The House in the Woods

The House in the Woods (La Maison des bois)

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

The House in the Woods S01E06 DVDRip O2STK Dream Per
Ein Kommentar von CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • حامی مغیثی 🟦

Tags

dvd
persian_cc
cinema_dreaming
Veröffentlicht am: 2024-08-13
Downloads: 69
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫- چه کتاب باحالیه. ‫- آره.

‫پسش بده.

‫- دارم می‌خونمش. ‫- گرفتمش.

‫- یعنی با هم نخونیم؟ ‫- نه.

‫بذار ببینم.

‫- عین بچه‌ها صدا در نیار. ‫- صدا در نیاوردم.

‫بگم چرا در نمیاری؟

‫اذیتم نکن!

‫- غلغلکم میاد! ‫- آرنجت رو ببر اون‌طرف.

‫- خنده‌ام می‌گیره. ‫- برو کنار دیگه.

‫بسه بچه‌ها، وقت خوابه.

‫کتابت رو بده.

‫برو دیگه. دراز بکش.

‫شب به خیر میشل.

‫- شب به خیر بیبر. ‫- شب به خیر.

‫- برو زیر پتو. ‫- گوز ندی‌ها.

‫- بسه دیگه. ‫- مگه چیکار کردم؟

‫شب به خیر هروی.

‫- خیلی دوستت دارم مادر ژان. ‫- من هم دوستت دارم.

‫خوب بخوابی.

‫وایستا، وایستا!

‫قرارداد آتش‌بس امضا شده. ببین.

‫برو کلاه و کتت رو بردار تنت کن.

‫عهدنامه صلح امضا شده! زود باشین!

‫بیاین، بیاین، ‫عهدنامه صلح امضا شد.

‫- چی شده؟ ‫- امضا شد.

‫تشریف بیارید. ‫نوشیدنی همه مجانیه.

‫این رو بگیر برو اعلام کن.

‫حالا اول بیا یه نوشیدنی بخور.

‫جناب نائب، ‫عهدنامه صلح رو امضا کردن.

‫برد کردیم.

‫روزانا، روزانا... ‫عهدنامه امضا شد.

‫خانم، خانم...

‫عهدنامه رو امضا کردن!

‫اجازه بده من ناقوس رو بزنم. ‫تو زیادی هیجان‌زده‌ای.

‫چیکار می‌کنی؟

‫الان که وقت گریه کردن نیست.

‫بیا بهم بگو چی شده.

‫چی شده؟ چرا گریه می‌کنی؟

‫برو سر جات بشین. ‫درست می‌شه.

‫وسایلتون رو جمع کنین. ‫امروز مدرسه تعطیله.

‫مرسی آقا.

‫امروز تعطیلات رسمیه.

‫قبل از اینکه برین ‫گوش کنین چی می‌گم.

‫همه‌تون دیدین که الان ‫با هم ترانه شادی خوندیم.

‫ولی ازتون می‌خوام بدونین ‫و به این مسئله فکر کنین،

‫که علت شادیمون پدران ‫و برادران شما بودن،

‫که در این جنگ ما رو تنها نذاشتن،

‫و این عهدنامه به بهای ‫جان چند صد فرانسوی بوده...

‫که دیگه قرار نیست به خونه برگردن.

‫خیلی‌ها از همین روستا رفتن و شهید شدن،

‫پس ازتون می‌خوام ‫بهشون فکر کنید و دعا کنید.

‫تازه آقای برولین، ‫معلم خودتون هم جبهه بوده.

‫کاش زود می‌تونست برگرده ‫و به کلاسش با شما برسه،

‫ولی متاسفانه مجروح شده ‫و چند ماهی باید بستری باشه.

‫پس حتما به یادش باشید ‫و براش دعا کنید.

‫حالا برگردین خونه.

‫زنده‌باد فرانسه!

‫میشل! میشل!

‫- کجا می‌ری؟ ‫- می‌ریم پاریس عهدنامه رو جشن بگیریم.

‫- خداحافظ. ‫- می‌بینمت.

‫- برام سوغاتی میاری؟ ‫- چی بیارم؟

‫اسباب‌بازی هواپیما می‌خوام.

‫مواظب خودت باش وروجک.

‫هروی، هواپیما می‌خوای؟

‫سیب می‌خوری؟

‫- خودت نمی‌خوایش؟ ‫- من کلی دارم.

‫بخورمش؟

‫دستتون درد نکنه.

‫- خداحافظ. ‫- خداحافظ هروی.

‫خداحافظ آقا.

‫از صدقه سری سربازان فداکار،

‫قبل از اینکه بخوایم...

‫پیروزیشون رو جشن بگیریم،

‫بهتره چند لحظه سکوت کنیم ‫و برای فرزندان این خاک...

‫که در جنگ شهید شدن، دعا کنیم.

‫قبل از اینکه به چند سوال ‫از درس کلاس...

‫اخلاق بپردازیم...

‫می‌خوام براتون متنی ‫در مورد تحصیلات بخونم...

‫که امیدوارم تاثیر مثبتی ‫روی همه‌تون بذاره.

‫«در مه ماه،»

‫«وقتی گندم رشد کرده و مزرعه ‫مانند چمنزاری به نظر می‌رسد،»

‫«می‌توان آن را درو کرد و به گاوها داد،»

‫«تا همه از آن بهره‌مند شوند.»

‫«اما این چمن مشابه دیگر چمن‌ها نیست.»

‫«هرچه به فصل نزدیک‌تر می‌شویم، ‫از هر ساقه،»

‫«خوشه‌ای پر از گندم رشد می‌کند،»

‫«که مردم از آن تغذیه می‌کنند،»

‫«که اگر تغذیه هم نکنند، صاحب آن،»

‫«به قیمت گزافی می‌فروشدش.»

‫«شما هم مانند این خوشه ‫رو به رشد گندم هستید.»

‫«اگر تنها برای کارگری استفاده شوید،»

‫«و چیزی یاد نگیرید،»

‫«همیشه فقط یک کارگر خواهید بود، ‫که نه می‌تواند بخواند و نه حساب کند.»

‫«ارزشتان فقط به زور بازوها،»

‫«پاها و کمرتان محدود می‌شود.»

‫ژان‌لویی، حالت خوبه؟

‫حواست به کلاسه؟

‫«اما اگر ذهنتان از طریق آموزش پرورش یابد،»

‫«ارزش آن به جسمتان افزوده خواهد شد.»

‫«نه‌تنها قادر خواهید بود کارگر باشید،»

‫«بلکه می‌توانید مدیر یا رئیس باشید.»

‫«وقتی جایگاهتان با فرزندان ‫خانواده‌های ثروتمند یکی باشد،»

‫«می‌توانید با شجاعت و هوش خود،»

‫«به جایگاهی در جامعه برسید، ‫که به آن افتخار می‌کنید.»

‫«اهمیت شرایط را درک می‌کنید؟»

‫«خانواده و کشورتان بهترین...»

‫«ابزارها را برای شما فراهم کرده‌اند،»

‫«تا از آن‌ها استفاده کنید.»

‫«این یک فداکاری...»

‫نظم کلاس رو به هم نزن!

‫«این یک فداکاری است...»

‫«که به جز نیک‌اندیشی و نیت پاک،»

‫«در قبالش چیزی از شما نمی‌خواهند.»

‫«چرا که بدون آن، ‫ناسپاس بار خواهید آمد،»

‫«و تنها خودتان هستید که باید...»

‫«تاوان این ناسپاسی را پرداخت کنید.»

‫«شاید امروز فکر کنید ‫که درس‌هایتان خسته‌کننده هستند،»

‫«شاید میلی به یادگیری ‫تاریخ و جغرافیا نداشته باشید،»

‫«یا نخواهید حساب و کتاب ‫و املای کلمات را یاد بگیرید،»

‫«ترجیح می‌دهید خوب‌ها و بدها بازی کنید،»

‫«گرگم به هوا بازی کنید ‫یا دنبال لانه پرندگان بگردید.»

‫«معلم‌هایتان سخت‌گیرند،»

‫«و دوست ندارید بابت ‫تنبلیتان تنبیه شوید،»

‫«طبیعی است.»

‫«ولی اگر پیشنهاد یادگیری ‫در این سن را رد کنید،»

‫«هیچ‌گاه دیگر این فرصت ‫برای شما فراهم نخواهد شد.»

‫«به زودی باید زندگیتان را اداره کنید.»

‫«غذا خوردن به معنای ‫کار کردنتان خواهد بود.»

‫«اگر در دوران تحصیل سربه‌هوا باشید، ‫بیشتر از هر کسی پشیمان خواهید شد،»

‫«اگرچه برای پشیمانی هم دیر خواهد بود.»

‫«خواهید دید که دوستان شما ‫در زندگی رشد می‌کنند...»

‫«در حالی که شما پیشرفت نکرده‌اید.»

‫«از موفقیت آن‌ها احساس حقارت خواهید کرد.»

‫«شاید حتی التماسشان کنید ‫تا به شما کاری بدهند.»

‫«آنگاه برایتان کارفرمایی می‌شوند ‫که امر و نهی می‌کند.»

‫«آن‌ها هستند که دستمزد بالا می‌گیرند،»

‫«در حالی که شما با اندک دستمزد، ‫زندگیتان را به زور اداره می‌کنید.»

‫«این شرایط عادلانه است،»

‫«چرا که آن‌ها می‌توانند ‫مزرعه و کارگاه اداره کنند،»

‫«در حالی که شما به سختی ‫از پس زحمات کارگری برمی‌آیید.»

‫«اگرچه عادلانه است، ‫اما شما از آن رنج می‌برید.»

‫«آن لحظه است که با خود می‌گویید ‫که اگر می‌دانستم...»

‫«که می‌توانم مثل دوستان موفقم باشم...»

‫«سعی می‌کردم دانش‌آموز بهتری شوم،»

‫«درس‌هایم را بهتر می‌خواندم ‫و از ابزاری که...»

‫«کشور و خانواده‌ام در اختیارم گذاشته‌اند، ‫بهتر استفاده می‌کردم.»

‫- ما داریم می‌ریم پاریس. ‫- من هم با بابام قراره برم.

‫تو که انگار بابات قرار نیست دنبالت بیاد.

‫مهم نیست. همین‌جا می‌مونم. ‫در هر صورت که بهمون خوش می‌گذره.

‫باید تو خونه مادر ژانت تنها بمونی.

‫خبر نداشتی دارن می‌رن پاریس؟

‫وقتی یه سرباز پشمالو شدم ‫خودم می‌رم اونجا.

‫بابات دیگه سرباز نیست؟

‫نه، ولی حسابی پشمالوئه.

‫مادرت چی؟ اون چطوریه؟

‫زود بیا. از اینجا بندازیم.

‫هنوز که نبردیم.

‫خب هروی خان، ‫درس و مشق خوب بود؟

‫آره، تو کلاس انشا شاگرد اولم.

‫خوش به حالت.

‫دفترت رو ببینم.

‫امیدوارم موضوع خوبی ‫انتخاب کرده باشی.

‫قرار بود در مورد بهترین روز ‫تابستون خودمون بنویسیم.

‫تو چی نوشتی؟

‫اون روز که با مادر ژان ‫و مارسل رفتیم پیک‌نیک.

‫یه لحظه بیا.

‫چون دانش‌آموز نمونه‌ای هستی، ‫این کتاب رو بهت می‌دم.

‫من هم وقتی همسن تو بودم ‫این رو از مدرسه جایزه گرفتم.

‫خیلی دوستش دارم. ‫چند بار هم مطالعه‌اش کردم.

‫- در مورد چیه؟ ‫- قصه یه پسربچه است...

‫که خانواده پولداری نداره ‫و می‌خواد تو زندگیش موفق بشه.

‫- غم‌انگیزه؟ ‫- اصلا و ابدا. پایانش خیلی خوبه.

‫«معمولا شب‌ها عادت دارم ‫در لندن قدم بزنم.»

‫- می‌دونی لندن کجاست؟ ‫- تو انگلیسه دیگه.

‫«شبی مثل باقی شب‌ها ‫که در شهر پرسه می‌زدم،»

‫«مشغول قدم‌زدن در مسیر همیشگی‌ام بودم،»

‫«و به موضوعات مختلفی فکر می‌کردم،»

‫«تا اینکه حس کردم فردی ‫با صدایی شیرین و دل‌نشین،»

‫«مرا خطاب قرار داده و از من،»

‫«سوالی پرسیده که فکرم را ‫به این سمت برد...»

‫«که چقدر صدایش برایم دل‌نشین است.»

‫«سریعا به طرف صدا برگشتم ‫و در کنارم دخترکوچولوی زیبایی را دیدم،»

‫«که از من می‌خواست راه ‫خیابان مد نظرش را نشانش دهم،»

‫«که خیلی دور بود.»

‫«با تعجب به او گفتم: ‫اما این خیابان خیلی دور است.»

‫«دخترک فورا پاسخ داد: ‫بله، خودم می‌دانم،»

‫«متاسفانه امشب از همان ‫مسیر طولانی تا اینجا آمدم.»

‫«با چهره‌ای بهت‌زده پرسیدم: تنها؟»

‫«دختر گفت: بله، اما عادت دارم،»

‫«الان هم کمی می‌ترسم چون حس می‌کنم ‫راه برگشت را گم کرده‌ام.»

‫«همانطور که این جمله را می‌گفت، ‫اشکی در چشمان روشنش حلقه زد...»

‫کل کتاب رو که نباید برات بخونم. بفرما.

‫من رو یاد تو می‌ندازه.

‫حالا پیش مادر ژانت برگرد.

‫«دانشگاه فرانسه، کلاس...»

‫«کنـ... کندورسه.»

‫- خداحافظ آقای مارکی. ‫- خداحافظ هروی.

‫- تیله‌بازی می‌کنی پاسکال؟ ‫- چطوری؟

The House in the Woods subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The House in the Woods

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left