمکم کن برم بیرون
...من
برو اونور
...من...نه نمیتونی
در رو باز کن
مشکلی نداره؟
فکر نکنم بتونیم جلوش رو بگیریم
...نباید اینطوری بازش کنی
صبرکن
فقط همینه؟
میخوای از گرسنگی بمیرم؟
خوشحالی اینجا گیر افتادم، نه؟
حتما رو آسمون هایی
اگه من هیولا بشم اول از همه تو رو میخورم
!پس یه کاری بکن، گاو احمق
!ما باید توی مصرف غذا صرفه جویی کنیم
کی گفته؟
همه اون غذاها مال منه
گفتن همه باهم تقسیم میکنیم
!مسخره بازی در نیار! هرزه روانی
باید جلوی خودتو بگیری
منم همین کارو میکنم
هدف اصلی نجات هان دو شیکه
بچه ها اولویت دومن
روی هدف اصلی تمرکز کن
اگه اوضاع خوب پیش نرفت
بچه ها رو ول کن
داری با جون مردم بازی میکنی؟
پس باید کی رو میفرستادم؟
این بهترین گزینه بود
آجوشی واحد 1408 رو لازم داریم
و تصمیم گرفتم بیشتر از این وقت تلف نکنم
ولم کن
مطئنم راه دیگه ای هم هست البته به جز استفاده از آدمای دیگه
من دارم از زمان طلایی استفاده میکنم
هیون سو خیلی شدید زخمی شد ولی چند ساعت بعد دوباره به هوش اومد
اگه اراده بتونه تو تبدیل شدن تاثیر بذاره
و هیون سو بتونه باهاش مبارزه کنه
اونوقت هیون سو قوی ترین سلاحی میشه که ما داریم
سلاح به این میگن
اون هنوزم آدمه
موافقم
البته فعلا
و اونو به آغوش مرگ میفرستی؟
بهتره عادت کنی که از کسایی که نزدیکه هیولا بشن
استفاده کنیم
تو واقعا زده به سرت
فکر نکنم متوجه باشی
که چقدر شرایط خطرناکه
...در مورد رای گیری
چی فکر میکردی؟
با ایکس مشخص شدن
میخواستم مخفیانه عوضشون کنم
ولی لازم نبود- پس رای ها رو عوض نکردی؟-
غیرمنتظره بود
فکر نمیکردم به موندن هیون سو رای بدن
چون با حرف زدن در مورد قتل باعث شدی عذاب وجدان بگیرن
واقعا فکر میکنی به خاطر وجدانشون رای ندادن که هیون سو بیرون بره؟
خب ممکنه اون مرد شمشیر به دست ...و دختر کنارش
چون باهاش بودن احساس نزدیکی کنن و عذاب وجدان بگیرن
ولی بقیه چی؟
قبول کردن کسی که نمیشناسی آسون نیست
مخصوصا اگه پای جونت در میون باشه
پس میخوای چی بگی؟
هنوز نگرفتی؟
چا هیون سو و کیم سوک هیون
فکر میکنی فقط اونا قراره تبدیل به هیولا بشن؟
نه همه شون ترسیدن
چون نمیدونن کی نوبت خودشون میشه
یکی بود که قبل از اینکه دولت بگه از این موضوع خبر داشت
اون کی بود؟- نمیدونم-
یه بلاگ بود که اتفاقی تو اینترنت پیداش کردم
چی نوشته بود؟
نا امیدی- چی؟-
گفته بود این یه نفرینه
و آدم ها هیچوقت نمیتونن بهش غلبه کنن
به یه پست احمقانه توی اینترنت که حتی نمیدونی کی نوشته، باور داری؟
توی این شرایط نباید حتی کوچکترین سرنخ ها رو هم نادیده بگیریم
کرو کرو" "این یه بیماری نیست، نفرینه
نفرین
کرو کرو چیه؟
وبلاگ توئه؟- هی، یی کیونگ-
...خب
کِیه؟
عکاسی عروسیمون
چی؟
اونجا نوشتی نمیخوای ازدواج کنی؟
نه، همچین چیزی نیست
کجا میری؟- خیلی زود آدمای بیشتری مبتلا میشن-
که چی؟- اینجا هم دیگه امن نمی مونه-
هنوزم امن تر از بیرونه
میخوای بیای؟- کجا؟-
یه راه برای بقا
جی سو
فکر کنم
اینجا یه هیولا هست
بیا بکشیمش
میتونیم بکشیمش
ترسیدی مگه نه؟
!آجوشی
!نیا
!نزدیک نیا
!نیا سانگ ووک
برو اونور
میخواین کل ساختمون رو بسوزونین و پایین بیارین؟
میتونیم بعدا آتیش رو خاموش کنیم چقدر سخت میگیری
با این وضع نمیتونیم برسیم طبقه اول
فکر نکنم کسی تا اون موقع زنده بمونه
مراقب باشین
کیه؟
زنده ست
هیولا اونو زنده رها کرده؟
چی کار میکنی؟
نتونستم دست پسرم رو بگیرم
وقتی هیولا پسرم رو برد
نتونستم کاری بکنم
خیلی سریع بود
...اگه دست پسرم رو گرفته بودم
اگه میتونستم بهش برسم
یعنی پسرم زنده می موند؟
نمیتونم خودمو ببخشم
هر روز کابوس میبینم
هیولای تو ذهنم همه اش میگه همش تقصیر من بوده
شاید بهتر باشه منم یه هیولا بشم
No comments yet. Be the first to leave one.