Die ersten 200 Zeilen.
بهتره که صادقانه جوابم رو بدی
...شما دوتا
نمردین، نه؟
ایل یونگ مرده
شبیه خودت
...و
...من
هیونگ، صبرکن
من نمردم
خیلی هم زنده ام
چی؟
الان چی گفتی؟
نمردی؟
زنده ای؟
آره
...تو
واقعا زنده ای؟
چجوری؟
جلوتر راه بیافت
کجا؟- ...جایی که ازش اومدی-
تا منم بتونم برم- ببخشید ولی نمیتونی-
گفتی همین حالاشم سعی کردی از اینجا بری
به خاطر همینم تو باید جلوتر بری
...خب
شما دو تا میتونین منو با خودتون ببرین
کاراگاه کو، اینجوری نمیشه
کی میدونه؟
منم خیلی کنجکاوم
ووک همین حالا صابت کرد تایید کرد زنده اس
تفنگت رو بیار پایین، میشه؟
همه ما اینجا مردیم، بجز هیونگ
ولی دلیل نمیشه به کسی شلیک کنی
تمام این مدت به ما دروغ میگفته
ما که از قصد دروغ نگفتیم
یه چیزی بگو دیگه؟
درسته. مطمئنم سکوتش دلیل داشته
پس جلوتر راه بیافت
کنجکاوم، فقط همین
بریم
آیگو
بریم پیششون- حتما-
چیه؟
میدونم قراره همه شون کجا پیداشون بشه- چی؟-
...ولی
اون دوتا کجا رفتن؟
احتمالا جلوی در سوپر مارکتن
باید برگردیم
من که همین حالاشم بهت گفتم
امکان نداره بتونیم از این دهکده خارج بشیم
چطور منطقیه؟
...چجوریه که همگی
از این موضوع تعجب نکردین؟
اینجا خبری نیست شما هم برین به کارتون برسین
منم موافقم که با عقل جور در نمیاد
پس متوجه عصبانیتت هستم
ووک درست میگه
به خاطر این نیست که تعجب نکردیم
کاری نیست که از دست ما بر بیاد
چه زنده باشه یا مرده
اگه نمیخوای کل دهکده بفهمه دنبالم راه بیاین
کاراگاه کو، تو هم همینطور
همین بیرون منتظر باش
جای اینکه سر این موضوع اینجوری عصبی بشی
بیا داخل و خوب به حرفمون گوش بده
به من دست نزن
پس اینم خلاصه چیزی که اتفاق افتاد
...ایل یونگ رفت دیدن مامانِ اون هی
و برای اولین بار راهش به کیم ووک خورد
و از اینکه یه آدم زنده تونسته مرده ها رو ببینه متعجب شد
ایل یونگ به دهکده آوردش
...از اون هی، سونگ جه، و تا رو ها گرفته
ووک جسدهای اهل دهکده رو شناسایی و موقعیت یابی کرده
اینجوری؟
آره
ولی همه زحمتا رو هیونگ کشید
من بین زنده ها خیلی کاری از دستم بر نمیاد
ایل یونگ اطلاعات زیادی بهم میده
و خیلی کمکم کرد
زنده و مرده باهم دیگه همکاری میکنن
ولشون کن
دیگه آبیه که ریخته در ضمن، مشکل من ضروری تره
چطور؟
عذاب وجدان داره دیوونه ام میکنه
راز ووک فاش شده
پس شاید بهتره منم راستش رو بگم
فکر نمیکنم فکر خوبی باشه
چی؟
ووک با این دهکده هیچ ارتباطی نداره
...ولی مردم فکر میکنن چون پدر هیون جی هستی میتونی مارو ببینی
میخوان مدام بهت گیر بدن که خانواده هاشون رو بیاری اینجا
و غیرممکنه بتونی از پسش بربیای پس ولش کن
آخه حس بدی دارم وانمود به ندونستن کنم
کاراگاه کو، به لطف تو
تونستیم گنگ جالوت رو دستگیر کنیم
جالوت مخفی شده
ولی حالا که پلیس دنبالشه به زودی پیداش میکنن
گوانگ تک رو هم دستگیر کردن؟
اون بودش که منو کشت
میدونم، به پلیس هم اطلاع دادم
و مطمئن شدم مدرکی که گفتی رو هم به دستشون برسونم
کسی که تو رو به قتل رسوند به اتهام موادمخدر افتاده زندان
ولی هنوز به قتلت اعتراف نکرده
کاراگاه ها هنوز دنبال مدرکن
رئیس لی چی؟
میدونه من اینجام؟
حتی اگه بهش بگم هم باور نمیکنه
این دهکده به چشم اونا معلوم نیست
ولی یه امتحانیش بکن تو میتونی مارو ببینی، نه؟
شاید آدمای دیگه ای هم باشن
قبلا امتحان کردم
...من گفتم میتونم مرده ها رو ببینم
و باعث شد شبیه روانیا باهام رفتار کنن
...وقتی اون بیرون همراه منه
مردم یه جور خنده داری نگاهش میکنن
چون به چشم اونا
انگار داره با خودش حرف میزنه
و کاپیتان کانگ درباره همه اینا میدونست؟
آره
سونگ جه رو هم چون کاپیتان گانگ بهشون خیلی فشار آورد سریع پیدا کردن
امروز کجا رفتین؟
امروز رفتیم دیدن زنِ چوی یونگ به
...باید سریع پیداش کنیم و بفرستیم بره
تا بتونیم بچه های اینجارو در امان نگه داریم و تو هم بتونی یکم راحت بشی
اگه اینقدر به من اهمیت میدادی
باید زودتر بهم میگفتی
اوه، آیگو
اوه، خدایا- خدایا نجاتم بده-
اوه، دردم گرفت
آیگو، واقعا دردم گرفت
چرا درو باز کردی؟
فقط خواستم یکم بازش کنم که بهتر بشنویم
باید میافتادی رو من؟
پاهات خیلی زود ضعف میکنن
پاهای من ضعیف نیست از اونی که به نظر میرسه سنگین تری
من درست همونقدر که به نظر میرسه سنگینم
...ولی
تو چطوری میتونی بری بیرون؟
دلیلش رو نمیدونم
وقتی که اولش اومدم اینجا
کاپیتان کانگ گفت امکان نداره بتونم برم بیرون
فقط محض اینکه ببینم میشه یا نه امتحان کردم
و دیدم اون سمتم
همینجوری عبور کردی؟- آره-
اونم وقتی که من از درخت جلوی سوپرمارکت برگشتم
اون بیرون خیلی عالی و جالب نیست
زنده ها نمیتونن منو ببینن یا صدامو بشنون
رسما نامرئی ام
درست از وسطم رد میشن
ولی بازم
میتونی کسایی که دلت براشون تنگ شده رو ببینی
کیو میخوای ببینی؟
حالا که اینجام
خیلی به پدر مادرم فکر میکنم
...سالی یکی دو بار میدیدمشون
و میگفتم سرم شلوغه
و توی مواقع نادری که باهم حرف میزدیم گوشی رو قطع میکردم میگفتم سرم شلوغه
میخواستم بعدا بهشون زنگ بزنم
...اون موقع
فکرمیکردم وقت زیادی دارم
از اینکه نتونن به کوچیکترین بچه شون زنگ بزنن خیلی نگران میشن
میخوای بدونی خوبن یا نه؟
"سوپرمارکت"
اطلاعات زیادی درباره بچه های مدرسه دارم
اگه خواستی بگو بهت بگم
حتما
...راستی
وقتی جسدها پیدا میشن
با خانواده ها هم دیدن میکنی؟
به موقعیت ربط داره ولی بعضی وقتا میبینمشون
و به روش های متفاوتی بهشون دلداری میدم
فکرمیکنی بتونم ازت یه درخواستی کنم؟
میخوای درباره خانواده ات بدونی؟
نه، اینطور نیست
...نمیخوام که
هرگز دیدن خانواده ام بری
چرا؟
...من نمیخوام
هیچوقت کسی جسدم رو پیدا کنه
یه مشکل شخصی دارم
...حتما یه دلیلی هست که تو و ایل یونگ
این قابلیت خاص رو دارین
تا به الان کارهای خوب زیادی کردی
و ادمهای بیشتری هستن که میتونی بهشون کمک کنی
نمیخوام وقتت رو سر آدمایی مثل من هدر بدی
اینکارو در حقم میکنی؟
آره حتما
باشه، برو
خداحافظ- خداحافظ-
"چوی ها یون، لی یونگ ریم"
همچین درخواستی کرد؟
...آره. نمیخواد دنبالش بگردیم
یا حتی بریم دیدن خانواده اش
تعجبی نداشت
هروقت سوالی ازش میپرسم تو جواب دادن طفره میره
کاپاتان کانگ میگه به خاطر حقوق بازنشستگی زنشه
...بازم، یکم عجیب به نظر میرسه
چیکار میتونیم بکنیم؟
نمیتونیم که درباره اطلاعات خصوصی مردم کند و کاو کنیم
نمیتونیم، نه؟
اوه، خب
No comments yet. Be the first to leave one.