Die ersten 200 Zeilen.
ترجمه از «پرولیتور و محيا مبين مقدم»
باید همین نزدیکا باشه
اگه یه گروه ضد حکومتی...
اینجا ساکن شده باشن...
یه ماشین پلیس واسشون حکم غنیمت داره
یه کاراگاه که جای خودشو داره
کاراگاه پایری بگو
گزارش پلیس سالت لیک سیتی رسیده
یکی سابقه برای دن لفرتی دومی هم برای آلن لفرتی
آلن هم سابقه داره
بله، احضاریه برای جریمۀ رانندگی که پرداخت نشده
برای همین فردای روز ازدواجش دستگیر شد
بعدش هم در همین رابطه به جرم اهانت به دادگاه رفت بازداشتگاه
باشه، اگه سعی کرد از اونجا بیاد بیرون...
بازداشتش کنید. مفهومه؟
مفهومه
ایناهاش
این ماشین تاباست
اینا رو میبینی؟
خب
یه جلیقه بهم بده
شما دوتا اینجا بمونید
واسط ارتباط بیسیم باش باشه؟
مراقب باش
- بله، قربان - باشه
تو این سرزمین مقدس خداوند پا نذارید
وگرنه خونتون ریخته میشه
نیروی پشتیبانی، نیروی پشتیبانی با شهر تماس بگیر برای نیروی پشتیبانی
- مفهومه؟ - دریافت شد
ممکنه یه کم طول بکشه تا ما رو این بالا پیدا کنن، قربان
دریافت شد
شما اینجا هیچ اختیاراتی ندارید
ما از ملک شخصیمون دفاع میکنیم
خب
تو این سرزمین مقدس خداوند پا نذارید
وگرنه خونتتون ریخته میشه
- آه - آه
اوه
زَهره تَرَکم کردی
بگو تنها نیومدی
دوتا افسر پلیس توی جنگل هستن
دارن برای نیروی پشتیبانی تماس میگیرن
خوبه
کاراگاه پایری صحبت میکنه من پیش کاراگاه تابا هستم
حالش... حالت چطوره؟
مچ پام داغون شده کفشم رو درآوردم
که ببینم چه بلایی سرش اومده و دیگه تو پام نمیره
همه میدونن وقتی مچ پات پیچ میخوره
نباید کفشت رو دربیاری
چقد تو بچه واردی هستی
استادم خیلی ممنون
وقتی نیرو رسید لازمه تابا رو به محل امن...
- منتقل کنیم - دریافت شد
چهل دقیقه طول میکشه منتظر باشد
چقدر خوشحالم زنده میبینمت، بیل
جب، منم هیچ وقت اینقدر از دیدنت خوشحال نشده بودم
شما اینجا هیچ اختیاراتی ندارید
ما از ملک شخصیمون دفاع میکنیم
یه ساعته داره همینو فریاد میزنه
آلن سابقه داره به جرم اهانت به دادگاه
بنظر میاد اونم مثل برادراش از امثال ما متنفره
خانوادگی اینجوری هستن، نه؟
واقعا؟
سیگار داری؟ اونو ترجیح میدم
باشه
جوسی، منم بکا واسم یکم کیک آوردم
جوسی؟
جوسی؟
جوسی!
اونو دیدی؟
حواستون به حد مرزیِ جنگل باشه
سمت شمالیِ موقعیت ما
فکر میکنم بیرون از کلبه هم آدم هست
باشه مفهومه
نیروی پشتیبانی داره میاد
من دارم میرم اونجا
- برو بررسی کن - باشه
مراقب باش
- بذار برم - اینقد دست و پا نزن. چیزی نیست
چیزی نیست گرفتمت. گرفتمت
جوسی؟
- جوسی؟ - جوسی؟
جوسی؟
اینجا هم نیست نگاه کردم
گاراژ هم دوبار نگاه کردیم
از مادرش خبری نیست
- باشه - فکر میکنم دیگه وقتشه...
که یه سری به دفترچه تلفنم بزنم...
و با برادران کلیسا تماس بگیریم کمکمون کنن
خواهش میکنم. نمیخوام این ماجرا...
به یه داستان دیگه برای اخبار تبدیل بشه، باشه؟
آنی، کرولاین. مامان همراه خواهر دورن میخواد...
بره همین دور و بر یه قدمی بزنه. باشه؟
الان برمیگردم الان میام
سلام. سلام عزیزم
اینا مال تو هستن؟
داشتی میوه میچیدی...
و بعدش اینا رو توی ملک یکی دیگه پیدا کردی، شاید؟
منم دوتا دختر دارم اونا هم عاشق این برچسبها هستن
اما اینا خیلی خاص هستن
عزیزم، اگه میخوای میتونی بگیریشون
خب، من جِب هستم
بقیه صدام میکنن پایری
یا مامور پایری یا برادر پایری
خودم برادر رو دوست دارم
تو رو چی صدا میکنن؟
جنی جنی لفرتی
عجب اسم قشنگی
میتونی اسم مامان و بابات هم بهم بگی
که بتونم تو رو برگردونم پیششون؟
مگه اینکه نخوای برگردی پیششون
- میخوام برگردم - باشه، خوبه
خب اسمشون چیه؟
بابام اسمش سمه مامانم هم سارا
سم و سارا
اونا توی کلبه منتظرت هستن؟
نمیدونم
باشه
بابام، منو خواهرم و مامانم رو فرستاد...
که بریم میوه بچینیم
- متوجهم - خب حالا اونا کجان؟
خواهرت و مامانت کجان؟
توی جنگل گمشون کردم
الان نمیدونم کی توی قلعهس
آها پس اون یه قلعهس که اونجاست، آره؟
یه قلعهس؟
برای نظامیها؟
داخلش سربازه؟
میان و میرن
کی میاد و میره؟
مردها
هی، میدونی چیه؟
الان یادم اومد من قبلا یکی از لفرتیها رو دیدم
میدونی کی رو میگم؟
آلن لفرتی و زنش برندا
خاله برندا و عمو آلن
تا حالا اینجا اومدن؟
تا حالا اونا رو دیدی؟
باهاشون بازی کردی شاید به یه مناسبت خاص؟
مناسبت خاص
منظورم اینه تو رو که به مراسم عروسیشون...
دعوت نکرده بودن. آره؟
چیز خاصی از اون روز یادت هست؟
یا مثلا صبح روز بعدش
مثلا یه چیزی درمورد عمو آلن؟
- جنی - هی، هی
هی، دروغگو!
داره دروغ میگه!
خواهر لفرتی
من برادر پایری هستم ایشون هم کاراگاه تابا هستن
شما مادر جنی هستی؟
خب اول از همه...
باید بدونیم کی داخل اون کلبهست
چون کسی نمیخواد امروز به کسی آسیبی برسه
پسرای من پیرو فرمان پدر آسمانی هستن
اونم در جواب، ازشون محافظت میکنه
پس اونا داخل هستن؟
شنیده بودیم که یه ارتش داره اینجا شکل میگیره
که دنبال درگیری با دولت فدرال هستن
بخاطر مالیات احیانا؟ درسته؟
ماشَک دور تا دورمون رو گرفته
اینجا تنها گیاه خوراکی رشد نمیکنه
ماشک؟
ارتش پدر آسمانی در آخرالزمان گندم رو...
رو از ماشک تفکیک میکنه
منظورت از ماشک، گناهکارانه
و منظورت از گندم برگزیدههای خداونده
- مومنین - مومنین
اونهایی که از فرامین کلیسا اطلاعت میکنن
برادر تو از تمام فرامین اطاعت میکنی؟
احتمالا اطلاعت میکنه، راستش
من، در عوض...
خانم، چقد تا این روز قیامت وقت دارم؟
در آخرالزمان پوست تیرۀ سرخپوستان
مثل گل رز شکوفا میشه و سفید میشه
و دوباره دلپذیر میشه
این تعرض هم یکی از آخرین نشانههای خداونده، پس...
جای تو باشم هرچه سریعتر خودم رو به حوض غسل تعمید میرسونم
چرا به جنی گفتی دروغگو؟
درباره چیزهایی حرف میزنه که درکشون نمیکنه
فقط داشت در مورد مراسم ازدواج عمو آلن
و خاله برندا بهم میگفت فقط همین
مگه اینکه چیزی در مورد اون روز بوده...
که باید در موردش بهم دروغ میگفته
اینو باید از آلن و برندا بپرسی نه من
خب، من هیچوقت برندا رو ندیدم
بنظرت اون بیشتر گندم بود یا ماشک؟
دخترتون گفت که برندا خیلی خوب...
با خانوادۀ لفرتی جفت و جور شده بود
من اونجا بودم
قوانین پدر آسمانی سیاه و سفیده
برندا...
یه رنگ خاکستریِ زشت بود
خب توی معبد چه اتفاقی افتاد؟
حالت خوبه؟
خودمون که میدونیم الان چه اتفاقی افتاد. درسته، ماتیلدا؟
یه پیرزنی که عمرش از صندلهای عیسی مسیح هم بیشتر بود...
الان به نزدیک، نزدیک جای خصوصیم روغن مالید
منم غافلگیر شدم
فکر کردم به من نگفته بودن...
No comments yet. Be the first to leave one.