Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(فعلا بنوش بعدا کار کن2 )ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
واقعا؟- آره-
جالبه
فهمیدیش؟- فهمیدم منظورت چیه-
من همچنان تو کتم نمیره
بهم بگو چطور ممکنه آخه
....چطور باباتو از روی دستش
بدون اینکه صورتشو ببینی شناختی؟
هرجور حساب میکنم باید صورتشم دیده باشی
وقتی ماشینه رفت صورتشو دیدم
....شکل سرش پیشونیش دماغش گونه اش و فکش
شبیه بابام بود
...دقیقا همون تصویری که ازش تو ذهنم دارم
صداش و از بچگیام یادمه
مگه خودت لباس نداری که لباسای منو پوشیدی؟
فردا میارمشون
خیلی راحتن جیگو میشه مسواکتو بهم قرض بدی؟
اون ماشین رو تعقیب نکردی؟
...به اندازه ای که
توی چراغ قرمز کنار هم بودیم
جدا؟
شرط میبندم که بابات بوده
اونموقع سرش توی گوشی بود
ولی باید صداشم میشنیدم تا مطمئن بشم
یکم بعد
هیس سونگ سو
اگه درست یادم باشه
تو راه مدرسه ام
مرورش میکنم و برش میگردونم بهت
"به یاد آوردن" و "مدرسه"
همین دوتا کلمه رو موفق شدم بفهمم
حالا بین اینهمه کلمه
چرا "به یاد اوردن" و "مدرسه"؟
زنش زنگ زد و پرسید
"کجا گذاشتیش؟"
اونم گفت "یادم نیست"
بعد زنش گفت"بهت گفتم که زود بیا خونه"
"اونم گفت "یادم نمیاد
فکر کنم در مورد همین چیزا حرف میزدن
شایدم بچه اش بوده
"مدرسه چطور بود؟"
"اتفاقی افتاده؟"
یا شایدم استاده
اره تو مدرسه کار میکنه
"احتمالا کلمه "به یاد آوردن
اسم تحقیقی چیزیه
و این یعنی چی؟
اینکه اون ممکنه استاد باشه
تو اینطور فکر نمیکنی؟
شنوایی خوبی داری
حالا که بهش فکر میکنم
جیگو همیشه داستانای جیون و باور میکنه
میتونم بگم که خیلی روشن فکر بنظر میرسید
استادا روشن فکرن
حالا میرسیم به حساس ترین بخش ...یهو یه بادی اومد و
بوی چیزی اومد؟- آره-
...کاغذ و بوی خیلی ملایمی از آهن
از باباعه بود؟
خیلی داری شلوغش میکنی
اه بابا اون چیه؟
خدایا- اوق-
و جیگو با ملاحضه ترینمونه
اونجا بود که فهمیدم
وقتی توی دومین چراغ قرمز کنار هم بود ماشینامون
شیشه پایین بود و با تلفن حرف میزد
و همون لحظه یه بادی اومد
...تو همون لحظه صورت و صدا و بوشو
حس کردم
یعنی میگم همین الانشم دیدمش
... تنها کاری که باید بکنم
اینه که به استقبالش برم
فهمیدیم بابا برو دهنتو بشور
بسه دیگه دهنتو بشور- اوکی-
بعدش دیگه تعقیبش نکرده نه؟
شماره پلاکشو میدونه یا فکر کنم فیلم دوربین ماشینو داره
یکی از این دو مورد بازم نمیتونه مطمئن باشه
میفهمم
و جیگو ام از همه بهتر جیون رو میشناسه
پس بدون من خوشحال بودی؟
البته
قبل خواب کی رفتی موهاتو بشوری؟
حالا نرفتم بشورمشون
نشستمشون
داشتم پاهامو میشستم که از رو سقف آب ریخت
دوش تازگیا خیلی بازی در میاره
آره
آب از شلنگ دوش میریخته نه از سقف
چیشده؟
همیشه ام همینه سقف نیست شلنگه
نه اون نیست من همیشه از دوش استفاده میکنم
فکر کنم عوضش کردی رفته روی شلنگ
چرا باید اینکارو بکنم؟- نمیدونم من که نبودم-
وایسا ببینم تو بودی؟
آره وقتی داشتم موهامو آب میکشیدم رفت بیرون
...چرا
تلویزیون مسخره بازی در نیوورد وقتی رفت؟
!اوه راس میگی
تازگیا هر وقت روشنش میکنم اذیتم میکنه
اره رسیور خاموش میشه وقتی تلویزیون روشن میشه
بعد وقتی ریسیور و روشن میکنی تلویزیون خاموش میشه
!آره ولی قبلا باهم روشن میشدن
چرا باز داری به من نگاه میکنید؟
کار خودشه
تلویزیون و دوش تو برنامش بودن
بابا من وقت اینکارارو ندارم که
حالا فرض بگیریم کار من بوده چون حوصلم سر رفته بود
...از کجا میدونستم
کی میخواد بعدش دوش بگیره که عوضش کنم؟
علم غیب دارم مگه؟ یا توی حموم زندگی میکنم؟
نکته خوبی بود
خدایی عجیب نیست؟
شرط میبندم کار یه روحه
حالا هرچی
حس خیلی خوبی میده خونه ی من بهترینه
خوشحالید که من برگشتم؟- نه-
....همچنان یه معمای حل نشده
از تلوزیون و دوش داریم- چطور میتونی همچین چیزی بگی؟-
تنها چیزی که خیلی واضحه از وقتی
جیون برگشته هم تلویزیون هم دوش به حالت قبلیشون برگشتن
چطور ممکنه؟
کار بدی کردم؟
اینطور نگو تقصیر جیگو بود
برمیگرده به وقتی که از زندگیت حذفش کرده بودی
باید میفهید که تنهایی چه شکلیه
...به هرحال آخر سر کم آوردم
که بار و بندیلمو جمع کردمو زدم بیرون
حتی غذایی که درست کرده بودیو برداشتم
خوبه
میخوای بازم برات درست کنم؟
خیلی خوب میشه
چیکار میکنی؟
کلی غذا اینجا هست
مامان جیگو یه سر اومده بود
اینارو اوورد ولی جیگو یکمم ازشون نخورده
بخاطر اینکه اون یه مادره
چرا اینقدر زود بیدار شدی؟
وسایل آرایش و لباسام خونه کارگردان کیم ان
پس باید برم اونجا بعد برم سر کار
میبینمت- بای-
!کارگردان کیم
من اونی ام که اینکارو باهات کرده؟
لازم نبود یادم بندازی !حالم از همه چی بهم میخوره
!هی
جرأت داری یا قدم دیگه بردار
لابد خیلی بد دعوا کردن
ولی نمیدونی حقیقت ماجرا چیه
چی؟
ترسوندیم
اومدی
چرا اینقدر هپلیای
تیغ نداری؟
چرا فکر کنم همینجاهاست
رامیون نخور برات غذا آوردم
چرا برنج آماده ات توی جا کفشیه؟
چی میشه مگه؟
نمیری از اینجا؟- نه-
چند وقت شده از وقتی اومدی اینجا؟
یه سال تقریبا؟
خدای من
همه وسایلات روی زمینن هنوز
تلویزیونت هنوز تو زمینه؟
نمیتونی ساعت و بزنی دیوار یعنی؟
میدونم عجیبه
ولی من حس خلاص شدن میکنم وقتی با این صدا سرم داد میکشی
بذار غذامو بخورم
دست پخت مامانته؟
مامان دوستم
فهمیدم شبیه دست پخت جولایی نیست
ولی وقتی یه مامان آشپزی کنه همیشه خوشمزه میشه
میشه یکم خوب تر غذا بخوری؟
چطور اونکارو میکنی؟- خدایا-
جدا
انگار یه سوراخ تو فکت داری
ای خدا
شنیدم ماه بعدی برمیگردی سر کار
الان توی تیمای جدا از همیم
متاسفم- چرا متاسفی؟-
نویسنده جدید رو نتونستم خوب آموزش بدم
حالا هرچی خوشحالم که دیگه زیاد عصبانی نمیشی
در مورد همون قضیه و اینا- حرفشم نزن-
دیگه چیزی نگو
ناراحت کنندست
منم نمیخوام که دیگه حرفشو بزنم
ولی انگار اشتباه متوجه شدی
دیگه اشتباه متوجه نمیشم
...پس
یعنی دوستی بر اساس مزیت، درسته؟
....میخوای ببینی که
مزیتی که میگم چیه؟
حق با اون بود تو میدونی
همکارام دوستام
مامانم
...و حتی پدر مرحومم
همه میدونستن که بهت علاقه دارم
البته خودمم میدونستم
ولی خیلی خجالت آور بود که من از نظر فیزیکی جذبت شده بودم
و نمیخواستم قبولش کنم
و بهت گفتم
درست ترش اینه که بدنت رو دنبال کنی نه مغزتو
No comments yet. Be the first to leave one.