Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
سونگ هایون: در نقش یونگ شیم، نوستالژی خاطراتمون کارگردان ورایتی شو
لی دونگ هه: به عنوان مدیرعامل استارت آپ برگشته وانگ کیونگ ته دماغو، مدیرعامل کینگولی
لی مین جه: هوبه، کارگردان لی چه دونگ که روی یونگ شیم کراش داره
جونگ وو یون: در نقش گو وول سوک، سازنده محتوا
سونگ یونگ جه: در نقش ده کوانگ، پدر یونگ شیم گایونگ: در نقش سون شیم، خواهر کوچکتر یونگ شیم
جو یوها: در نقش جی یو، دخترخاله ی یونگ شیم تونی آن: در نقش لی وو سانگ، شوهرخاله یونگ شیم وانگ جی هی: در نقش جین شیم، اونی یونگ شیم
::::::::: آيــــ(اوه! یونگ شیم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
میگن اگه اینجا دعا کنی حداقل یکی از آرزو هات برآورده میشه
واقعا؟
،فکر کنم وقتی بودا بهت لبخند میزنه آرزوت برآورده میشه
بیخیال بابا، الکیه همش
نه بابا واقعیه
اینجا برای همین معروف شده، برای همین ملت موقع سال تحویل اینجا صف میگیرن
واقعا؟
پس، امتحانش کنم؟
آرزو کردم
آرزوت چی بود؟
وایسا یه لحظه
بذار ببینم بودا لبخند میزنه یا نه
…انگار داره میزنه
شایدم نه
نمیتونم بگم چون خیلی تاریکه
تو چی فکر میکنی؟
…به نظر من که
داره لبخند میزنه
واقعا؟- آره-
معلومه اینجا خیلی منو دوست داره
حالا که اینطوریه، آرزوی تو رو هم بهش میگم
بهم بگو چیه
آروزم؟
آره، برای تو هم آرزو میکنم
نسبت بهش حس خوبی دارم
بگو دیگه، سریع
بدو، زود باش بگو
...بدو
سونبه دوستت دارم
…آرزوم اینه که
تو هم منو دوست داشته باشی سونبه
الکی نگو- !وای-
قسمت ۷: حسادت نقطه قوت منه
!دیگه واقعا میزنمت زمین
فکر کردی کجا داری میری؟
نمیتونی منو ببری، خب؟
هیچ وقت نمیتونی منو ببری، فهمیدی؟
!یه لحظه وایسا
…بذار برم
!واقعا نمیتونم نفس بکشم
کدوم خری این کارو کرد؟
…لعنت بهش
چرا منو اون باید توی یه اتاق باشیم؟
چند ساعت قبل
خدایا، چجوری باید اونو تحمل کنم؟
...فقط بزنم فرق سر
…آیگو! اون
…آیگو! اون
اون جا خالی داد؟
…خیلی راحته
!وانگ کیونگ ته، اون حرومزاده
داریم میریم برای فیلم برداری
نام کی هو، لطفا اگه آمادهاین بیاین بیرون
!اوه، یو وول
زود بیدار شدی
آره، خوب خوابیدی؟- آره-
سرت رو نخارون
شونه هات رو صاف کن
…خب
چیکار داری میکنی؟
همه با هم امروز صبح حیاط معبد هارو جارو کشیدن
بذار منم بکشم
!کی هو- بله؟-
بله
تیپت خیلی فرق کرده
آره
!دستاتو بیار پایین- وای-
چی شده؟
خب، به سر و وضعم رسیدم
نظرت چیه؟
…خب
مشکلش اینجاست که مناسب کار کردن نیست
یکی از اینا نیاز داری که راحت باشی
کی هو، تو نمیتونی
!خیلی زحمت کشیدیم که سر و وضعت درست شه
…نگو که میخوای- من میرم لباسامو عوض کنم-
باشه
بذار کیهو هر کار میخواد بکنه
،اگه هر کار میخواست بکنه چرا اصلا اومده به این شو؟
ولی بازم، کیهو عروسک تو نیست
خودمون یه برنامه قرار گذاشتن مخفی رو شروع میکنیم
…از همه پنهانش میکنم، جوری که
هیچ کس مشکوک نشه
باشه
،بذار از این تجربه هیجان انگیز نهایت لذت رو ببریم
شما دو تا میخواین خاطرات خودتون رو توی محل کار مقدس بسازین؟
!وایسا، کی هو- بله؟-
من اینجارو جارو زدم
میتونی اونجارو جارو بکشی- آها باشه-
اونجا، باشه؟- آره-
نه، اونجا، اونجا رو میگم
میتونی بری اونجارو جارو بکشی
باشه
!صبح بخیر
چرا جو یه جوریه؟
وای خدایا! چرا انقدر خشک به نظر میرسه؟
نا سلامتی داشتیم برنامه مفرح درست میکردیم یا مستند؟
الان مشکل خشک و سرد بودن نیست اصلا
ده دقیقهست هیچ صحبتی نکردن فقط دارن جارو میزنن
این ایدهی کی بود؟
،یو وول میخواست انجامش بده منم بهش اوکی دادم
الان برنامه بعدی چیه پس؟
عبادت بودایی
وای
داری مسخره میکنی منو؟
مسخره؟ به قیافهم میخوره مسخره کنم؟
خیلی دختر خوبی بودم، الان چی گفتی بهم؟
سونبه- لطفا آروم باش، وقت این کارارو نداریم-
بذار برنامه رو ببینم
این چیه؟
هی، اوه یونگ شیم، دیوونه شدی؟
برنامه بودایی ضبط نمیکنیم که
اینجوری شد دیگه، میخواستم با ایده های یو وول موافقت کنم
خدایا، لعنت بهش اینجوری نمیشه
گفت من مسخره میکنم؟
فکر کرده تا اینجا اومدم که مسخره بازی در بیارم؟
خدایا، واقعا که خیلی عصبانیم
چرا انقدر گستاخ شده؟
خدایا- !یونگ شیم-
بله، بله، وول سوک
وقتی من اینجا نبودم بین تو و کیونگ ته اتفاقی افتاد؟
نه بابا، چه اتفاقی بیفته؟
فکر نمیکنم کیونگ ته سر هیچی بخواد اینجوری رفتار کنه خب
…منظورم اینه که
رفته رفته داشت بهتر میشد ولی یه شبه خیلی گستاخ شد
کیونگ ته مثل پسر بد ها میمونه
اون پسر بدی نیست، فقط یه ذره گستاخه
با من هی دعوا میکنه و عصبانی میشه
نمیدونم مشکلش چیه رو اعصابم میره
رو اعصابت میره؟ چرا؟
اینجوری نیست که بگم اولین بارشه اینطوری رفتار میکنه
…منظورم اینه که
…خب دیدی که کلی آدم اونجا هست
ولی اون هی عصبانی و پرخاشگر میشه برای همین میگم
پس اینطوریه؟
از الان به بعد حواسم به کیونگ ته هست برای همین دیگه نمیخواد نگرانش باشی
چی؟
میخوام با کیونگ ته صمیمی بشم
خواستم توی ورکشاپ قبلی بهش نزدیک تر بشم، ولی جور نشد
امیدوارم تو بهم کمک کنی
من چرا باید بهت کمک کنم؟
کیونگ ته رو دوست داری؟
سلام، اسم من مارکه، مدیر عامل کینگوِلی، وانگ کیونگ ته
هی! چی داری میگی برا خودت؟
هی، این مضخرفات چیه
من چرا وانگ کیونگ ته رو دوست داشته باشم؟
شوخیش هم زشته
!چه چرت و پرتی میگی دیگه. نه، نه
اینجوری نیست
…اگه انقدر ازش بدت میاد
برای من خبر خوبیه پس
پس، نیاز نیست به من کمک کنی فقط جلو راه من سبز نشو دیگه
فهمیدی؟
دوست خوبی باش برام
…اها آره
ما آمادهایم بریم یوگا
!باشه، ما هم میایم
بریم یوگا- !باشه-
لطفا لباس هارو بیار اونجا
قالیچه ها رو باز کنید
و اگه لوگوها خوب دراومدن بهم بگید
اووو، خوب شدن- منشی اوه؟-
بله، مدیرعامل وانگ
میتونیم شروع کنیم؟- بله-
ما محصولاتمون رو از شرکت آوردیم و روشون لوگو زدیم
خوبه
راستی ، چطور این ایده به ذهنتون رسید؟
بخاطر کلاس یوگا توی اقامت امروزمون توی معبد بود
پنج: دوره یوگا
این تنها تماس بدنی قابل توجیه و مجاز توی معبده
یه لحظه من رو ببخشید- بله-
بذار ببینم
یکم این طرفی
هروقت تونستی زوم کن، باشه؟
لوگوی کینگولی باید تا حد ممکن از همه جهات دیده بشه
چشم
اوه، از این طرف نزدیک شو
و همچنین بهشون بگو موقع انجام دادن یوگا، لوگو رو نپوشونن
بله؟
اوه، باشه. فهمیدم
اولین حرکت ژست مثلثیه
پاتون رو با فاصله از هم قرار بدین
و بازوتون رو اینطوری بالا بیارین اول از سمت چپ شروع میکنیم
دست راستتون رو پشت پای چپتون بذارید
و چشماتون رو روی نوک بازوی راستتون ثابت کنید
حرکت دوم ژست عقابیه
بازوتون رو اینطوری بچرخونید و کف دستاتون رو روبروی هم قرار بدین
بعدش پای راستتون رو اینطوری بچرخونید
!هی، مراقب باش! از سر راه برو کنار
مشکلش چیه، حتی اینجا هم بیخیال نمیشه؟
ببخشید
تو یه عالمه دغدغه توی ذهنت داری
No comments yet. Be the first to leave one.