Under the Banner of Heaven

Under the Banner of Heaven

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

Under the Banner of Heaven S01E03 Surrender 1080p HULU WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Under the Banner of Heaven S01E03 Surrender 720p HULU WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Ein Kommentar von Prolator
█⫸ پرولیتور و محيا مبين مقدم | DigiMoviez.com

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
Veröffentlicht am: 2022-05-05
Downloads: 57
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫ترجمه از ‫«پرولیتور و محيا مبين مقدم»

‫باید همین نزدیکا باشه

‫اگه یه گروه ضد حکومتی...

‫اینجا ساکن شده باشن...

‫یه ماشین پلیس واسشون ‫حکم غنیمت داره

‫یه کاراگاه که جای خودشو داره

‫کاراگاه پایری ‫بگو

‫گزارش پلیس سالت لیک سیتی رسیده

‫یکی سابقه برای دن لفرتی ‫دومی هم برای آلن لفرتی

‫آلن هم سابقه داره

‫بله، احضاریه برای جریمۀ رانندگی که ‫پرداخت نشده

‫برای همین فردای روز ازدواجش ‫دستگیر شد

‫بعدش هم در همین رابطه ‫به جرم اهانت به دادگاه رفت بازداشتگاه

‫باشه، اگه سعی کرد از اونجا بیاد بیرون...

‫بازداشتش کنید. ‫مفهومه؟

‫مفهومه

‫ایناهاش

‫این ماشین تاباست

‫اینا رو می‌بینی؟

‫خب

‫یه جلیقه بهم بده

‫شما دوتا ‫اینجا بمونید

‫واسط ارتباط بی‌سیم باش ‫باشه؟

‫مراقب باش

‫- بله، قربان ‫- باشه

‫تو این سرزمین مقدس خداوند ‫پا نذارید

‫وگرنه خونتون ریخته میشه

‫نیروی پشتیبانی، نیروی پشتیبانی ‫با شهر تماس بگیر برای نیروی پشتیبانی

‫- مفهومه؟ ‫- دریافت شد

‫ممکنه یه کم طول بکشه تا ما رو ‫این بالا پیدا کنن، قربان

‫دریافت شد

‫شما اینجا هیچ اختیاراتی ندارید

‫ما از ملک شخصیمون دفاع می‌کنیم

‫خب

‫تو این سرزمین مقدس خداوند ‫پا نذارید

‫وگرنه خونتتون ریخته میشه

‫- آه ‫- آه

‫اوه

‫زَهره تَرَکم کردی

‫بگو تنها نیومدی

‫دوتا افسر پلیس توی ‫جنگل هستن

‫دارن برای نیروی پشتیبانی تماس می‌گیرن

‫خوبه

‫کاراگاه پایری صحبت می‌کنه ‫من پیش کاراگاه تابا هستم

‫حالش... حالت چطوره؟

‫مچ پام داغون شده ‫کفشم رو درآوردم

‫که ببینم چه بلایی سرش اومده ‫و دیگه تو پام نمیره

‫همه می‌دونن وقتی مچ پات پیچ می‌خوره

‫نباید کفشت رو دربیاری

‫چقد تو بچه واردی هستی

‫استادم ‫خیلی ممنون

‫وقتی نیرو رسید ‫لازمه تابا رو به محل امن...

‫- منتقل کنیم ‫- دریافت شد

‫چهل دقیقه طول میکشه ‫منتظر باشد

‫چقدر خوشحالم زنده می‌بینمت، بیل

‫جب، منم هیچ وقت اینقدر از دیدنت ‫خوشحال نشده بودم

‫شما اینجا هیچ اختیاراتی ندارید

‫ما از ملک شخصیمون دفاع می‌کنیم

‫یه ساعته داره همینو فریاد میزنه

‫آلن سابقه داره ‫به جرم اهانت به دادگاه

‫بنظر میاد اونم مثل برادراش ‫از امثال ما متنفره

‫خانوادگی اینجوری هستن، نه؟

‫واقعا؟

‫سیگار داری؟ ‫اونو ترجیح میدم

‫باشه

‫جوسی، منم بکا ‫واسم یکم کیک آوردم

‫جوسی؟

‫جوسی؟

‫جوسی!

‫اونو دیدی؟

‫حواستون به حد مرزیِ جنگل باشه

‫سمت شمالیِ موقعیت ما

‫فکر می‌کنم بیرون از کلبه هم ‫آدم هست

‫باشه ‫مفهومه

‫نیروی پشتیبانی داره میاد

‫من دارم میرم اونجا

‫- برو بررسی کن ‫- باشه

‫مراقب باش

‫- بذار برم ‫- اینقد دست و پا نزن. چیزی نیست

‫چیزی نیست ‫گرفتمت. گرفتمت

‫جوسی؟

‫- جوسی؟ ‫- جوسی؟

‫جوسی؟

‫اینجا هم نیست ‫نگاه کردم

‫گاراژ هم دوبار نگاه کردیم

‫از مادرش خبری نیست

‫- باشه ‫- فکر می‌کنم دیگه وقتشه...

‫که یه سری به دفترچه تلفنم بزنم...

‫و با برادران کلیسا تماس بگیریم ‫کمکمون کنن

‫خواهش می‌کنم. ‫نمی‌خوام این ماجرا...

‫به یه داستان دیگه برای اخبار تبدیل بشه، باشه؟

‫آنی، کرولاین. ‫مامان همراه خواهر دورن می‌خواد...

‫بره همین دور و بر یه قدمی بزنه. باشه؟

‫الان برمی‌گردم ‫الان میام

‫سلام. سلام عزیزم

‫اینا مال تو هستن؟

‫داشتی میوه می‌چیدی...

‫و بعدش اینا رو توی ملک یکی دیگه ‫پیدا کردی، شاید؟

‫منم دوتا دختر دارم ‫اونا هم عاشق این برچسب‌ها هستن

‫اما اینا خیلی خاص هستن

‫عزیزم، اگه می‌خوای ‫می‌تونی بگیریشون

‫خب، من جِب هستم

‫بقیه صدام می‌کنن پایری

‫یا مامور پایری ‫یا برادر پایری

‫خودم برادر رو دوست دارم

‫تو رو چی صدا می‌کنن؟

‫جنی ‫جنی لفرتی

‫عجب اسم قشنگی

‫می‌تونی اسم مامان و بابات هم بهم بگی

‫که بتونم تو رو برگردونم پیششون؟

‫مگه اینکه نخوای برگردی پیششون

‫- می‌خوام برگردم ‫- باشه، خوبه

‫خب اسمشون چیه؟

‫بابام اسمش سمه ‫مامانم هم سارا

‫سم و سارا

‫اونا توی کلبه منتظرت هستن؟

‫نمی‌دونم

‫باشه

‫بابام، منو خواهرم و مامانم رو فرستاد...

‫که بریم میوه بچینیم

‫- متوجه‌م ‫- خب حالا اونا کجان؟

‫خواهرت و مامانت کجان؟

‫توی جنگل گمشون کردم

‫الان نمی‌دونم کی توی قلعه‌س

‫آها پس اون یه قلعه‌س ‫که اونجاست، آره؟

‫یه قلعه‌س؟

‫برای نظامی‌ها؟

‫داخلش سربازه؟

‫میان و میرن

‫کی میاد و میره؟

‫مردها

‫هی، می‌دونی چیه؟

‫الان یادم اومد ‫من قبلا یکی از لفرتی‌ها رو دیدم

‫می‌دونی کی رو میگم؟

‫آلن لفرتی ‫و زنش برندا

‫خاله برندا ‫و عمو آلن

‫تا حالا اینجا اومدن؟

‫تا حالا اونا رو دیدی؟

‫باهاشون بازی کردی ‫شاید به یه مناسبت خاص؟

‫مناسبت خاص

‫منظورم اینه تو رو که به مراسم عروسیشون...

‫دعوت نکرده بودن. آره؟

‫چیز خاصی از اون روز یادت هست؟

‫یا مثلا صبح روز بعدش

‫مثلا یه چیزی درمورد عمو آلن؟

‫- جنی ‫- هی، هی

‫هی، دروغگو!

‫داره دروغ میگه!

‫خواهر لفرتی

‫من برادر پایری هستم ‫ایشون هم کاراگاه تابا هستن

‫شما مادر جنی هستی؟

‫خب اول از همه...

‫باید بدونیم کی داخل اون کلبه‌ست

‫چون کسی نمی‌خواد امروز به کسی ‫آسیبی برسه

‫پسرای من پیرو فرمان پدر آسمانی هستن

‫اونم در جواب، ازشون محافظت می‌کنه

‫پس اونا داخل هستن؟

‫شنیده بودیم که یه ارتش داره ‫اینجا شکل می‌گیره

‫که دنبال درگیری با دولت فدرال هستن

‫بخاطر مالیات احیانا؟ ‫درسته؟

‫ماشَک دور تا دورمون رو گرفته ‫

‫اینجا تنها گیاه خوراکی رشد نمی‌کنه

‫ماشک؟

‫ارتش پدر آسمانی در آخرالزمان گندم رو...

‫رو از ماشک تفکیک می‌کنه

‫منظورت از ماشک، گناهکارانه

‫و منظورت از گندم ‫برگزیده‌های خداونده

‫- مومنین ‫- مومنین

‫اون‌هایی که از فرامین کلیسا اطلاعت می‌کنن

‫برادر تو از تمام فرامین اطاعت می‌کنی؟

‫احتمالا اطلاعت می‌کنه، راستش

‫من، در عوض...

‫خانم، چقد تا این روز قیامت وقت دارم؟

‫در آخرالزمان ‫پوست تیرۀ سرخپوستان

‫مثل گل رز شکوفا میشه و سفید میشه

‫و دوباره دلپذیر میشه

‫این تعرض هم یکی ‫از آخرین نشانه‌های خداونده، پس...

‫جای تو باشم هرچه سریعتر خودم رو ‫به حوض غسل تعمید می‌رسونم

‫چرا به جنی گفتی دروغگو؟

‫درباره چیزهایی حرف می‌زنه ‫که درکشون نمی‌کنه

‫فقط داشت در مورد مراسم ازدواج عمو آلن

‫و خاله برندا بهم می‌گفت ‫فقط همین

‫مگه اینکه چیزی در مورد اون روز بوده...

‫که باید در موردش بهم دروغ می‌گفته

‫اینو باید از آلن و برندا بپرسی نه من

‫خب، من هیچوقت برندا رو ندیدم

‫بنظرت اون بیشتر گندم بود یا ماشک؟

‫دخترتون گفت که برندا خیلی خوب...

‫با خانوادۀ لفرتی جفت و جور شده بود

‫من اونجا بودم

‫قوانین پدر آسمانی ‫سیاه و سفیده

‫برندا...

‫یه رنگ خاکستریِ زشت بود

‫خب توی معبد چه اتفاقی افتاد؟

‫حالت خوبه؟

‫خودمون که می‌دونیم الان ‫چه اتفاقی افتاد. درسته، ماتیلدا؟

‫یه پیرزنی که عمرش از صندل‌های عیسی مسیح ‫هم بیشتر بود...

‫الان به نزدیک، نزدیک ‫جای خصوصیم روغن مالید

‫منم غافلگیر شدم

‫فکر کردم به من نگفته بودن...

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left